تازهترین بیانیه حزب مشارکت که 3 ماه پس از انتخابات ریاست جمهوری صادر شده، از منظر بالا قابل اعتناست.
حزب مشارکت در سالهای گذشته، دستکم در طول عم مجلس ششم، تلاش میکرد خود را قدرتمندترین حزب در عرصه سیاست کشور معرفی کند. شاخصههای یک حزب پرقدرت، گرچه متعدد است، اما نگاه نتیجهگرا به موضوع حزب حکم میکند که داشتن اکثریت پارلمانی را ملاک قدرت بدانیم. به این معنا، حزب مشارکت پرقدرتترین گروه سیاسیای بود که توانست علاوه بر قوه مقننه، بسیاری از اعضای هیأت وزیران و گروه پرشماری از مدیران میانی وزارتخانهها را در اختیار گیرد.
حزب مشارکت، قدرت خود را مرهون کاهش مقبولیت جناح رقیب بود. رکود حاکم بر گروههای سیاسی جناح اصولگرا و نیاز به اندیشه تازه از یکسو و تغییر شرایط فرهنگی از سوی دولت هاشمی رفسنجانی از جانب دیگر، زمینه را برای دست به دست شدن قدرت پدید آورد.
حزب مشارکت با تکیه بر حمایت معنوی دولت خاتمی، با رهبری افرادی غالباً ناشناس و کمتجربه در سیاستورزی پا گرفت. شاید اگر حضور برخی عناصر برخوردار از چهرههای اطلاعاتی و سیاسی در میان سران حزب وجود نداشت، حزب مشارکت قادر به رشد سریع نمیشد.
ماهعسل مشارکت
حزب مشارکت با همراهی دیگر گروههای متحد خود توانست اکثریت قاطع کرسیهای مجلس را از آن خود کند. سعید حجاریان که نظریهپرداز اصلی حزب به شمار میرفت، پس از پیروزی خویش در مجلس ششم در اظهارنظری که معمولاً تنها از سیاستمداران عجول انتظار میرود، به نمایندگان دور پیشین مجلس اهانت کرد و آنها را مستحق روانه شدن به زبالهدانی تاریخ دانست. این تعبیر را حتی تندروترین عناصر جناح رقیب، پس از پیروزی در انتخابات نهم ریاست جمهوری نیز به کار نبردند سرخوشی ناشی از موفقیت حزب مشارکت تا مدتهای طولانی تیتر اول روزنامههای جناح دوم خرداد بود.
سراشیبی سقوط
ساختار ناقص و ناکارآمد حزب مشارکت نمیتوانست پایداری آن را برای مدتهای طولانی تضمین کند. آمارهای کذایی و غیرواقعی از تعداد اعضای حزب، ارتباط از بالا به پایین ناشیگری سیاسی و... رخصت نداد حزب مشارکت، دوران طلایی پیروزی را برای دراز مدت تثبیت کند. بویژه این که این حزب، دیگر متحدان را به مسخره گرفت و گاهی آنها را تحقیر کرد. بیشتر گروههای هجدهگانهای که متحد حزب مشارکت بودند. بتدریج از آن فاصله گرفتند. با این حال، مشارکت خود را به تنهایی از مجموع 17 گروه دیگر برتر میدانست و همین ویژگی میتوانست جناح دوم خرداد را به تخریب حزبی که خود را برادر بزرگتر میدید، وا دارد.
3 شکست پیاپی
انتخابات دومین دوره شوراهای مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم بر پیکره حزب مشارکت ضرباتی هولناک وارد کرد، اما از آنجا که بسیاری از عناصر حزبی درک کار تشکیلاتی را نداشتند، ترجیح دادند خود را به بیخیالی بزنند و یا تراشیدن بهانهها و توجیههای مختلف، تقصیر را به گردن این و آن بیندازند، حزب مشارکت و نزدیکترین متحد آن - سازمان مجاهدین انقلاب. در این میان حتی به برخوردهای عصبی و اهانت به جناح پیروز هم متوسل شدند.
زیانهای نبود ائتلاف
بیانیه حزب مشارکت معتقد است: 1. عدم ائتلاف، باعث توزیع آرای اصلاحطلبان شد. 2. ائتلاف نکردن، باعث سردرگمی رأی دهندگان و در نتیجه انصراف عدهای از مردم از حضور در انتخابات شد. 3. ائتلاف در مرحله دوم انتخابات، امری ناگزیر و ضروری بود. این تحلیل در بند اول و سوم درست به نظر میرسد، اما در مورد بند دوم نوعی شتابزدگی به چشم میخورد.
شرکت نکردن بخشهایی از جامعه در انتخابات، قطعاً به دلیل عدم ائتلاف دیگر نامزدهای اصلاحطلبان با نامزد حزب مشارکت نبوده است. برعکس حضور کروبی و مهرعلیزاده، سلایق بیشتری را به پای صندوقهای رأی کشاند. فهم این نکته که ائتلاف جناح دوم خرداد بر سر مصطفی معین، حضور در پای صندوقهای رأی را کمتر هم میکرد چندان نباید مشکل باشد.
حتی برخی صاحبنظران معتقدند بر فرض که مهندس موسوی به میدان رقابت میآمد و ائتلاف اصلاحطلبان حول نامزدی او شکل میگرفت، باز هم پیروزی او تضمین شده بنود. میرحسین موسوی که این نکته مهم را به فراست دریافته بود و حاضر نشد با ریسمان جناح دوم خرداد به چاه برود.
ویژگیهای نامزد خوب
بیانیه حزب مشارکت معتقد است نامزد آنها ظرفیتهای زیادی داشته (مثل سادهزیستی، خط امامی بودن، برجستگی علمی، پیشینه موفق اجرایی) و حزب میتوانسته از این ظرفیتها در تبلیغات بهره بیشتری ببرد.
به نظر میرسد این بخش از بیانیه نتواند حتی متعصبترین عناصر وابسته به حزب را هم قانع کند، زیرا تأکید بر ساده زیستی دکتر معین در برابر ویژگی مشابهی که مردم آن را در شخص دکتر احمدینژاد جستجو میکردند، رنگ باخته بود؛ ضمن این که اساساً سادهزیستی، از ملاکهای ارزشی جناح دوم خرداد به حساب نمیآمد.
خط امامی بودن نیز بشدت محل مناقشه است، نه این که بخواهیم ادعا کنیم دکتر معین از چنین صفتی برخوردار نیست، نه. ممکن است بخشی از ادعای حزب مشارکت درست باشد، اما واقعیت آن است که این حزب، از مدتها پیش با جایگزین کردن ادبیات دیگری که شاه بیتهای آن دموکراسی و لیبرالیسم و... بود، تعبیر خط امام را کنار گذاشته بود. اگر حزب مشارکت میخواست خط امامی بودن معین را در بوق کند، با ریزش جدی رأی طرفداران خود روبهرو میشد.
در آن سوی نیز، مردم متدین و اقشار علمی جامعه که همچنان امام راحلره را مقتدای خود میدانند، ویژگی خط امامی بودن را در مجموعه اصولگرایان، به شکل پررنگتری نیافتند.
ویژگی دیگر دکتر معین، برجستگی علمی او عنوان شده، حال آن که تاکنون چنین خصوصیتی برای نامزد حزب مشارکت مطرح نبوده است. دکتر مصطفی معین به عنوان یک پزشک متخصص اطفال، در کارنامه علمی دانشگاهیاش، درخشش قابل اعتنایی نداشته که حتی رسانههای اصلاحطلبان آن را مهم یافته و در سالهای گذشته روی آن تبلیغ کرده باشند.
سابقه اجرایی موفق نیز که در بیانیه حزب به آن اشاره شده احتمالاً برای نویسندگان بیانیه هم قابل باور نیست. معین، در اوج بحران کوی دانشگاه فقط توانست لقب مرد استعفا را برای خود بخرد. مطمئناً اگر او به رئیسجمهوری میرسید، با مشکلات فراوانی روبهرو میشد که بحران کوی دانشگاه برابر آن ناچیز به حساب میآمد. در آن صورت، مرد استعفا قادر به ارائه کدام کارآمدی از خود بود؟
بیانیه حزب، به نکته دیگری هم درباره نامزد خود اشاره دارد که بیشتر به لطیفه شبیه است بیانیه معتقد است نامزد حزب بر عناصر کاریزماتیک تاکید نداشت.
پوپولیستی انتخابات، این وجه، توجه مردم را کمتر به خود جلب کرد.
جای این پرسش به طور جدی مطرح است که بر فرض، اگر حزب میخواست بر عناصر کاریزمایی معین تاکید کند، کدام ویژگی او را شاخص میدانست؟ از این گذشته، مگر در میان نامزدهای جناح رقیب، عنصر کاریزماتیک حرف اول را زده است؟
تبلیغات حزب مشارکت
حرف اصلی بیانیه در موضوع تبلیغات این است که اولاً جامعه هدف برای حزب مشارکت، طبقه متوسط و بالا بوده و ثانیاً حزب به دنبال گروههای مرجع بوده تا آنها بتوانند بر جامعه تاثیر بگذارند، اما در این مرحله، آنان (گروههای مرجع) به صورت جدی و به موقع وارد کار نشدند.
مشکل اساسی حزب مشارکت فهم این نکته بود که طبقات مختلف جامعه از جناح دوم خرداد بشدت دلزدهاند. دلیل این رفتار جامعه، اصرار فراوان اصلاحطلبان بر سیاستزدگی و ایجاد فضای عصبی در جامعه بود. متاسفانه حزب مشارکت و همپیمانان آن، برای مدتهای طولانی سر در لاک خود فرو برده بودند و گمان میکردند مردم تا ابد گوش به فرمان آنها ایستادهاند. این رفتار منحصر به اقشار پایینتر از متوسط نبود، بلکه قشر متوسط و بالاتر نیز خسته و خموده شده بودند. حزب مشارکت باید بداند حتی همین 4 میلیون رای دکتر معین، متعلق به کسانی نیست که در طبقه متوسط و بالا قرار دارند و به اصطلاح پای کار هستند، بلکه بخش عمده این رای را کسانی به صندوق ریختهاند که از حزب مشارت دلخوشی نداشتهاند؛ اما به دلیل تبلیغات فراوان حزب برای این که با روی کار آمدن جناح رقیب با مشکل بزرگتر روبهرو نشوند، به معین رأی دادهاند.
ضعف ستاد مرکزی
بیانیه مینویسد ستادهای حزب مشارکت در مناطق محروم و از جمله جنوب تهران حضور قابل توجهی نداشتهاند و علاوه بر آن اعضای مرکزیت حزب نیز در انتخابات به اندازه ظرفیتهای خود فعال نشدند. نداشتن تمکن مالی، ضعف آموزش، نداشتن شبکههای ارتباطی و اجتماعی برای جلب آرای مردم از جمله ضعفهای دیگر است. بیانیه همچنین مدعی است از قدرت و امکانات دولتی در هیچ جا استفاده نکرده است و این را یک پیروزی اخلاقی میخواند.
فراموش نکردهایم که بسیاری از اعضای مرکزیت حزب مشارکت با حضور بسیار فعال در شهرهای مختلف، یک نهضت سخنرانی به راه انداخته (عدم استقبال مردم از این سخنرانیها که گاه به 10 نفر هم نمیرسید، بحث دیگری است) و تبلیغات حزب را سازماندهی کردند. آنها بودند که دایم تکرار میکردند معین در صدر نظرسنجیها قرار دارد! و اتفاقاً نظرسنجیهایی که در برخی دستگاههای دولتی انجام میشد همین نکته را تاکید میکرد.
اگر نظرسنجیها بخوانید نظرسازی، را مصداق استفاده از امکانات دولتی ندانیم دفاع رسمی و قاطع بسیاری از وزیران و مدیران ارشد دولت از دکتر معین را چگونه باید توجیه کنیم.
بخصوص دفاع شخصی خاتمی به عنوان رئیسجمهور از نامزدهای حزب مشارکت در مرحله دوم انتخابات؟
از طرفی، اگر بپذیریم حتی شورای مرکزی حزب مشارکت انگیزهای برای ورود به میدان را نداشت با کدام دلیل، بیانیه کنونی را باید مورد تأیید آنها دانست؟ و از کجا معلوم که چند صباح دیگر معلوم نشود که شورای مرکزی این تحلیل را قبول ندارد؟