حبیبالله شهبازی از سران خوشنام و محبوب عشایر جنوب ایران بود و ریاست منطقه کوهمره سرخُی را به دست داشت. کوهمره منطقهای است کوهستانی و جنگلی که آخرین شاخه جنوبی جبال زاگراس به شمار میرود و در جنوب شهر شیراز واقع است. این منطقه مرکز استقرار طوایف متعددی است که قدمت آنها به دوران پیش از اسلام باز میگردد و به گویش باستانی خاصی تکلم میکنند. طوایف کوهمره از اولین طوایف شیعی ایران به شمار میروند و قدمت تشیع در این منطقه حداقل به دوره آلبویه میرسد. به این دلیل در دوره سلجوقی منطقه فوق مورد سرکوب شدید قرار گرفت و بخشی از سکنه آن به مناططق دیگر، از جمله کرمان، کوچانده شدند.
از زمان تجاوز استعمار انگلیس به جنوب ایران، مردم کوهمره سُرِخی، در کنار سایر ایلات و طوایف جنوب، در مبارزات مسلحانه ضدانگلیسی نقش فعال داشته و بعدها در قیام بزرگ عشایر فارس علیه حکومت رضا شاه پهلوی (1307_1311) نقش برجستهای ایفا کردند. در جریان این قیام سرمست و عبدالله، دو برادر بزرگ حبیبالله شهبازی، تیرباران شدند و او، که نوجوان بود، زندانی و سپس تبعید شد. حبیبالله شهبازی پس از سقوط حکومت رضا شاه در شهریور 1320 به کوهمره بازگشت و ریاست منطقه را به دست گرفت.
دیدار با امام
قیام حبیبالله شهبازی علیه حکومت پهلوی از آذر 1341 آغاز شد. طبق اسناد ساواک، ظاهراً وی قبل از شروع قیام به قم سفر کرده و با امام خمینیره دیداری داشته است. شهبازی از این زمان در روستای دارنجان (مرکز سنتی منطقه کوهمره سُرخی) مستقر شد و با صدور اطلاعیههایی به طور علنی مخالفت خود را با اقدامات ضدمردمی و ستمگرانه حکومت پهلوی بیان کرد. حکومت پهلوی نیز با صدور اعلامیههایی به تبلیغات علیه او پرداخت و برای قتل وی 25 هزار تومان جایزه نقدی تعیین کرد. شهبازی در اوایل دیماه در نامهای به رئیس ساواک فارس به تبلیغات منفی علیه خود چنین پاسخ داد:
«قبل از وقوع این انقلابات، خوب بود مقامات مسئول به تیمسار اشکان [فرمانده ژاندرمری فارس] نصیحتی فرموده بودند که مأمورین ژاندرام را به جان و مال مردم خودمختار نسازد. معلوم است وقتی که فلان افسر ژاندرام یا فلان ژاندارم برای پر کردن کیسه خود حاضر است همه کار را مرتکب شود، البته مردم هم حس دارند، بالاخره عکسالعملی نشان میدهند. پس علل این وقایع همانا اعمال مأمورین ژاندارم است... در اعلامیه شماره یک درباره اینجانب بیلطفیهایی شده است... به نظر من بایستی این قبیل اعلامیهها درباره فلان قفلساز یا ملکی دوز که به درجه افسری نائل میشود و در اندک مدتی میلیاردر میشود صادر شود؛ والا اینجانب بعد از یک عمر زحمت دارای یک میلیون تومان قرض بوده و حاصل دسترنجم فعلاً مورد چپاول و غارت مأمورین ژاندارم است. پاکروانها، «1» که از کیسه خالی این مملکت و این ملت حقوق میگیرند که حافظ مال مردم باشند، اینک خود غارتگر و دزد از آب بیرون میآیند.
در اعلامیه شماره دو که به اصطلاح 25 هزار تومان جایزه قتل مرا مرحمت میفرمایند، نسبت کشت خشخاش داده شده. تعجب است چرا مقامات این قدر دروغگو باشند.] ؟! [به جای این اقدامات، خوب است سازمانهای اداری مخصوصاً تشکیلات ژاندارمری را اصلاح نمایند؛ زیرا روز به روز با این رفتار مأمورین ژاندارم بر ناراضیهای مملکت افزوده میشود. آیا فلان عشایر بدبخت چه گناه دارد که مأمورین ژاندارم آنها را شکنجه و عملیات غیرانسانی با آنها عمل شود؟ آن فلان شبان عشایر که آقایان ژاندارمها برایش پاپوش میسازند و بین عائله با آب گرم آنان را تنقیه مینمایند معلوم است اگر دستش برسد چه عکسالعملی نشان میدهد. آیا خبر دارید مأمورین ژاندارم و چند نفر دلالان آنها وقتی به احشامی میرسند، چه میکنند؟ طرز مملکتداری غیر از این است. خوب است به داد مردم برسید؛ والا با صدور اعلامیه و نسبتهای دروغ به یک فرد وطنپرست نتیجه]ی [عاید نمیگردد.»
مرکزیت مبارزه
در پی استقرار حبیبالله شهبازی در کوهمره و آغاز قیام او، گروههایی از عشایر فارس، از جمله برخی از سران طوایف قشقایی (مسیح بولوردی، دشتی گلهزن و بلوط جعفرلو) و سران کوهمره پیرامون او گرد آمدند. در اوایل زمستان 1341 جمعیت عشایر مستقر در دارنجان به حدود 3 هزار نفر تفنگچی مسلح رسید. حبیب الله شهبازی در یکی از اعلامیههای خود انگیزههای قیام را چنین بیان داشت و به تبلیغات منفی حکومت پهلوی طی اعلامیهای پاسخ داد.«2»
انعکاس جهانی
به این ترتیب، حبیب الله شهبازی منطقه پهناوری در جنوب شیراز را تحت تصرف خود درآورد و مانع از برگزاری رفراندوم 6 بهمن 1341 (موسوم به انقلاب شاه و ملت) در منطقه فوق شد. این منطقه تنها منطقهای در ایران بود که مردم آن به طور دستهجمعی و علنی رفراندم آمریکایی شاه را تحریم کردند.
در این هنگام خبر قیام در سراسر کشور پخش شده، در مطبوعات خارجی انعکاس وسیع یافته و علاقه مردم آزاده را برانگیخته بود. در این زمان عشایر کهگیلویه و بویراحمد نیز قیام خود را آغاز کردند.
بمباران عشایر
در اسفند 1341، برای هماهنگ کردن عملیات نیروهای ارتش و ژاندارمری و شهربانی علیه عشایر، به دستور شاه، سپهبد بهرام آریانا وارد فارس شد و "ستاد فرماندهی عملیات نیروهای جنوب" را تشکیل داد.
با ورود آریانا به فارس، بمباران وحشیانه کوهمره آغاز شد. خبر بمباران عشایر فارس در سراسر جهان پخش شد و سازمانهای سیاسی ضدرژیم آن را محکوم کردند. سپهبد کریم ورهرام، استاندار فارس، با دستپاچگی شایعات بمباران را تکذیب و در مصاحبهای اعلام کرد: "سرکوبی عدهای دزد قطاع الطریق، احتیاج به بمباران ندارد."
عشایر در برابر بمباران و کشتار مردم بیگناه واکنش نشان دادند و به پاسگاه دادنجان، در جنوب شرقی کوهمره، حمله برده و آن را خلع سلاح کردند. خلع سلاح پاسگاه دادنجان آغاز عملی قیام فارس به شمار میرود.
پس از بمبارانهای گسترده و بینتیجه، در نیمه اسفند 1341 نیروهای نظامی حکومت پهلوی طرح تهاجم به منظور اشغال منطقه کوهمره را آغاز کردند. این تهاجم در سحرگاه 17 اسفند، به فرماندهی سرهنگ رضا ناجی، از طریق "تنگ بُلُقّو" آغاز شد ولی به دلیل مقاومت سخت عشایر ناکام ماند. نیروهای نظامی پس از تحمل تلفات سنگین، از جمله یک هواپیما، به شیراز بازگشتند. این واقعه به "جنگ بُلُقّو" معروف است. ناجی بعدها به درجه سرلشکری رسید، در جریان انقلاب، فرمانداری نظامی اصفهان را به دست گرفت و پس از پیروزی انقلاب به حکم دادگاه انقلاب اسلامی تیرباران شد.
در نیمه دوم فروردین 1342 عشایر قیام کننده در روستای پیربناب (14 کیلومتری جنوب شهر شیراز) مستقر شدند. حبیب الله شهبازی نامهای برای آیت الله حاج شیخ بهاءالدین محلاتی و آیت الله شهید سید عبدالحسین دستغیب نوشت و به وسیله شیخ عیسی حسانی برای ایشان ارسال کرد. او در این نامه استقرار خود در پیربناب (پیربنو) را به اطلاع رسانده و خواستار شده بود که علمای شیراز از درون مساجد قیام را آغاز کنند. وی از بیرون به شهر حمله کرده و شهر شیراز را به تصرف درآورند. آیت الله محلاتی و شهید دستغیب از مرحوم جلال الدین آیتاللهزاده (برادر آیت الله محلاتی که دوست قدیمی حبیب الله شهبازی بود) مشورت خواستند. وی در جلسه حاضر شد، نامه شهبازی را قرائت کرد و با طرح فوق مخالفت نمود. حبیب الله شهبازی در این زمان اعلامیهای در حمایت از نهضت روحانیت و امام خمینی ره صادر کرد که به طور گسترده در سطح کشور چاپ و منتشر شد. نسخ متعددی از این اعلامیه، به شکلهای تایپی و چاپی، در پروندههای ساواک منحله، از جمله در پرونده امام خمینی ره، موجود است.
شکست قوای دولتی
پس از شایع شدن خبر استقرار شهبازی در پیربنو، نیروهای دولتی منطقه فوق را به محاصره درآوردند و در سحرگاه 25 فروردین 1342 با حمایت تانک و زرهپوش و کماندوهای چترباز حمله را آغاز کردند. فرماندهی این حمله را نیز سرهنگ ناجی به دست داشت. هواپیماها بشدت به بمباران این منطقه پرداختند و نیروهای کماندو با چتر فرود میآمدند. صدای بمباران و تیراندازی در شهر شیراز بوضوح شنیده میشد. عشایر قیام کننده پس از نبردی سخت نیروهای نظامی حکومت پهلوی را شکست دادند و به ارتفاعات کوهمره سرخی بازگشتند. جنگ پیربنو در شیراز انعکاس گسترده داشت. از جمله مرحوم آیت الله حاج شیخ حسنعلی نجابت، که از علمای مبارز و عارف شیراز بود، درباره این حادثه شعری سرود.
حربه مکر و فریب
سرانجام، حکومت پهلوی که کشتار و بمباران و تهاجم نظامی را بینتیجه دید، به ترفند فریب متوسل شد؛ حربهای که اکثر قیامهای عشایری تاریخ معاصر ایران با آن به پایان خونباری رسیده است. آمد و رفتها و مذاکرات آغاز شد و سرانجام حبیب الله شهبازی، پس از قریب به پنج ماه مبارزه مسلحانه در منطقه کوهستانی، در فصل پربرف زمستان، آمادگی خود را برای تسلیم شدن اعلام کرد.
حبیب الله شهبازی در روز یکشنبه 21 اردیبهشت 1342 به همراه سرلشکر همت به شیراز وارد شد و بلافاصله در سلول انفرادی ساواک بازداشت شد. کیهان و اطلاعات، روزنامههای اصلی کشور، خبر تسلیم شدن حبیب الله شهبازی را به عنوان مهمترین خبر روز در صفحه اول درج کردند و آن را پایان "غائله فارس" خواندند.
هنگامه پرواز
در 4 تیرماه 1342 حبیب الله شهبازی به زندان قزلقلعه تهران منتقل و در سلول انفرادی سمت سایه جای داده شد. او پس از هفت ماه بازجویی و شکنجه در 20 بهمن 1342 به زندان شیراز انتقال یافت؛ در تیر 1343 در دادگاه ویژه زمان جنگ شیراز، که مختص ماجرای قیام عشایری جنوب تشکیل شده بود، در یک محکمه نمایشی محاکمه و به تیرباران محکوم شد و سرانجام در سحرگاه 13 مهر 1343 در میدان تیر شیراز به شهادت رسید. مراسم تیرباران شهبازی زیر نظر سپهبد نعمتالله نصیری انجام گرفت. نصیری اندکی بعد، در بهمن 1343، رئیس ساواک شد.
وی شخصیت قوی و مقتدری داشت و از همین روی در زندان هم به او لباس زندان نپوشاندند و به لحاظ نفوذی که داشت، زمان اعدامش را فاش نکردند و برای جلوگیری از اعتراضهای مردمی، روز قبل از اعدام اعلام کردند که "فردا شهبازی آزاد خواهد شد."
طبق اسناد موجود، شهبازی با روحیهای آرام و قوی خود را برای تیرباران آماده کرد؛ و در روز اعدام، پس از استحمام و خواندن نماز صبح، لباس مرتب پوشید و به نصیری گفت: "من خودم میایستم، لازم نیست مرا به چوبه تیرباران ببندید." نصیری موافقت نکرد. شهبازی، سپس، خواست که چشمانش را نبندند. نصیری موافقت کرد. و به این ترتیب، شهبازی با چشمان باز و لبخند بر لب، مرگ را پذیرا شد. تصاویری که پس از انقلاب، از مراسم تیرباران او به دست آمد گویای شهامت وی در استقبال از مرگ است.
او، برادرنش و سایر مبارزان راه آزادی و استقلال ایران اسلامی خون خویش را نثار نهالی کردند که سرانجام 15 سال بعد به ثمر نشست و با پیروزی انقلاب اسلامی، ملت ایران پس از قرنها، طعم شیرین استقلال حقیقی را چشید.