پس از حادثه 11 سپتامبر 2001 و آغاز دستاندازی جمهوری خواهان کاخ سفید به کشورهایی مانند افغانستان و عراق روسیه که به دلیل حضور نظامی آمریکا در نزدیکی مسکو موقعیت خود را در خطر میدید با اتکا بر تواناییهای هستهای و نظامی خود سعی کرد تا بار دیگر در برابر واشنگتن و سیاستهای غلط نومحافظهکاران بایستد.
در این میان شخصیت ولادیمیر پوتین بسیار تأثیرگذار بود. وی فردی است که برخلاف یلتسین تحکیم موقعیت خارجی را بر اعمال تمرکز افراطی بر داخل روسیه ترجیح میدهد. پوتین پس از سرکار آمدن در روسیه سعی کرد تا با حضور فعالتر نسبت به یلتسین در مجامع و محافل نظام جهانی و نیز با ایجاد رابطه با دیگر کشورهای جهان موقعیت مسکو را تقویت نماید. وی در این راه تا اندازهای موفق بوده است ولی بدون شک نمیتوان موفقیت پوتین را در این راستا مطلق و بدون عیب و نقص ارزیابی کرد. رئیس جمهور روسیه در این راه میتوانست با همگرایی بیشتر با کشورهای مخالف ایالات متحده آمریکا موقعیت بهتری را به دست آورد. البته هنوز زمان باقی است و در این میان باید سرعت و دقت عمل پوتین، لاوروف، ایوانف و دیگر مقامات روسیه را مورد سنجش قرار داد.
پس از گذار بشریت به هزار سوم پوتین سعی کرد تا با ترسیم طرحی جدید به دوران قدرت کاخ کرملین در زمان نظام دوقطبی باز گردد. در این میان وجود بسیاری از منابع نظامی و تسلیحاتی، وجود افراد با تجربه، قرار داشتن مسکو در منطقهای استراتژیک و ... جملگی امتیازهایی بودند که رئیس جمهور روسیه با استناد به آنها طرح خود را ترسیم کرد. قطبیت و کسب آن در هزاره سوم ذهن پوتین را به شدت نسبت به خود مشغول ساخته است. اما کارشکنیهای آمریکا و اتحادیه اروپا تا حدود زیادی مانع از تحقق این خواسته بزرگ پوتین شده است.
خاویر سولانا و دیگر اعضای اتحادیه اروپا و تئوریسینهای مخفی اتحادیه با حمایت از طرح گوام و نیز گسترش ناتو به شرق سعی کردهاند تا در برابر حرکات رو به رشد کاخ کرملین در منطقه بایستند. محاصره روسیه از اطراف و قرار دادن اروپای شرقی و غربی در برابر مسکو دو اصل مهم ایالات متحده آمریکا در مبارزه با روسیه به شمار میآید.
پس از اشغال افغانستان روسیه صراحتاً مخالفت خود را با اقدامات نظامی آمریکا ابراز داشت. در پاسخ به این مخالفت مقامات آمریکایی از جمله کالین پاول و کاندولیزا رایس در دوران اول ریاست جمهوری بوش پسر پوتین را شخصی مستند و ناقص حقوق بشر! معرفی کرده و با تداوم گسترده تبلیغات ضد روسی سعی در تخریب چهره پوتین در نظام بینالملل نمودند. این در حالی بود که افرادی مانند سولانا از سوی دیگر در حال برنامهریزی گسترده برای به فعلیت رساندن طرح گوام بودند.
طرح فوق با انقلاب گرجستان آغاز گردید. در این انقلاب که از سوی آمریکا انقلاب گل رز نام گرفت ادوارد شوارد نادرزه از قدرت کنار رفت. و شخصی به نام میخاییل ساکاشوبلی بر اریکه قدرت تفلیس نشست. دخالت ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا در انقلاب گرجستان بلا انکار بود. ساکاشویلی پس از به قدرت رسیدن علناً در برابر مسکو قرار گرفت و به مقامات کاخ کرملین هشدار داد که در صورت دخالت مقامات روسی در امور تفلیس مقامات جدید گرجی از قدرت ایالات متحده آمریکا استفاده میکنند. به کارگیری چنین ادبیاتی از سوی رئیس جمهور جدید و بیتجربه گرجستان باعث شد تا مسکو مستقیماً تفلیس را تهدید کند و حتی شایعه حمله به گرجستان نیز تا مدتها بر سر زبانها افتاد.
لازم به ذکر است که پس از تهدید مستقیم مسکو علیه تفلیس ساکاشویلی در منطقه حالتی منزوی پیدا کرده است برخلاف مواضع اولیه خود سعی میکند این بار در قالبی دیگر به اطلاعات اوامر جمهوری خواهان آمریکا بپردازد!
اما طرح گرام هم چنان ادامه یافت وقوع انقلاب تاریخی در اوکراین که با حمایت کامل غرب و با هدف تضعیف موقعیتی روسیه در منطقه صورت گرفت باعث شد تا یانوکوویچ نامزد پیروز انتخابات اوکراین برکنار شود و ویکتور یوشچنکو طرفدار غرب بر سر کار بیاید.
یوشچنکو پس از بر سر کار آمدن سعی کرد حداقل در ظاهر اشتباهات ساکاشویلی را تکرار نکند و یا سفر به روسیه بحث همکاریهای دو جانبه کیف و مسکو را مطرح ساخت. البته بر همگان مشهود است که در صورتی بروز هرگونه درگیری در منطقه اوکراین طرف وابسته به غرب را خواهد گرفت. در هر حال وجود یوشچنکو در اوکراین اهرم فشار دیگری است که از سوی غرب و آمریکایی کاخ کرملین وارد شده است.
در کشور قرقیزستان نیز درگیریهایی مشابه به وقوع پیوست، به نظر میرسد که بر اساس طرح گوام و نیز گسترش ناتو به شرق حوادثی در آینده نه چندان دور با دخالت جمهوریخواهان جنگ طلب در مولداوی، آذربایجان و ازبکستان نیز صورت پذیرد. هم اکنون روسیه بر اساس آمار و تجیهزات دفاعی و استراتژیک خود قادر است تا تهدیدات منطقهای اطراف خود را کاملاً مهار کند و این نکتهای بوده که مقامات کاخ سفید را سخت در هراس انداخته است. علی رغم وقوع انقلابهای صوری و متعدد در حیات خلوتی روسیه پوتین هم چنان مصصم است تا قطبیت کاخ کرملین به عنوان یک جریان تاثیرگذار کامل در هزاره سوم را عملی سازد. در این میان پوتین راه سخت و درازی در پیش دارد. ایالات متحده آمریکا که به قدرت رسیدن دوباره کاخ کرملین برای آنها حکم یک کابوس سخت را دارد از هر اقدامی جهت جلوگیری از دستیابی به قدرت توسط پوتین استفاده میکند.
رئیس جمهور روسیه در این برهه باید بسیار هوشیار باشد. کاخ سفید پس از پیروزی مجدد جمهوری خواهان فشار مضاعفی را بر کاخ کرملین وارد ساخته است. وزیر امور خارجه جدید آمریکا یعنی کاندولیزا رایس پوتین را به علت نقض حقوق بشر به همراه هوجین تائو مورد اتهام قرار داده است. البته مسکو و پکن در پاسخ به این اتهام مدارکی را درباره نقض حقوق بشر در آمریکا منتشر کردهاند.
در حقیقت اتحاد استراتژیک میان پکن و مسکو خواهد توانست تا مقدار زیادی از فشارهای موجود علیه کاخ کرملین را بکاهد بلکه بحث درباره ابعاد مقدمات و میقات این اتحاد در قالب این مطلب نمیگنجد. در نهایت این که کاخ کرملین و کاخ سفید حتی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی هم چندان تقابل خود را حفظ کردهاند و تعامل در مورد این دو مصداقی نداشته است. پوتین باید با استفاده از ظرفیت موجود در روسیه و نیز استناد به قدرت دیگر مخالفان ایالات متحده آمریکا در سطح نظام بینالملل علاوه بر دفع تهدیدات منطقهای موجود در مانور فرامنطقهای کاخ کرملین نیز نقش اساسی را ایفا کند. این همان هدفی بوده که پوتین از ابتدای قرار گرفتن در راس کاخ کرملین به دنبال آن است.