تاریخ انتشار : ۲۶ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۱  ، 
کد خبر : ۱۸۸۰۴۸

آمریکا و محورهای فعالیت در منطقه قفقاز


با فروپاشی شوروی و ظهور و استقلال جمهوری‌های مستقل مشترک المنافع در سال 1991 منطقه قفقاز یا قفقاز جنوبی که منطقه‌ای در جنوب فدراسیون روسیه در طول کوه‌های بلند قفقاز است و زمانی بخشی از شوروی بوده و هم اکنون شامل سه جمهوری آذربایجان ارمنستان و گرجستان است، توانایی مجددی در رابطه با ایجاد ارتباط در زمینه‌های مختلف سیاسی امنیتی اقتصادی و فرهنگی با همسایگان و سایر کشورها پیدا نمود. این منطقه از لحاظ استراتژیک به دلیل وجود ذخایر زیرزمینی نفت و گاز و موقعیت جغرافیایی مهم بین دریای خزر و دریای سیاه در حوزه اورآسیای جدید، از منطقه‌ای خفته و دور از مرکز به منطقه‌ای مورد توجه قدرت‌های منطقه‌یی و فرامنطقه‌یی تبدیل شده است. از جمله مهمترین قدرت فرامنطقه‌ای که حضور فعالی در این منطقه دارد ایالات متحده آمریکا است.
با تجزیه شوروی، آمریکا خود را با وضعیت جدیدی مواجه دید. اگرچه سیاست خارجی آمریکا طی 45 سال رقابت با شوروی به عنوان قطب رقیب در دوران طولانی جنگ سرد گاه سخت و گاه انعطاف‌پذیر و با اهداف و اولویت‌های معین ترسیم شده بود اما سناریوی جغرافیای سیاسی کنونی تفاوت زیادی با گذشته دارد.
به طور کلی منافع آمریکا در آسیایی مرکزی و قفقاز را می‌توان حول پنج محور: 1_ مهار اسلام‌گرایی 2_ مهار و انزوای ایران 3_ جلوگیری از نفوذ بیش از حد روسیه در منطقه 4_ تلاش جهت ارائه الگویی برای کشورهای منطقه 5_ اهداف نظامی _ امنیتی برشمرد. البته با فراهم آمدن این پنج محور شرایط برای فعالیت اقتصادی شرکت‌های آمریکایی هر چه بیشتر و مطلوبتر فراهم خواهد شد و به این ترتیب آمریکا هم به منافع سیاسی نظامی و هم به منافع اقتصادی در منطقه دست خواهد یافت. پس از استقلال جمهوری‌ها و جریان یافتن هوای تازه اسلام‌خواهی و جستجوی راه‌هایی برای گسترش ارتباط با کشورهای مسلمان به ویژه جمهوری اسلامی ایران آمریکا را نگران رشد اسلامگرایی در این منطقه ساخت. به طوری که در سال 1992 برای نخستین بار آمریکا به طور جدی یکی از اهداف خود را در منطقه جلوگیری از رشد اسلامگرایی در این جمهوری‌ها اعلام کرد و مقامات ارشد آمریکایی به روسای جمهور کشورهای منطقه در مورد نفوذ اسلامگرایی تحت تاثیر ایران هشدار دادند و از آن‌ها خواستن که به طور کامل از این جریان کنار بمانند. در خصوص مهار و انزوای ایران باید خاطر نشان ساخت که از زمان سقوط رژیم شاهنشاهی در ایران جمهوری اسلامی ایران تبدیل به بزرگترین مخالف آمریکا در منطقه گردیده است. بدین لحاظ سیاست تحریم ایران توسط آمریکا سیاست چندان جدیدی نیست. اما سیاست مهار ایران پدیده‌ای جدید و منحصر به دوران اخیر است. تحریم،‌ بخشی از سیاست مهار ایران است که هدف‌هایی همچون تضعیف قدرت ایران و جلوگیری از رشد داخلی و خارجی آن کشور را دنبال می‌کند. در رابطه با هدف آمریکا برای جلوگیری از نفوذ بیش از حد روسیه در منطقه این موضوع قابل بیان است که آمریکا از هنگام استقلال جمهوری‌های منطقه اصل مهم سیاست خارجی خود را تقویت و حمایت از استقلال این جمهوری‌ها اعلام نموده است. مجریان سیاست خارجی آمریکا در تلاش هستند که ضمن توجه به روسیه با اقدامات مقتضی از افزایش