اسماعیل همدانلو
غرب پس از رهایی از جهل و جهالت قرون وسطی به قرن شانزدهم رسید و به اکتشاف عالم پرداخت. اول کشاورزی سنتی مورد توجه برای تغییر و تحول قرار گرفت و سپس صنعت دگرگون شد و بعد نوبت به تحولات اجتماعی رسید. بدین ترتیب بود که اروپا اقتصاد جهان را در دست گرفت و با استفاده از دریاها، ملاحان و سیاحان و به کمک پارو و بادبان عالم را زیرپا گذاشتد، کشتیسازی و استفاده از جهتیاب و برخورداری از ماشین بخار سختیها را آسان کرد از آهن و فولاد ابزار ساختند.
نقشهبرداری از دریاها و خشکیها در مسیر توسعه قرار گرفت، سرعتسنج کشتی اختراع شد و با استفاده از دانش و پژوهش زمین از مرکزیت آسمان خارج گردید و انسان در مرکز آن قرار گرفت. ناوگان کشتیرانی سامان گرفت و به سوی سایر کشورها روانه گردید. غرب اصل را بر جستوجو و تحقیق و پژوهش قرار داد در این راستا مواد اولیه ارزان را در سراسر جهان به ویژه در ممالک تحول نیافته شناسایی کرد و به طرق مختلف به چنگ آورد و کالای ساخته شده از همان مواد اولیه ارزان را گرانتر به جهانیان صادر کرد، با دستیابی به ارزش افزوده در تولید به تدریج غنی و غنیتر شد و نه تنها پژوهش و جستوجو را رها نکرد بلکه شدت و اعتبار ویژهای بر آن بخشید.
شیوههای مختلف تولید و تنوع تولید را تجربه کرد برای تولیدات خود بازار مصرف و مصرفکننده فراهم ساخت و با گسیل کردن تولیدات، راه و رسم زندگی را نیز به مصرفکننده منتقل کرد. این تجدید حیات و رنسانس تاریخی غرب پس از سالها اسارت در جهل و جهالت به تدریج به سایر کشورها انتقال یافت. در این انتقال برتری علمی و اقتصادی به او امکان داد با استفاده از برتری نظامی در امور سایر کشورهای تحول نیافته در اقصی نقاط جهان وارد شود و به تناسب موقعیتهای اجتماعی، اقتصادی، گاهی استعمار و گاهی استثمار و اگر هر دو میسر نشد به استحمار بپردازد.
بسط و توسعه زبان اروپایی با تشکیل خانههای فرهنگ و دوستی و با ارایه شیوههای نو در آموزش در فرهنگ و باور هم نفوذ کرد و بدین ترتیب استعمار فرهنگی و اقتصادی هم شکل گرفت. راهکارهای نفوذپذیر و قابل جذب در کشورهای تحت استعمار و توسعهنیافته دوگانگیهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را دامن زد و شرایطی ایجاد شد که تحول یافتههای کشورهای توسعه نیافته با میل و رغبت حاکمیت فرهنگ اروپا را بپذیرند و اروپایی شدن به یک رجحان و برتری تبدیل شود.
اروپا نه تنها فرهنگ و زبان و تولید خود را روانه کشورهای توسعه نیافته کرد بلکه لباس خود را نیز بر قامت آنان پوشاند و توسعه نیافتهها به ظاهر اروپایی شدن را توسعهیافتگی فهمیدند چرا که ترقیات و پیشرفتهای غرب توانست خودباختگی و خود حقیربینی را برای کشورهای توسعه نیافته صادر نماید و کم کم جهان و ممالک آن به دو بخش درجه یک و درجه دو تقسیم شدند. درجه یکها، درجه دوها را خالی کردند و درجه دوها برای درجه یک شدن از خود گذشتند. اندیشمندان و روشنفکران فضا را در کشورهای توسعه نیافته نامناسب دیدند و جذب ممالک درجه یک شدند.
بدینسان غرب هم معادن و مواد اولیه را و هم نیروهای متفکر را ربود و بر داراییهای خود افزود. هر چه ممالک توسعه نیافته خالی شدند، غرب غنیتر شد. الزاما تحول و توسعه در ممالک توسعه نیافته با تئوریها و مبانی نظری غرب همراه شد. ساختارهای اداری، اجتماعی، مدیریتی و نظامی بر اساس ساختارها و شیوههای غرب درآمد.
اگر موانع داخلی ممالک توسعه نیافته رفع میشد این اقتباس از غرب در شیوه مملکتداری و ساختارسازی حرکت مثبت و پسندیدهای بود و ناجی کشورهای عقبمانده میگردید ولی در هر جا که بنیانهای جهل و جهالت به طرق و صورتهای مختلف در مقابل تحول و تغییر ایستاد، به همان میزان در ممالک عقب مانده توسعهنیافتگی باقی ماند و شکاف بین توسعهیافتهها و توسعهنیافتهها فزونی گرفت.
بزرگی گفته است وقتی تحولات صنعتی در غرب رخ داد در ایران قبیلهها بر مردم حکومت میکردند که گوسفندان سیاه و سفید زیادی داشتند ولی سیاه را از سفید تشخیص نمیدادند. موانع در تاریخ گذشته ما هم کم نبوده است. خاموشی امیر کبیرها و قائممقامها فراموش شدنی نیست.
وقتی عباس میرزا دست به اصلاحات زد و لباس نظامی بر تن سربازان پوشاند موانع ساختاری مقاومت کردند و گفته شد عباس میرزا میخواهد لباس کفار بر تن مسلمین کند و نمونههای فراوان در تاریخ ما و سایر کشورها در گذشته وجود دارد ولی به رغم مقاومتها و مخالفتها، فرهنگ غرب در ممالک توسعهنیافته نفوذ کرد و امروز مبانی نظری اقتصاد، الگوها و مدلهای توسعه، برنامه، برنامهریزیهای کوتاهمدت، میانمدت، بلندمدت، نهادهای اجتماعی، مدنی، راه و رسمهای مدیریتی و حکومتی و شیوههای زندگی و مصرف و سیستم اداره جامعه همه و همه از غرب گرفته شده و یا سرازیر شده است اگر چه در ظاهر دوست نداریم اذعان کنیم و سعی در تقبیح آن داریم ولی به خاطر آسایش و رفاهی که غرب فراهم میسازد در همه زمینههای زندگی خواهی نخواهی پذیرای آن شدهایم.
این کاش با این همه فرو رفتگی در غرب علمباوری و قانونپذیری و آیندهباوری را نیز باور داشته باشیم و با حفظ هویت خویش از مزایای مثبت فرهنگ غرب برخوردار گردیم.