سرلشکر سیدحسن فیروزآبادی / رییس ستاد کل نیروهای مسلح
دشمن کاملا همه زوایای ما را میشناسد. این طوری فکر نکنید که دشمن نمیشناسد شیعه را و اسلام را. و تهدید علیه خود را نمیشناسد و نمیداند که این شیعه است که قرار است بر جهان حکومت کند. این قطعی است، غیر از این که اعتقاد ماست قطعی است که همین گروه ایمانی معتقد به فرج و انتظار ظهور منجی عالم بشریت است که اسمشان را گروه نباید بگذاریم، همین مردمانی که ایمان سراسر وجودشان هست و در روحشان هست و بنده خدا هستند. این منتظر تشکیل حکومت عدل جهانی واحد است و دنیا میخواهد به سمت این تفکر و بینش برود پس طبیعتا همه طاغوتها در دنیا تلاش میکنند که این را بزنند.
ماموریت فرهنگی در جامعه اسلامی اصالتا با روحانیت و حوزههاست به خاطر اینکه کار فرهنگی شیعه اصالتا با روحانیت و مراجع شیعه است و به همین دلیل هم امام زمان علیهالسلام فرمودهاند "انهم حجتی علیکم" این باید تکلیفش روشن بشود، ما نمیتوانیم یک جریان دیگر برای اداره حکومت اسلامی ایجاد کنیم و به همین دلیل است که در قانون اساسی اساس را ولایت فقیه و انتخاب آن را با مجلس خبرگان رهبری و نظارت آن مجلس قرار داده است که وقتی فرهنگ انقلاب را میدهیم یک جایی ترویج بکند چهرههای اصلیاش چهار تا غیرروحانی بشود. ممکن است تا زمانی که خودمان هستیم اتفاقی نیفتد ولی در گام بعدی دشمن از این فضا حتما استفاده میکند و میگوید میشود اینها را از روحانیت جدا کرده و روحانیت را میکوبد و اینها را دوباره میگذارد وسط همین دعوا و میرود جلو.
مقام معظم رهبری در یکی از استانها در جمع روحانیون فرمودند: اول انقلاب که امام از روحانیت دفاع میکرد ما رفتیم خدمتشان و عرض کردیم ما که آخوندها را میشناسیم که چه افرادی درون اینها بودند و چهها میکردند چرا شما این طوری یکپارچه از روحانیون دفاع میکنید؟
این حرف آقا تنها نبود، آقا با آقایان بهشتی، باهنر و جمع خودشان، چنین نظری داشتند.
چرا شما از کل روحانیت دفاع میکنید؟ میدانید که این روحانیون چه خرابیهایی در بینشان قبل از انقلاب بوده است (که باید حساب آنها را جدا کنیم) تا مردم بدانند که اینها از ما نیستند.
امام میفرمایند که نظر من و شما یکی است، فرق آن در این است که من میبینم اگر اجازه داده شود که روحانیت کوبیده شود منظور دشمن، کوبیدن شماهاست، دشمن میخواهد بهشتی و خامنهای و روحانیون انقلابی امثال شما را بکوبد و آنهایی که علیه روحانیت صحبت میکنند یعنی اینکه آنهایی که روحانیون را مورد حمله قرار میدهند منظورشان آن دسته از روحانینماها که اشکالاتی همه داشتند نیست بلکه ما دیدیم که آنها را حمایت هم میکنند و این قضیه در حمایت غرب از برخی کاملا آشکار شد. دفاع من از کل روحانیت برای این است که حرمت شما روحانیون انقلابی شکسته نشود، ما باید از کل روحانیت دفاع کنیم به خاطر اینکه آن روحانیهایی که میخواهند اسلام ناب را پیاده کنند حرمتشان حفظ بشود.
بینش عمیق امام را ببینید. این یک بینش استراتژیک است. و این بینش استراتژیک را نباید از دست بدهیم و نباید غفلت کنیم بنابراین؛
ماموریت فرهنگی جامعه که هر روحانی باید یک مبلغ آن باشد اصالتا و ذاتا با روحانیت است. یعنی همان تبلیغ دین با روحانیت است. میرسیم به یک نقطه مشترک و باید این نقطه مشترک را حل کنیم. اینکه منشا تبلیغ روحانی است و راس تبلیغ، روحانیت است و چهره تبلیغ، روحانیت است. این را باید کامل حفظ کنیم یعنی کارهای فرهنگی که توسط دولت و سایر نهادها انجام میشود به هیچ وجه نباید جلوه این را داشته باشد که روحانیون نیستند و کسان دیگری دارند کار را انجام میدهند.
این طوری بشود که حالا بیرون که آن فضای فرهنگی سنگین را دشمن تحمیل کرده با میلیاردها دلار سرمایهگذاری دارد دنبال میکند. ما یک دولت و یک وظیفه قانونی داریم که این دولت میخواهد با آن تهاجم مقابله کند. خودش ساختارش عین آن باشد معلوم است که محصول به نفع آن در بیاید، به نفع امام زمان علیهالسلام و روحانیت شیعه که در نمیآید. موضوع منافع آخوندها و غیرآخوندها نیست.
کار فرهنگی در نهادها و دستگاه اجرایی دو بخش دارد:
یکی اینکه مامور ما معتقد به امام زمان علیهالسلام باشد و سرباز امام زمان علیهالسلام باشد. این وظیفه حوزهها و روحانیت است. حوزهها و روحانیت بایستی همه اقداماتی را که برای سرباز امام زمان علیهالسلام نگهداشتن مامور فرهنگی نهادها و دولت انجام میشود باید خودش انجام بدهد.
دستگاه اجرایی ما سرباز امام زمان علیهالسلام در بعد فرهنگی را به تنهایی تربیت نمیکند و نباید چنین فکری را رواج بدهیم. اصلا اینکه خیلی خطرناک است که فرمانده دستگاه اجرایی، رهبر فکری و فرهنگی جامعه ما باشد مثل آنچه در سالهای اخیر تبلیغ و بر آن اصرار شد. این به شدت خطرناکتر از آن بحث غیرروحانی و روحانی در رهبریت مردم است. به خاطر اینکه اینجا قدرت و غرور هم هست، جایی که قدرت و غرور هست نمیتواند رهبری فکری و فرهنگی باشد. قدرت و غرور مال اسلام است منتهی در ید امامت و ولایت مدیر اجرایی حکومت. رهبر فرهنگی، دولت اسلامی نیست. ممکن است خودش آدم فرهنگی باشد، بنده آدم فرهنگی هستم شما دیدید و مرا هم میشناسید اما از وقتی به من گفتند رییس ستاد کل دیگر کار فرهنگی نکردم و اصلا ظهور و بروز هم ندادم، کار نظامی کردم به خاطر اینکه میدانم تکلیفم نظامی است و من نمیخواهم چهره فکری فرهنگی جامعه بشوم و غلط است اگر چنین باشد. در دستگاه اجرایی شایسته نیست همچنین فکری بکنند.
مدیر اجرایی در چارچوب قوه مجریه است. مدیر اجرایی نماینده ولی فقیه نیست بلکه کارگذار دولت ولایت فقیه است. مدیر صاحب اختیار نمایندگی و رهبری فرهنگی و امنیتی نیست. صاحب اجتهاد نیست. مدیر در سلسله مراتب قوه مجریه است. مثلا ما در نیروهای مسلح فرمانده دسته، فرمانده گردان، فرمانده تیپ و فرمانده لشکر داریم، فرمانده نیرو و فرمانده کل سپاه داریم، فرمانده کل قوا داریم. این سلسله مراتب فرماندهی که اجتهادی نیست. تعریف نظامی دارد. بنابراین آن روح معنوی که در نماینده ولی فقیه ودر روحانیت از نظر ارتباط پرسنل سپاه و فرهنگ سپاه با ولی فقیه و نایب امام زمان علیهالسلام ارواحنا لتراب مقدمهالفداء وجود دارد از طریق سلسله مراتب فرماندهی تامین نمیشود.
جهت کار فرماندهی و مدیریت برابر قانون و مقررات است. آن هم این طوری است آقا میفرمایند فرمانده طرحت را تهیه کن، بررسی میکند، بعد آقا تصویب میفرمایند. فرمانده امر به فرماندهی است. فرمانده سپاه امر بر فرمانده کل قوا است. جای فرمانده کل قوا نیست. در حالی که نماینده فقیه جای ولی فقیه است. موضوع امربری نیست، اگر قرار بر امربری بود که قرار بود مثلا امام یا رهبری بخواهند علما را در بلاد صدا بزنند و بگویند برو این را بگو یا این کار را بکن. برو طرح تبلیغیات را بیاور، تصویب کنم. برابر آن اقدام کن. چنین چیزی از اینها نمیخواهند برای اینکه میگویند اینها فقها هستند، فقها خودشان حجت امام زمان علیهالسلام هستند به موجب حکم قرآن هم باید از اولیالامر تبعیت بکنند و میکنند. برداشتشان هم از دین است و مسایل سیاسی و مسایل روز را هم که ولی امر میگوید و آنها گوش میدهند و خودشان میروند عمل میکنند اما در بخش اجرایی و نظامی این طوری نیست. در بخش اجرایی و نظامی باید بگویی اینجا باید دفاع بشود حالا چه تهدید نظامی چه تهدید امنیتی و چه تهدید فرهنگی و تهاجم فرهنگی هر کدام بود باید در برابر این باید طرح عملیات داشته باشیم، سازماندهی کنیم، باید آموزش بدهیم و بایستی عملیات کنیم و این امر با فرماندهی و مدیریت است.
نکته بسیار مهمی است از نظر اصولی در بینش ما که نباید بگوییم روحانیت و حوزهها رقیب دولت و قوه مجریه هستند. اگر چنین چیزی گفتیم یعنی هتک روحانیت. اگر گفتید نمایندگی رقیب مدیر یا فرمانده است این غلط است و چنین چیزی نباید بگوییم. و این توهم را در جامعه ایجاد خواهد کرد که رقابتی در کار است. در حالی که رقابت نیست. روحانیت حافظ اصل اسلام ناب محمدی(ص) و حافظ اصل انقلاب است.
