علی تتماج
از آغاز بررسی پرونده هستهای ایران در آژانس بینالمللی از انرژی اتمی، محور اقدامات ایران بر اساس دو اصل همسویی با آژانس برای اعتمادسازی و مذاکره با سه کشور اروپایی آلمان، فرانسه و انگلیس، استوار گردید که حاصل این عملکردها در نهایت تعلیق فعالیتهای هستهای و عدم بستهشدن پرونده ایران در شورای حکام بود. پس از پایان مهلت سه کشور اروپایی برای ارائه نظرات و پیشنهادات مورد نظر تهران در مرداد ماه، رویه سیاست خارجی ایران از محوریت سه کشور اروپایی تغییر و گرایش به گروه دومی با نام غیرمتعهدها «گروه نم» آغاز گردید. این رویکرد که با مخالفت اروپا و آمریکا همراه بود در اجلاس سپتامبر سبب شد تا برخلاف دورههای گذشته، قطعنامه شورای حکام به جای اجماع با رایگیری تصویب گردد. این نتیجه موجب شد تا تهران برای اجلاس ماه نوامبر رویکرد خود را به غیرمتعهدها در کنار روسیه و چین بیش از پیش گسترش دهد.
چنانکه در این راستا مقامات ایران دیدارهایی از این کشورها داشته و در حال حاضر نیز نمایندگان سه کشور کوبا، مالزی و آفریقایجنوبی (ترونیکای غیرمتعهدها) در تهران، پرونده هستهای را مورد بررسی قرار دادند. با توجه به اهدافی که غیرمتعهدها در عرصه جهان پیگیری میکنند چند نکته در زمینه ارتباط آنها با ایران قابل تامل است:
1- با توجه به موقعیت استراتژیک و ژئواکونومیک و منابع سرشاری که در ایران وجود دارد، حضور و گرایش غیرمتعهدها میتواند فرصت بهرهمندی از این موقعیتها را برای آنها فراهم آورد که موجب بینیازی آنها از بسیاری از قدرتهای جهان و تقویت وضعیت اقتصادی آنها گردد بویژه اینکه ایران ابزار مناسبی برای کالاهای غیرمتعهدها خواهد بود.
2- تلاش سه کشور اروپایی و آمریکا، نه تنها شکست ایران در معاملات هستهای در ارجاع پرونده شورای امنیت است بلکه هدف دیگر آنها شکست گروه نم میباشد که به عنوان قطبی مستقل در شورای حکام عمل میکند. لذا غیرمتعهدها باید بدانند که ایران سپری برای خنثیسازی توطئههای آمریکا و غرب علیه آنها است و عقبنشینی آنان در قبال خواستههای ایران، احتمال گرایش ایران به سه کشور اروپایی، روسیه و چین را افزایش میدهد که مسلما این امر منافع غیرمتعهدها را در ایران و عرصه جهانی تهدید خواهد کرد.
3- با توجه به سیاستهای غیرمتعهدها که میخواهند خود را به عنوان قدرتی بزرگ در عرصه معادلات جهانی معرفی نمایند، حضورشان در پرونده ایران، فرصت مناسبی برای بیان قابلیتهای آنها است که میتواند در جهت هدف دیگر آنها مبنی بر حضور دائم در شورای امنیت و مجامع بینالمللی بسیار موثر باشد، در حالی که عقبنشینی آنها، لطمات بسیاری بر قدرت آنها در عرصه جهانی وارد میسازد. بر این اساس آنها برای بقاء باید همچنان در کنار ایران بمانند و از آن حمایت کنند چرا که در صورت عدم تحقق خواستههای ایران در شورای احکام مبنی بر دستیابی به فنآوری اورانیوم، میتواند موجب خروج ایران از آژانس شود، ولی برای غیرمتعهدها یعنی پایان قدرتنمایی در جهان.
4- از زمان تشکیل غیرمتعهدها، هنوز آنها نتواسنتهاند به یک اتحاد و همبستگی واحد دست یابند و این امر موجب تضعیف آنها میباشد. پرونده هستهای ایران، را باید جایگاهی مناسب برای ایجاد این همبستگی دانست که میتواند از انشعاب وسستی گروه غیرمتعهدها پیشگیری نمایند.
5- غیرمتعهدها باید بدانند که در صورت پیروزی غرب در پرونده هستهای ایران، در آیندهای نه چندان دور سناریوی ایران برای آنها تکرار و غرب پرونده آنها را در آژانس بازگشایی خواهد کرد، چرا که سیاست آنها، عدم برخورداری کشورهای دیگر از فنآوری و تکنولوژیهای روز میباشد که غیرمتعهدها نیز در این جرگه قرار دارند. لذا حمایت آنها از ایران میتواند مانع استمرار سیاستهای خصمانه غرب علیه آنان گردد که مسلما این امر برای این کشورها بسیار حائز اهمیت خواهد بود.
در نهایت میتوان گفت که در شرایط کنونی غیرمتعهدها برای اینکه بتوانند به اهداف منطقهای و بینالمللی خود، بویژه قدرتنمایی در برابر آمریکا و اروپا و حضور در شورای امنیت به عنوان عضو دائم دست یابند باید در حل پرونده ایران و آن هم برخلاف سیاستهای مغرضانه غرب و در راستای دستیابی ایران به حق خود در کسب چرخه سوخت هستهای تلاش نمایند و بدانند که شکست ایران در این معادله، به معنی شکست و البته تکرار این سرنوشت در آینده برای آنها خواهد بود لذا جا دارد تا برای حفظ موقعیت و جایگاه خود به حمایت از حقانیت تهران استمرار بخشند و تحت تاثیر تهدیدات و وعدههای غرب قرار نگیرند و استقلال خود را در شورای حکام حفظ کنند و مقامات تهران این مهم را به آنها گوشزد نمایند.