نویسنده: Paul Bigioni
مترجم: محمد خسروانی
مشاهده مباحثات سیاسی و اقتصادی در آمریکای شمالی از دهه 1970 به بعد منتهی به یک نتیجهگیری گریزناپذیر و قطعی میگردد: بخش عمده فعالیت قانونگذاری از منافع بنگاههای تجاری بزرگ حمایت میکن. بنگاههای بزرگ بسیار خوشبخت هستند، و دولتهای پیاپی کانادایی و آمریکایی، از هر خط سیاسی، این امر را تبدیل به هدف اصلی خود برای حداقل 25 سال گذشته کردهاند.
با کنکاش ژرفتر در تاریخ سده بیستم، میتوان به شادمانی بنگاههای بزرگ با هزینه شهروندان پی برد که ویژگی اصلی سیاست و خطمشی دولت در آلمان و ایتالیا در سالهای پیش از اینکه این کشورها توسط فاشیسم تکه تکه شوند و جویده شوند و از دهان بیرون پرانده شوند بود. دیکتاتوریهای فاشیستی در هر یک از این کشورها توسط بنگاههای بزرگ به قدرت رسیدند، و آنان منافع بنگاههای بزرگ را با درنده خویی و شدت چشمگیری تامین کردند.
این حقایق از نظر وجدان عمومی در آمریکای شمالی ناپدید شده بودند. بنابراین فاشیسم میتواند به زندگی و حکومت بازگردد، و ما حتی آن را نمیشناسیم. در حقیقت، هیویی لانگ، یکی از باهوشترین و فاسدترین سیاستمداران آمریکا، یکبار هنگامی که از وی پرسیده شد که آیا آمریکا هیچگاه فاشیسم در خود خواهد دید پاسخ داد: آری، ولی ما آن را ضد فاشیسم خواهیم خواند.
ما با کشف همانندیها و وجود تشابه میان دوران خودمان و دوران فاشیسم آشکار و علنی میتوانیم از همان اشتباهات هولناک و زشت پیشگیری کنیم. ما در حال حاضر در یک دموکراسی طبق قانون اساسی (Constitutional democracy) زندگی میکنیم. ابزارهای لازم برای حفاظت از ما در برابر فاشیسم در دستان شهروند قرار دارد. با همه اینها، آمریکای شمالی در خط سیر فاشیستی است. ما این تهدید و علت آن را باید بشناسیم، و باید این خط سیر را دگرگون سازیم. سخنان ثورمن آرنولد بخش ضد تراست وزارت دادگستری آمریکا در 1939 را در نظر آورید:
البته آلمان در ظرف 15 سال از یک نظام استبدادی صنعتی به یک دیکتاتوری تحول یافته است. بیشتر مردم چنین فکر میکنند که قدرت هیتلر در نتیجه چربزبانی عوامفریبانه وی بود و به مذاق مردم کوچه و بازار ... در واقع؛ هیتلر قدرت خود را از طریق توسعه ناگزیر و نهایی تمایل مهارنشدنی حفظ میکند.
آرنولد حتی نظرش را در یک سخنرانی که در American Bar Association در 1939 ایراد کرده واضحتر بیان کرد: آلمان پایان منطقی روند تشکیل کارتل را نشان میدهد. از 1923 تا 1935، تشکیل کارتل در آلمان چنان رشد یافت و ملت آلمان چنان سازمان یافته بود که هر فردی باید به یک دسته و جوخه، یا یک هنگ یا یک تیپ وابستگی و تعلق میداشت تا زنده بماند. نامهای داده شده به این جوخهها، هنگها یا تیپها، اسامی کارتلها، انجمنهای تجاری، اتحادیهها و تراستها بود. چنین سامانه توزیعی نمیتوانست بها و تاوان خود را تعدیل و تنظیم کند و نیازمند یک فرد صاحب اختیار تقریبا نظامی بود که میتوانست به کارگران فرمان دهد که کار کنند و به کارخانهها دستور دهد که تولید کنند. هیتلر خود را ژنرال (تیمسار) نامید. اگر هیتلر هم نبود کس دیگری به جای وی همان کارها را انجام میداد.
من چنین میپندارم که کلمات آرنولد برای اغلب رهبران شگفتآور و حیرتانگیز است. امروزه مردم کاملا مطمئن هستند که میدانند فاشیسم چیست. هنگامی که از مردم میخواهم فاشیسم را تعریف کنند، آنها نوعا به من میگویند که فاشیسم چه چیزی بود، با این فرض که دیگر چنین چیزی وجود ندارد. بیشتر مردم با شنیدن واژه فاشیسم به یاد اردوگاههای متمرکز و داوطلبان گارد توفان میافتند، با وجود این آنان چیزی درباره روندهای سیاسی و اقتصادی که به این نتایج نهایی وحشتناک انجامید نمیدانند.
پیش از پیدایش فاشیسم، آلمان و ایتالیا، روی کاغذ و به صورت تئوری دارای رژیمهای لیبرال دموکراسی بودند. فاشیسم از سیاره دیگری بر این کشورها فرود نیامد. برعکس، دیکتاتوری فاشیستی نتیجه و پیامد دگرگونیهای سیاسی و اقتصادی بود که در حالی که این کشورها هنوز دموکراتیک بودند آن را تجربه کردند. در این دو کشور، قدرت اقتصادی چنان به طور کامل متمرکز شد که بخش عمده کل فعالیت اقتصادی تحت کنترل تنی چند از افراد در آمد. هنگامی که قدرت اقتصادی به اندازه کافی کلان و عظیم باشد به طور ذاتی تبدیل به قدرت سیاسی میشود. قدرت سیاسی بنگاههای بزرگ در ایتالیا و آلمان از فاشیسم حمایت کرد.
بنگاهها تسلط خود را بر دولت در ایتالیا و آلمان با به کارگیری شبکههای پیچیده کارتلها و انجمنهای تجاری تقویت کردند. این انجمنها درجه بالایی از کنترل بر داد و ستدهای اعضایشان را اعمال کردند. آنان بارها قیمتگذاری، عرضه و اعطای مجوز به فناوری ثبت شده را کنترل کردند. این انجمنها خصوصی ولی کاملا قانونی بودند. نه آلمان و نه ایتالیا هیچکدام دارای قوانین کارآمد و موثر ضد تراست نبودند، و گسترش و ازدیاد انجمنهای تجاری معمولا از سوی دولت مورد تشویق و حمایت قرار میگرفت.
این عصر به گونهای خوفانگیز همانند دوران ما بود، تا آنجا که اقتصاددانان و بازرگانان پیوسته برای خود داد و جنجال به پا میکردند. با وجود این، تا اواسطه دهه 1920 خود تنظیمی تبدیل به سختگیری و محدودیت شدید خود خواسته شده بود. بازرگانان به وسیله انحصار و کارتل برای خودشان یک اقتصاد دستوری و کنترلی به کار انداخته بودند که جانشین بازار آزاد شد. انجمنهای تجاری ایتالیا و آلمان در این زمان شاید کاملترین نمونه و شکل تاریخی گفته مشهور آدام اسمیت هستند: به ندرت افراد شاغل در یک حرفه حتی برای شادمانی و سرگرمی با یکدیگر دیدار میکنند، ولی صحبت آنان با توطئه و دسیسهای علیه مردم، یا با برخی تدابیر جهت افزایش قیمتها پایان مییابد.
چگونه دولت آلمان میتوانست تحت تاثیر فریتز تایس (مردی که بیشتر استخراج زغال سنگ آلمان را در کنترل خود داشت) قرار نگیرد؟ چگونه دولت آلمان میتوانست تقاضاهای تراست صنعتی عظیم I.G.Farben (کنترلکننده بیشترین تولید مواد شیمیایی کشور) را نادیده گیرد؟ در واقع ملت آلمان در برابر منافع این غولهای صنعتی قدرتمند سر تعظیم فرود آورده بود. هیتلر توجه خود را معطوف به کاهش مالیاتهای مربوط به بنگاههای بزرگ کرد در حالی که همزمان همان مالیاتها را در مورد بنگاههای کوچک افزایش داد. دستورات پیشین برای تثبیت سقف قیمت لغو شد آنچنان که هزینه زندگی برای خانواده متوسط افزایش یافت. سیاستهای اقتصادی هیتلر، نابودی طبقه متوسط آلمان را با از بین بردن بنگاههای کوچک شتاب بخشید.
از عجایب روزگار این که هیتلر در برابر خواستههای طبقه متوسط تسلیم شد، و آنها برخی از خشنترین و باحرارتترین حامیان وی را از میان خود تامین کردند. این حقیقت است که وی چنین کاری را انجام داد. در حالی که همزمان آنان را نابود ساخت.
همچنین هیتلر طبقه کارگر سازمانیافته را با غیرقانونی اعلام کردن اعتصابات نابود کرد. با وجود واژگان سوسیالیستی خوشایند توده مردم که وی به کار میبرد، خطمشی کارگری هیتلر جامه عمل پوشاننده رویا و آرزوی کارتلهای صنعتی حامی وی بود. قانون نازی کنترل کامل بر دستمزد و شرایط کار را به کارفرما اعطا میکرد.
همراه با میلیونها نفر از مردم، طبقه کارگر سازمانیافته در اردوگاههای متمرکز نابود شد. این اردوگاهها نه تنها منحطترین دستاوردهای کل بشریت بودند، بلکه جزء لاینفک سیاست اقتصادی نازی بودند. نژاد پست و مادون انسان (Untermenschen) به تعبیر هیتلر که غالبا در برگیرنده یهودیان، لهستانیها و روسها بود تامینکننده نیروی انسانی رایگان جهت بیکاری در صنعت آلمان بود. مطمئنا این گنج بادآورده کاپیتالیستی بود. در این طنز تلخ و دردناک دیگر، در واژههای بسیاری از اردوگاهها دارای نشانه و علامتی بودند که Arbeit Macht Frie آنرا چنین میخواند: کار شما را آزاد خواهد کرد. من نمیدانم که آیا این شوخی ناخوشایند یا تبلیغات بوده و یا چنین نبوده، ولی نشاندهنده نیرنگ و فریبکاری واقع در دل فاشیسم است.
همین واقعیت اقتصادی در ایتالیا در دوره میان دو جنگ جهانی وجود داشت. در آن کشور، تقریبا همه فعالیت صنعتی تحت مالکیت یا کنترل چند غول مشترک (فیات و آنسالدودو نمونه اصلی در زمینه موسسات کشتیرانی بودند) بود.
مالکیت زمین در ایتالیا نیز بسیار متمرکز بود و به گونهای رشک برانگیز و حسودانه از آن دفاع و حفاظت میشد. پهنهها و مناطق گستردهای از زمین کشاورزی تحت مالکیت چند زمین قرار داشت. کشاورزی عمده توسط دهقانان بدون زمین که به نقشی اساسا همانند نقش صاحب نسق در U.S.Deep South قفل شده بودند انجام میشد.
همانند آلمان، چند دارنده املاک و سرمایه کشور نفوذ چشمگیری در دولت داشتند. موسولینی، به مثابه یک مرد جوان، یک سوسیالیست خشن بود، او همانند هیتلر، از زبان و لحن سوسیالیستی بهرهگیری کرد تا مردم را به دام فاشیسم اندازد. موسولینی از یک جامعه اشتراکی سخن گفت که در آن انرژی مردم در منازعه و کشمکش طبقاتی هدر نمیرفت. کل اقتصاد باید به دو صنف ویژه صنعتی تقسیم میشد که شامل هیاتهای متشکل از نمایندگان کارگران و مدیران میبود. این اصناف همه منازعات کارگر / مدیر را برطرف میکرد. اگر آنها در انجام چنین کاری ناکام میشدند، دولت فاشیستی مداخله میکرد.
این اصناف تا اندازهای عملا تحت کنترل کارفرمایان بودند. این اقدامات، همراه با منع اعتصابات از سوی موسولینی کارگر ایتالیایی را تا حد و وضع دهقان تنزل داد.
موسولینی، سوسیالیست پیشین، مالیات بر ارث را لغو کرد و این اقدامی بود که از حمایت ثروتمندان برخوردار شد. وی دستور داد که یک رشته یارانههای کلان به بزرگترین بنگاههای صنعتی ایتالیا پرداخت شود و پی در پی فرمان کاهش دستمزد را صادر کرد. تهیدستان و فقرای ایتالیا وادار به دادن یارانه به توانگران و ثروتمندان شدند. در شرایط واقعی، دستمزد و معیارها و استانداردهای زندگی برای طبقه متوسط ایتالیایی تحت حکومت فاشیسم با شتاب افت کرد. شرح مختصر تاریخی نشان میدهد که چگونه فاشیسم فرمان و امر بنگاههای بزرگ را انجام داد. این حقیقت که هیتلر حزب خویش را حزب ناسیونال سوسیالیست (National Socialist Party) خواند طبیعت واپسگرایانه و مرتجعانه سیاستهایش را دگرگون نکرد.