کریم ارغندهپور
1ـ همواره «مرگ» در برابر «زندگی» بوده است ولی در فیلم «به نام پدر» حاتمیکیا، «جنگ» نیز چون «مرگ» با تمام قامت در برابر «زندگی» و جریان آن ترسیم شده است.
اگر کار هنرمند برانگیختن احساسات باشد، کار روشنفکر طرح پرسشهای فلسفی یا عقلی در برابر مفاهیم انتزاعی است. حاتمیکیا در واقع بین این دو نحله ایستاده است. کارش هم هنرمندی است و هم روشنفکری. جولانی است بین عقل و عشق. فیلم «به نام پدر» یک ملودرام تراژیک است اما روی دیگر این سکه آنجا که درباره جنگ سوالاتی را مطرح میکند، فارغ از جنبههای انسانی، میتواند پاسخ های متفاوتی برانگیزد. فیلم یک دو وجهی ضد جنگ است. داستانی است که با نقبی به گذشته و بازپروری دراماتیک جنگ و همآویزی آن با مرگ، حالا میخواهد عطر زندگی را بپراکند. در واقع «زندگی» معنایی است که این دو وجهی را در یک نقطه به هم میرساند. همان طور که مفهومی شود که «جنگ» و «مرگ» را همذات پندارد و در برابر آنها قرار گیرد.
جنگ «سیاه» است ولی فی ذاته پلید نیست؛ بلکه بخش عریان طبیعت مبارزه این جهانی برای حق زیستن است: آنجا که واقعیت چون کوهی بر سرت آوار میشود و تو جز دفاع گریزی نداری و خود این دفاع هم برای «زندگی» است. «مرگ» هم سیاه است. کسی «مرگ» را هم به معنای نیستی خوش نمیدارد، دقیقاً از آن روی که آرزوهای بشر را به هیچ میگیرد و آنها را تباه میکند.
و آیا این آرزوها جز برای «زندگی» است؟
2 ـ «تضادهای نسلی» در فیلم حاتمیکیا برجسته است. فیلم، مهمترین این تضادها را در عدم درک متقابل و سایه سنگینی که نسل پیشین بر نسل پسین دارد به نمایش درمیآورد: «تا کی باید نسل گذشته برای نسل بعد از خود تصمیم بگیرد و به جای آنها امضا بدهد، بدون آنکه حتی نظر آنها را جویا شود؟»
این سوال البته برداشت دقیق و موشکافانهای از یک واقعیت اجتماعی حاضر است. نسل جوان میخواهد به عنوان موحجودی عاقل و بالغ به رسمیت شناخته شود، این حق اوست ولی به محض آنکه این حق با هنجارپنداریهای نسل گذشته و یا نسلهای قبل از آن تلاقی پیدا میکند، با مانع جدی مواجه میشود: یک دیوار سخت و غیرقابل نفوذ و چالشناپذیر بسان متون مقدس! عدم امکان چالش منطقی بین نسلها، شکاف آنها را وسیعتر و عمیقتر میسازد. نسل جوان ما نجیب است ولی این به معنای پذیرش بیچون و چرای پکیج آرمانهای نسلهای پیشین نیست. آنها امروز میخواهند «زندگی» کنند و به لوازم این زندگی هم نیاز دارند. «دوست داشته شدن» در صدر آن مقتضیات و تقاضاهاست، انتظار نابجایی هم نیست ولی آیا این حق به رسمیت شناخته میشود؟
3 ـ حاتمیکیا یک هنرمند است. بلد است حرفی را که میخواهد بزند یا داستانی را که میخواهد روایت کند در قابی بگذارد که آن قاب تحسینبرانگیز جلوه کند. بلد است شعر را طوری بخواند که مخاطب، هم از شعر لذت ببرد و هم با آن هماهنگ شود.
هول نیست کعه مثل برخی ژانر سینما را با تریبون سخنرانی اشتباه بگیرد و از آن طریق حلقوم بدراند. ضمناً گیج هم نیست که حسرت شنیدن صدای «احسنت» معدودی، او را از نعمت کف زدنهای تماشاگران بینصیب بگذارد، گیرم که با اصحاب قدرت پلویی هم بخورد.
مدتهاست که ترجیح میدهم فقط زمانی به تماشای فیلمهای دردناک، خواندن درامهای غم انگیز و شنیدن آواهای سوزناک بنشینم که تلخی کامم از قبل چندان نباشد که کسی طعم جدید را حس نکنم. حضور در جشنوارهها تصمیمات شخصی را بیاعتبار میکند ولی این خاصیت هنز است که به تلخیها، طعمهای متمایزی میبخشد، همانگونه که قهوههای متنوع، تلخیهای متفاوت و قابل تشخیص دارند.