نویسنده: احسان صالحی طالقانی
سرانجام نشست 24 نوامبر شورای حکام آژانس انرژی اتمی برگزار گردید و همان گونه که پیشتر انتظار آن میررفت واکنشهای منطقی جمهوری اسلامی نسبت به قطعنامه غیرحقوقی سپتامبر، پالسهای قابل فهم و قاطعی را برای اروپا ارسال کرد و آمریکا و اروپا مجبور به عقبنشینی شده و در به نمایش گذاشتن موضعی شدید حتی در حد یک قطعنامه ناکام ماندند. نگاهی به مواضع اخیر دیپلماتها و مسوولین غربی گویای این ناکامیست. اما اگر بخواهیم به صورت عمیقتر واقعیتی که غرب را به این سبک از موضعگیری سوق داده بررسی نماییم بایستی به ترسیم چند لایه مرتبط با هم بپردازیم. بنیادیترین این لایهها همان عزم اراده ملی است که به درستی در مصوبه اخیر نمایندگان آنها نمود یافت. اروپا و آمریکا که پیشتر _ دوره پیشین مجلس _ پالسهای گمراهکنندهای دریافت کرده بودند، اکنون شاهدند به جای نرمش و تسلیم از سوی ایران در برابر درخواستهای قطعنامه غیرحقوقی سپتامبر 2005 که با لحنی تحکمآمیز خواسته بود ایران فورا پروتکل الحاقی را تصویب کند مجلس طرحی را تصویب میکند به موجب آن دولت موظف خواهد شد در صورت هرگونه ارجاع یا گزارش در مورد پرونده هستهای ایران به شورای امنیت حتی کلیه همکاریهای داوطلبانه خود با آژانس را نیز به حالت تعلیق درآورد و در این بازی غرب مطمئنا با تجربهای که از رفتار کره شمالی در خصوص خروج از NPT دارد، به ریسک تکرار دوباره این تجربه در خصوص ایران و خروج این کشور از زمین بازی تن نمیدهد.
لایه بعدی را باید در ناتوانی آمریکا در تدارک تهاجم نظامی جدید عنوان نمود ناتوانیای که در گروه بحران اداره عراق و افغانستان و همچنین عدم برخورداری از اجماع جهانی چه در سطح دولتها و چه در سطح ملتها حتی ملت آمریکا برای آغاز جنگی دوباره است لذا سیاست "چماق و هویج" با از کار افتادن چماق تهدید نظامی به تک مولفه هویجها _ مشوقهایی ظاهر فریب با هدف امتیازگیری از طرف مقابل _ تقلیل مییابد کما این که در ماه اوت سال جاری ماهیت اصلی این مشوقها در طرح تحقیرآمیز اروپا معلوم گردید. بر دو لایه مذکور، 2 مورد ورود اعضای جدید به شورای حکام و برهم خوردن توازن مورد علاقه آمریکا و اروپا و فقدان دلایل حقوقی کافی در برخورد با ایران را نیز بیفزایید.
تحلیل رفتار آتی غرب تا نشست اسفند آژانس؛
اروپا و آمریکا در آخرین تلاشهای خود در صددند از موضع کشورهای همسوتر با ایران به نفع خود بهرهبرداری نمایند.طرح روسیه به عنان کشوری ثالث که بخشی از فرآیند غنی سازی در آن خاک صورت گیرد و به تعبیر دیگر "هویج روسی"، اگر چه تاکنون به صورت رسمی به ایران ارایه نشده است اما تبلیغات رسانهای فراوان و حمایت رییس جمهور آمریکا از این طرح، بسترسازیهای بیش از نشست شورای حکام بود که انتظار میرود در آینده نزدیک چهرهای رسمیتر به خود گیرد. این که این بار چرا روسها را در این بازی پیشقدم ساختهاند به سه عامل باز میگردد:
1_ آنگونه که مورد تحلیل قرار گرفت اروپا و آمریکا در حال حاضر گزینهای جز مذاکره با هدف مدیریت زمان ندارند و از طرف دیگر آغاز دور جدید مذاکرات بدون توقف UCF شکستی سنگین برای اروپا تلقی خواهد شد لذا کشور روسیه به عنوان کشور سومی که واجد بسیاری از ظرفیتهای مطلوب اروپا و آمریکاست میتواند آرایش جدیدی از مذاکرهکنندگان ترتیب دهد.
2_ در داخل (دولت و ملت) به مراتب ذهنیت مساعدتری نسبت به روسها تا آمریکا و اروپا وجود دارد. روسهایی که در حال حاضر به فعالیت در نیروگاه بوشهر مشغولند.
3_ وارد شدن روسیه به این فاز، یک بازی دو سر برد برای آمریکا و اروپاست؛ از طرفی اگر ایران طرح روسها را نپذیرد زمینه برای اعمال فشار بیشتر مهیا شده و روسها نیز احتمالا از سطح حمایت خود میکاهند و از طرف دیگر اگر ایران به چنین طرحی تن دهد، همان محروم شدن از چرخه کامل سوخت هستهای تداعی میشود.
چه باید کرد؟
مروری بر دلایل اصرار جمهوری اسلامی در داشتن چرخه سوخت در پاسخ به این سوال یاریگر است. جمهوری اسلامی عمدتا بر پایه دو استدلال، از داشتن چرخه سوخت صرف نظر نخواهد کرد. بهای تمام شده ارزانتر سوخت هستهای ساخت داخل و نبود تضمین عینی در خصوص الزام طرف مقابل در عمل به قراردادهای تامین سوخت هستهای. حال این که با انتقال مقابل از این چرخه به خارج کشور، دو علت محدثه تصمیم بالا کماکان به قوت باقی خواهند ماند.
به نظر میرسد بر روی طرح پیشنهادی رییس جمهور در سازمان ملل در خصوص مشارکت بخشهای خصوصی و دولتی سایر کشورها در این فرآیند از حیث دیپلماتیک و رسانهای کاری در خور صورت نگرفته است. در حال حاضر باید مشخصا با ارسال این طرح به کشور روسیه، آمادگی جمهوری اسلامی برای مشارکت بخشهای خصوصی و دولتی روس در فرآیند غنی سازی در داخل ایران، اعلام گردد و با پیشدستی این توپ پیش از وارد شدن به زمین ما، در زمین روسها به گردش درآید.