مرتضی داوودی
مدتی است که میخواستم نامهای برای شما بنویسم و در آن توضیحاتی داده باشم که تاکنون شاید به آنها واقف نبودهاید. برای شروع بهتر است بگویم بنده یکی از نسل دومیهای انقلاب اسلامی هستم و به هیچ گروه، دسته و یا حزبی چه حقیقی و چه حقوقی وابستگی ندارم و در یک کلام یک ایرانی مثل همه ایرانیان هستم. جناب آقای بوش! من به عنوان یک انسان احساس میکنم که شما در مقابل مسایل سیاسی دچار مشکل شدهاید. شاید من به عنوان یک عضو از ایران بزرگ بتوانم بعضی از ابهاماتی را که شما دچارش شدهاید، بیشتر باز کنم. سالها پیش دنیا شاهد انقلاب شکوهمند اسلامی ایران بود.
شما در فاصله زمانی کمی، یک جنگ 8 ساله را از طریق دولت ضد انسانی عراق بر ما تحمیل کردید و شخص شما در جریان اقدامات ضد حقوق بشر که از سوی رژیم عراق بر ما وارد آمد، بودید که حتی به شهرهای مسکونی و افراد غیر نظامی هم رحم نکرد. صدام رهبر وقت عراق با کمک شما و دیگر کشورهای خارجی به سلاحهای شیمیایی که حتی هم اکنون عوارضش مشاهده میشود، دست پیدا کرد. از آن مقوله که بگذریم، درباره دوران 8 ساله آقای خاتمی باید بگویم که ایشان تحت عنوان شعار اصلاحات سیاسی وارد چرخه امور کشور شدند.
اما بعضی از دشمنان خارجی اصلاحات دولت آقای خاتمی را براندازی سیستم اسلامی فرض کردند، در صورتی که این درک و فهم در فرهنگ ما به شکل واضح روشن بود که منظور ایشان از اصلاحات، برخی اختلافنظرها بین مسئولان بودند نه براندازی. حالا در این شرایط بعضی از کشورها به این مفهوم پی بردند. بعضیها یا از سر دشمنی و یا از سر نادانی فهمیدند. به هر حال دولت کار خودش را انجام داد و ملت زیر سایه جمهوری اسلامی زندگی روزمره را ادامه داد. یکی دیگر از اشتباهات شما و سایر دشمنان مربوط به باورهای ما مردم نسبت به خودمان است.
شاید حتی در ظاهر اختلاف نظری باشد و یا حتی به مشاجره هم بکشد ولی این جازه را به بیگانه نمیدهیم که ادامهدار مشاجرات ما باشند. اشتباه دیگری که شما مرتکب شدید مربوط به میزان ظرفیت و تحملپذیری ما است. اگر بخواهم ظرفیت انسانها را با مقیاس وزن تشبیه کنم مطمئناً ظرفیت هر ایرانی را با بزرگترین ترازوهای دنیا نمیتوان وزن کرد. حتی بارها ثابت شده ایرانیهایی که سالها در کشورهای غربی زندگی کردند آن غیرت و مسئولیتپذیریشان را از دست نمیدهند و همین زمینهها باعث شده که مردم نسبت به دولتمردانشان حس جانفشانی داشته باشند.
برای ما آقای هاشمی رفسنجانی یک پدیده است یا حتی آقای احمدینژاد یک ستون قوی و به طور کامل تمام مسئولان نظاممان این چنین هستند. آقای بوش! این که شما با کشورهایی ارتباط دارید تا از منابعشان و یا ظرفیتهایشان برای کشور و ملت خودتان استفاده میکنید قابل ستایش است ولی بخش دیگر که شما فقط برای خودتان منافع میخواهید این یک ضد ارزش است. دولتمردان ما اگر چنین شرایطی را برای ما بخواهند مطمئناً به طور مساوی برای ملتهای دیگر هم میخواهند. آنان جاده خواستهها را دو طرفه میبینند. جناب بوش!
بنده از شما خواهش میکنم که عینک دوربینیتان را بزنید تا ایران و ایرانیان را بهتر ببینید و بفهمید. همین طور که گفتم قدرت باید نزد کسی باشد که ظرفیت آن را داشته باشد و برای مقاصد شوم استفاده نکند. آقای بوش! درباره مساله فناوری صلحآمیز هستهای نیز باید بگویم که این حق ما است. شما در دورنما دچار مشکل شدهاید چون باید متوجه میشدید که ما از فناوری هستهای به طور صلحآمیز استفاده میکنیم چون اگر سلاح هستهای بخواهیم با کمی دقت متوجه میشوید که ما ایرانیان در مقابل زور و تشویق هر کداممان یک موشک هستهای هستیم.
آقای بوش! اگر به جنگ 8 ساله بنگرید متوجه میشوید که این مصادیق از نوع برخورد نظامیان ما با طرف مقابل مشخص است. چون ما یک ملت زنجیروار هستیم. یک چنین کشوری سلاحش خیلی قویتر از سلاح اتمی است. آقای بوش! همیشه شما و همفکرانتان راه منزوی کردن ایران را در دستور کار خود قرار داده و در خارج از ایران یک حصار سیاسی کشیدهاید که در داخل آن حصار، ما ایرانیان با مشقت و سختی و بدون آزادی زندگی میکنیم.
در صورتی که همه میدانند زندگی در ایران به مراتب خیلی راحتتر و با نشاطتر از خیلی کشورهایی است که چنین دورنمایی ترسیم میکنند. ما در ایران با پلیس برخوردی راحت و خارج از استرس داریم. در صورتی که مردم در بعضی از کشورهای خارجی از اسم پلیس به وحشت میافتند. تمام اینها از مزایای داشتن یک مکتب خوب و دولتهای مردمی است و سرانجام این که آقای بوش! از شما که در مسند قدرت جهان نشستهاید میخواهم بیشتر مطالعه بفرمایید.