تاریخ انتشار : ۲۲ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۷  ، 
کد خبر : ۱۸۸۰۳۹

الزامات نقد کار آمد


تشکل‌ها و فعالان سیاسی ناکام در انتخابات، براساس عرف جاری در عالم سیاست، برای شناسایی و رفع علل ناکامیابی خویش، پای به وادی «نقد» می‌گذارند و متناسب با درجه اهمیت عدم توفیق‌شان، به نقادی اشتیاق نشان می‌دهند. اما نقد کار آمد، دارای آدابی است که رعایت نکردن آن توسط ناقدان، می‌تواند نقد سازنده را به نقد مخرب مبدل سازد و تأثیرات ناخوشایندی بر جای گذارد. از این زاویه برای اعضا و منسوبان جبهه اصلاحات که به تدریج تمایل خود به واکاوی دلایل واگذاری نتیجه نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری را عیان می‌کنند، یادآوری برخی از الزمات نقد کارآمد، خالی از فایده به نظر نمی‌رسد:
1- پرهیز از تفریط و افراط: به تأیید تجربه، نادیده انگاری یا ساده‌پنداری مقوله نقد، خود آفتی است که حیات سیاسی مرتکبان آن را با تهدید جدی مواجه می‌کند. زیرا هر نیروی پویای سیاسی، نیازمند آن است که با ‌آسیب‌شناسی مداوم، مسیر ارتقای جایگاه خود در عرصه رقابت را هموار سازد و اصلاح‌طلبان نیز از این قاعده کلی، مستثنی نیستند. بنابراین، دچار شدن به تفریط و بی‌‌اعتنایی به قصور و تقصیرهای اصلاح‌طلبان در رقم خوردن نتیجه نهایی انتخابات ریاست جمهوری، اشتباهی غیر قابل جبران است که به تعمیق و گسترش دامنه ناکامی خواهد انجامید. اما به همان میزان، بزرگنمایی کاذب این قصور و تقصیرها نیز خطرناک بوده و مانع از ارتباط راهگشای آنان با افکار عمومی خواهد شد.
واقعیت آن است که پیروزی غافلگیر کننده احمدی‌نژاد، صرفا، ناشی از خطاها و کاستی‌های اصلاح‌طلبان نیست بلکه رفتار سیاسی اقتدارگرایان، نظیر تخریب گسترده و عمدتا ناروای اعتبار اصلاح‌طلبان نزد افکار عمومی دخالت سازماندهی شده، جانبدارانه و غیر قانونی تأثیر غیر قابل انکاری در باخت انتخاباتی اصلاح‌طلبان داشت. ناگفته پیداست، غفلت از این متغیرهای تعیین کننده و اکتفای صرف به تحلیل‌هایی که ریشه‌های ناکامی را تنها در حوزه عملکرد و مواضع اصلاح‌طلبان جست‌وجو می‌کنند، ناقدان را از دستیابی به جمع‌بندی واقع‌گرایانه، باز خواهد داشت. هم از این رو، ناقدان، به یاد داشته باشند که بازنده انتخاباتی سالم و عادلانه نبوده‌اند که انرژی و وقت محدود خویش را صرفا به علت‌یابی در اردوگاه خودی اختصاص می‌دهند، بلکه باید وزن راستین هر یک از دو عامل قصورها و تقصیرهای اصلاح‌طلبان از سویی و کارشکنی‌ و تخلفات غیرقانونی و شبه‌قانونی رقیب را بی‌کم و کاست، مشخص کنند تا انتقادهایی افزون بر واقعیت موجود، متوجه اصلاح‌طلبان نشود.
2- خودنقادی: در مرحله نقد عملکرد اصلاح‌طلبان که همزمان یا پس از ارزیابی تأثیر رفتار سیاسی ناقانونمند رقیب در رخداد باخت انتخاباتی ضرورت می‌یابد، یک‌یک ناقدانی که خود عضوی از پیکره جبهه اصلاحات و یا منسوب به این جبهه بوده‌اند، در نخست‌ گام باید نقد منصفانه‌ای از عملکرد و مواضع خویش انجام دهند و سپس به نقد کارنامه دیگران و یا کلیت جبهه اصلاحات بپردازند. اهمیت مراعات این اولویت‌‌بندی از انجا نشأت می‌گیرد که یافته‌های خود نقادی منصفانه،‌ ناقدان را از فرافکنی بازداشته و به پذیرش احتمالی مسؤولیت قصور و تقصیرهای خویش، وادار یا مجاب می‌سازد که در این صورت، ناقدان را گریزی نیست جز آنکه از عرش خود منزه‌بینی و معصومیت پایین آیند و در فرش تقبل ایفای نقش بزرگ یا کوچک در شکل‌گیری مجموعه اشتباهات اصلاح‌طلبان، همنشین دیگر گروه‌ها و شخصیت‌ها شوند. همچنین وقوف به معایب، امکان پذیرش نقدهای واقع‌بینانه دیگران را فراهم آورده و زمینه ایجاد دور باطل بسیاری از درگیری‌های لفظی ناشی از تعصب کورکورانه را محور می‌کند.
3- انصاف در نقد دیگران: نقد کارآمد از ارزیابی و قضاوت پیرامون کارنامه دیگران، عاری نیست و بر این اساس، اعضا و منسوبان جبهه اصلاحات، بایستی آمادگی پذیرش نقد سایرین را داشته باشند و به نوبه خود، در موضوع نقد دیگر اصلاح‌طلبان، فعال باشند. اما همانگونه که به حق توقع دارند شاهد نقد منصفانه و فاقد غرض‌ورزی از سوی دیگران درباره خود باشند، متقابلا، موظفند نقدی از همین جنس پیرامون دیگران ارائه دهند و در کنار تبیین صادقانه نقاط ضعف سایرین، عملکرد مثبت و دستاوردهای آنان را هم گوشتزد کنند. شکی نیست، هرگونه بی‌انصافی و غرض‌ورزی در نقد همسنگران و به فراموشی سپردن یا کوچک نمایی خدمات آنها به جنبش اصلاحات، احتمال برقراری تعاملی سازنده را کمرنگ می‌کند و به پیدایش کدورت سیاسی منجر می‌شود که در بدبینانه‌ترین حالت، ممکن است به ارائه نقدهای مشابه و با انگیزه‌های تلافی جویانه ختم گردد، که بدور از عقلانیت سیاسی است. ضمن آنکه، هوشیاری سیاسی بالای شهروندان که در مقوله نقد، سره را از ناسره تشخیص می‌دهند،تضعیف جایگاه اجتماعی منتقدان نامنصف را درپی می‌‌آورد که مصالح اصلاحات و اصلاح‌طلبان در آن نهفته نیست.
4- ارائه راهکار: نقد، هدف نیست بلکه ابزاری برای شناخت نقاط قوت و ضعف است تا بستر حضور مقتدرانه آتی در صحنه سیاست را مهیا کند. هم از این رو، نقد کار آمد، هرگز در گذشته متوقف نمی‌ماند، بلکه از یافته‌های نقد گذشته، به مثابه پلی برای عبور موفقیت‌آمیز در حال و آینده بهره می‌گیرد. اگر ناقدی، توان‌ خویش را در ایام سپری شده متمرکز کند و از جمع‌بندی به هنگام یافته‌ها و کاربست آنها در تدوین و ارائه راهکار غفلت ورزد، شایسته است در صحت و کارآمدی روش و محتوای نقد خویش به تردید افتد. زیرا گرفتار شدن در پیله نقد افراطی گذشته و تطویل غیرقابل دفاع اینگونه نقادی‌ها، فرصت برنامه‌ریزی برای آینده را از بازیگران سیاسی سلب می‌کند و غده سرطانی تشت و بی‌برنامگی را در اندام جبهه اصلاحات، بارورتر می‌سازد.
5- عدم تصلب: اگر بپذیریم با یک‌یک اعضا و منسوبان جبهه اصلاحات با ملاک‌هایی همانند تندروی یا کندروی، با درجات متفاوتی از مسئوولیت، در پیدایش قصور و تقصیرهای اصلاح‌طلبان مؤثر بوده‌اند، آنگاه بر حذر ماندن از ورود به گرداب مقصریابی و آوار کردن دلایل ناکامی انتخاباتی بر روی تشکل یا تشکل‌هایی خاص، گریزناپذیر جلوه‌گر می‌شود. روال منطقی،‌آن است که پس از نقد منصفانه، چنانچه تشکل‌ها و فعالان سیاسی اصلاح‌طلب به قصور و تقصیر خویش اذعان کردند و یا حداقل به دفاع غیرقابل توجیه از آن برنخواستند، فاز عملی همگرایی و شکل‌گیری ائتلاف جبهه‌ای آغاز شود و ناقدان از افزایش هزینه همسنگران اصلاح‌طلب خود، انصراف ورزند. اگر هم اختلاف دیدگاه ناقدان و مخاطبان نقد تداوم یافت، باید چالش‌های فرعی و جزیی را از حاشیه وارد متن نکرد تا اشتراکات بنیادین آسیب‌ نبیند و در نهایت، اگر جنس موضوع اختلاف در مقوله «مبانی» و «اصول» بود، بایستی از بین دو راه واگذاری قضاوت به عقل جمعی در جبهه یا جدا کردن راه از جبهه، یکی را برگزید. مخلص کلام آنکه، نیاز مبرم ایران امروز، مهار اقتدارگرایانی است که حتی در بهترین وضعیت سیاسی خود، از توانایی مقابله با اصلاح‌طلبان متحد و همدل، بی‌بهره‌اند و به روزنه امید وقوع تفرقه و نقار در صفوف اصلاح‌طلبان دل بسته‌اند تا استقرار و تثبیت رویای حاکمیت یکپارچه را جامه عمل بپوشانند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات