در ماهها و هفتههای منتهی به انتخابات اخیر ریاست جمهوری، هر کدام از کاندیداهای، حمایت بخشی از نیروهای سیاسی و نخبگان جامعه را به همراه داشتند و در این میان، تنها کسی که از هیچ حمایت نظامبندی بهره نمیبرد، محمود احمدینژاد بود؛ او، بیآن که بر پشتیبانیهای سیاسی احزاب، گروهها، رسانهها و گروههای مرجع حساب کند، گفتمان رو در رو با مردم را در پیش گرفت و با استناد به مدیریتش در شهرداری تهران و با انگشت گذاشتن بر دغدغههای واقعی و اصیل مردم، توانست اعتماد بیشتر رایدهندگان را به «خود» جلب کند و در پس دو مرحله نفسگیر انتخاباتی، فاتح این رقابتها باشد.
چهارم تیر 1384، احمدینژاد، عنوان «رئیسجمهور منتخب» را داشت؛ بی آن که هیچ حزب، گروه و یا رسانه تأثیرگذاری، هم تیمی او باشد، چه آن که احمدینژاد، یکه و تنها و با ستادی محدود، به میدان آمده و بدون کمک سیاست پیشگان و گروههای مرجع و حتی و حتی با غلبه بر مقاومتهای بسیاری از آنان، پیروز انتخابات شده بود.
در آن زمان، تنهایی رئیسجمهور منتخب، یک امتیاز قلمداد میشد و تحلیل رسمی اعضای ستاد احمدینژاد، این بود که چون او وامدار هیچ جناح و گروهی نیست، مجبور به باجدهی به این و آن نخواهد بود و «کابینه 701 میلیونی»اش را فارغ از فشارهای جناحی و سیاسی و صرفا بر پایه رویکردهای مردمی شکل خواهد داد.
بدین سان، دولت در شرف تکوین برای ایجاد ساختارهای مدیریتیاش، خود را برای رویگردانی از نیروهای سیاسی، نخبگان و مدیران باتجربه، ذی حق دانست و روند به حاشیه راندن این نیروها، که در انتخابات ریاست جمهوری، حمایت خود را متوجه احمدینژاد نکرده بودند، آغاز شد.
احمدینژاد، این حق را برای خود محفوظ دارد اشخاصی را که در دوره رقابتها با او همکاری نکرده بودند در زمره مدیران دولت خویش قرار ندهد، ولی واقعیت این بود که حزب و گروهی از احمدینژاد حمایت نکرده بود و لذا او دو راه بیشتر پیش رو نداشت؛ یا باید قید همه را میزد و دولت، مدیران عالی و حتی میانیاش را از میان افراد کم تجربه و عمدتا تازه کار بر میگزید یا آن که تقابلهای دوران انتخابات را فراموش میکرد و همه پتانسیلهای موجود در همه گروهها را برای شکل دادن دولت خویش، به کار میبست؛ او گزینه نخست را برگزید و بدین ترتیب، گروههای سیاسی و نخبگان جامعه را به طور جدی از دولت خویش طرد کرد.
طبیعی است که این عمل، واکنشی به رفتارهای دوران انتخابات بود، ولی همین عکسالعمل نیز واکنشزا بود و اعتراض جدی گروههای طرد شده را به دنبال داشت.
خلاصه آن که رویگردانی نیروهای باتجربه و نخبگان از احمدینژاد در دوران انتخابات، به قهر او با این مجموعه انجامید و عملیاتی شدن این قهر نیز باعث ایجاد واکنش در میان مشمولان قهر رئیسجمهور شد. چنین وضعیتی، اینک یک «جنگ سرد» را میان دولت احمدینژاد و مجموعههای سیاسی و نخبگان باعث شده است.
در این جنگ سرد، روز به روز بر حجم مجموعههای منتقد دولت و انتقادات و اعتراضهای آنها افزوده میشود و در مقابل، روند حذفی آنان نیز از سوی دولت استمرار مییابد؛ روندی که اینک به رده مدیریتهای میانی هم رسیده است.
نکته تأملبرانگیز آن که نه تنها نیروهای رقیب احمدینژاد در انتخابات ریاست جمهوری در زمره منتقدان امروزین او هستند، بلکه بسیاری از یاران و نزدیکان احمدینژاد نیز به منتقدان او پیوستهاند که از آن جمله میتوان به «عماد افروغ» و «محمد خوش چهره» اشاره کرد. جالب اینجاست که برخی از این افراد مانند خوش چهره، در دوران انتخابات ریاست جمهوری و در زمانی که کمتر کسی حاضر به حمایت از احمدینژاد بود، وارد گود شدند و حتی در مناظرههای تلویزیونی به جمعآوری رأی برای او پرداختند و افروغ که در حمایت از او در مجلس به هاشمی رفسنجانی حمله کرد، امروز داغترین نطقهای پیش از دستور را در انتقاد از عملکرد دولت احمدینژاد ایراد میکند.
نتیجه این وضعیت نیز کاملا مشخص است: دولت احمدینژاد از توانمندیهای این مجموعهها محروم و با دور افتادن از شعار «کابیه هفتاد میلیونی»، دچار عارضه ناکارآمدی میشود.
در همین حال، نیروهای سیاسی و گروههای مرجع که در مجلس، رسانهها، احزاب، دانشگاهها و... فعالاند، با بهرهگیری از توانایی خویش در راهبری افکار عمومی، دولت را به چالش میکشند. قطعا این پروسهای است که اگر ادامه یابد، چیزی جز یک دور باطل از دل آن بیرون نخواهد آمد. در این تسلسل مخرب، روند حذف نخبگان و نیروهای سیاسی، رویکرد اعتراضی آنان را موجب میشود و رویکرد اعتراضآمیز آنان نیز، حذفشان را تشدید میکند و این امر نیز به فعالتر شدنشان در جبهه مخالفت و انتقاد میانجامد و به همین گونه الی آخر.
بدیهی است، این تقابل بیپایان و تشدید شونده، نمیتواند در راستای منافع ملی و مصالح دولت و گروههای سیاسی و نخبگان باشد. این دور باطل، بازی خطرناکی است که همه در آن بازنده خواند بود، برای همین، پیش از آن که این جنگ سرد، ابعاد جدیدتری به خود بگیرد، لازم است سوت پایان این بازی نامتعارف به صدا درآید و طرفین با کنار گذاشتن موضعگیریهای دوران انتخابات و پس از آن، نگاه خود را معطوف به آینده کنند و با سعه صدر و چشمپوشی، راه گفتوگوی، تفاهم و همکاری را در پیش گیرند.