تاریخ انتشار : ۰۷ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۱:۰۶  ، 
کد خبر : ۱۸۸۰۲۴

«پیام سوم تیر» و دولت جدید

عبدالله شهبازی

چندماه پس از دوّم خرداد 1376 با یکی از دوستان دوران نوجوانی، که از نزدیکان آقای خاتمی و از بنیانگذاران و رهبران اصلی جبهه مشارکت بود، دیدار کردم. به او گفتم: میان حادثه دوّم خرداد و صعود شما و دوستان‌تان با انقلاب ژوئیه 1830 فرانسه یک شباهت جدّی می‌بینم. او این شباهت را جویا شد. گفتم: انقلاب 1830 تنها انقلابی است که به رهبری مدیران مطبوعات و روزنامه‌نگاران تحقق یافت. به این ترتیب، روزنامه‌نگاران ناگهان به اربابان اصلی قدرت در فرانسه بدل شدند؛ همین روزنامه‌نگاران لویی فیلیپ را برکشیدند و در دوران هیجده ساله سلطنت او زمام فرانسه را به دست گرفتند. سپس به طنز گفتم: متأسفانه «حکومت مدیران مطبوعات»، به رغم ادعاهای زمان فعالیت مطبوعاتی‌شان، برای فرانسه نیکبختی به ارمغان نیاورد. آنان پس از استقرار در قدرت حکومتی را پی ریختند که به عنوان فاسدترین حکومت تاریخ فرانسه و شاید جهان شناخته می‌شود. × امید که حکومت دوستان شما چنین نباشد.
در دوران هشت ساله ریاست جمهوری آقای خاتمی «جبهه مشارکت» به سان یک لابی قدرت، نه حزب سیاسی، عمل کرد. گردانندگان این لابی، با بهره‌گیری از وجهه فراگیر خاتمی، اهرم‌های قدرت دولتی را، حتی تا پائین‌ترین رده‌ها، به دست گرفتند و برخی از آنان، نه همه‌شان، از این اهرم‌ها برای سودجویی مالی بهره جستند. بدینسان، «مشارکت» به سرعت وجهه خود را از دست داد؛ به عنوان یک «شرکت سهامی» جدید از دیوان‌سالاران نوخاسته شهرت یافت و در دور دوّم دولت خاتمی به کل بی‌اعتبار شد. گمان نمی‌کنم در طول تاریخ معاصر ایران، و شاید جهان، هیچ سازمان سیاسی به‌سان «مشارکت» چنین ناگهان با اقبال گسترده همگانی و «توده‌وار» مواجه شده و چنین سرعت پایگاه اجتماعی خود را تماماً از دست داده باشد. از این منظر، «جبهه مشارکت» نمونه‌وار، مثال زدنی و عبرت‌آموز است.
در 3 تیر 1384 حادثه شگفت دیگری رخ داد که از بنیان‌های اجتماعی و روان شناختی مشابه با دوّم خرداد 76 برخوردار بود. درست مانند دوّم خرداد، اکثریت مردم، به رغم «اجماع» کانون‌های اصلی قدرت بر سر چند نامزد اصلی، به نامزدی رأی دادند که گمان می‌رفت نه تنها به این کانون‌ها تعلق ندارد بلکه مبغوض ایشان است. بدینسان، پدیده‌ای به نام احمدی‌نژاد آفریده شد.
از این منظر، حادثه 3 تیر 84 می‌توانست سرآغاز تحولی اساسی شود. امید می‌‌رفت که «پیام سوّم تیر» به درستی شناخته شود و حرکتی نو در مسیری نو آغاز شود. ولی امروز، با چهره‌ای از «دولت سوّم تیر» مواجهیم که نمی‌تواند مقبول رأی‌دهندگان به احمدی‌نژاد باشد؛ همانان که، با امید به «تحول»، فردی کمتر شناخته شده یا ناشناخته را به حلقه حکومتگران و مدیران تحمیل کردند؛ حلقه‌ای که به سرعت به سمت تصلب و کاست گونه شدن پیش می‌رفت. زمزمه‌های این ناخشنودی دیری است که شنیده می‌شود و اینک با انتشار نامه جمعی از فعالین ستادهای انتخاباتی احمدی‌نژاد شکلی جدی‌تر می‌یابد. (بنگرید به متن نامه فوق در وبلاگ خودم)
تعمق در سمت و سوی تغییراتی که در یکی دو ماهه اخیر در مدیریت دولتی انجام می‌گیرد، به وضوح نشان می‌دهد که لابی قدرت دیگری بر دولت برخاسته از تحول سوّم تیر چنگ انداخته و اسفمندانه همان راهی را می‌پیماید که هشت سال پیش «مشارکت» در آن گام نهاد. «جمعیت‌های مؤتلفه اسلامی»، گروه سیاسی که در بهار 1342 تکوین یافت، در طول سال‌های پس از انقلاب نه به‌سان یک حزب و سازمان سیاسی بلکه به مثابه محفلی از دوستان و خویشان دارای پیشینه مشترک سیاسی و فکری عمل کرده است. در این محفل، همانند «مشارکت»، آدم‌هایی از همه سنخ می‌توان یافت؛ هم آرمان‌گرایان را، که هنوز آرمان‌گرا و اصول‌گرایند، و هم پراگماتیست‌هایی را که در سال‌های اخیر در حوزه «کسب و کار» سیاسی و مالی ـ تجاری صاحب آوازه بوده‌اند. همینان بودند که در انتخابات اخیر ریاست جمهوری، به همراه تمامی متحدانشان، نامزدی دیگر برگزیدند و میزان مقبولیت اجتماعی خود را در حدود دو میلیون رأی سنجیدند؛ و سپس، در دور دوّم، به رقیب احمدی‌نژاد دل بستند. میزان بیگانگی اینان از تحولات پس از انقلاب و میزان غرور سیاسی ایشان تا بدان حد بود که در محافل خصوصی رابطه خود با «آبادگران» را «رابطه خالق و مخلوقی» توصیف می‌کردند و به کلی بر خواست‌های نسل تحول‌خواه و اصلاح‌گرا چشم می‌پوشیدند.
این بدیهی است که در انتخابات 3 تیر 84 اگر احمدی‌نژاد نامزد «مؤتلفه» و تمامی متحدان سیاسی آن بود بیش از همان دو میلیون رأی، و احتمالاً کمتر از آن، نصیبش نمی‌شد. بنابراین، پدیده سوّم تیر پیامی دیگر داشت. ولی کسانی که در پیامد تحول 3 تیر و بر بستر موج گسترده و مردمی امید به تحول اساسی به قدرت دولتی دست یافتند، قبل از دیگران بر «پیام 3 تیر» گوش بستند و چنان عمل کردند که اینک با نامه اعتراضی فعالین ستادهای انتخاباتی احمدی‌نژاد هیم نگارش این یادداشت نیز از سنخ همان اعتراض است؛ اعتراض کسی که با «امید» به احمدی‌نژاد رأی داد و با «امید» برای پیروزی او کوشید.
احمدی‌نژاد می‌توانست، و هنوز نیز می‌تواند، جسورانه راه اعمال نفوذ لابی‌های شناخته شده قدرت را سد کند و «پیام سوّم تیر» را در انتقال اهرم‌های دولتی از این و آن لابی به لابی‌های رقیب تقلیل ندهد. اگر چنین کند، او می‌تواند همچنان نماد و پرچمدار تحولی ژرف و راستین باشد که نظام برخاسته از انقلاب شکوهمند اسلامی سخت نیازمند آن است. ولی اگر فرایند کنونی تداوم یابد، گمان نمی‌رود دلسوزان پرشوری که، به رغم همه ناملایمات، با هزینه‌های شخصی ـ که بعضاً به دلیل تقبل این هزینه‌ها هنوز وام‌دار این و آن‌اند، ستادهای انتخاباتی خودجوش را در گوشه و کنار کشور به پا کردند و با القاء امید به توده مردم احمدی‌نژاد را در مسند ریاست جمهوری جای دادند، این فرایند را با خشنودی پذیرا شوند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات