تاریخ انتشار : ۰۷ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۰۹  ، 
کد خبر : ۱۸۸۱۳۰

تحولات فرهنگی در عرصه دین

بهزاد حمیدیه مقدمه: گروه سیاسی: دگرگونی فرهنگی و تأثیرش بر ابعاد مختلف اجتماعی از آهنگ رشد اقتصادی و نوع توسعه اقتصادی گرفته تا رویکردهای سیاسی، از دیرباز مورد علاقه و توجه اندیشمندان رشته‌های مختلف علمی بخصوص جامعه‌شناسان بوده است. ماکس وبر، به نحوی به یادگار ماندنی (هر چند قابل نقد و نقض)،‌ در آغاز سده بیستم به بررسی رابطه ظهور سرمایه‌داری و تأثیر آموزه‌های دینی پروتستان بر آن پرداخت.(1) ماکس وبر اظهار داشت که ظهور سرمایه‌داری و به دنبال آن توسعه سریع اقتصادی از دگرگونی‌های فرهنگی نشأت می‌گیرند که با ظهور آیین پروتستان کالونی ارتباط داشتند. به نظر اینگلهارت، بینش به ویژه مهم "وبر" این است که فرهنگ صرفاً، پدیده ثانویه‌ای که توسط اقتصاد تعیین می‌شود نیست؛ بلکه مجموعه مستقلی از عواملی است که گاهی اوقات به رویدادهای اقتصادی شکل می‌دهد و همچنان از آن تأثیر می‌پذیرد. تأثیرپذیری اینگلهارت از نظریه "وبر" درباره ارتباط تغییرات فرهنگی با اقتصادی تا حدودی در شکل دادن شالوده اساسی "نظریه تحول فرهنگی" آن کمک کرده است. اینگلهارت معتقد است اصلاحات پروتستان فقط یک مورد از پدیده‌ای گسترده‌تر بود: فروپاشی موانع فرهنگی سنتی برای نوسازی اقتصادی. اینگلهارت، در ادامه تحلیل "وبر"، بدین نکته اذعان می‌کند که از نیمه دوم قرن بیستم، جوامع صنعتی دچار دگرگونی فرهنگی شده‌اند. این تحول در واقع، در آن نواحی که زودتر و شدیدتر از دیگر نقاط، تحت نفوذ اخلاق پروتستان قرار داشته، بیشتر رخ داده است. فرهنگ، رهیافت مردم را در انطباق با محیط نشان می‌دهد و در بلند مدت، این رهیافت به دگرگونی‌های اقتصادی، تکنولوژی و سیاسی پاسخ می‌دهد و اینها به نوبه خود به محیط شکل می‌دهند. دین به عنوان پدیده‌ای اجتماعی در جامعه، دارای نقش و اهمیت بسزایی است. یکی از وجوه مهم تحول فرهنگی در تحول دینداری و نحوه کنش مناسکی آحاد و گروهها تجلی می‌یابد. این امر خصوصاً در جامعه ما صدق می‌کند، زیرا دین و ارزش‌های مذهبی با شروع جنبش دینی نوین در دهه‌های 50 و 60 که نهایتاً‌ به انقلاب اسلامی منجر شد، به لحاظ کارکرد اجتماعی و سیاسی، تفوق بی‌سابقه‌ای پیدا نمود. به نظر گلاک و استارک "در همه ادیان دنیا به رغم تفاوت‌هایی که در جزییات دارند عرصه‌های مشترکی وجود دارد که دین‌داری در آنها متجلی می‌شود. این عرصه‌ها که می‌توان آنها را ابعاد مرکزی دین‌داری به حساب آورد عبارتند از: بعد اعتقادی (باورهای دینی)؛‌ بعد مناسکی (اعمال دینی)؛ بعد تجربی (عواطف دینی)؛ بعد فکری (دانش دینی)؛‌ بعد فکری (دانش دینی)؛ بعد پیامدی (آثار دینی).(2) هدف نوشتار حاضر، توجه دادن به ضرورت سنجش تحولات در ابعاد یاد شده و نهایتاً استخراج و جمع‌بندی تحولات در عرصه دین امروز جامعه ایران اسلامی است تا بتوان دورنمایی از وضعیت کنونی فرهنگ و تأثیر و تأثیرات آن بر اقتصاد و سیاست ارایه نمود. در اینجا محض نمونه به تحلیلی جزئی از یکی از مناسک دینی یعنی مراسم عزاداری و سوگواری برای ائمه طاهرین علیهم‌السلام می‌پردازیم.(3)

یکی از کارکردهای مهم دین در زندگی افراد، معنا بخشی و آرامش خاصی است که به پیروان خود می‌دهد. این نیروبخشی و معنادهی، غایت زندگی را برای افراد مشخص می‌نماید. یافته‌های به دست آمده در یک نظرسنجی مرتبط با این موضوع نشان می‌دهد که 3/96 درصد پاسخگویان اظهار نموده‌اند که دین به آنها آسودگی، آرامش و نیرو می‌بخشد و تنها در حدود 7/3 درصد به این موضوع اشاره ننموده‌اند. میل به آرامش‌یابی از دین، در وجه افراطیش با قالب اومانیستی، به دینداری سرخوشانه و وجدآور(4) بدل می‌شود.
نشانه این تحول، در موضوع مورد بررسی ما یعنی مراسم عزاداری، رو به کاهش نهادن عنصر خوف قیامت و کمتر یاد کردن از عذاب‌های اخروی و اندک بودن یاد گناهان است. در برخی جلسات و محافل مربوط به این مراسم مذهبی، امروزه، به نظر می‌رسد توجه به لزوم تأثیر حب ائمه بر کاستن از گناه کمتر شده است، بلکه حب و گریه، در جلسات عزاداری امروزه، تا حدودی، تأثیر تخلیه روانی داشته و ایجاد آرامش، می‌رود تا کارکرد مرکزی آن شود.
تذکر این نکته در اینجا ضروری است که نوشتار حاضر در مورد میزان و مقدار رخ دادن تحول مورد اشاره و تحولات دیگری که بدانها خواهیم پرداخت، ساکت است؛ در صدد آن نیستیم که بگوییم تمام محافل عزاداری امروزه، فاقد هر گونه عناصر خوفی و پرهیزدهنده از گناه شده‌اند. هدف ما توجه دادن به فرآیندی در حال شکل‌گیری است که بی‌توجهی بدان می‌توان آسیب‌آفرین باشد.
یکی دیگر از وجوهی که آرامش‌بخشی و جنبه وجدی دین را می‌افزاید، پیوند زدن مفهوم عشق (با تلقی عرفانی اما تعبیرات اومانیستی از آن) به رابطه قدسی انسان ـ خدا است. تفاوت مفاهیم عاشقانه امروزی با زلف و خط و خال و شراب و مانند آن که به عنوان استعارات عرفانی، سابقه‌ای طولانی در ادبیات دارند، غلبه وجه انسانی بر عرفانی استعارات است (همان که به بیان فنی علم بلاغت، "استعاره مجرده"اش خوانند).
برخی عبارات و توصیفاتی که عده‌ای از مداحان در مورد ائمه علیهم‌السلام مورد استفاده قرار می‌دهند از این قرارند:‌ "رب عشق"، "معشوق خداوند"، "زیبا آفرین"،‌ "دل"، "جیگرم"،‌ "عزیز دلم"، "ضعف رفتن دل" (در این عبارت: یا اباالحسن همه تو رو دوست دارند، هر کی تو رو می‌بینه دلش برات ضعف میره) (5)، "شور و احساس"، (تیر نگات به قلبم ـ با خط خون نوشته ..."، سر زلفت می‌بره قلب فرشته‌ها به غارت"،‌ "چشای قشنگ عباس، دلم رو هوایی کرده"،‌ "مهدی رو عشقه"، "مدیون چشاتم می‌دونی.
از همون روز اول مست نگاتم می‌دونی. من به دام زلف تو عمریه گیرم می‌دونی. من مریض عشقم و یه روز می‌میرم می‌دونی. دوره گرد عشقم و تو کوچه‌ها در به درم، زندگی‌ام رو می‌فروشم و ناز نگات می‌خرم. با این که چقدر سخته عاشقی بدتر از اون بی‌خبری، نمی‌دونی باید بمونی یا این که دنبالش بری."
در عبارت اخیر (نمی‌دونی باید بمونی یا...) روشن است که هیچ ارتباط منطقی و درستی با امام عصر(عج) نمی‌تواند داشته باشد، چرا که یک مومن قطعاً می‌داند که باید دنبال او برود!!
ناگفته نماند که مداحان معزز که تلاشی وافر در احیای یاد ائمه علیهم‌السلام داشته، قطعاً‌ ارتباط انسان‌ها را با امور قدسی، تحکیم و تشدید می‌بخشند، در به کارگیری کمابیش غلیط مفهوم عشق، به وارد کردن عنصر رجا و امید به رحمت الهی نظر دارند و بر خلاف برخی که کفه خوف را بسیار سنگین نموده، گاه موجب دلزدگی یا دور نمودن جوانان از بساط معنویت می‌گردند، به دنبال جذب طیف گسترده‌تری از جوانان می‌باشند. تحلیل حاضر، صرفاًَ بدین امر نظر دارد که جذب طیف گسترده‌ای از جوانان امروزه نیازمند استفاده مداحان از مفاهیم خاصی شده است و این حاکی از تحول فرهنگی در جامعه بخصوص نسل جوان است.
در نظرسنجی سابق‌الذکر، یافته‌های مربوط به توصیف آماری وضعیت سنخ ارزشی در بین پاسخگویان مورد بررسی حایک از آن بوده است که 40 درصد پاسخگویان دارای ارزش‌های التقاط، 52 درصد دارای ارزشهای مادی و 8 درصد دارای ارزش‌های فرامادی می‌باشند؛ البته در حدود 23 درصد، پاسخ مشخصی به شاخص‌های موردنظر نداده‌اند. این افراد می‌تواند هم شامل کسانی باشد که گویه‌ها برای آنها مفهوم نبوده و نیز شامل کسانی که گزینه "بدون پاسخ" را برگزیده‌اند. در مجموع می‌توان قضاوت نمود که در بین پاسخگویان تعداد افراد التقاطی و مادی نسبت به فرامادیون زیادتر می‌باشند.
انجام آزمون آماری مناسب در جهت بررسی اهمیت دین در بین سنخ‌های ارزشی، ارتباط معناداری را نشان می‌دهد. (0.000=P) بدین معنی که افرادی که ارزش‌های مادی را برگزیده‌اند نسبت به التقاطیون و فرامادیون، به دین اهمیت بیشتری می‌دهند. در شاخص "بسیار مهم" 5/85 درصد از مادیون و در مقابل 1/76 درصد از التقاطیون و 3/74 درصد از فرامادیون قرار دارند. حتی در شاخص "کاملاًَ بی‌اهمیت" که کمترین افراد را شامل می‌شود کمتر از یک درصد مادیون، یک درصد التقاطیون و 12 درصد فرامادیون می‌باشند.
نتیجتا‌ چنین استنباط می‌شود که اهمیت ارزش‌های مادی، امروزه نزد متدینین تنافر و تناقضی با تدین ندارد. در همین راستا در برخی محافل عزاداری، ازدیاد مستمری در میل به برشمردن ارزش‌های مادی محبوب، خصوصاً زیبایی جسمانی مشاهده می‌شود. تعابیری مانند "خوشگلتری"، "نگاه خوشگلت"، "این کیه بالا بلنده، حلقه زلفش قشنگه"، "پدرش بوسه زند بر لب و دهنت، باز ببوسم که لبت شیرین است و فخر و مباهات به بازوان، سینه ستبر، ابروهای پیوسته و ... نمونه‌هایی از این امر است.
نهایتاً با توجه به وجوه یاد شده، تأثیر دگرگونی فرهنگی بر عرصه دین‌داری که از بررسی تحلیل برخی محافل عزاداری قابل استنتاج است، حاکی از سطحی از اومانیسم است. این انسان‌محوری، بر این امور استوار است: تأکید بر این که دین، در خدمت آرامش، احساسات و عواطف انسان است، استفاده فراوان از مضامین انسانی همچون عشق و امور احساسی، خصوصیات جسمانی انسان، میل به زمینی و عرفی کردن امور دینی و مقدس برای هر چه بیشتر قرار دادن آنها در حیطه دسترس بشر، ویرایش و پیرایش دینداری از امور خوفی همچون جهنم ترسی و گرایش به دینداری سرخوشانه و لذت‌آور، کم کردن بار تعبد و اخلاقیات تعبد‌آور در حب اهل بیت علیهم‌السلام، تعبیرات انسانی سکولار از محبوب (مانند نگار، دلبر و ...).(6)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات