تاریخ انتشار : ۲۱ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۴  ، 
کد خبر : ۱۸۸۳۵۰

غرب چگونه غرب شد؟


اسماعیل همدانلو
غرب پس از رهایی از جهل و جهالت قرون وسطی به قرن شانزدهم رسید و به اکتشاف عالم پرداخت. اول کشاورزی سنتی مورد توجه برای تغییر و تحول قرار گرفت و سپس صنعت دگرگون شد و بعد نوبت به تحولات اجتماعی رسید. بدین ترتیب بود که اروپا اقتصاد جهان را در دست گرفت و با استفاده از دریاها، ملاحان و سیاحان و به کمک پارو و بادبان عالم را زیرپا گذاشتد، کشتی‏سازی و استفاده از جهت‏یاب و برخورداری از ماشین بخار سختی‏ها را آسان کرد از آهن و فولاد ابزار ساختند.
نقشه‏برداری از دریاها و خشکی‏ها در مسیر توسعه قرار گرفت، سرعت‏سنج کشتی اختراع شد و با استفاده از دانش و پژوهش زمین از مرکزیت آسمان خارج گردید و انسان در مرکز آن قرار گرفت. ناوگان کشتیرانی سامان گرفت و به سوی سایر کشورها روانه گردید. غرب اصل را بر جست‌وجو و تحقیق و پژوهش قرار داد در این راستا مواد اولیه ارزان را در سراسر جهان به ویژه در ممالک تحول نیافته شناسایی کرد و به طرق مختلف به چنگ آورد و کالای ساخته شده از همان مواد اولیه ارزان را گران‏تر به جهانیان صادر کرد، با دستیابی به ارزش افزوده در تولید به تدریج غنی و غنی‏تر شد و نه تنها پژوهش و جست‌وجو را رها نکرد بلکه شدت و اعتبار ویژه‏ای بر آن بخشید.
شیوه‏های مختلف تولید و تنوع تولید را تجربه کرد برای تولیدات خود بازار مصرف و مصرف‌کننده فراهم ساخت و با گسیل کردن تولیدات، راه و رسم زندگی را نیز به مصرف‌کننده منتقل کرد. این تجدید حیات و رنسانس تاریخی غرب پس از سال‏ها اسارت در جهل و جهالت به تدریج به سایر کشورها انتقال یافت. در این انتقال برتری علمی و اقتصادی به او امکان داد با استفاده از برتری نظامی در امور سایر کشورهای تحول نیافته در اقصی نقاط جهان وارد شود و به تناسب موقعیت‏های اجتماعی، اقتصادی، گاهی استعمار و گاهی استثمار و اگر هر دو میسر نشد به استحمار بپردازد.
بسط و توسعه زبان اروپایی با تشکیل خانه‏های فرهنگ و دوستی و با ارایه شیوه‏های نو در آموزش در فرهنگ و باور هم نفوذ کرد و بدین ترتیب استعمار فرهنگی و اقتصادی هم شکل گرفت. راه‌کارهای نفوذپذیر و قابل جذب در کشورهای تحت استعمار و توسعه‌نیافته دوگانگی‏های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را دامن زد و شرایطی ایجاد شد که تحول یافته‏های کشورهای توسعه نیافته با میل و رغبت حاکمیت فرهنگ اروپا را بپذیرند و اروپایی شدن به یک رجحان و برتری تبدیل شود.
اروپا نه تنها فرهنگ و زبان و تولید خود را روانه کشورهای توسعه نیافته کرد بلکه لباس خود را نیز بر قامت آنان پوشاند و توسعه نیافته‏ها به ظاهر اروپایی شدن را توسعه‌یافتگی فهمیدند چرا که ترقیات و پیشرفت‏های غرب توانست خودباختگی و خود حقیربینی را برای کشورهای توسعه نیافته صادر نماید و کم کم جهان و ممالک آن به دو بخش درجه یک و درجه دو تقسیم شدند. درجه یک‏ها، درجه دوها را خالی کردند و درجه دوها برای درجه یک شدن از خود گذشتند. اندیشمندان و روشنفکران فضا را در کشورهای توسعه نیافته نامناسب دیدند و جذب ممالک درجه یک شدند.
بدین‏سان غرب هم معادن و مواد اولیه را و هم نیروهای متفکر را ربود و بر دارایی‏های خود افزود. هر چه ممالک توسعه نیافته خالی شدند، غرب غنی‏تر شد. الزاما تحول و توسعه در ممالک توسعه نیافته با تئوری‏ها و مبانی نظری غرب همراه شد. ساختارهای اداری، اجتماعی، مدیریتی و نظامی بر اساس ساختارها و شیوه‏های غرب درآمد.
اگر موانع داخلی ممالک توسعه نیافته رفع می‏شد این اقتباس از غرب در شیوه مملکت‏داری و ساختارسازی حرکت مثبت و پسندیده‏ای بود و ناجی کشورهای عقب‏مانده می‏گردید ولی در هر جا که بنیان‏های جهل و جهالت به طرق و صورت‏های مختلف در مقابل تحول و تغییر ایستاد، به همان میزان در ممالک عقب مانده توسعه‌نیافتگی باقی ماند و شکاف بین توسعه‌یافته‏ها و توسعه‌نیافته‏ها فزونی گرفت.
بزرگی گفته است وقتی تحولات صنعتی در غرب رخ داد در ایران قبیله‏ها بر مردم حکومت می‏کردند که گوسفندان سیاه و سفید زیادی داشتند ولی سیاه را از سفید تشخیص نمی‏دادند. موانع در تاریخ گذشته ما هم کم نبوده است. خاموشی امیر کبیرها و قائم‌مقام‏ها فراموش شدنی نیست.
وقتی عباس میرزا دست به اصلاحات زد و لباس نظامی بر تن سربازان پوشاند موانع ساختاری مقاومت کردند و گفته شد عباس میرزا می‏خواهد لباس کفار بر تن مسلمین کند و نمونه‏های فراوان در تاریخ ما و سایر کشورها در گذشته وجود دارد ولی به رغم مقاومت‏ها و مخالفت‏ها، فرهنگ غرب در ممالک توسعه‌نیافته نفوذ کرد و امروز مبانی نظری اقتصاد، الگوها و مدل‏های توسعه، برنامه، برنامه‏ریزی‏های کوتاه‌مدت، میان‌مدت، بلندمدت، نهادهای اجتماعی، مدنی، راه و رسم‏های مدیریتی و حکومتی و شیوه‏های زندگی و مصرف و سیستم اداره جامعه همه و همه از غرب گرفته شده و یا سرازیر شده است اگر چه در ظاهر دوست نداریم اذعان کنیم و سعی در تقبیح آن داریم ولی به خاطر آسایش و رفاهی که غرب فراهم می‏سازد در همه زمینه‏های زندگی خواهی نخواهی پذیرای آن شده‏ایم.
این کاش با این همه فرو رفتگی در غرب علم‌باوری و قانون‏پذیری و آینده‏‌باوری را نیز باور داشته باشیم و با حفظ هویت خویش از مزایای مثبت فرهنگ غرب برخوردار گردیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات