تاریخ انتشار : ۲۲ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۹:۵۹  ، 
کد خبر : ۱۸۸۱۲۳
تحلیلی بر نیم قرن حاشیه‌نشینی در ایران

متن پرخاشگر - حاشیه جنگجو


سجاد نوروزی
حاشیه‌نشینی در ایران به مرحله‌ای از تکامل استفبار خویش رسیده است که دیگر نمی‌توان آن را صرفا در گستره تئوریک مباحث اقتصادی یا سیاسی و یا اقتصادی تبیین نمود. جدل متن و حاشیه شهرها در ایران، رفته‌رفته به وجهی از تعارض جامعوی (socialconflict) رسیده است که در آن نمی‌توان اثری از احترام به ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی را یافت. بدین‌سان، در آنومیک بودن روابط جامعوی میان متن شهر و حاشیه آن تردیدی وجود ندارد.
کنش‌های نابهنجار و از سر استیصال حاشیه‌نشینان، پیش از آنکه نیازی به پژوهش‌های جامعه‌شناختی داشته باشد، محتاج به یک «نظرورزی تاریخی» مقوله‌ای به نام «تاریخ حاشیه‌نشینی» یاد کرد.
ایران قبل از انقلاب و حاشیه‌نشینی
شاید نتوان هیچ نامی برای مدرنیزاسیون دوران محمدرضا پهلوی گذارد، جز یک «مدرنیزاسیون شوم.» تمرکز قدرت سیاسی و به تبع آن تمرکز «پول» سانترالیسمی را پدید آورد که دجالانه در مانیفست حزب رستاخیز یک «سانترالیز دموکراتیک» خوانده شد. تمرکزگرایان اقتداگرا، با پس زدن همه مخالفانشان، گردآوری توامان «تفوق سیاسی و تمکن مالی» را سرعت بخشیدند و این چنین حاشیه ساخته و پرداخته گردید تا مددکار متن‌نشینانی باشد که می‌خواهند «دروازه بزرگ تمدن» را به روی خود بگشایند.
از حدفصل سالهای 1345 تا 1355، جمعیت شهری ایران از 37 درصد به 51 درصد رسید. اصلاحات ارضی که قرار بود، اقتصاد کشاورزی روستا را مکانیزه کند، پردازشگر موج مهاجران روستایی شد که به کارگران صنعتی در شهر بدل شدند.
درآمد حاصل از رشد قیمت نفت در سال 1352 به جای آنکه عادلانه در میان همه آحاد جامعه تقسیم شود و زمینه‌ساز بسط امکانات زیستی گردد، مامنی برای گسترش یک بازار مصرف لوکس برای بورژوازی کمپر‌ادور شد.
و حاشیه نضج گرفت و اطراف تهران قلب تپنده حاشیه‌نشینی و وجه بارز آن گردید. چه آنکه تا سال 1356 بیش از 45 درصد جمعیت مهاجر کشور جذب تهران شدند. اگر در دوران انقلاب صنعتی در اروپا روستائیان بیل بر زمین نهادند تا در شهرها ابزار کار به دست گیرند، در ایران و در اوج مهاجرت به تهران، اکثر روستائیان بیل بر زمین‌ نهادند و در شهر سینی چای و بلیط بخت آزمایی و... به دست گرفتند!
شهر آکنده از «سپاه کارگران یدی» گردید که به قیمت فرسودگی روح و تن، تنها در طالب لقمه نانی و ماوایی برای شب بودند. چه به زعم آنان در صورت عدم مهاجرت از همین هم محروم می‌مانند. ولی متن بی‌اعتنا جولان داد. متنی که در کنه‌و بنه خود دچار تناقض خنده‌داری نیز بود. تفاوت شمال و جنوبش، چنان تفاوت یک نوزاد سالم و نوزاد ناقص‌الخلقه می‌نمود و وسایل نقلیه‌اش در شمال شهر گاه خودروهای وارداتی بود و در جنوب گاه احشام!
مدرنیزاسیون پهلوی، اول از همه برای خود او گران تمام شد. او که اشرف نور رسیده‌ای را از «هیچ» به «همه» چیز رسانده بود. در هنگام بلا، خود را بی‌یاور، میان دو قشر اجتماعی حاصل مدرنیزاسیون خود دید
1- تحصیلکردگانی که آنان را پرورش داد تا ندیم حکومتش گردند ولی خصم آشتی‌ناپذیر او شدند.
2- روستائیانی که به شهر رهنمون شدند و اکنون به جای آنکه «سپاه کارگران یدی» باشند در قامت «انقلابیون آشتی‌ناپذیر» رخ عیان کردند.
فرآیند انقلابی شدن
حاشیه‌نشین «انقلابی» شد. مهاجران روستایی که خود اکنون به یک طبقه جامعوی (Social Class) مبدل شده بودند به یک آگاهی‌ اندوهبار دست پیدا کردند و به فراست دریافتند که اگر اوضاع به همین منوال ادامه یابد، در همین «حضیض حاشیه‌نشینی» باقی خواهند ماند. و تنها باید نظاره‌گر مانور قدرت خودکامگان سیاسی و اقتصادی باشد. او دریافت «هزارفامیل» به تنها چیزی که می‌اندیشد، بسط توسعه اقتصادی منهای «آزادی سیاسی» است. طلب حق کرد و با پرخاش متن مواجه شد. وضعیت خود را گوشزد کرد و در پاسخ شنید که:(ایران طی یک نسل به یکی از 5 کشور پیشرفته جهان مبدل خواهد شد. براساس انرژی و هوش مردمان، البته چند نفری تظاهرات می‌کنند! فکرش را بکنید ایرانیها، اگر ایرانی باشند پس از آن همه کاری که برای کشور کردیم به ضد رهبرشان تظاهرات کنند!؟ ما درکشورمان برتری حقیقی داریم. همه با جان و دل پشت سر پادشاهشان هستند!) (1)
اما این گزافه‌گوی‌ها، فی‌الواقع کنشی به قصد ریختن آب بر آتش، در روستاهای ایران بعد از انقلاب سفید (96 درصد روستائیان بدون برق ماندند و در برابر هر خانوار که زمین دریافت کردند، یک خانوار بی‌زمین ماند و در برابر هر خانوار که زمین مناسب (7هکتار) بدست آورد. سه خانوار زمینهایی را دریافت کرد که برای راه‌اندازی کار و بار مستقل کشاورزان کافی نبود» (2) نتیجه آن همه کاری که برای کشور شده بود! این شد که: «ایران که در اوایل دهه 40 صادر کننده مواد غذایی بود. در نیمه دهه 1350 سالانه بالغ بر یک میلیارد دلار خرج واردات محصولات کشاورزی می‌کرد.» (3)
پس چه دلیلی برای ماندن در روستاها وجود داشت که روستائیان را به فعالیت متناسب با فضای زیستی خود قانع کند. نتیجه آن شد که فوج‌فوج به سوی شهرها روان شدند و رحل اقامت نه در متن، چه متن پذیرای این غریبگان نبود، که در حاشیه افکنند.
شور و شیدای انقلاب که فرا رسید، حاشیه‌نشینان البسه رزم به تن کردند و رژیم برانداختند که حاصلش یک تطور بنیادی زیستی - اقتصادی و سیاسی شد.
(حاشیه‌نشینان بنا به منطق قدرت، با تبعیت بی‌انفصال، ضرورت‌های «ماندن در متن» آموختند تا سالهای پس از انقلاب را در امکانات کامل و رفاهی زیست کنندن (4) انقلاب ایران، حاشیه‌نشینان دیروز را بر اریکه قدرت متن نشاند و متن دیگر نشانی از آن اشراف اتو کشیده، با گلهای ارکیده گوشه کت و پیپ فرانسوی، را در بطن خود نیافت. کمپرادوریسم سنتی سازوکار اقتصاد را به دست گرفت و هزار فامیل اگر چه از صحنه اقتصاد اخراج شد، ولی میراثش اجازه حضور را کسب کرد.
حاشیه‌نشینی در ایران بعد از انقلاب
حاشیه‌نشین دیروز اگر چه سرخورده از پرخاش متن به جنگجو بدل شد و «انقلابی‌گری» را پیشه خود ساخت. ولی خود نیز در تعامل با حاشیه پرخاشگری را انتخاب کرد. علی‌القاعده باید بروز انقلاب دیگر نشانی از حاشیه باقی نمی‌ماند و فرایند مستحیل شدن حاشیه در متن قوام می‌یافت، ولی آنچه لاینقطع دوام یافت، مهاجرت بود و مهاجرت. ترک دیار آبا و اجدادی به قصد استحصال لقمه‌ای نان و اندک مواجبی که بتوان نمرد و زندگی کرد! گویی این روایت تلخ نمی‌خواست مهرختامی برسوز و گداز موجودیت خود بگذارد و با متوقف شدن روند روبه‌ رشد خود، اندکی آسایش اجتماعی را به همراه آورد.
حاشیه پسا انقلاب چه در فرم و چه در محتوا با حاشیه پیشا انقلاب سرشت و سرنوشتی متفاوت یافت. اگر نمود حاشیه قبل از انقلاب حلبی آباد و زاغه‌های محقر بود. حاشیه‌نشینی بعد از انقلاب به بسط شهرک‌های اقماری پیرامون شهرها انجامید.
از لحاظ عقیدتی حاشیه‌ بیش از انقلاب، خصلت «ضد رژیم» از خود نشان می‌داد ولی حاشیه پسا انقلاب رویکرد «ضدجامعه» را برگزید. اگر حاشیه‌نشین قبل از انقلاب در جستجوی مفری برای نجات، از الگوی پیشنهادی رژیم روی برگردانید و انقلاب‌گری را راه حل انگاشت. نسلی که در حاشیه متولد شده است. برای جبران عقب‌ماندگی زیستی خود از هنجارهای پذیرفته شده "جامعه " اعراض می‌کند هنجارهایی که خاستگاه ارزشی آنان بسی فراتر از گستره تاریخی آمدن و رفتن رژیم‌هاست.
کنش اجتماعی حاشیه‌نشینان در قبل از انقلاب مبتنی بر «آرمان انقلاب» بود، ولی اکنون تاروپود عقیدتی کنش اجتماعی حاشیه‌نشینان مبتنی‌بر «هیچ انگاری» فاجعه‌ باری است که جنایات چندی پیش در ورامین وجه بارز آن به شمار می‌رود.
متن پسا انقلاب پرخاش میکند. گویی پرخاشگری متن، رویکردی است که در طالع این سرزمین، جز آن نمی‌توان رویکرد اجتماعی دیگری را متصور شد. پرخاشگری متن پسا انقلاب، وجه تفکیکی را نیز با همتایی پیشا انقلاب خود داراست. پرخاشگری متن بعد از انقلاب دامان خود او را نیز گرفته است و ساکنان متن را نیز به حاشیه‌نشین بدل می‌سازد.
تراکم بی‌وقفه جمیعتی، قوانین و فضای منزه‌طلب، روبه اضمحلال رفتن اندک امکانات شهری، متن نشین را از متن می‌داند و به حاشیه‌ هدایت می‌کند. چه زندگی در متن شهر تمول مالی را می‌طلبد که طبقه رو به زوال متوسط شهری به مرور توان جامعوی مقابله با آن را از دست داده و برای اندک شدن مخارج زندگی روزمره به حاشیه پناه برده است.
همانگونه که ذکر شد، نمود حاشیه پسا انقلاب، شهرک‌های محقر اقماری در جوار کلان شهرهاست. خانه‌های محقر و فاقد اصول مهندسی‌ساز، تابلوی نشان وار این شهرک‌هاست. ولی متن در قبال این شهرک‌ها چه رویه‌ای را در پیش گرفته است؟ متنی که بی‌اعتنا به شرایط نابسامان این مکان‌هاست و دگماتیک وار دلایل رشد این محلات را در جای دیگری جستجو می‌کند. تلاش برای غیر رسمی عنوان کردن این خانه‌های مردم‌ساز (نه مهندسی‌ساز) رویکرد تعجب‌آوری است که مدیریت شهری ایران برای توجیه تبعات اجتماعی و اقتصادی، دست پرورده خویش درپی گرفته است. وقتی متن نمی‌تواند یا نمی‌خواهد، امکانات زیستی را متناسب با شرایط اجتماعی و همسان با جای‌جای کشور ارتقا دهد. وقی شرایط زیستی روستاها مستعد تکوین مهاجرت است. چه جای غیررسمی خواندن خانه‌های حاشیه‌نشینان؟
متن با پرخاشگری تمام عیار، بیش‌ و پیش از هر واقعه و شخص و گروه و ... مهر رسمیت به آن زده است. وقتی حاشیه‌نشین، آزمندی و پول‌دوستی متن‌نشینان را نظاره می‌کند که بی‌محابا و بدون توجه به ابعاد جغرافیای شهر، تراکم می‌فروشد و پول تلنبار می‌کند در یک همگامی و همراهی آشکار (پول دوستی) به صرافت گردآوری حال می‌افتد. ولی در می‌یابد که راه مشروع و قانونی در زیر خروارها بی‌دینی و بی‌قانونی مدفون شده است. پس قانون و شرع را دور می‌زند و انواع انحرافات و کج‌روی‌ها را آزمایش می‌کند تا لذت سیطره بر «پول» را بدست آورد.
فی‌الوقع کنش اجتماعی متن، رسمیتی است بر غیر رسمی بودن کنش حاشیه‌نشین. متن برای سلطه بر حاشیه (ساختمان‌های غیر مجاز مردم‌ساز و غیر معماری را سکونتگاه‌های غیر رسمی نامیده است. غافل از اینکه این مردمان هزاران سال بی‌دولت و بی‌رسمیت لانه و کاشانه ساخته‌اند و بدین سان هزاران نسل از پهنه تاریخ را گذرانده‌اند.) (5)
به قصد نتیجه
1- شاید بحث درباره حاشیه و زیست حاشیه‌ وی، به نوعی تکرار مکررات باشد. ولی تا وقتی که این «مکرر» دوام یابد، لاجرم تکرار و گوشزد تبعات آن پیوندی ناگسستنی بازندگی روزمره خواهد داشت.
پربدیهی است که پرخاش متن و جنگجویی حاشیه، نشانگر یک فضای اجتماعی آنومیک است. این آنومی را حتی انقلاب سیاسی و دگرگونی فراگیر 57، نتوانست دفع کند. پرسش از چرایی اموری که نظم اجتماعی (Social Order) را دچار بی‌نظمی و بی‌سامانی (Disorder) می‌کند. مستلزم یک رویکرد ساخت‌گرایی (Structuralism) است. برای شناسایی ساختارهایی که فضایی اینجنین را پدید آورده‌اند.
2- این نوشتار یک نقد «سیاسی» از متن شهرهای ایران و مدیریت برآمده از آنان نیست. بلکه تلاشی است که معطوف به یک نقد خرد اجتماعی. نقدی که بتواند شرایط حاصل از عدم همتایی اجتماعی (Social Syncretis) حاشیه از متن را کاوش کند.
چه آنکه از باغ این ناهمسانی موجود، هر دم بری می‌رسد و زخم فاجعه قبلی را تازه‌تر می‌کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات