جواد دلیری
پایان هر انتخاباتی، نباید ختم رقابتهای سیاسی احزاب باشد. جامعه سیاسی ایران پس از انتخابات پر سر و صدای ریاست جمهوری نهم رشته جدیدی از تحولات سرنوشتساز را تجربه میکند که در آن نقش و سهم احزاب و تشکلهای سیاسی با پرسشها و انتظارات بزرگ و البته ابهامات زیادی روبرو شده است. در این ایام، احزاب ایران، هنوز دوران خودکاوی ناشی از شوک سوم تیر را طی میکنند. بسیاری از گروهها مشی سکوت و حاشیهنشینی اختیار کردهاند، شماری از آنها اردوگاههای حزبی خود را به حالت نیمه تعطیل درآوردهاند و در فضای به دور از نشاط حزبی و به دور از «استراتژی اندیشیده شده»، در حالت تعلیق و بلاتکلیفیاند. برخی گروهها نیز به انتظار «فضای مساعد» نشستهاند و البته در کنار همه اینها تنها تعداد اندکی از احزاب متولد شدهاند.
در این اوضاع و احوال، این پرسش مطرح است که محل و موقع ظهور و بروز اراده احزاب کجاست؟ آیا کارکرد و وظیفهای حساستر از این که احزاب در رویارویی جامعه با بنبستها و مخاطرات، راهگشا و راهبر هستند؟ چه مانعی راه حضور و صعود احزاب را در پلکان سیاست ایران دشوار ساخته است؟
چرا برجستگان سیاسی، از میدان رقابت حزبی روی برتافتهاند؟ به راستی راه و روشهای اداره حزبی در ساختار سیاسی ایران آیا به بنبست رسیده است و آیا چشمانداز تازهای برای ایجاد نظام تحزب و تکثر وجود ندارد؟
اکنون پس از شش ماه از پایان دولت اصلاحات، با وجود رویش و پیدایش نهادهای حزبی و مدنی چون حزب «اعتماد ملی» و ارگان مطبوعاتی آن هنوز جامعه ایران فاصلهای فاحش با ترتیبات و نظامات حزبی دارد و احزاب موجود به حداقلی از کارکردها و نقشهای حزبی بسنده کردهاند، ساختار مشارکت سیاسی بر محور حضور توده ای و نظام توزیع قدرت بر پاشنه روشهای همیشگی میچرخد. رفتارهای حزبی احزاب بیشباهت با سالیان دور نیست.
احزاب ایران. چه راستگرایان و چه چپگرایان. با خود خلوت کردهاند و در یک عزلت سیاسی، کارنامه کامیابیها و ناکامیهای خود را مرور میکنند و گاهی موضعی میگیرند و دوباره به خلوت خود میروند. از سوی دیگر، همزمان، برخی اظهارنظرهای رسمی دولتمردان جدید نشان میدهد که با وجود تلاش هشت ساله دولت اصلاحات، هنوز تعاریف مبهم و برداشتهای بازدارنده در مورد رسمیت یافتن احزاب، برطرف نشده و وضعیتی پیش آمده که متولیان امور، در برزخ، سرنوشت احزاب را به اما و اگرها سپردهاند.
از طرفی مشی سکوت، تردید و بیاعتنایی به احزاب موجب شده میدان برای تاخت و تاز صاحبان نگرشها و اندیشههای حزبگریز و حزبستیز هموار شود و به جای احزاب، جناحها و کانونهای شبه حزبی بر صدر نشینند.
جریانهایی که در عین برخورداری از امتیازات قدرت فرآیند رقابت و تعامل حزبی را گلآلود کرده و روزبهروز بر تضاد و شکاف احزاب و حاکمیت میافزایند. اما چاره چیست، آیا برای اصلاح این وضع باید منتظر زمان نشست و یا با بروز چنین موانعی، احزاب باید عطای سیاست و قدرت را به لقایش ببخشند؟
به نظر تقویت فعالیت حزبی و دمکراتیزه کردن فضای سیاسی و گشایش بیشتر عرصه نقد قدرت، نباید از سوی عناصر حزبی، در مواجهه با معضلات امروز نادیده گرفته شود. بد نیست دوستان مردد در اردوگاههای حزبی بدانند در عصر جدید چشمپوشی از نقش احزاب برای هر حکومت و قدرتی فرضی محال است و تحزب امروزه تنها راه ممکن برای ساماندهی تودههای بیپناه است. بیشک یأس و شکست در قبال این معضلات اساساً یکی از دلایل ناتمام ماندن پروسه تلاشهای تاریخی معطوف به اصلاح و توسعه در ایران را رقم زده و میزند.