عباس پازوکی
گروه سیاسی ـ یکی از ایرادات جدی فضای سیاسی امروز ایران این است که انصاف در غبار سیاست گرفتار آمده است.
مرگ انصاف و اخلاق زمانی است که همه چیز از زاویه سیاست نگریسته شود. حتی مرگ انسانها و سلامت آنها. وقتی خبر مرگ انسان مشهوری به گوش برخی افراد می رسد بیاختیار میپرسند: "کدام طرفی بود؟ چپ بود، یا راست؟" اگر همفکرشان باشد متأسف میشوند و اگر هم در جناح مخالف...
این اتفاق، ناگهانی رخ نداده. بلکه حاصل عملکرد خیلی از بزرگان در طول سالیان سال است. وقتی مردم میبینند فردی که باید الگوی اخلاق باشد گاهی برای توجیه رفتارش دست به دروغپردازی میزند یا رفتاری غیر منصفانه از خود بروز میدهد وقتی مردم میبینند در یک دعوای سیاسی، شاگردی به استادش توهین میکند، کوچکتر بزرگتر را نمیشناسد، بزرگتر از سر تکبر و خودخواهی با کوچکتر رفتار میکند. وقتی معیارها دوگانه میشود و کسی را یارای درک دلایل این همه تفاوت و تبعیض نیست کمکم زمان مرگ اخلاق فرا میرسد. هر کس سعی میکند با معیار خودش دیگران را از حق خود محروم کند. راهبرد کلی این میشود: "هر کس با ما نیست بر ماست" و هر کس با ما نیست پس نباشد. اگر مرد، خوب بمیرد. اگر زنده بود دعا کنیم بمیرد و کمکم برخی سیاستمداران که بیشتر در کانون قدرت هستند و از لذات قدرت بهره برده اند راضی به مرگ کسانی میشوند که چون نمیاندیشند و تمام فجایعی که توسط قدرتمندان رخ میدهد. از همین نقطه آغاز میشود. سعی میکنند نه تنها نزد افکار عمومی که نزد وجدان خود هم توجیه کنند، یا به عبارتی خود را گول بزنند. اما نه برادر من! اینگونه نیست که هر آنچه تو میاندیشی درست باشد و هر کس چون تو نیندیشد افراطی و شایسته انزوا باشد.
آری برادر! دور شدهای. از اصل خودت دور شدهای. این دنیای سیاست و قدرت است که تو را از اصلت دور کرده.
"باری ار روزی کسی از من بپرسد
چندی که در روی زمین بودی چه کردی؟
من، میگشایم پیش رویش دفترم را
گریان و خندان، برمیافرازم سرم را
آنگاه میگویم که: بذری نو فشاندهست،
تا بشکفد، تا بر دهد بسیار مانده است
در زیر این نیلی سپهر بیکرانه
چندان که یارا داشتم، در هر ترانه
نام بلند عشق را تکرار کردم
با این صدای خسته، شاید خفتهای را
در چار سوی لین جهان بیدار کردم
من مهربانی را ستودم
من با بدی پیکار کردن
پژمردن یک شاخه گل را رنج بردم
مرگ قناری در قفس را غصه خوردم
وز غصه مردم، شبی صد بار مردم"
آیا به واقع برخی سیاستمداران و قدرتمندان هم برای این پرسش که "چندی که در روی زمین بودی چه کردی؟" پاسخ قانعکنندهای دارند؟ آیا میدانند توجیه و جوسازی و بازی با کلمات فقط در این دنیا و آنهم برخی مواقع به کار میآید و باید روزی پاسخگو بود؟
البته باید اذعان کرد سیاستزدگی فقط شامل حال قدرتمندان و برخی سیاستمداران نمیشود. نمونههای دیگری در جامعه ما میتوان یافت. به عنوان نمونه باید اعتراف کرد بسیاری از روزنامهنگاران و مطبوعات کشور تمام مسائل را از زاویه سیاست نگاه میکنند. این در حالی است که رسالت واقعی یک روزنامهنگار، سیاستورزی نیست. اما متأسفانه برخی نشریات به ویژه نشریات وابسته به جناح محافظهکار که با دریافت کمکهای مالی فراوان از برخی نهادها، بدون هیچ واهمهای مشغول نهادینه کردن بیاخلاقی سیاسی هستند. برای این دسته از نشریات تهمت زدن مثل آب خوردن است و از عواقب وارد کردن اتهام بیاساس به شهروندان هراسی به دل راه نمیدهند. هر کاری که دولتمردان نزدیک به جناحشان انجام دهند درست است و هر کار منتقدان، اشتباه و خیانت. اسلام و کشور و نظام و قانون همان است که آنها میگویند. سناریو نوشتن برای بازی با آبروی منتقدان بلااشکال است و... برخی نشریات نیز که به طریقی خود را وابسته به جناحی سیاسی کردهاند، کاری به واقعیتها ندارند و فقط حرف خود میزنند. اگر دولت مورد نظرشان روی کار باشد تمام کارهایش خوب است و اگر دولت رقیب روی کار باشد، گویی هیچ نکته مثبتی در او یافت نمیشود و سراسر اشتباه است.
از سوی دیگر برخی اقشار جامعه که باید الگوی اخلاقی جامعه باشند چنان غرق در سیاست شدهاند که تمام مسائل را از این زوایه مینگرند. به راحتی آب خوردن دوستان خود را حسینیان و منتقدان خود را یزیدیان میخوانند. دوستان خود را عین مکتب و مذهب، و منتقدان خود را در عین ارتداد و کفر میخوانند. همفکران خود را مروج فرهنگ اصیل و ارزشهای ناب میدانند و منتقدان را مروج اباحهگری و بیدینی میخوانند. حتی برخی افراد که شرعاً و قانوناً نباید وارد بازیهای سیاسی شوند، چنان مجدوب سیاست می شوند که حتی دوستان دیروز خود را فراموش میکنند و هر اتهامی را نصیب آنان میکنند.
و چه سخت است در چنین روزگاری، سخن گفتن و نقد کردن. چه سخت است از درد و رنج مردمی صبور گلایه کردن و چه سخت است... ولی به گفته شاعر:
شرف دست همین بس که نوشتن با اوست
خوشترین مایه دلبستگی من با اوست
محافظهکاران در راه دولت
محافظهکاران که پس از فتح شوراهای شهر در غیاب مردم، گام دوم را در غیاب رقیب برداشته بودند و گام به مجلس هفتم گذارده بودند، تنها پس از مدتی تکیه زدن بر صندلیهای سبز مجلس، برنامهریزی برای فتح سنگر سوم یعنی دولت نهم را آغاز کردند. برنامهریزی که به گفته یکی از مسوولان پیچیده و چندلایه بود. به هر حال باید پذیرفت که امروز محافظهکاران توانستهاند دولت را در اختیار بگیرند. دولتی که برای اصلاحطلبان تنها 10 درصد قدرت را در اختیار داشت چون با برخی نهادهای حکومتی هماهنگ نبود اما برای احمدینژاد درصد بالایی از قدرت و اختیار را به ارمغان آورده. چون جناحی از روی کار آمدن وی حمایت کرده که در سایر نهادهای حکومتی نیز از نفوذ قابل توجهی برخوردار است. اما رئیس جمهور احمدینژاد در ایام انتخابات چند شعار معروف داشت: "بازگشت دولت به مردم"، "آوردن پول نفت بر سر سفرههای مردم" و "کابینه هفتاد میلیونی.
بازگشت دولت به مردم
هر چند شعار نخست احمدینژاد بدین مفهوم بود که دولت از دست مردم خارج شده و در اختیار بخشی خاص از جامعه قرار گرفته، اما واقعیت این است که معیار مردمی بودن یک دولت یا مجلس را میزان آزادی انتخابات معین میکند. هر چند یک انتخابات آزادتر باشد و مردم از قدرت انتخاب بیشتری برخوردار باشند و ضمناً نهادهای حکومتی از دخالت در آن جداً بپرهیزند، دولت مردمیتری تشکیل میشود و بر عکس.
البته هواداران رئیس جمهور ملاکهایی مانند سادهزیستی رئیس جمهور و مسافرتهای استانی وی را نشانهای از مردمی بودن میدانند که درست هم هست. انصافاً رئیس جمهور احمدینژاد از لحاظ حذف برخی ریخت و پاشها و سادهزیستی و حضور در میان مردم موفق بوده. اما باید اذعان کرد که این موارد لازم هستند، اما کافی نیستند. ممکن است با روی کار آمدن یک فرد برای مدتی برخی از مدیران دولتی سادهزیست باشند و جلوی ریخت و پاش را بگیرند اما پس از مدتی روز از نو روزی از نو. لذا به نظر میرسد بهترین کار اصلاح ساختار است. به گونهای که اصولاً کسی نتواند ریخت و پاش کند و کسی نتواند بیتالمال را حیف و میل کند. یکی از شروط این کار آزادی رسانههاست. رسانهها باید آزاد باشند تا به انتقاد از دولت پرداخته و موارد اشکال و تخلف را بازگو کنند. هر چند ممکن است تا نهادینه شدن این موضوع، اشکالاتی پیش آید اما بالاخره پس از مدتی نقد صحیح و نگاه حرفهای نهادینه میشود و آن وقت است که کمتر دولتمردی به خود جرأت میدهد تخلف کند چرا که هیچگاه از نگاه تیزبین رسانهها درامان نیست و این مزیت هم وجود دارد که هیچ مظلومی درمانده نمیشود و بالاخره جایی برای بیان حقایق پیدا میکند. در واقع رسانهها میتوانند با اطلاعرسانی به موقع و همراه کردن افکار عمومی با مظلوم، جلوی ظلم را بگیرند و این یعنی زمینهچینی برای رعایت عدالت.
پول نفت در سفرههای مردم
شعار دیگر دولت، "آوردن پول نفت بر سر سفرههای مردم" بود که نگارنده معتقد است هیچ افق روشنی در این زمینه دیده نمیشود. پیشتر از سیاستهای یارانه ای دولت به عنوان مسکن نام میبردند اما واقعیت این است که امروز این مسکن هم، تسکیندهنده درد مزمن نیست و فقط باید با جراحی غدههای بدخیم و خطرناک، راه تنفس مردم را باز کرد. سیاستهای دولت سبب به وجود آمدن مافیای اقتصادی در ابعاد مختلف میشود. این روزها خبرهایی از مافیای برنج در نشریات منتشر شد و پیشتر مافیای شکر و البته نگارنده معتقد است بزرگترین مافیای اقتصاد ایران مافیای قاچاق بنزین است. شاید بپرسید مافیای قاچاق بنزین چیست؟
مطابق آمار رسمی ارائه شده از سوی سازمانهای مربوطه روزانه 68 میلیون لیتر بنزین در کشور مصرف میشود و از این مقدار گفته میشود 5 میلیون لیتر به صورت قاچاق از کشور خارج میشود. هر چند رقم پنج میلیون لیتر بسیار وحشتناک است اما وحشتناکتر آن است که ما ثابت کنیم این رقم بسیار بیش از آمار اعلام شده است.
مطابق آمارهای رسمی روزانه شش میلیون خودروی بنزینی و گازوئیلی در کشور در حال تردد هستند که از این تعداد سهم خودروهای بنزین سوز بالغ بر چهار و نیم میلیون خودرو است. از این تعداد، سه میلیون خودرو متعلق به پایتختنشینان و 5/1 میلیون خودرو متعلق به شهروندان سایر نقاط کشور است. یعنی سهم تهرانیها از تعداد خودروهای در حال تردد بنزین سوز حدود 67 درصد است و شهرستانیها نیز 33 درصد از خودروهای بنزین سوز را به خود اختصاص میدهند. این در حالی است که میزان بنزین مصرف شده توسط خودروهای تهرانیها 5/11 میلیون لیتر است. با کسر رقم رسمی قاچاق 5 میلیون لیتر بنزین از 68 میلیون لیتر مصرفی این نتیجه به دست میآید: 3 میلیون خودرو، 5/11 میلیون لیتر بنزین مصرف میکنند و 5/1 میلیون خودرو دیگر ایرانیان سراسر کشور، 5/51 میلیون لیتر! آیا این معادله درست است؟ قطعاً این معادله اشتباه است. کدام ذهن محاسبهگر میپذیرد 5/11 میلیون لیتر بنزین توسط 67 درصد خودروها استفاده شود و 5/51 میلیون لیتر توسط 33 درصد خودروها.
در واقع باید میزان مصرف بنزین توسط 5/1 میلیون خودروی ایرانیان غیر تهرانی، حدود 6 میلیون لیتر (75/5 میلیون لیتر) باشد. با این حساب تخمین میزان مصرف واقعی بنزین در کشور خیلی ساده است. 5/11 بعلاوه 6 میلیون لیتر یعنی، روزانه 5/17 میلیون لیتر، نه 68 میلیون لیتر.
این در حالی است که پالایشگاههای کشور روزانه 40 میلیون لیتر تحویل میدهند و 28 میلیون لیتر بنزین از خارج کشور وارد میشود. لذا با درنظر گرفتن محاسبات فوق نه تنها نیاز به واردات بنزین نداریم، بلکه از میزان بنزین تولید شده در داخل کشور میتوانیم حداقل روزانه بیست میلیون لیتر صادرات داشته باشیم.
حال به نظر شما حدود 50 میلیون لیتر بنزین دیگر که توسط خودروهای ایرانی مصرف نمیشود به کجا سرازیر می شوند؟ جز این است که مافیای قاچاق بنزین آن را می بلعد؟ اگر غیر از این است منتظر پاسخ مسوولان مربوطه میمانیم تا بگویند کجای محاسبات ما اشتباه است. هر چند این محاسبات برپایه آمارهای رسمی اعلام شده توسط خود مسئولین صورت گرفته است.
لذا به نظر میرسد اگر دولت به فکر حل مشکلات معیشتی مردم، ساخت مسکن برای جوانان، ایجاد اشتغال و نظایر آن است بهتر است به جای ریختن پول مردم به جیب قاچاقچیان سوخت، با اقدامی منطقی و ریشهای دست قاچاقچیان را از بیتالمال کوتاه کند. بدیهی است حذف ریخت و پاشهای کوچک و محدود ارزشمند است اما باید برای پاکسازی آب رودخانه از آلوده شدن چشمه جلوگیری کرد.
دولت هفتاد میلیونی
یکی دیگر از شعارهای رئیس جمهور تشکیل دولت هفتاد میلیونی بود. اما با معرفی اعضای کابینه به مجلس هفتم مشخص شد، جمعیت هفتاد میلیونی ایران باید تنها نظارهگر تشکیل دولت توسط عدهای محدود و از یک جناح خاص باشند. این موضوع نه تنها به وزرا محدود نشد، بلکه اکثرا مدیران استانی و شهرستانی دولت نیز به نفع جناح محافظهکار تغییر کردند. حتی میتوان ادعا کرد در این زمینه به مدیران ادارات و شرکتهای تخصصی نیز رحم نشد. نمونه بارز این موضوع را میتوان در بسیاری از وزارتخانهها دید و حتی وزارتخانهای غیرسیاسی نظیر آموزش و پرورش دچار تحولات سریع مدیریتی و روی کار آمدن بسیاری از عناصر جناح راست شد که تا پیش از این از مجموعه خارج شده بودند یا بعضاً بازنشست شده بودند.
اما یکی از نکات مهم انتصابات دولتی، رواج انتصابات فامیلی بود که به نظر میرسد چنین انتصابهایی بیسابقه بود. بعضی از مدیران ارشد از باجناقها، برادران و همسران خود در مدیریتها استفاده کردند. تعداد زیادی از مدیران، همسران خود را به عنوان مشاور امور بانوان منصوب کردند.
لذا با شکسته شدن قبح انتصابات فامیلی و انتصاب اغلب مدیران کشور از میان همکاران سابق رئیس جمهور در شهرداری تهران با یکی از نهادهای نظامی، شعار دولت هفتاد میلیونی نیز با شکست مواجه شد.