تاریخ انتشار : ۰۶ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۵  ، 
کد خبر : ۱۸۸۳۶۲

نشانه‌هاى وداع با خیال‌پرورى


«خیال‌پرورى»، به گمان من، یکى از مشخصه‌هاى جامعه ایران است. شاید نوعى واکنش عاطفى در برابر حوادث گوناگون در تاریخ این سرزمین که به علت استمرار یا تکرار، جنبه درونى پیدا کرده و اکنون با اندکى روادارى مى‌توان آن را یکى از ویژگى‌هاى روانشناختى ایرانى جماعت دانست.
به رسم امانتدارى و پیش از آنکه به اصل مطلب بپردازم، یادآورى مى‌کنم که تعبیر «خیال‌پرورى» را از کتاب «خیال‌پر‌ورى‌ها» نوشته ژان ژاک روسو و ترجمه احمد سمیعى برگرفته‌ام.
تاریخ معاصر ایران، از سال‌هاى پایانى دوران ناصرالدین شاه قاجار و از زمانى که نسیم اندیشه و فرهنگ و تمدن اروپایى (و به اصطلاح مشهور: غربى) به دروازه‌هاى ایران رسید و با شتاب اما (به دلایلى) کژ و کوژ در ساخت اجتماعى ایران نفوذ کرد، با «خیال‌پرورى» آغشته شد. آیا «روح شرقى» چنین اقتضایى داشت؟ نمى‌دانم و البته چنین باورى ندارم. اما این نکته را انکار نمى‌کنم که آفت خیال‌پرورى بیش و پیش از آنکه خاستگاه و بستر رشد «توده‌اى» داشته باشد، دامنگیر نخبگان و روشنفکران ایرانى بوده است.
درست است که توده مردم ایران نیز در فراز و فرودهاى تحولات اجتماعى، از آستانه مشروطیت تاکنون، بارها و بارها، چه در لحظه‌هاى حماسه و چه در برهه‌هاى تراژدى و چه حتى در ثانیه‌هاى کمدى سرنوشت خویش، در برابر عفریته خیال‌پرورى که همواره در شمایل فرشته رهایى ظاهر مى‌شود، زانو زده‌اند اما عموماً به ساز اندیشه‌ها و خیالات روشنفکران و نخبگان بوده است، خواه در قواره ملیت یا مذهب یا بیرون از این دو. من ادعا مى‌کنم که کودک روشنفکرى در ایران با «سندرم خیال‌پرورى» متولد شد. یک بار دیگر حرف‌ها، اندیشه‌ها، آرمان‌ها و نسخه‌هاى مکتوب و برجاى مانده از سلسله جلیله روشنفکران و اصلاح‌طلبان ایرانى را از آغاز مشروطه تاکنون با تامل بنگرید تا به ژرفاى این آفت پى ببرید.
اشتباه نشود، هرگز قصد و انگیزه تخطئه جریان روشنگرى و اصلاح اجتماعى و نادیده انگاشتن و ناسپاسى نسبت به تلاش توانفرساى روشنفکران و اندیشه‌ورزان و اصلاح‌گران ملى و مذهبى یک صد سال اخیر در میان نیست که اگر اندک تحولى یافته‌ایم و به چیزکى، از آن چه باید رسیده‌ایم، حاصل همان تلاش‌ها و جان سختى‌هاست. من به عنوان یک ایرانى گاه از خود مى‌پرسم: آن همه افکار و اندیشه‌ها و آرمان‌هاى خوب و متعالى و رهایى‌بخش که در بسیارى موارد با اقبال و همراهى توده‌ها نیز مواجه شد و گاه حتى ته مزه‌اى از شیرینى گذرا بر ذائقه جامعه ایران نشاند، سرانجام چرا یا دولت مستعجل بود و یا اصولاً متولد نشده مرد؟!
مى‌دانم که ناپیوستگى و کندى یکى از ویژگى‌هاى تاریخ تحولات اجتماعى ایران است اما ادعا مى‌کنم که دست کم از آستانه مشروطیت تاکنون، یکى از مهمترین عوامل آن، خیال‌پرورى روشنفکران ایرانى و سپس توده مردم ایران بوده است. از اندیشه‌هاى اصلاح‌گرانه میرزا فتحعلى آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانى و طالبوف و میرزاملکم گرفته تا میرزاده عشقى و عارف و تقى زاده که عموماً در عرصه نظرى و سیاست ورزى حضور داشتند و یا همچون حیدر عمواوغلى و عملگراهاى «کمیته مجازات» که بیشتر عملیاتى بودند، رد پاى خیال پرورى را آشکارا مى توان مشاهده کرد.
پس از آن نیز چه در دوره اختناق رضاخان و چه حتى در دوره تنفس سال هاى نخستین پس از شهریور بیست، آفت خیال پرورى دامن جریان روشنفکرى را رها نکرد که نکرد، هیچ گاه تاکنون!
روشنفکران چپ، ملى، مذهبى جز در مواردى نادر، ادامه دهنده راهى شدند که با خیال پرورى هاى پیشکسوتان آنها در صدر مشروطه آغاز شده بود. اینک خواننده حق دارد گره بر ابروان افکند و از نویسنده بپرسد: «این حضرت خیال پرورى اصولاً چه جور موجودى هست؟!» خیلى ساده و سرراست در یک جمله، مقصود من از خیال پرورى، تصمیم و توصیه بر روى هوا راه رفتن است! آیا مى شود؟ تا چه رسد به راه رفتن در خلأ که نتیجه اى جز خفگى ندارد! بسیارى از روشنفکران و اصلاح طلبان ایرانى، دانسته یا ندانسته، با نام و نشان یا بدون نام و نشان، زیر چترهاى زیباى آرمانخواهى، رادیکالیسم، انقلابى مآبى، دورى از قدرت، رنسانس شرقى، پروتستانتیسم اسلامى، دموکراسى خواهى محض و از این قبیل کلیشه هاى ارتدوکس، نسخه هایى براى راه رفتن در هوا پیچیده اند و اگرچه همواره رونقى به تحریک و روشنگرى جامعه داده اند اما عموماً برگ هاى پرونده هاى نافرجام در تحولات اجتماعى را افزوده اند. نزدیک به تمام جریان هاى سیاسى و شبه نظامى فعال در مبارزه با رژیم شاه گرفتار چنین سرنوشتى شدند.
البته در این مجال قصد واکاوى یکایک این جریان ها را ندارم اما به گمان من اصلاح طلبانى چون ملک الشعراى بهار و شهید مدرس و مرحوم دکتر محمد مصدق و مرحوم مهندس مهدى بازرگان را مى توان در شمار استثناهایى دانست که مى کوشیدند براى درست راه رفتن روى زمین نسخه بپیچند. واقع گرایى، عملگرایى و نتیجه گرایى، نامش را هرچه مى خواهید بگذارید، چه باک از پراگماتیسم! اما مقصود آن است که آرمان را اگر در ظرف زمان و مکان و مقدورات و محدودیت ها پیمانه نکنیم، همچون مشک روغنى بر زمین مى ریزد و نفله مى شود و مگر بارها نشد؟!
شاید یکى از رموز شتابان شدن پیروزى اولیه انقلاب اسلامى نیز مشى واقع گرایانه و خالى از خیال پرورى امام خمینى بود که در هر دو سوى جبهه مبارزان با رژیم و جبهه رژیم، تنها و تنها بر واقعیت ها تکیه مى کرد و گاه حتى چنین مى نمود که مهمترین آرمان نهضت، عمل است و نتیجه اش!
بیان و رفتار امام خمینى در آن سال ها چه نسبت به دیگر جریان هاى مبارز علیه رژیم، حتى با ایدئولوژى هاى غیرمذهبى و چه حتى نسبت به اشخاص و ساختارهاى مهم و وابسته به رژیم، همچون ارتش، نشان از چنین مشى واقع گرایانه اى داشت. به گمان من انتخاب مهندس بازرگان به نخست وزیرى دولت موقت با آن ترکیب سیاسى و اندیشگى و نیز بسیارى انتخاب ها و انتصاب هاى دیگر مصادیق روشنى از شیوه واقع گرا و خالى از خیال پرورى امام بود.
افسوس که به دلایل و عوامل گوناگون که جاى ذکر آن نیست، بار دیگر به تدریج اما شتابنده، موج خیال پرورى از نهاد جامعه ایران پس از استقرار نظام اسلامى سربرآورد. البته نقش متقابل و غیرمسئولانه جبهه خیال پرداز به اصطلاح روشنفکر، اعم از چپ و ملى و مجاهد و خودمختارى طلب را نیز نمى توان در این ماجرا نادیده گرفت اما به هر حال یک بار دیگر و این بار در شرایطى که یک نهضت تمام عیار به پیروزى رسیده و على القاعده مى بایست به تمام انتظارات تاریخى اصلاح گرانه و عدالت خواهانه جامعه پاسخ دهد، جناب خیال پرورى بى تاب مستورى شد و پى درپى از هر روزن سربرآورد. رادیکالیسم، انقلابى مآبى، انزواطلبى بین المللى، خودآزارى معیشتى، تنزه طلبى افراطى و تلاش براى انحلال حوزه خصوصى زندگى به نفع حوزه عمومى مدیریت شده، آثار و نشانه هاى این موج خیال پرورى تازه بود. گویى قرار شد بار دیگر جامعه ایران تک و تنها روى هوا راه برود.
لابد چیزى شبیه طى الارض در عوالم شهودى و عرفانى. اما دیدیم و دیدند که نشد. چاره درد پرهیز از خیال پرورى بود و بازگشت به دنیاى واقعى که لازمه اش فروش منافع ملى و حراج غیرت دینى و تحقیر ارزش هاى ملى و انقلابى نیست اما به جاى آن که غول خیال پرورى را در بطرى واقعیت زندانى کنند، دایره سماجت تنگ تر کردند تا سرانجام اتفاقى افتاد که بعدها به دوم خرداد موسوم شد. دریچه اى گشوده به واقعیت آشکار و پنهانى که پیش از آن مورد انکار بود یا چندان جدى گرفته نمى شد. اما سرنوشت آن یار غار چه شد؟ حضرت جلالت مآب خیال پرورى!؟ به گمان من این بار در هر دو جبهه اصلاح طلبان و محافظه کاران، خیال پرورى معرکه گردانى کرد.
بخش عمده اى از جبهه اصلاح طلبان سوار بر اسب تیزپاى تمایل اکثریت مردم و سرشار از روح خیال پرورى، پا به رکاب کرده بود که به خیال خود ره صد ساله دموکراسى خواهى را یکى دو ساله به پایان برد و حسرت تاریخى مردم ایران را براى تحقق یک آرمان محض پاسخگو باشد و در جبهه مقابل، خیال پرورى آرمانگراى انقلابى درصدد بود با تکرار الگوى خلع نخستین رئیس جمهور پس از انقلاب، با یک یا حسین دیگر کار را تمام کند.
شگفت کارزارى بود این هفت سال میان طیف هاى خیال پرداز دو جبهه متفاوت، یکى آرمان گرایان سنتى (به اصطلاح محافظه کار و اخیراً اصولگرا) و دیگرى آرمان گرایان مدرن (اصطلاحاً اصلاح طلب هاى تخیلى)! و سرانجام، چه شد؟ یک گام به پیش، دو گام به پس! همچون دیگر برهه هاى مشابه در تاریخ معاصر ایران، بار دیگر نوستالژى حکومت قانون و تجلى اراده ملى، بار دیگر تجدید خاطره هاى تلخ و شیرین گذشته و بار دیگر، پناه بردن به قهرمانان گذشته! همچون هر برهه ناکامى، گویى امواج خیال در برخورد با صخره بى رحم واقعیت نابود شده است! برخى یک سره سیاست را طلاق مى دهند، جماعتى دورى از قدرت را تسکین آلام مى شمارند، و گروهى روانشناسى شکست و یاس را تمرین مى کنند و البته آنان که حساب و ریاضى بهترى دارند، در پى یافتن مقصر مى گردند و شمارى اندک نیز ترجیح مى دهند اردوگاه عوض کنند. کسانى هم چه بسا در خلوت تنهایى خویش از غصه دق کرده اند!
این سرنوشت گریزناپذیر مسافران قطار خیال پرورى در عرصه تحولات اصلاح گرانه اجتماعى جامعه ماست. مهمترین کرامت خیال پرورى پس از ناکامى و شکست، فرافکنى و یاس و گریز از واقعیت است.
سال هشتاد و سه، اتفاق تازه
امیدوارم دچار خطاى باصره نشده باشیم. اینک که در واپسین روزهاى اسفند هشتاد و سه و در پى نزدیک به نه ماه فراغت و دورى خودخواسته از عرصه قدرت و سیاست، تحولات درونى جامعه ایران را مورد توجه قرار مى دهیم پدیده تازه اى را پیش رو مى بینیم که به گمان من مى تواند مهمترین اتفاق سال هشتاد و سه نامیده شود: «پدیده وداع با خیال پرورى در عرصه سیاست» نکته جالب توجه این است که نشانه هاى این وداع سخت اما شیرین را در میان همه طرف هاى ماجرا، اصلاح طلبان، محافظه کاران و حتى مجموعه حاکمیت مى توان مشاهده کرد. گویى دستان سنگین واقعیت گریزناپذیر، به یکسان بر سر همه نوازشگرى مى کند. در این مجال فهرستى کوتاه از نشانه هاى وداع با خیال پرورى و سلام به واقعیت، در هر سه عرصه حاکمیت، جبهه اصلاح طلبان و جبهه محافظه کاران ارائه مى دهم.
حاکمیت
1-رویکرد حاکمیت در پرونده انرژى هسته اى در واقع بیت الغزل وداع با خیال پرورى در عرصه سیاسى تلقى مى شود. پذیرش و تمکین نسبت به قواعد بین المللى، پرهیز جدى از رویارویى با اجماع جهانى، تن دادن به مذاکره به جاى هر روش دیگر و توافق و تایید این راهبرد از سوى بالاترین مقامات نظام به رغم مخالفت جدى طیف خیال پرور محافظه کاران، نشانه هاى یک تحول مهم در مواجهه حاکمیت با واقعیت هاى زمانه است.
2-روند تحولات عراق و برخورد واقع گرایانه ایران با این تحولات از عمده ترین موارد در این بخش، مسائل مربوط به درگیرى هاى داخلى عراق و به ویژه چگونگى آغاز و پایان ماجراى مقتدى صدر و نیز برگزارى انتخابات مجلس ملى عراق و جهت گیرى هاى رهبران شیعه عراق درباره الگوى نظام آینده عراق است.
3-روند تحولات فلسطین پس از مرگ عرفات و انتخاب جانشین وى که آشکارا در راستاى پایان دهى به فعالیت هاى نظامى و عملیات متقابل رژیم اسرائیل و گروه هاى مبارز فلسطینى پیش مى رود. در این بخش نیز به رغم استمرار برخى سیاست ها و شیوه هاى رسمى رسانه اى برخوردهاى واقع گرایانه بیش از گذشته مشاهده مى شود.
4-خط مشى هاى تازه در دستگاه قضایى از جمله اجرایى شدن قانون رعایت حقوق شهروندى، بخشنامه ها و دستورالعمل هاى رئیس قوه قضائیه در باره رعایت حقوق متهم، زندانى و نیز در راستاى کاهش مجازات زندان، پذیرش برخى اشتباهات و اصلاح روش هاى گذشته. (در مورد پرونده خانم شیرین عبادى و نیز در قضیه برخورد با مطبوعات)
5-شکستن برخى تابوها در دستگاه اجرایى از جمله پذیرش ضعف و کاستى و اشتباه و نیز عذرخواهى و عزل و تغییر مسئولان ذیربط، واردات خودروى خارجى، آمادگى براى پاسخ دهى و انتقاد حتى در شیوه هاى افراطى و احساسى آن (دیدار آقاى خاتمى با دانشجویان) و تحمل ناسزا به جاى مدح و قربان صدقه در میان جمعى که یکى از مهمترین پایگاه هاى دولت اصلاحات بوده است.
موارد بیشترى از نشانه هاى وداع حاکمیت با خیال پرورى مى توان برشمرد که پرهیز مى کنم.
اصلاح طلبان
پذیرش قواعد بازى سیاست در چارچوب مختصات جامعه ایران و پرهیز از تکرار خط مشى خانه نشینى خودخواسته پس از حذف از عرصه انتخابات مجلس (آن گونه که در جریان انتخابات مجلس چهارم رخ داد) هم مجمع روحانیون و هم جریان هایى چون جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامى و دیگران، این بار از عرصه نازک اندیشى هاى خیال پرورانه پرهیز کردند و در عالم واقعیت به سیاست ورزى پرداخته اند. برخلاف شرایط پس از دوم خرداد، کمتر بر شعارهاى آرمانى و وعده هاى دست نایافتنى و ذهنى تکیه مى کنند و بیشتر بر واقعیت ها تاکید دارند. فضاى مثبت و رو به گسترش اقبال به سوى آقاى هاشمى رفسنجانى، این بار نه از سوى محافظه کاران بلکه عمدتاً از درون طیف هاى گوناگون اصلاح طلب، اساساً و مستقلاً، نشانه تقویت واقع گرایى، عمل گرایى و نتیجه گرایى در قبال خیال پرورى هاى دوران نوباوگى جریان اصلاحات است.
محافظه کاران
1-شاید بارزترین جلوه وداع محافظه کاران با خط مشى خیال پرورى، ماجراهاى مربوط به تکثر و تنوع کاندیداهاى آنان براى انتخابات ریاست جمهورى باشد. حتى اگر به فرض بعید، تمامى این رقابت هاى درون جبهه اى براى انتخابات آینده جنبه نمایشى داشته باشد (که به نظر من ندارد) و سرانجام یک کاندیدا مورد اجماع آنان قرار گیرد (که به نظر من این گونه نخواهد شد) اصل موضوع یعنى کنار گذاشتن رویکرد کاندیداى واحد، نشانه اى از عقلانیت و قبول واقعیت است.
2-پذیرش ضمنى و حتى عملى ادبیات اصلاح طلبانه و واقع گرایانه به ویژه در طیف هاى جوان محافظه کاران. ممکن است برخى این شیوه را فرصت طلبانه و حتى فریبکارانه قلمداد کنند که در مثل یکى از کاندیداهاى اصولگرا شعار دموکراسى و هواى تازه سر مى دهد در حالى که نه پیشینه فکرى و نه کارنامه عملى اش چنین رویکردى نشان نمى دهد. به خاطر آوریم که پذیرش ادبیات هر تفکر، خواسته و ناخواسته الزامات آن تفکر را در افکار عمومى مطرح مى سازد.
اینها و مواردى دیگر از این دست نشانه هایى از وداع جامعه ایران با حضرت خیال پرورى در سال هشتاد و سه است. دست کم من این گونه مى فهمم و با چنین شور و حالى سال هشتاد و سه را به پایان مى برم. امید که سال هشتاد و چهار ایران پا بر زمین گذارد و در خیابان واقعیت قدم بزند تا مقصود، تا اعتلاى میهن و تا تحقق کامل اراده ملت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات