محسن غرویان
گروه فرهنگی؛ کمال انسان یک کمال اختیاری است و از راهی غیر از افعال اختیاری قابل دستیابی نیست. هیچ گاه نباید چنین پنداشت که مقتضای حکمت الهی آنست که خداوند همه انسانها را به کمال و سعادت برساند تا هیچ انسانی از نیل به کمال باز نماند و آفرینش او غیر حکیمانه نباشد.
عدل الهی از دیدگاه فلاسفه و متکلمان الهی
در فلسفه و کلام اسلامی عدل الهی واقعیتی مستقل و بیگانه از حکمت الهی نیست بلکه نمود حکمت الهی در محدوده حیات اختیاری انسان است. به عبارت دیگر حکمت خداوند و عدل او هر دو نشانگر یک واقعیتاند که وقتی این امر در رابطه با تکوین و هستیبخشی، مطرح میشود به حکمت الهی تعبیر میکنند و آن گاه که در رابطه با تشریع و قانونگذاری خداوند مطرح میگردد با واژه عدل الهی از آن یاد میشود. بنابراین محدودۀ حکمت الهی گستردهتر از عدل الهی بوده، آن را نیز در بر میگیرد.
اما راز این که عدالت مستقلاً به عنوان یکی از اصول مذهب تشیع مطرح شده است بدون آن که حکمت الهی از چنین موقعیتی برخوردار باشد، در اختلافی که از اوائل ظهور اسلام بین اشاعره و معتزله دو گروه از متکلمین پدید آمد، نهفته است.
این سؤال که آیا عدالت حقیقی است که خداوند افعال خویش را در زمینۀ تشریع و کیفر و پاداش مطابق آن انجام میدهد، یا عدالت هیچ واقعیتی نداشته، آن چه خدا انجام دهد همان عین عدالت است و قطع نظر از افعال الهی عدالت معنا ندارد؟ پرسشی است که اساس اختلاف نظر این دو گروه را تشکیل میدهد.
اشاعره معتقدند آن چه خداوند انجام میدهد همان عین عدالت است، همانگونه که به هر چه امر کند خوب است! بدین ترتیب حسن و قبح، عدل و ظلم هیچ یک واقعیتی مستقل از افعال الهی نداشته به امر و نهی و افعال او وابستهاند.
در برابر این گروه، معتزله و شیعه بر این باورند که عدالت و ظلم حقیقتی جدا از افعال الهی دارند که عقل آن را درک میکند. رعایت عدالت حسن و پسندیده است و ظلم و بیدادگری قبیح و ناپسند است و خداوند قوانین آسمانی و نیز پاداش و کیفر را بر اساس عدالت مقرر فرموده است و هیچ گاه مرتکب ظلم نمیشود.
پس از این اختلاف، معتزله و شیعه که به عدالت الهی به معنای مذکور معتقد بودند به نام عدلیه شهرت یافتند و عدل به عنوان یکی از اصول اعتقادی در مذهب تشیع مطرح گشت.
مفهوم عدالت
ابتدا باید مفهوم عدالت را بشناسیم و آن گاه در مورد انواع آن بحث کنیم. برای این واژه معنای مختلفی بیان شده است. معنای صحیحی که میتوان گفت آنست که عدالت یعنی به هر موجودی از هر آن چه استحقاق آن را دارد به مقدار استحقاقش داده شود و در مقابل، ظلم یعنی حق کسی را از او دریغ داشتن و بازداشتن او از دستیابی به آن چه استحقاقش را داراست. همان طور که ملاحظه میکنید، بر خلاف آن چه برخی تصور کردهاند، عدالت به معنای مساوات و ظلم به معنای عدم مساوات نیست. برای مثال سه رأس حیوان را که روزانه هر یک به ترتیب به یک، دو و سه لیتر آب نیازمندند در نظر بگیرید. اگر بخواهیم مساوات را در مورد آنها رعایت کنیم لازم است چنان چه به حیوان اول روانه یک لیتر آب دادیم، به حیوان دوم و سوم نیز به همان مقدار آب بدهیم! اما در صورتی که بخواهیم بر اساس عدالت عمل کنیم باید همان طور که با دادن یک لیتر آب حیوان اول را به طور کامل سیراب نمودیم با دادن به ترتیب دو و سه لیتر آب به دو حیوان دیگر آنها را نیز سیراب نمائیم.
مثال دیگر: آموزگاری که اوراق امتحانی دانش آموزان را بررسی و تصحیح میکند اگر بخواهیم مساوات را رعایت کند، کافیست همان نمرهای را که در پایان برگه اول قرار میدهد، در انتهای سایر برگهها نیز همان نمره را قرار دهد! در حالی که اقتضای عدالت آنست که اوراق را بدقت مطالعه کرده به هر دانشآموز به مقدار استحقاق او که ناشی از سطح معلومات وی بوده و برگه امتحان نمودار آنست نمره دهد.
البته ممکن است در مواردی نیز مساوات و عدالت یک مصداق داشته باشند ولی به هر حال دو مفهوم مستقل بوده، موارد افتراق فراوان دارند مانند همین دو مثال که ذکر شد.
تبیین عدالت از نگاه فلسفه و کلام انسان موجودی مختار است که در طول زندگی با گزینش آزاد خویش به سوی کمال سعادت و یا در جهت سقوط و شقاوت، حرکت میکند. بدیهی است که در این سیر سرنوشتساز نیازمند آگاهیهای لازم و شناخت کافی نسبت به کمال و راه نیل به آن خواهد بود تا بتواند قوانین و برنامههای زندگی فردی و اجتماعی خویش را بگونه مطلوب پیریزی کند.
در علم کلام و در بحث اثبات میشود که انسان به تنهایی و با اتکای به علوم و آگاهیهایی که از راههای عادی کسب میکند از دستیابی به شناخت لازم در این زمینه ناتوان است و از همین روی خداوند حکیم با فرستادن پیامبران و کتب آسمانی، این کمبود را جبران نموده، قوانین و برنامههایی را که تأمینکننده سعادت دنیوی و اخروی بشر باشد، برای او ارائه فرموده است. از این فعل الهی در وضع قوانین برای کارهای اختیاری بشر با واژه تشریع که به معنی قانونگذاری است تعبیر میشود و منظور از عدل الهی آنست که این قوانین آسمانی بر اساس عدالت بوده، در آنها حقوق همه افراد رعایت شده است.
* سؤال: ویژگی قانونی که مطابق عدالت است چیست؟ به دیگر سخن، چه معیاری برای بازشناسی قانون عادلانه از قانون ظالمانه وجود دارد؟
** پاسخ: قانونی مطابق عدالت خواهد بود که بر اساس آن حق هر صاحب حقی به طور کامل به او داده شود.
فرض کنید قانونی وضع شود که بر اساس آن تمام کودکان از همان آغاز تولد الزاماً از آغوش مادران دور شده، به طور جداگانه نگهداری شوند. آیا این قانون عادلانه است؟ هرگز، چرا؟ بسیار واضح است که یک کودک با توجه به شرایط و مقتضیات وجود او حق دارد تا مدتی در آغوش گرم مادر جای گرفته از محبتها و حمایتهای او برخوردار شود و این حق چیزی نیست که قانونگذار برای کودک وضع کند و یا آن را بردارد، بلکه این حق با توجه به این شرایط و اقتضای وجود کودک است، همان گونه که محبت نسبت به فرزند و میل به نگهداری و حمایت او، خواست فطری یک مادر است و دست آفرینش در نهاد او به ودیعه نهاده است و قابل تغییر نیست. هم چنین اگر قانونی برای جلوگیری از ازدواج وضع شود طبیعتاً این قانون با سرشت انسان مخالف بوده و ناعادلانه خواهد بود. غریزه جنسی و میل به ازدواج یکی از خواستههای درونی و تغییرناپذیر هر موجود جانداریست که بر اساس آن توالد و تناسل بین موجودات طبیعی انجام گرفته و استمرار و بقای کاروان حیات را در پهنۀ طبیعت نوید میدهد.(1) بنابراین قانونی عادلانه خواهد بود. که بر پایۀ آن حق هر صاحب حقی به او برسد خواه این حق اقتضای وجود او باشد و خواه از روابط اجتماعی و موقعیت و نقش او در جامعه ناشی شود. بدیهی است اگر قوانین حاکم بر زیست اختیاری بشر عادلانه نباشد مانع از رشد و شکوفائی استعدادهای او شده و در نهایت او را از رسیدن به کمال نهائی باز میدارد. در این جا است که انفکاکناپذیری عدل الهی از حکمت او بلکه یگانگی این دو صفت الهی آشکار میگردد. زیرا حکمت الهی در موجودات تکاملپذیر (2) مستلزم آن است که مقدمات و شرایط این تکامل را نیز با قراردادن قوانین لازم در اختیار بشر، تحقق بخشد. در غیر این صورت حکمت الهی خدشهدار خواهد شد و چون خداوند حکیم است پس در تشریع هم عادل است. بنابراین عدالت الهی همان حکمت خداوند در صحنه تشریع و قانونگذاری و پاداش است.
نکته قابل توجه این است که کمال انسان یک کمال اختیاری است و از راهی غیر از افعال اختیاری قابل دستیابی نیست. هیچ گاه نباید چنین پنداشت که مقتضای حکمت الهی آنست که خداوند همه انسانها را به کمال و سعادت برساند تا هیچ انسانی از نیل به کمال باز نماند و آفرینش او غیر حکیمانه نباشد! این انتظار بیمورد همانند آنست که از یک آموزگار توقع داشته باشیم به کلیه دانشآموزان بهترین نمره را بدهد تا هیچ کس مردود نشود! در صورتی که وظیفه آموزگار آنست که شرایط تدریس و آزمون و سپس رسیدگی به برگههای امتحانی دانشآموزان را یکسان و مساوی قرار دهد آن گاه هر کس متناسب با کوشش و تلاش و نیز استعداد خویش که در برگه آزمون منعکس شده، حقی را کسب نماید. خداوند حکیم شرایط رسیدن به کمال را فراهم میآورد اما هیچگاه راه هلاکت و ضلالت را مسدود نمینماید زیرا در آن صورت اختیار از بین خواهد رفت و دیگر آن کمال اختیاری مورد نظر نیز تحقق نخواهد یافت. قرآن کریم میفرماید: طریق هدایت و ضلالت را بر انسان آشکار ساختیم تا او کدامیک را برگزیند (3) اساساً اگر خداوند همه را به طور یکسان به سعادت و کمال برساند کاری غیر حکیمانه است.
عدالت در رستاخیر
خداوند در روز رستاخیر به کردار بندگان در طول زندگی دنیا رسیدگی میکند، بندگان شایسته را به پاداش نیک و گنهکاران را به کیفری سخت میرساند و هرگز در این زمینه به کسی ظلم و ستم روا نمیدارد. قرآن کریم میفرماید: آنگاه که حسابرسی آغاز شده و نامههای اعمال آورده میشود، گنهکاران از آن چه در آنها نوشته و ثبت شده است به وحشت آمده فریاد میزنند: وای بر ما، این چه کتابی است که همه کردار ما را از کوچک و بزرگ ضبط کرده است. و آن چه انجام دادهاند اینک حاضر مییابند و پروردگار تو هرگز به کسی به ظلم و ستم روا نمیدارد.(4)
اگر فرض کنیم خداوند بخواهد در محاسبه رفتار و کردار بندگان خویش ظلم روا دارد، اضافه بر آن که ظلم و ستم از کارهای زشت و ناپسند بوده بر اساس توضیحات گذشته اراده خداوندی بر آن تعلق نمیگیرد، انگیزۀ کار نیک نیز هیچ گاه در انسان پدید نمیآید. زیرا دیگر در برابر کارهای پسندیده امیدی به پاداش ندارد و به انجام آن تمایل پیدا نمیکند مگر آن که خود را به نتایج خیالی و وهمی مانند شهرت و محبوبیت نزد مردم و نظایر آن دلخوش کند.
این قسم از عدل الهی یعنی عدالت در روز رستاخیر نیز مستقیماً با حکمت الهی پیوند دارد زیرا اعمال و رفتار شایسته و خداپسندانه، موجب تکامل وجودی شخص میگردد و در واقع ظرفیت او را افزایش میدهند و در نتیجه قابلیت او را برای پذیرش فیض وجود افزون میکنند، در این صورت چنان چه حق تعالی او را مشمول رحمت بیشتر قرار نداده، پاداش وی را که همان برخورداری افزونتر از رحمت الهی است، از او منع کند با حکمت خداوندی مخالف خواهد بود زیرا مستلزم آنست که این وجود به مقدار استحقاق خویش از رحمت الهی بهرهمند نشود. سبحانه و تعالی عن ذلک علواً کبیراً