دوباره قدرت روسیه در منطقه و در نتیجه ضعیف شدن استقلال جمهوری‌های تازه استقلال یافته جلوگیری به عمل آورند. د رآمریکا یک نوع سوءظن نسبت به هر نوع همگرایی در فضای پس از شوروی در چارچوب CIS وجود دارد. در این رابطه آمریکا روسیه را عامل بلند پروازی‌های امپراتوری نوین می‌داند. راه‌های مقابله مستقیم و غیرمستقیم آمریکا برای جلوگیری از نفوذ بیش از حد روسیه و همگرایی بین کشورهای مستقل مشترک‌المنافع به شکل جلوگیری از اجرای پروژه‌های مشترک میان جمهوری‌های سابق برقراری روابط منفی و کوشش در ایجاد عدم هگرایی مجدد سیاسی و نظایر آن‌هاست. در واقع آمریکا آمریکا در پی تحکیم استراتژی توسعه ژئوپلیتیک در منطقه اورآسیای پس از فروپاشی شوروی می‌باشد. آمریکا تلاش گسترده‌ای را آغاز کرده و خلاء ژئوپلیتیک پیرامون فدراسیون روسیه را پرکند. به طوری که در تدوین استراتژی آمریکا در منطقه ضرورت سد کردن توسعه نفوذ روسیه و تاکید بر بهره‌گیری از سیاست‌ها و ابزارهای مناسب برای تحقق این هدف همواره مدنظر مقامات آمریکایی قرار داشته است. در این راستا تلاش دولت روسیه برای حفظ یکپارچگی و وحدت ملیت‌های تشکیل‌دهنده آن و حفظ و تداوم پیوندهای اقتصادی _ سیاسی روسیه و جمهوری‌های خارج نزدیک که با مداخلات گوناگون غرب همراه بوده بر ابعاد تنش میان روسیه و غرب به ویژه آمریکا افزوده است. به طور کلی هدف استراتژیک آمریکا جلوگیری از برقراری مجدد هژمونی روسیه در منطقه پس از شوروی می‌باشد و برای رسیدن به این هدف مهمترین مساله انحراف منافع روسیه از اولویت‌های سیاسی در منطقه می‌باشد. در خصوص تلاش جهت ارایه الگویی برای کشورهای منطقه از نظر آمریکا ترکیه الگوی مطلوب برای کشورهای تازه استقلال یافته منطقه در زمینه‌های مختلف می‌باشد چرا که ترکیه کشوری با گرایش غربی و عضو پیمان ناتو معتقد به جدایی دین از سیاست و مدافع منافع غرب در منطقه می‌باشد. در خصوص مدل ترکیه چند نکته برای سیاست خارجی آمریکا حائز اهمیت است: الف) ترکیه از نظر ارزش‌های غربی و سیستم حکومتی با آمریکا همخوانی دارد ب) همزبانی غالب این جمهوری‌ها با ترکیه می‌تواند فرهنگ بنیادگرایی اسلامی را در منطقه تضعیف کند ج) ترکیه متحد نظامی غرب و آمریکا است و کشورهای منطقه می‌توانند روی نقش نظامی این کشور حساب باز کنند. بدون شک هدف آمریکا در معرفی ترکیه به عنوان یک الگو و کمک به این کشور برای نفوذ در منطقه در راستای جلوگیری از گسترش نفوذ ایران و روسیه و ایجاد مانع جهت گسترش اسلام سیاسی و تامین منافع غرب می‌باشد. هدف پنجم آمریکا برای کاهش نفوذ روسیه در منطقه وارد کردن کشورهای منطقه در حوزه مناسبات نظامی و امنیتی غرب است. آمریکا تلاش دارد به هر صورت کشورهای عضو شوروی سابق را به گونه‌ای وارد پیمان‌های امنیتی نماید و با این پیوندها بتواند نگرانی‌های موجود در منطقه را در قالب سازمان یافته‌ای مرتفع و یا به صورت قابل اداره و کنترل درآورد. در واقع تشکیل اتحادیه گوام مقدمه ورود ناتو به منطقه قفقاز تعبیر می‌گردد. عضویت کشورهای منطقه در برنامه مشارکت برای صلح نخستین اقدام عملی و سنگ بنای ناتو در دست‌اندازی امنیتی _ نظامی در این منطقه است. نکته مهمی که در گسترش ناتو به شرق به خصوص در قفقاز نباید از نظر دور داشته شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات