روسیه با حمله گسترده به مدرسهای که افراد مسلح، تعداد زیادی دانشآموز و افراد بیگناه را به گروگان گرفته بودند تعداد زیادی از گروگانها و گروگانگیرها را کشت تا به ماجرا خاتمه دهد. این حادثه همانند واقعه گروگانگیری تئاتر مسکو بود که دولت روسیه بدون توجه به میزان احتمالی کشتهها و صرفا با هدف پایان دادن به غائله، حمله همه جانبهای را سازمان داد تا به هر قیمت ممکن به ماجرا پایان دهد حتی اگر تعداد زیادی از مردم نیز در آن واقعه کشته شوند. روش دولت آمریکا برای مبارزه با تروریسم نیز از همین منطق، یعنی خشونت در مقابل خشونت پیروی میکند آن هم نه خشونت در مقابل تروریستها، بلکه خشونت در مقابل تروریستها و مردم بیدفاع و در این ماجرا آنچه اهمیت ندارد، تعداد تلفات مردم بیدفاع است که در مقابل حملات و بمبارانها از میان میروند. اما آیا این روشهای خشونتبار که با شدیدترین وجه صورت میگیرد، به خشکاندن ریشه تروریسم منتهی میشود؟ و آیا این روش به بارور شدن یک خشونت جدید در میان افراد بیگناهی که در این حوادث جان خود را از دست میدهند، منتهی نخواهد شد؟
بدون تردید نگاه تک بعدی به مساله تروریسم، به حل مشکل منجر نخواهد شد و برخورد خشونتآمیز صرف، جز استمرار و پیچیده شدن تروریسم، رهاورد دیگری نخواهد داشت. صد البته منطق خشونت باید پاسخی از خشونت نیز داشته باشد اما این تمام ماجرا نیست. باید بررسی نمود که چرا در سه یا چهار دهه قبل، میزان عملیات تروریستی در جهان به مراتب کمتر از میزان فعلی آن بوده است و چرا پس از پایان جنگ سرد و تک قطبی شدن جهان، شاهد افزایش عملیات تروریستی هستیم. این واقعیت غیرقابل انکار است که تروریستها در جهان از همان منطقی استفاده میکنند که قدرتهای بزرگ جهانی برای حل معضلات جهان از آن بهره میبرند. اگر روابط قدرت در جهان امروز براساس زور و قدرت نظامی و خشنوت حل و فصل شود، حتی اگر از طریق سازمانهای بینالمللی باشد، در این صورت نمیتوان به تروریستهای خشونتگرا خرده گرفت که چرا از روشهای غیرانسانی برای اهداف خود استفاده میکنند. طبیعی است که قدرتهای جهانی به دلیل امکانات خود و نفوذ در مجامع بینالمللی و راهاندازی جنگهای خانمانسوز، از روش استفاده از قوه قهریه در معادلات بینالمللی استفاده میکنند و تروریستها هم با همین منطق و به دلیل امکانات کمتر، با بمبگذاری و گروگانگیری و کشتن انسانهای بیدفاع، به دنبال پیاده کردن اهداف خود با استفاده از خشونت هستند. مهم این است که روش هر دو یکی است و هیچ کدام از روشهای منطقی و عقلانی برای پیگیری اهداف خود استفاده نمیکنند.
باید توجه داشت که نابرابریهای سیاسی و اقتصادی موجود در سطح جهان معاصر، عامل اصلی و ریشهای در تشکیل تروریسم و ادامه حیات آن است و قدرتهای جهانی با برخوردهای خشونتآمیز با تروریسم صرفا در پی توجیه سیاستهای کلی خود در سطح جهان هستند و به خوبی واقف هستند که خشونتهای فعلی به هیچ وجه به خشکاندن ریشه تروریسم منجر نخواهد شد بلکه آنان را در اهداف خود مصممتر کرده و روشهای آنان را پیچیدهتر میکند.