قم - محسن غرویان
در یکی از مطبوعات خواندم که آقای محسن رضایی گفتهاند که "من به بسیاری از دوستان، از آقای مصباح گرفته تا افراد دیگر ارادت دارم اما الان متاسفانه تمام فیلسوفان ما از آقای مصباح گرفته تا دکتر سروش وارد سیاست شدهاند و دیگر به فلسفه نمی پردازند. باید بدون پرداختن به مسایل سیاسی گرههای تئوریک و فلسفی را بگشایند. این چه وضعیتی است که ما در زمینه تئوری داریم؟ یک عده میآیند طرفدار عدالت میشوند، عده دیگری میآیند شعار توسعه میدهند و سرنوشت این ملت، مثل توپ فوتبال میان نخبگان میچرخد. صد سال اخیر چنین وضعیتی در کشور حاکم بوده است."(1)
در نقد این نظر به چند نکته اشاره میکنم:
الف) حضرت امام خمینی(ره) پیش از آنکه وارد سیاست شوند، به فلسفه و مسایل تئوریک پرداخته بودند و شاگردان معظم له همچون حضرت آیت الله مصباح یزدی و حضرت آیت الله جوادی آملی و ... نیز این درس را از حضرت امام گرفتهاند.
ب) یکی از دو بخش حکمت، حکمت عملی است و سیاست مدن یکی از شاخههای حکمت علمی است و بنابراین پرداختن به سیاست مدن، خارج از حکمت و فلسفه نیست.
ج) بین حکمت نظری [الهیات، طبیعیات، ریاضیات] و حکمت عملی [اخلاق،تدبیر منزل و سیاست مدن] دیوار حایلی وجود ندارد، بل بین آنها پیوندی وثیق و ربطی عمیق برقرار است و بنابراین پرداختن به سیاست عملی و نظری از لوازم الهیات است.
د)فلسفه اسلامی، صرفا فلسفه نظر و تئوری نیست، بلکه فلسفهای است که به مقام عمل و کاربرد نیز راه پیدا میکند. از این رو نباید چنین پنداشت که شان فیلسوفان _ فقط _تئوریپردازی صرف است! اگر هم کسانی به نام فلسفه چنین کردهاند و میکنند، بر خطایند. مقام معظم رهبری دام عزه در دیدار با اساتید فلسفه فرمودند که مبانی فلسفه اسلامی از جمله "توحید" را به صحنه زندگی و جامعه بیاورید و این مبحث ریشهای و اساسی را از مقام و مرتبت نظر، به ساحت عمل و عینیت بکشانید. ورود به سیاست از جانب فیلسوفان مصداقی از عینیت بخشیدن به مسایل ذهنی، تجریدی و انتزاعی است.
هـ) امروز گفته میشود فیلسوفان وارد سیاست نشوند، و فردا _ چه بسا _ گفته شود که فقیهان هم وارد سیاست نشوند! چه فرقی بین فلسفه و فقه وجود دارد؟ اگر مراد آقایان، نظری بودن است، باید گفت بسیاری از مباحث فقه و اصول هم صرفا نظریات است و اگر هم گفته شود که مباحث فقهی ناظر به عمل است، میگوییم مباحث حکمت و فلسفه نیز _بیواسطه و باواسطه _ ناظر به عمل است.
و) به نظر میرسد این گونه مواضع، بیشتر به نفع کسانی تمام می شود که دین را از سیاست جدا میدانند.
پیش از انقلاب برخی از روشنفکران ما بر عالمان دینی خرده میگرفتند که چرا فقه و فلسفه و کلام و... سایر علوم دینی را به صحنه سیاست و جامعه نمیآورید؟! حال که حضرت امام(ره) و شاگردانش به صحنه آمدهاند، عدهای میگویند که اینان بایستی به همان مسایل تئورک و نظری بپردازند و وارد سیاست نشوند! آیا دیدگاه حضرت امام(ره) همین بود؟!