بنابراین، این نوع انشاء قضایا آخرش میخورد به آن جمعبندی که ما میخواهیم دو رقیب را بر سر سازش بیاوریم. ما در این بحث نمیخواهیم دو رقیب را بر سر سازش بیاوریم.
من واقعا جسارت کردم، بیشتر از حد خودم هم حرف زدم در موضوع، اما برای اینکه میخواستم اینجای حرفم خوب فهمیده بشود این حرفها را زدم.
روحانیت شیعه و دستگاه اجرایی هر دو متعلق به ولایت و نهایتا امام زمان علیهالسلام هستند و این دولت، دولت امام زمان علیهالسلام است و رهبر عزیز هم امروز به خاطر اینکه نایب امام زمان علیهالسلام است، رهبر همه است. بنابراین ما دو رقیب در صحنه فرهنگی کشور نداریم که یکی روحانیت باشد و یکی مدیران دستگاه اجرایی، مانند آنچه در چند سال گذشته ترویج میشد.
یک فرهنگ، یک مکتب، خدا رحمت کند مرحوم دکتر علی شریعتی را میگفت شیعه یک حزب تمام، یعنی همین و انسجام روحانیت و نباید سر و صدای این بحث را بیرون بکشانیم حتی در بین خودیها بپذیریم، در بین خوبان و رفقا مثلا در جلسات خصوصی داخل سپاه. این بحث اجتنابناپذیر است واقعا برای من مثل نوشیدن جام زهر است که این حرفها را دارم میزنم که در همین جا این بحث را بایستی ببندیم.
باید مدیران فرهنگی با روحانیت تعامل داشته باشند ولی آن اساس را که کار فرهنگی، ماموریت ذاتی روحانیت است این را جلوه بیرونیاش را درست کنند. یعنی اینکه در درون ملت باید هر فردی بداند فرهنگ اسلامی را از روحانیت میگیرد. این یک اصل است.
من موافقم که آقایان غیرروحانی هم در بین مردم دعوت کنند، برای مردم سخنرانی کنند، مخالف نیستم. موافقم که بیایند سر کلاس هم درس بدهند ولی نباید غلبه با غیرروحانیها باشد. در دعوتها باید غلبه با روحانیون باشد، در کلاسها باید غلبه با روحانیون باشد.
بنابراین کتاب، نشریه، سخنرانی، اصلا کتابی که غیر روحانی میخواهد برود و درس بدهد روی آن کتاب را باید سه تا حجتالاسلام نوشته باشند، دو تا آیتالله نوشته باشند حتی اگر این کتاب را بدهند آیتالله یک تقریظ بر آن بنویسد و تایید کند که بگویند این کتاب به این دلیل قبول است که مثلا آیتالله حسنزاده آملی برایش این تایید را نوشته، ما این را داریم درس میدهیم که آن نور آیتالله حسنزاده آملی بیفتد به دل خواننده کتاب، نه برود دنبال آن نویسنده.
بعد ته قضیه در بیاید که کسی که این کتابها را مینوشته، این تحلیلها را مینوشته نه دین دارد نه اخلاق دارد، منافق هم هست، التقاطی هم هست. بعد هم برود انگلیس پناهنده بشود یا در دانشگاههای آمریکا تدریس کند یا مدعی اسلام و روحانیت، رودرروی روحانیت شیعه بایستد و از منطق غرب دفاع کند.
خیلی وحشتناک میشود، الان اینها خودشان را رهبران فکری جامعه میدانند. ما داریم با آنها مبارزه میکنیم. همه این عیبها را هم دارند یعنی هم آمریکایی هستند، هم منافقند و هم التقاطی هستند، هم طرفدار دشمنان انقلاب هستند.
در مجموعه فرهنگی نظام این چیزها را درست کردیم، بعد هم چون نیامدیم یک بنیاد صحیح جایگزین کنیم اینها شدند مثل محاسن سفیدهای فرهنگ کشور، بعد هم آنها را دعوت میکنند در مجامع دانشجویی و غیر آن و دعوای ساختگی هم راه میاندازند که صدایش را بلند کنند تا به گوش رسانههای بیگانه برسد و آن را با آب و تاب منتشر میکنند. این کارها همه برای الگوسازی و تراشیدن اسوه برای آن خط انحرافی است. هر کار فرهنگی در کشور میخواهید بکنید خودتان را در محضر امام زمان علیهالسلام بدانید و این جمله امام زمان علیهالسلام در گوشتان باشد که "انهم حجتی علیکم" اگر جز این بکنید حتما به انحراف رفتیم و ضربه خوردیم. ممکن است امروز ما ضربه نخوریم. ما را خدای متعال یک طور دیگر آب دیده کرده اما ما میخواهیم جامعه شیعی را نگهداریم.