علی قاسمی
بحران فرانسه چهره دمکراسیخواهی، حقوق بشری و عدالتطلبی پاریس را به شدت مخدوش و با سوالات جدی روبهرو ساخته است. پسلرزههای این بحران در کشورهایی مانند آلمان، بلژیک، یونان و ... بیانگر وخامت اوضاع و بحران در درون لیبرالیسم است.
در دوران مدرنیسم، مهاجرین و اقلیتهای جامعه رانده شدهاند. حاشیهنشینی از نتایج و آثار زیانبار سیاست لیبرالیسم غرب در حوزه فرهنگ، اجتماع، اقتصاد و سیاست است. سیاستمداران غربی هم حاشیهنشینی و سکوت حاشیهها را به فال نیک گرفته بودند و بعضا نیز با ابزارهای ارتباطی و کنترل افکار عمومی، مانع از حرکت آنها از حاشیه به متن جامعه میشدند. علاوه بر آن لیبرالیسم غربی با فرافکنی بحران و متهم کردن کشورهای اسلامی و عربی به نقض حقوق بشر، آزادی بیان، حمایت از تروریسم و ... کوشید تا سابقه زشت نقض فاحش حقوق مهاجرین و اقلیتها را در این کشورها پاک کند و از اطلاع و آگاهی سایر جوامع به آنچه که در غرب و نسبت به حاشیهها اعمال میشود جلوگیری به عمل آورد. اما بحران فرانسه بسیاری از زوایای پنهان در غرب را بر ملا ساخت و با به حرکت درآمدن حاشیهها در فرانسه، زشتی، ضعف و بحران کارآمدی لیبرالیسم غرب نیز برای همگان آشکار شد.
واقعیتهای امروز در فرانسه بسیار متفاوت از گذشته است. حاشیهها در درون جوامع غربی از جمله در فرانسه در حال ابراز وجود هستند. دولتمردان غرب دیگر نمیتوانند مهاجرین و اقلیتها را نادیده بگیرند و با سیاست تبعیض نژادی، ناعدالتی، منع اعمال حقوق دینی و مذهبی، حاشیهها را تحقیر و ذلیل جلوه دهند.
این واقعیت امروز در عرصه روابط بینالملل خودنمایی میکند.
بسیاری از حاشیهها در نظام کنونی بینالملل در حال رشد و قدرت گیری هستند. نسبت به این حاشیهها و کشورهای ضعیف و جهان سومی در عرصه روابط بینالملل نیز ناعدالتی و بیمهریهای زیادی شده است. رویارویی آینده در نظام بینالملل، جدال جدی بین حاشیهها علیه متن آن است.
در دنیای پست مدرن حاشیهها هم قدرت میگیرند. غرب دیگر نمیتواند با مهاجرین و اقلیتها در اروپا و آمریکا مانند دوران مدرنیسم رفتار کند. از اینرو بحران فرانسه حامل پیام روشن به دنیای غرب است و بر موارد زیر تاکید دارد:
ـ لیبرالیسم در غرب با بحران جدی روبه رو است.
ـ لیبرالیسم نتوانست رفاه، امنیت و آزادی را به ارمغان بیاورد.
ـ تبعیض نژادی، شکاف اجتماعی، فقر، نابرابری، ناعدالتی، تحقیر سایر فرهنگها و مذاهب از آثار زیانبار مدرنیسم و سیاستهای لیبرالیسم در غرب است.
ـ ابزارهای ارتباطی و رسانههای غرب چند دهه حاشیهها (مهاجرین و اقلیتها) را با مشکلاتشان تنها گذاشتهاند و این رسانهها نیز مانند سیاستمداران به سرنوشت آنها غفلت کردند.
ـ بحران فرانسه آشکار ساخت که مهاجرین و اقلیتها خواستار احترام و رعایت حقوق فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، دینی و مذهبی از سوی سران غرب هستند.
ـ افشاگری و مبارزه جدی با تبعیض نژادی، ناعدالتی و نقض حقوق بشر در غرب و در کشورهایی مانند فرانسه باید جدی گرفته شود.
ـ نژادپرستی مهمترین عنصر نقض حقوق بشر در فرانسه است.
ـ فرهنگ یهودی در فرانسه به اسلام ستیزی در این کشور کمک کرده است.
ـ اتحاد حاشیهها در غرب میتواند لیبرالیسم را به عقب براند.
سرانجام اینکه بهتر است آمریکا و کشورهای اروپایی به جای فرافکنی بحران و لاپوشانی نقض حقوق بشر در این کشورها، رویکرد سازندهای را نسبت به مهاجرین، اقلیتها و مسلمانان در پیش بگیرند و از ادامه روند سازمان یافته نقض حقوق بشر، تبعیض نژادی، تبعیض دینی، محدودیتها و محرومیت ها برای حاشیهها جلوگیری به عمل آورند. چرا که در غیر این صورت و اصرار بر رویکرد غیرسازنده نسبت به مهاجرین و اقلیتها ممکن است سایر کشورهای اروپایی نیز مانند فرانسه در بحران عمیق فرو روند و مشکلات تازهای برای این کشورها ایجاد شود. هر چند آلمان، بلژیک و یونان در چند روز اخیر تا اندازهای طعم تلخ ناآرامیهای فرانسه را چشیدند.