* پرونده هستهای ایران، فراز و فرودهای زیادی داشته است. عمدهترین انتقادی که به مسئولان ایرانی در این باره میشد، نبود توازن بین امتیازهای داده شده و امتیازهای گرفته شده بود. ضمن بررسی روند طی شده، بفرمایید روی کار آمدن دولت جدید، چه فرصتهایی را برای پیشرفت در این پرونده فراهم آورده است؟
** مسائل هستهای ایران در ساختار حکومتی این کشور در دو بخش «سیاستگذاران» و «مجریان»، تصمیمگیری و پیگیری میشود. ممدوح یا مذموم بودن و درست یا نادرست بودن مسائل پروژه هستهای ایران به هر دو بخش مربوط میشود. به روشنی آشکار است که تیم هستهای ایران در چارچوب تصمیمات سیاستگذاران عمل کرده و بیشک توافقات مکتوب صورت گرفته بین تیم هستهای ایران و وزرای خارجه سه کشور اروپایی با تأیید سیاستگذاران بوده است.
به این ترتیب، باید یک نقد علمی بیطرفانه به بررسی کارنامه هر دو بخش متولیان پروژه هستهای ایران بپردازد. در این بحث مجموعه سیاستگذاران و تیم دیپلماسی را «متولیان هستهای ایران» مینامیم.
اشتباه استراتژیک متولیان هستهای ایران از آغاز کلید خوردن فایل هستهای ایران، آن بود که متوجه محل مناقشه نشدند. برای تشخیص محل مناقشه، سه فرضیه متصور است:
1- مناقشه اتمی ایران، مناقشهای حقوقی و فنی بین ایران و آژانس بینالمللی انرژی اتمی است.
2- شفاف نبودن برنامههای هستهای ایران، محل مناقشه بین ایران و غرب است.
3- محل مناقشه اتمی ایران، کارزار دیپلماتیک آمریکا و صهیونیسم بینالملل علیه انقلاب اسلامی ایران میباشد.
متولیان هستهای ایران، از آغاز، به اشتباه، فرض اول و دوم را محل مناقشه ارزیابی مینمودند. لذا در چارچوب این تحلیل، طی چهار مرحله برای جلب اعتماد و شفافسازی و رفع نگرانی، چهار امتیاز بزرگ به آمریکا، اروپای غربی و اسرائیل دادند، بیآن که امتیاز ملموس عینی چشمگیری از آنها دریافت کنند.
امتیازات واگذار شده عبارتند از:
1- دادن اطلاعات محرمانه از فعالیتهای هستهای کشور به دشمنان کشور و انقلاب در قالب اظهارنامه جامع
2- امضای پروتکل الحاقی در صورتی که از جنبه حقوقی، ایران ملزم به پذیرش آن نبود
3- اجازه 1300 نفر روز برای بازدید منسجم و فعال از سایتهای هستهای و نظامی ایران، حتی سایتهای نظامی شهید کلاهدوز، لویزان، شیان و پارچین.
پس از امضای پروتکل الحاقی در 18 دسامبر 2003، بازرسان آژانس و در مواردی جاسوسهای غربی (به طور مستقیم و غیر مستقیم) به همه مواد و تأسیسات هستهای ایران، به ویژه تأسیسات غنیسازی نطنز و «UCF» اصفهان، دریافت اطلاعات جامع در زمینه واردات مواد قطعات هستهای مرتبط با سانتریفیوژ و فعالیت غنیسازی لیزر، تاریخچه، فعالیتها، تحقیقات و گزارشهای پیشرفت کار در خصوص فعالیتهای غنیسازی، تبدیل اورانیوم، جداسازی پلوتونیوم، معدنکاوی و تولید رآکتور تحقیقاتی و تولید آب سنگین، دسترسی کامل و نامحدود یافتند.
4- تعلیق داوطلبانه غنیسازی اورانیوم از طرف ایران، بدون آن که مفاد «NPT» یا الحاقیه، ایران را ملزم به این کار کند.
همه این تصمیمات، بدون نظرخواهی از ملت ایران و بدون مشورت با نخبگان کشور و تنها در حلقه عدهای معدود انجام شد.
بیانیه اخیر شورای حکام، نقطه اوج ورشکستگی و آشکار شدن اشتباه بودن تصمیمات متولیان هستهای ایران در پاسخ دو سال همکاری همه جانبه و حتی خارج از تعهدات ایران است. در این بیانیه، به رغم همه همکاریها، ایران به نقض موارد متعدد پیمان منع گسترش جنگافزارهای هستهای، متهم و نسبت به برنامههای هستهای ایران، ابراز عدم اعتماد شده است. مهمتر آن که این بیانیه، پاسخ به این پرسش را که آیا ایران به دنبال دستیابی به سلاح هستهای است یا نه، در ظرفیت شورای امنیت سازمان ملل متحد به عنوان نهاد موظف به تأمین صلح و ثبات جهان دانستهاند.
تشریح توطئههای آمریکا علیه ایران
به این ترتیب، ایران پس از واگذاری امتیازات چهارگانه، نه تنها امتیازی نگرفته، بلکه پس از دو سال همکاری همه جانبه ایران؛ آمریکا، اروپا و شورای حکام، همگی موضع شدیدتری علیه ایران در پیش گرفتهاند و ایران به نقطه بدتری رسیده؛ یعنی از مرحله تنش سیاسی، وارد فاز بحران سیاسی در روابط بینالملل شده است.
اگر فرض اول و دوم درست میبود، بنا بر مبانی حقوقی و اصول عادلانه روابط بینالملل، باید از ایران قدردانی هم میشد؛ پس محل مناقشه اتمی ایران فرض سوم است.
بنا بر فرضیه سوم، ماهیت مناقشه اتمی اردوگاه غرب با ایران ماهیتاً حقوقی، فنی و بیاعتمادی نیست، بلکه بخشی از پروژه فونیکس (طرح مصوبه وزارت دفاع آمریکا) اردوگاه میلیتاریستی امپریالیسم غرب به سرکردگی آمریکا و صهیونیسم بینالملل است.
پس از واقعه 11 سپتامبر 2001، آمریکا برای عملیاتی کردن طرح خاورمیانه بزرگ، بهانه کافی یافت و سریعاً نیز آن را عملیاتی و افغانستان را در حوزه خاورمیانه ـ آسیای مرکزی اشغال نظامی کرد و در 29 ژانویه 2002، نیز جورج بوش، رئیسجمهور آمریکا، ایران را همراه عراق و کره شمالی، «محور شرارت» نامید.
در 14 آگوست 2002، از قول یکی از مخالفان جمهوری اسلامی ایران در رسانههای آمریکایی، نقل شد که ایران در نطنز تأسیسات غنیسازی اورانیوم و در اراک، رآکتور آب سنگین ساخته است.
در دسامبر 2002، آمریکا، ایران را به تلاش برای تولید تسلیحات اتمی متهم و تصاویر ماهوارهای تأسیسات اتمی نطنز و اراک را پخش کرد و رسانههای آمریکایی نیز مدعی شدند که این تأسیسات، کاربرد نظامی دارند.
آمریکا و اسرائیل با این که میدانستند، ایران به هیچ وجه دارای استراتژی هستهای نظامی نیست و حتی اگر هم باشد به قول «IISS» دست کم تا دو سال آینده خطر هستهای نخواهد بود، لیکن در چارچوب استراتژی چند جانبه و چند لایه علیه ایران، برای رسیدن به اهداف ذیل، افسانه تهدید هستهای ایران را کلید زدند:
اهداف آمریکا و اسرائیل
الف ـ اهداف کوتاهمدت آمریکا
1- منفعل کردن ایران در قبال لشکرکشی به خاورمیانه و آسیای میانه و اشغال افغانستان و عراق،
2- مشغول کردن ایران در یک تنش بینالمللی پیرامون مناقشه اتمی برای باز گذاشتن دست آمریکا در افغانستان و عراق (به خاطر دارم در آغاز حمله نظامی آمریکا به افغانستان، به یکی از مقامات توصیه کردم که در ازای همکاری ایران در افغانستان، مناسب است امتیازاتی از آمریکاییها گرفته شود و وی پاسخ داد، آنان برای امتیازگیری آمدهاند، نه امتیازدهی)،
3- خرید زمان از ایران تا نوبت به خود ایران برسد. در چارچوب استراتژی آمریکا در خاورمیانه، نوبت ایران پس از تثبیت آمریکا در افغانستان، عراق، لبنان و سوریه است. طی این مدت باید ایران را به طریق نرمافزاری با جنگ روانی و فشارهای سیاسی به دست خودش تضعیف کرد و
4- فضاسازی علیه ایران در افکار عمومی جهانیان از راه امپریالیسم خبری و نهادهای بینالمللی.
بـ اهداف اسرائیل
برای کاهش حمایت ایران از انتفاضه دوم و نهضت مقاومت فلسطین، ضروری است ایران درگیر مناقشهای بینالمللی شود تا اسرائیل، اهداف خویش را آنچنان که میخواهد به فلسطینیها تحمیل کند.
اگر ارزیابی متولیان هستهای ایران از مناقشه هستهای بنا بر فرض سوم بود، استراتژی متفاوتی در پیش میگرفتند.
ممکن است بگویند، چنین سیاستی آگاهانه در پیش گرفته شد، زیرا دو هدف مدنظر بود:
1- خرید زمان از آمریکا جهت آمادهسازی نظامی و ساختاری ایران.
2- جلوگیری از اجماع جهانی علیه ایران
باید گفت، در این صورت، ضرورتی نداشت با این سرعت طی چندین ماه، امتیازات چهارگانه نام برده داده میشد، بلکه باید مذاکرات را طولانی میکردند و در ازای هر امتیاز، امتیازی میگرفتند. اروپا به عنوان طرف مذاکره انتخاب نمیشد و محوریت آژانس در مذاکرات فیمابین محفوظ میماند و دست خویش را با واگذاری امتیازات مذکور نمیبستیم که حال مجبور شویم، تنشهای بینالمللی بیشماری را تحمل کنیم تا به احقاق حقوق اولیه خود در رابطه با غنیسازی اورانیوم بازگردیم.
با روی کار آمدن دولت جدید، از آن جهت که ساختار قدرت در ایران هموزن و همه ارکان قدرت، اعم از نظامی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اطلاعاتی یک دست شده است، قدرت مانور بینالمللی دولت در صورتی که به پشتوانه مردمی متکی باشد، نسبت به گذشته افزونتر شده است، لیکن استفاده از فرصت جدید مبتنی بر آن است که نظام از همه ظرفیت ملی و کارشناسی خود برای تحلیل، تصمیمگیری و مذاکره استفاده کند.
* عملکرد تیم جدید هستهای ایران را در دو حوزه تاکتیک و استراتژی چگونه ارزیابی میکنید؟ تفاوتهای اساسی این تیم با تیم قبلی در چیست؟
** ضرورت دارد اداره پروژه هستهای به چهار بخش تقسیم شود:
1- تیم سیاستگذاری.
2- تیم تحلیلگران عالیرتبه هستهای که به مثابه پلی بین گروههای یک، سه و چهار است.
3- تیم دیپلماسی هستهای که مجری سیاستهای مصوب گروه نخست و مسئول مذاکرات سیاسی جامعه بینالمللی است.
4- تیم دانشمندان هستهای.
طراحی چهار استراتژی جدید برای حل و فصل مناقشه اتمی ایران ضرورت دارد.
1- استراتژی حقوقی،
2- استراتژی دیپلماتیک،
3- استراتژی اقناع جهانی از طریق؛
الفـ ایجاد رسانهای تلویزیونی به زبان انگلیسی
بـ لابی با نخبگان جهانی
4- استراتژی تقویت بنیه دفاع ملی (اقتصادی، نظامی مقبولیت مردمی)
1-استراتژی حقوقی
1-1- پیگیری احقاق حقوق ایران در چارچوب «NPT».
بنابر ماده 1-4، «هیچ نکتهای در این پیمان، نباید به گونهای تفسیر شود که حق مسلم همپیمانان در انجام تحقیقات، تولید و استفاده از انرژی هستهای جهت مقاصد صلحآمیز را تحت تأثیر قرار دهد».
بنابر ماده 2-4، حق بهرهبرداری و اخذ اطلاعات تکنولوژیک از کشورهای پیشرفته هستهای.
بنابر ماده 5-4 خلع سلاح هستهای در مرحله نخست در خاورمیانه و سپس در سطح جهانی.
بنابر ماده 5، لزوم دارا بودن موضع تهاجمی در مورد وضعیت کنونی کلوب هستهای جهانی، نه موضع انفعالی.
1-2- آژانس بینالمللی انرژی اتمی طرف مذاکره ایران است، نه سه کشور اروپایی.
1-3- موضوع مذاکرات ایران، احقاق حقوق ایران است، نه واگذاری آن همچون تعلیق غنیسازی اورانیوم.
1-4- تأکید بر صلحآمیز بودن استراتژی هستهای ایران.
1-5- تأکید بر شفاف سازی فعالیتهای هستهای ایران.
2- استراتژی دیپلماتیک
2-1- استراتژی سیاست خارجی ایران باید در وهله نخست در حوزه ملتها و سپس در حوزه دولتها طراحی شود. ضعف اساسی سیاست خارجی ایران در سالهای گذشته، فراموشی ارتباط با ملتها بوده است، در حالی که متحد استراتژیک انقلاب اسلامی ایران، ملتهای جهان هستند و نه دولتها، به همین خاطر، ضروری است، اصول برقراری روابط تنگاتنگ با ملتهای جهان و بهرهبرداری از قدرت عظیم آنها در سطح جهانی طراحی و اجرا شود. در این راستا، بهرهگیری از ایرانیان مقیم خارج از کشور برای گفتوگو و تأثیرگذاری بر نخبگان کشورهای میزبان و ایجاد لابی قدرتمند در کشورهای مذکور برای تبیین و دفاع مستدل از منافع ملی ایران، کارساز است.
2-2- دیپلماسی ایران باید بر دیگر دولتها تأثیرگذار و ابزار اعمال قدرت کشور در صحنه بینالملل باشد که بر این اساس، باید به چهار حوزه تقسیم شود:
1- دیپلماسی ارتباط با کشورهای غیر متعهد.
2- دیپلماسی ارتباط با قدرتهای بزرگ غیر غربی شامل روسیه، چین، هند و ژاپن.
3- دیپلماسی ارتباط با اروپا.
4- دیپلماسی ارتباط با آمریکا.
ایران باید آماده پیگیری مذاکرات با جامعه بینالمللی پیرامون مسائل هستهای خویش برای اعتمادسازی جهانی باشد، اما این اعتمادسازی باید دو طرفه باشد. در اوضاع کنونی، ایران به اردوگاه غرب اعتماد ندارد و غرب باید زمینههای جلب اعتماد ایران را فراهم کند.
این تعامل بینالمللی مبتنی بر سه اصل است:
1- آمادگی ایران برای گفتوگو با کشورهای مختلف به عنوان کاتالیزور حل و فصل مناقشه هستهای ایران و نه به عنوان طرف عقد قرارداد.
2- محدود نکردن مذاکرات به سه کشور اروپایی.
3- حاکمیت اصول و مبانی روابط بینالملل در مذاکرات. اهم این اصول عبارتند از: قاعده نفی سبیل، استقلال حاکمیت هر کشور و اصل برابری کشورها.
آمریکا نقش کنشگر اصلی را در برابر ایران دارد و مناقشه هستهای آمریکا با ایران دارای ماهیتی کاملاً سیاسی است، نه حقوقی و فنی. کوشش آمریکا بر این است که با کمترین هزینه، بیشترین امتیازات را بگیرد، لذا استراتژی ایران در قبال آمریکا باید استراتژی بازدارندگی باشد.
بنابراین استراتژی، ایران باید به آمریکا تفهیم کند که جنگ روانی، محاصره اقتصادی، حمله مقطعی به مواضع هستهای ـ موشکی ایران و با حمله تمام عیار، ایجاد تنش در مناطق مرزی ایران مثل کردستان، خوزستان و بلوچستان، هیچ کدام موجب سرنگونی حکومت ایران نخواهد شد.
در ازای هر یک از فشارهای دیپلماتیک و ضربات اقتصادی یا نظامی، ایران توان زدن ضربه متقابل به منافع آمریکا را داراست. آمریکا باید دریابد که چارهای جز کنار آمدن با واقعیت وجودی جمهوری اسلامی ایران در منطقه خاورمیانه ندارد، لذا مناقشات موجود بین ایران و آمریکا پیرامون مسائل هستهای، فلسطین، عراق، افغانستان و حزبالله، باید با دیپلماسی و گفتوگو حل و فصل شود.
ایران آمادگی دارد که حافظ صلح و امنیت در منطقه خاورمیانه و آسیای مرکزی باشد و با تروریسم در منطقه مقابله کند و در مقابل، آمریکا باید ایران را به عنوان قدرت اول منطقهای بپذیرد و در منافع منطقهای، او را سهیم بداند.
اگر آمریکا دریابد که راهکارهای دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی علیه ایران کارساز نیست و ایران، توانایی مقابله به مثل دارد، چارهای جز کنار آمدن با ایران در مسائل منطقهای ندارد.
دولت جدید ایران باید به جهانیان بفهماند که مشکل اصلی، آمریکاست و تهدید هستهای ایران، افسانهای بیش نیست و آمریکا را به عنوان طرف اصلی مناقشه، وارد مذاکرات دیپلماتیک کند و سپس از راه دیپلماسی و با تکیه بر استراتژی بازدارندگی و ارائه و استفاده از کارتهای برنده ایران در منطقه، مسائل خویش را با آمریکا حل و فصل کند و به یک توازن، تعامل و تقسیم قدرت در منطقه با آمریکا برسد. هر چند آمریکا ابرقدرت جهانی است، لیکن ایران به عنوان قدرت اول منطقه، قادر است نقش خود را به آمریکا بقبولاند و به عنوان یک واقعیت انکارناپذیر، آنها را ناچار به پذیرش و کنار آمدن کند.
* در صورت پافشاری بر ارجاع پرونده هستهای به شورای امنیت سازمان ملل متحد، چه اقداماتی از سوی ایران باید انجام شود؟
** در صورت ارجاع پرونده هستهای ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد، از آن رو که چنین اتفاقی، ناقض تعهد اروپا در توافقنامه سعدآباد است، ایران باید این کارها را انجام دهد:
1- لغو تعلیق داوطلبانه غنیسازی اورانیوم منعقده در توافقنامه سعدآباد.
2- تغییر نحوه تقابل با آمریکا و انگلیس در عراق و افغانستان با ارائه هشدار قبلی به آنها.
* از دیدگاه شما گذشت زمان به نفع ایران است یا طرف مقابل؟
** از جنبه نحوه تعامل با شورای حکام، با پیوستن یازده عضو جدید از اکتبر 2005 تا سپتامبر 2006 به شورای حکام و با توجه به حضور کوبا، اندونزی، بلاروس، کلمبیا، مصر، سوریه و لیبی، بافت شورا تا حدودی به نفع ایران تغییر یافته است، اما از جنبه کارزار دیپلماتیک با آمریکا به عنوان طرف اصلی مناقشه، به نظر نمیرسد، گذشت زمان، چندان به نفع ایران باشد، زیرا اگر آمریکا در افغانستان و عراق پیروز شود و مسئله فلسطین را با اسرائیل، حل و فصل و رژیم سوریه را تعویض یا تضعیف کند، گذشت زمان به زیان ایران خواهد بود و ایران همه برگهای برنده خود را از دست خواهد داد، اما اگر استراتژی آمریکا در افغانستان، عراق، سوریه، لبنان و فلسطین، با شکست روبهرو شود، گذشت زمان به نفع ایران خواهد بود، بدان معنا که:
1- نوبت به ایران نخواهد رسید و مناقشه از سطح تنش به بحران و رویارویی نمیرسد.
2- با ازدیاد گرفتاریهای آمریکا در منطقه خاورمیانه، درمییابد که چارهای جز کنار آمدن با ایران ندارد، لیکن در مجموع و با در نظر گرفتن همه جوانب مسئله، گذشت زمان به نفع ایران نخواهد بود.
* طرح مباحثی چون خروج از «NPT» یا تحریم صدور نفت ایران تا چه اندازه کارگشاست؟
** طرح مباحثی چون خروج از «NPT» یا تحریم صدور نفت ایران، به یک معنا کارگشا و به معنای دیگر، مشکلساز است. اگر دو طرح نام برده، مشروط به ارجاع پرونده هستهای ایران به شورای امنیت و محاصره اقتصادی ایران شود، آنگاه ایران باید از «NPT» خارج گردد و اگر از صدور نفت ایران جلوگیری شود، ایران نیز میتواند از عبور نفت از تنگه هرمز جلوگیری کند که در چارچوب استراتژی بازدارندگی، به عنوان هشداری جدی کارگشاست.
اما اگر طرحهای نامبرده از هماکنون به مرحله اجرا درآید، مشکلساز میشود، چرا که تأییدی بر پایبند نبودن ایران به تعهدات بینالمللی میشود.
* ابتکار هستهای ایران تا چه اندازه به پیشبرد منافع ما کمک کرده است؟
** آنچه به عنوان ابتکار هستهای از سوی رئیسجمهور در سازمان ملل ارائه شد، در وجه سلبی و تأکید بر حقوق ایران، مثبت بود، اما نمیتوان آن را ابتکار هستهای نامید، زیرا ابتکار هستهای، باید دربرگیرنده راهی برای برونرفت از مناقشه باشد و طرحی نو مبتنی بر منافع مشترک طرفین و درک نگرانیهای طرفین ارائه دهد؛ بنابراین، در صورتی میشد این مطالب را ابتکار هستهای نامید که با توجه به تغییر قدرت در ایران و حضور رئیسجمهور در مهمترین مجمع بینالمللی؛ یعنی سازمان ملل متحد، رئیسجمهوری اعلام میکرد که:
1- مشکل اصلی آمیکاست، نه افسانه تهدید هستهای ایران،
2- ایران آمادگی حل و فصل همه مسائل مورد اختلاف خود با آمریکا از راه دیپلماسی با تکیه بر اصل استقلال حاکمیت طرفین و حقوق را متساوی دارد.
3- ایران آمادگی ایفای نقش فعالتر در صلح و امنیت منطقه و مبارزه با تروریسم را داراست.
4- ایران آمادگی همکاری تنگاتنگ با جامعه بینالملل برای اعاده صلح و امنیت در افغانستان، عراق و فلسطین بر اساس درک متقابل و احترام به منافع متقابل را دارد.
در واقع مطالب ارائه شده در سازمان ملل، انشای سیاسی خوبی بود، اما نمیتوان آن را ابتکار هستهای دانست. لذا اگر ایران، طرح نو و کارگشایی نداشت، نباید قول ارائه ابتکار هستهای را میداد، بلکه باید تأکید میکرد که اروپاییها موظفند، طرح خود را برای حل و فصل مناقشه هستهای در چارچوب قرارداد منعقده ارائه کند، چون ایران به تعهدات خود عمل کرده و نوبت اروپا بود که طرح جامعی حاوی امتیازات غرب به ایران، در قبال همکاریهای ایران ارائه دهد.
بنابراین، طرح یاد شده، «اشتباه تاکتیکی» بود که در صورت تأکید بر آن، تبدیل به یک خطای استراتژیک خواهد شد. روش بازی و نقش و وزن بازیگران در مناقشه هستهای باید تغییر یابد. حرکت در چارچوب گذشته با شکست روبهرو شده و ابتکار هستهای، آن است که با این تغییرات، روش جدیدی طراحی و اعمال شود.