قم - محسن غرویان
یکی از مقولات عصر روشنگری که بحق شایسته تحقیق و تدقیق است فرق بین سنتستیزی و دینستیزی است. برخی معتقدند که این دو مساوق یکدیگرند و بعضی بر این عقیدهاند که این دو با یکدیگر تفاوت دارند. صاحبنظران معاصر، قرن هجدهم را عصر عقل [Age of Reason] نامیدهاند. اینان معتقدند در قرن 18 آرمان "عقلانیت" نه تنها حوزههای تجربی و علمی را در عرصه دانشهای مختلف شامل میشد، بلکه همه عرصههای فعالیت آدمیان و شئون حیات انسان را در بر میگرفت و هم از این رو است که این قرن را عصر روشنگری [Enlightenment] نامیدهاند. از ویژگیهای این عصر این بود که عقل و عقلانیت با بسیاری از سنتهای قدیمی و باورهای گذشتگان به نبرد برخاسته بود و تلاش میکرد تا همه قلمروها و ساحتهای حیات آدمی را تسخیر کند. کسانی همچون ولتر، منتسکیو، هیوم، کندیاک، دالامبر، دیدرو، ولف، لامبرت و زملر از پیشروان این حرکت بودند. بسیاری از مدعیان فلسفه روشنگری در آغاز راه به قصد فروپاشی دین قدم در این عرصه نگذاشتند، بلکه قصد آنان ارایه صورتی جدید از دین بود.
آنان معتقد بودند سنتستیز [Antiorthodox] هستند اما دین ستیز [Antireligious] نمیباشد. برخی چنین میپندارند که باورهای آدمی هر چه با عقل و عقلانیت فاصله بیشتری پیدا کنند، دینیتر میشوند! و بالعکس معتقد است و آموزههای دینی هر چه عقلانیتر شوند و انطباق بیشتری با مبانی عقلی پیدا کنند، صبغه دینی خود را بیشتر از دست میدهند! این تصور و توهم، بسی نابجا و نااستوار است، بلکه باور به عقلانیت دینی و دین عقلانی، امروزه ضرورتی اجتنابناپذیر است. در باب جنبش نرمافزاری و تولید علم و معرفت، توجه بدین نکته بسیار ضروری و مهم است که هر گونه سنتستیزی به معنای دین ستیزی نیست. البته در حوزه مسایل علم کلام، گاه "عقلگرایی" [Rationalism] در برابر " ایمان گرایی" [Fideism] قرار میگیرد و بدین معناست که عقل بر ایمان مقدم گردد. عقلگرایی در این حوزه در صدد است که کلیه اصول و حقایق دینی را بر مبنای عقل اثبات کند و با استوارسازی مقولات و حقایق دینی بر مبنای ایمان مخالف است. با دقت در عمق و ریشههای این تفکر، روشن میشود که این نگاه درصدد نفی و انکار دینی نیست بلکه در پی آن است که همه مدعیات دینی را معقول و مبرهن و مستدل سازد، به گونهای که هر یک از آموزههای دینی قابل دفاع عقلانی باشد. "ایمان" امری قلبی، باطنی و شخصی است و عقل ابزاری همگانی و راهی برای مفاهمه و تفاهم و تخاطب با همگان است. ما باید از جنبش و نهضت عقلانیت در عصر جدید استقبال کنیم و تلاشی گسترده و جدی برای ارایه عناصر اساسی و کلیدی در آموزه عقلانیت دینی و دیانت عقلانی آغاز نماییم. نهضت عقلانیت و گرایش به راسیونالیسم در عصر حاضر، چیزی نیست که ما از آن خوف داشته باشیم و بهراسیم، ما بر این باوریم که بشریت معاصر هر چه بیشتر به سمت عقل و عقلانیت گرایش پیدا کند، خود به خود به سوی دین و آموزههای دینی نیز گرایش بیشتری پیدا خواهد کرد. در عقلگرایی حداکثری [strongrationalism] یا افراطی، صدق و حقانیت باورهای دینی را باید طوری اثبات کرد که همه عقلا قانع شوند. توماس اکونیاس [1274-1224] و جان لاک [1632-1704] از جمله فیلسوفانی بودهاند که چنین دیدگاهی داشتهاند و در میان فیلسوفان دین معاصر، آقای "ریچارد سویین برد" [1934] بر چنین باوری است. به نظر میرسد این نگاه - فینفسه - مثبت است و باید از آن استقبال نمود، اما همه سخن در این است که قانع شدن همه عقلا چگونه اتفاق میافتد و معیار و ملاک در این باب چیست؟!
بجاست اندیشمندان و متفکران معاصر در این زمینه مداقه بیشتر نمایند و دیدگاهها و نظرات روشنگرانه خویش را به گونهای شفاف و آشکارا در محضر دید و نگاه ارباب معرفت قرار دهند.