محمدمهدی انصاری
چندی پیش در نوشتاری از پنجگانه استراتژیکی سخن گفتیم که راهبردهایی بنیادین در مسیرفعالیتهای آتی اصولگرایان به شمار میآیند و از اهمیت و تعیینکنندگی ویژهای برخوردارند. در این میان اولین راهبرد، تلاش برای مداربندی جدید تشکیلاتی و نظاممند کردن مناسبات سیاسی و تعاملات درون گروهی است تا تمام ظرفیتها و نیروهای فکری و سیاسی وابسته به این جریان با تبعیت از یک نقطه ثقل و کانون مورد اجماع، دور هم جمع شوند و همبستگی و وحدت خود را به نمایش بگذارند. این "اجماع"، ضرورتی استراتژیک است که اولین آثار آن طی چهارمین دوره انتخابات مجلس خبرگان رهبری در اواسط سال آینده نمودار میگردد. برای این مطلوب، اما به هر حال باید"طرحی نو در اندازیم" چرا که تمام تلاشها و شیوههای پیشین برای انسجام و نوسازی جریان اصولگرا در ماههای منتهی به انتخابات ریاست جمهوری به بنبست "ناهماهنگیها" ختم گردید.
جریان اصولگرا با این که زمینههای متعددی برای اجماع و وحدت نظر داشت نتوانست در اوج رقابتهای انتخاباتی به معرفی یک "نامزد واحد" دست یازد و تجربه موفق"شورای هماهنگی نیروهای انقلاب" در حساسترین مقطع به محاق رفت! تجربهای که توانست در رادیکالترین و سختترین شرایط حاکم برفضای سیاسی کشور، نیروهای اصولگرا و ارزشی را مجتمع سازد و خواه ناخواه بسترساز مناسبترین شرایط برای رقم خوردن رویداد خطیر"سوم تیر" گردد.
اما چگونه طرحی نو در اندازیم و آیا اجماع در مجموعه اصولگرایان امکانپذیر است یا نه؟ او چرا امروز بر روابط تشکیلاتی اصولگرایی حالتی از رکود و کم تحرکی حکمفرماست؟!
به طور کلی به هر میزان همبستگی افراد و نیروها در فعالیتهای گروهی و سیاسی، همبستگی ارگانیکی باشد علقههای فکری و سیاسی آنها پایدارتر و مستحکمتر خواهد شد. به عبارتی باید از مکانیکیشدن روابط در این گونه مجموعهها جلوگیری کرد تا احتمال گسستگیها و ناهماهنگیها به حداقل برسد. از طرفی با توجه به صبغههای عقیدتی و ارزشی حاکم بر دیدگاهها و رویکردهای جریان اصولگرا میتوان به بهترین وجه مناسب و همگرایی نیروها درتمام مراتب و لایههای تشکیلاتی را به شکل پایدار و با ثبات تنظیم نمود ضمن آن که با تشخص بخشی به تمام اعضا و بهرهگیری از ظرفیتهای ایشان باید از هرگونه انزوا ورکود برحذر بود.
با این که اکنون بسیاری از کرسیهای نمایندگی مجلس وشوراها و نیز قوه مجریه در اختیار اصولگراست و نیروهای فکری و اجرایی جوان در کنار برخی چهرههای قدیمی جای گرفتهاند اما آرایش تشکیلاتی و جناحی در "کلوپ اصولگرایان" چندان مطلوب نیست. بعضی برخوردهای نسنجیده با نخبگان همفکر و پراکندگی و بیبرنامگی در گروههای زیر مجموعه شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اکنون به گونهای شده که حتی امکان برگزاری یک نشست فراگیر و یا کنگره تشکیلاتی برای نیروهای اصولگرا مقدور نیست!
تنگ نظری، تک روی، غرور، دچار روزمرگیها شدن، رفتارهای تشکل گریز، گرفتاری در چنبره تحلیلهای گذرا و مواردی ازاین دست عوارض منفی پیروزی یک جریان سیاسی میتوانند به شمار آیند که نه تنها اجماع تشکیلاتی را بعیدالوصول میسازند بلکه باب گلایههای فراوان را درمیان نیروهای همفکر باز میکنند که درجای خود بسیار پر مخاطره و تامل برانگیز است. اما با تمام این اوصاف ما معتقدیم مساله اجماع در جریان اصولگرا میتواند با برخی سازو کارها و حول چند مساله دنبال شود: "اجماع حول اهداف، اجماع حول شخصیتها، اجماع حول تفکرات و مبانی ارزشی، اجماع حول رقابت با رقیب".
مسایلی نظیر آرمانهای اولیه انقلاب شکوهمند اسلامی، برپاسازی احکام شریعت اسلام، تحقق عدالت علوی و کسب مناصب اجرایی و سیاسی به انگیزه خدمت به خلق خدا اصیلترین اهداف وآرزوهای جریان اصولگرایی است که همواره دنبال شده و فلسفه اصلی تلاش برای دستیابی به کرسیهای قدرت در مواردی این چنین دنبال شده است. با تبیین این مسایل در جریان برگزاری نشستهای فصلی و سالانه میتوان، راهبرد اجماع تشکیلاتی را حول آنها محقق ساخت.
برخی شخصیتهای سیاسی، اجتماعی و مذهبی که همواره رهنمودها و تجربیات ایشان مورد استفاده بوده وبه تعبیری نقش"ریش سفیدی" را در روند فعالیتهای سیاسی ایفا کردهاند میتوانند به عنوان گرانیگاه همگرایی و اجماع به شمار آیند. بدیهی است رویکرد اعتدال و انعطافپذیری و رعایت اصل مشورت جمعی و تفاهم گروهها و سایر اعضا درکنار سازو کارریش سفیدی ضرورت انکارناپذیر است. تجربه نشان داده این سازو کار در جریان اصولگرا در بسیاری از مقاطع حساس، با توفیقات خوبی همراه شده است.
اصولگرایی، پایبندی به راه امام راحل، اصل ولایت فقیه، کارآمدی نظام اسلامی مردمسالاری دینی و ... در حقیقت مبانی فکری - ارزشی اصولگرایی میباشند که طرح و بسط آنها خواهد توانست بستر ساز موثری جهت حصول اجماع باشد.
با آن که پس از سوم تیر برای جریان موسوم به اصلاحطلب گوشهنشینی و حاشیهنشینی رقم خورد اما کلیت این جریان در تلاش است تا به نوعی تمایزات فکری و روشی خود را با طیف اصولگرا پررنگتر کند و بر دیدگاههای متمایز خویش تاکید ورزد اما معلوم نیست چرا و براساس کدام مصالح و ملاحظه کاریها، عدهای در جریان اصولگرایی اولا اعتقادی به فعالیتهای تشکیلاتی و حزبی ندارند و ثانیا درعمل و گفتار چندان به مرزبندیها قایل نیستند؟! واقعیت آن است که به هر روی تفکرات جریان اصولگرا با روشها و حتی مبانی مورد نظر لایههایی از طیف موسوم به اصلاحطلبی در تناقض آشکار است و اصولا برخی از عوامل انسجام تشکیلاتی را باید در زمینههای "برون گروهی" جستجو کرد. بر این مبنا مشخص ساختن ابعاد و جوانب "گفتمان دیگری" و لحاظ کردن دقیق مرزبندیها با رقیب فکری و سیاسی میتواند هم فعالیتهای تشکیلاتی را به همگرایی و موفقیت بیشتری همراه سازد هم به عنوان یک ساز و کار موثر در مسیر دستیابی به اجماع ایفای نقش کند.