... تندباد حوادث تلخ و خونین در پایتخت عباسی و طوفان تعصبها و بددلیها نتوانسته بود چراغ علم و عملی را خاموش سازد که به شجره زیتونه علوم قرآن و معارف اهل بیت (علیهمالسلام)، متصل گشته و با مصباح خرد بشری تلألؤ یافته بود. و خار و خاشاک کجفهمیها و بدسگالیها نتواسته بود در برابر آن شط خروشانی سد گردد که فقه و کلام و عقل و نقل را در بستر پر فیضش به سرزمینهای حاصل خیز رسانیده بود.
آن روز که پیکر مفید را انبوه خلایق تشییع کردند و به امامت سید شریف، علی مرتضی بر او نماز گزاردند، دلهایی پر از کینه و تهی از کیاست و حکمت، این را پایان کار آن بزرگمرد شمرده و سادهاندیشان مرگ او را جشن گرفتند.
اما چشم و دل هر فرزانهای میتوانست به وضوح دریابد که مرگ آن سالار فرزانگان نمیتواند پایان کار کسی باشد و فیضان پنجاه ساله او، چشمهساری از دانش و فرهنگ و اخلاق و حکمت، در فضای اندیشه بشری جاری ساخته و اراده الهی و سنت تاریخ، زایندگی و فزایندگی آن را در عبور جاودانهاش از لابلای نسلها و دورهها و قرنها، تا رسیدن به دریای منتهای رشد نهایی بشر، تضمین کرده است.
نسل علمی امروز با بزرگداشت مفید و نشر آثار مکتوب او، در حقیقت وظیفه سپاس خود را نسبت به مردی انجام میدهد که خود و افکارش همواره در ضمن جریانی غنی و پربار فقه و کلام مدرسه اهل بیت (علیهمالسلام)، حضور داشته و به مثابه سنگ زاویه و قاعده اصلی، در بنای رفیع فقاهت و تکلم شیعی، چنان که در این هزار سال شناخته شده است، منشأ اثر بوده است.
حضور مفید در محشر آراء و افکار زنده علمی و کلامی، به نشر کتب یا ذکر آراء او نیست ـ اگرچه نشر کتب و ذکر آراء او مقتضای شکر منت او بر همه متکلمان و فقهای پس از اوست ـ بلکه این حضور درخشان، به تداوم روند و خط سیری است در فقه و کلام که او گشاینده و موسس آن بوده است...
«شیخ مفید در سلسله علمای امامیه، فقط یک متکلم و فقیه سرآمد و برجسته نیست، بلکه فراتر از این، وی موسس و سرحلقه جریان علمی روبه تکاملی است که در دو رشته کلام فقه، تا امروز در حوزههای علمی شیعه امتداد یافته و با وجود بر کنار نماندن از تأثرات تاریخی جغرافیایی و مکتبی، ویژگیهای اصلی و خطوط اساسی آن همچنان پابرجا مانده است.»
تبیین و اثبات این نکته از آن جا اهمیت مییابد که این جریان علمی، در دوران متصل به زندگی شیخ مفید تا نزدیک به نیم قرن پس از درگذشت او، به چنان تحول و تکامل سریع و شگرفی نائل گشته که در برابر آن، نقش تأسیسی شیخ مفید مورد غفلت قرار گرفته است.
در این نکته، تأکید اصلی بر این است که تلاش علمی ممتاز و درخشان شاگرد برجسته شیخ مفید یعنی سیدمرتضی علمالهدی (متوفی در 436 ه) و اوج قله رفیع همین سلسله در عهد شیخ الطائفه محمدبن الحسن الطوسی (متوفی در 460 ه) در واقع ادامه جریانی است که سرچشمه و موسس آن محمد بن ممدبن النعمان المفید بوده است. برای تبیین این نکته لازم است نقش موثر و تعیینکننده مفید:
1 ـ در تثبیت هویت مستقل مکتب اهل بیت (علیهم السلام)
2 ـ در بنیانگذاری شکل و قالب علمی صحیح برای فقه شیعه
3 ـ در آفرینش شیوه جمع منطقی میان عقل و نقل در فقه و کلام... تعریف شود.
بنای رفیعی که فقهاء و متکلمین شیعه در طول ده قرن گذشته برافراشته و گنجینه بینظیری که از آثار علمی خود پدید آوردهاند همه بر روی قاعدهای است که شیخ مفید با این سه بعد جهاد علمی خود پیافکنده است...
بنیانگذاری شکل و قالب علمی صحیح فقه شیعه
فقاهت به معنای استنباط حکم شریعت از منابع کتاب و سنت، در شیعه دارای سابقه طولانی است. سخن امام باقر(ع) به آبان بن تغلب که: اجلس فی مسجد المدینه و افت الناس...(1) و نیز تعلیم آن حضرت به عبدالاعلی که: یعرف هذا و اشباهه من کتاب الله عزوجل قال الله تعالی ما جعل علیکم فی الدین من حرج (2) و بیانات دیگری از این قبیل حاکی از آن است که اصحاب ائمه (علیهم السلام) از دیرباز به مرحله استنباط احکام از قرآن و سنت پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) و کلمات آن حضرات نائل گشته، و فقه به معنای معرفت احکام، در دائره شیعیان آن بزرگواران به صرف تقلید و عمل به کلمات ائمه (علیهم السلام) منحصر نمانده و به سمت گسترش به جزئیات بیشتر و پیچیدهتر شدن در استدلال پیش رفته است. با این حال میان آنچه فقهای اصحاب ائمه (علیهم السلام) در باب فقاهت و افتاء انجام میدادند، با آنچه از فقاهت در دورانهای شکوفایی فقه شیعه فهمیده میشود یعنی رد فروع به اصول و استنباط صدها قاعده کلیه و هزاران حکم فقهی پیچیده و مشکل از کتاب و سنت و حکم عقل، و تفریع فروع بیشماری که قادر باشد در غیبت امام معصوم همه سوالهای مکلفین را از شریعت پاسخ گوید و حلال و حرام خدا را در همه ابواب با همه جزئیات بیان کند، فاصلهای ژرف وجود داشت و این فاصله باید به مرور و با پیشرفت تدریجی فقاهت پر میشد.
بیشک فقهای پیش از مفید قدمهای ارزندهای در این راه برداشتهاند، لیکن این شیخ بزرگ با قدرت فکری نبوغآسای خود، در این عرصه نیز مبدا یک تاریخ پرتحول و سر سلسله یک جریان زاینده و رو به عمق و افزایش، محسوب میگردد. گویا پس از چند قرن جمعآوری منابع فقه یعنی کلمات صادره از معصومین و افتاء براساس متون و ظواهر روایات، در مقطعی از تاریخ فقه لازم بوده است که این ذخیره و سرمایه ارزشمند به قالب اندیشه عملی زده شود و شیوهای فنی برای استنباط ابتکار گردد.
پیش از شیخ مفید دو جریان متفاوت در فقه شیعه وجود داشته است یکی جریانی است که فرد شاخص آن علی بنبابویه (متوفی 329) است و شاید بشود آن را جریان قمیین نامید و به گمان زیاد استاد مفید یعنی جعفربن قولویه (متوفی 368) نیز از آن زمره است. فقاهت در این جریان به معنای افتاء بر طبق متون روایات است. بطوری که هر فتوا در کتب فقهی این گروه از فقهاء، حاکی از وجود روایتی در مضمون آن بوده و لذا هرگاه صاحب آن فتوا از وثاقت و ضبط لازم برخوردار باشد آن فتوا میتواند جایگزین یک حدیث باشد. بدین جهت است که شهید (ره) در ذکری فرموده است که: قد کان الاصحاب یتمسکون بما یجدونه فی شرائع الشیخ ابی الحسن بن بابویه رحمه الله عند اعواز النصوص لحسن ظنهم به وان فتواه کروایته. (3)
بدیهی است که فقاهت با این کیفیت، بسی ابتدایی و عاری از اسلوب فنی و پیچیده است و فروع مذکور در کتب فقهی این جریان منحصر به فروع منصوص و بسی کم و محدود است و این همان است که طعن مخالفین به قلت فروع را متوجه فقه شیعه میکرده و شیخ طوسی رحمه الله بعدها به خاطر دفع این طعن کتاب «المبسوط» را تالیف فرموده است.
جریان دوم نقطه مقابل این جریان و متکی به استدلال و به ظن غالب، متخذ و سرمشق گرفته از فقه سنی است و دو چهره معروف این جریان حسن ابی ابی عقیل العمانی ابن جنید الاسکافی (متوفی احتمالاً 381) میباشند. اگرچه درباره این جریان و حتی همین دو فقیه معروف اطلاعات کافی وجود ندارد که نشان دهد دقیقاً چه مایه از اجتهاد و نظر در استنباطات فقهای آنان وجود داشته است ولی از آنچه مفید و دیگران درباره ابن جنید گفتهاند مسلم مینماید که وی گرایش به قیاس و رای داشته و از طریقه معروف و مقبول شیعه برکنار بوده است و اما عمانی اگرچه به این گرایش انتساب نیافته بلکه بنا به گفته نجاشی که میگوید «وسمعت شیخنا ابا عبدالله یکثر الثناء علی هذا الرجل رحمه الله» (4) و از آنچه او و شیخ در دو فهرست درباره کتاب او گفتهاند میتوان چنین فهمید که وی فقیهی مستقیم و شاید نزدیک به همان طریقهای بوده است که مفید اتخاذ کرده و مشی نموده و در آن، تالیف و تحقیق کرده و بر آن، شاگردان خود را پرورش داده است. لیکن، با این حال از آن جا که آراء وی غالباً در شمار شذوذات فقهی و متروک است و شاید به همین جهت هم از کتاب او جز نامی برای اعصار بعد از علامه و محقق(ره) باقی نمانده است، میتوان حدس زد که وی نمیتواند سلف جریان فقهی بعد از خود باشد و فقاهت او دارای عیبی بوده است. البته شک نباید کرد که آن عالم اقدم که بحرالعلوم درباره او گفته است که: هو اول من هذب الفقه و استعمل النظر و فتق البحث عن الاصول و الفروع فی ابتداء الغیبه الکبری (فتاوی العلمین ص 13) در دستیابی شیخ مفید به قاعده و پایه صحیح فقاهت که باید گام اول در باب خود شمرده شود، تاثیر داشته و چون مقدمهای برای آن محسوب میشده است.
چنانکه ملاحظه میشود هر یک از دو جریان فقاهت از جهتی ناقص است. در جریان اول، فتوا همان متن روایت است بدون تفریع و رد فرع بر اصل و تاثیری ندارد و در جریان دوم اگرچه استدلال و نظر هست، لکن گویا آن نیست که به اقتضای تعالیم مکتب اهل بیت (علیهمالسلام) باید باشد، با قیاسی همراه است و یا به نحوی است که به آراء شاذه، منتهی میشود و بگونهای است که در حوزه فقاهت شیعه قابل دوان نیست.
فقه مفید از این دو عیب، پاک و دارای هر دو مزیت است: هم تکیه بر روشهای معتبر نزد امامیه و هم استفاده از اجتهاد مصطلح و دخالت دادن عنصر استدلال و استنباط نظری در فقه. بنابراین او همان کسی است که قالب علمی مقبول و معتبر نزد شیعه را به دست آورد و مواد ماثور و اصول متلقاه را نظم علمی بخشید و آن را در حوزه فقاهت شیعه باقی گذارد، و این همان است که بعد از او تا قرنها و تا امروز، جریان قانونمند فقاهت، آن را دنبال کرده و به شکوفایی و رشدی که امروز از آن برخوردار است رسانده است...
و یک نکته...
شایسته است یادآوری شود که آن نابغه عالی مقام این جهاد علمی طولانی و پی افکندن کاخ دانش فقه و گشودن راه میانه در کلام را در اوضاع و احوال اجتماعی دشواری انجام داده است. حکومت آلبویه در بغداد اگرچه فضای مناسبی برای بحث آزاد علمی پدید آورد، اما به هیچوجه مشکل برخوردهای تعصبآمیز فقهاء حنبلی و فشارهای دستگاه حکومت عباسی بر شیخ مفید و عموم شیعیان را نتوانست حل کند. مظلومیت شیعیان کرخ بغداد و محنتهای عظیمی که بر آنان و پشوای بزرگوارشان وارد میآمد، حقائقی است ک تاریخ بدان صریحاً گواهی داده است. به گمانی شیخ مفید غیر از آن سه نوبت تبعید که در کتب تاریخ آن را ثبت کردهاند، در یک دوره تقریباً دو ساله سالهای 405 تا 407 دچار گرفتاری و محنتی بوده است که نوع آن هم به درستی روشن نیست. این گمان از آن جا پدید میآید که در قضایای وفات سیدرضی شاگرد محبوب مفید در سال 406 با این که تفاصیل تشییع و دیگر خصوصیات آن در کتب مذکور است از شیخ مفید که علی القاعده باید مکرر از او یاد شود، هیچ ذکری نیست. قرینه دیگری که این گمان را در ذهن برمیانگیزد آن است که امالی شیخ مفید که در هر سال در چند مجلس در حول و حوش ماه رمضان در خانه شیخ یا در مسجدش در درب الریاح، القاء میشده است، و از سال 404 تا سال 411 ادامه داشته، در سالهای 405 و 406 القاء نشده و هیچ مجلسی مربوط به این دو سال در مجموعه امالی مفید وجود ندارد.
و باز قرینه دیگر آن است که در قضایای محرک سال 406 که فتنه بزرگی بر ضد شیعه برپا شد و یکی از محنتهای بارها مکرر آنان، در آن اتفاق افتاد کسی که حکومت بغداد به عنوان نماینده و رئیس شیعه انتخاب کرد تا با او مذاکره کند، سیدمرتضی بود نه شیخ مفید در حالی که رئیس مطلق و بیمنازع شیعه در آن روزگار ـ و از سالهای پیش از آن ـ شیخ مفید بود و سید مرتضی شاگرد و مرید متواضع و تابع او محسوب میشد.
این قرائن، گمان گرفتاری و محنتی در آن دو سال برای مفید را که منتهی به غیبت او از بغداد شده باشد در ذهن برمیانگیزد که باید پیرامون آن تحقیق کرد. ولی آنچه مسلم است آن است که زندگی در بغداد برای عموم شیعه و از جمله رهبران آنها در بخش عظیمی از صد و سیزده سال حکومت آلبویه به عراق و بغداد بسی دشوار و محنتآمیز و همراه با درگیری و کشتار و مظلومیت بود (5) و شیخ مفید در میان این مشکلات عظیم و با تحمل مسئولیت رهبری شیعه در عراق بلکه در سراسر جهان اسلام، به چنین توفیق عظیمی در زمینه معارف شیعه دست یافته است.