جنبش حماس به عنوان یکی از فعالترین و جدیترین گروههای مقاومت در درون سرزمین اشغالی از جایگاه ویژهای چه در معاملات سیاسی منطقهای و چه در میان مردم فلسطین، در درون یا بیرون این سرزمین، برخوردار است. حماس بخش عمدهای از این موقعیت ممتاز را مدیون پایبندی خود به اصولی میداند که برخی از گروههای فلسطینی و به صورت خاص فتح، پس از آغاز مذاکرات صلح از آن دست کشیدهاند.
حماس که تحلیلگران منطقهای از آن به عنوان شاخه فلسطینی اخوانالمسلمین مصر یاد میکنند، در یک دهه گذشته و به ویژه پس از قرارداد اسلو خود را به عنوان اصلیترین صدای مقاومت مردمی فلسطین معرفی کرده است.
تاثیرگذاری حماس در این میانه اما آن چنان آشکار است که ایالات متحده و اغلب کشورهای غرب از آن به عنوان اصلیترین مخالف و مانع تحقیق نقشه راه یاد میکنند.
حماس با چنین وضعیتی بیش از آنکه خود را به عنوان گروهی سیاسی با اهداف و انگیزههای متناظر با آن معرفی کند، تصویری از یک «مقاومت مسلح» را بر پیشانی دارد. بدین ترتیب بدیهی است که تمایل و حتی اصرار این جنبش برای حضور در انتخابات مجلس قانونگذاری فلسطین سوال برانگیز بنماید و در مواردی حتی از آن به تغییر استراتژی تعبیر شود. اما آیا واقعا حماس استراتژی خود را تغییر داده و ترجیح داده است تا همانند یک حزب سیاسی در ازای پذیرش وضع موجود، واقعیت، سهمی از قدرت و منافع مترتب بر آن را برای خود کسب کند و در عمل همان راهی را طی کند که فتح با پذیرش روند صلح خاورمیانه پیموده است؟
نخستین حضور جنبش حماس در صحنه سیاسی فلسطین به انتخابات اخیر شوراهای شهر باز میگردد. پیروزی نسبی حماس به صورت کلی و پیروزی مطلق در برخی مناطق باعث شد تا حماس نسبت به پایگاه اجتماعی خویش بیش از پیش مطمئن شود. حماس پیش از آنکه انتخابات شورای شهر را به عنوان آزمون و محک گسترده اجتماعی هوادارانش انتخاب کند، هوشیارانه بستر لازم برای پیروزی را فراهم کرده بود. حماس در طی سالیان گذشته و به ویژه از آغاز هزاره، بخشی از توان خود را صرف امور اجتماعی کرده بود، ساختن مدارس، مراکز بهداشت و تلاش برای افزایش سطح رفاه در مناطقی که فعالیتهای حماس در آنها متمرکز شده بود، عملا باعث شد تا ضمن زدوده شدن چهره به هر حال خشن یک گروه مقاومت نظامی، این جنبش بتواند توانایی خود را در حوزه امور اجتماعی نشان داده و همزمان حمایت مردمانی را که بهر حال به علت تمرکز فعالیتهای حماس در آن مناطق تبعاتی را متحمل شده بودند، کسب کند. پیروزی در انتخابات، گذشته از سر بلند بیرون آمدن در یک آزمون، دستاوردهای دیگری را نیز برای حماس در بر داشت. این جنبش با در دست گرفتن کنترل برخی از مناطق موفق شد عملا بخشی از فشار مداوم و فرسایندهای را که از سوی تشکیلات خودگردان بر مبارزانش اعمال میشد را کاهش داده و بستر لازم برای گسترش دامنه فعالیتهای خود را فراهم کند.
انتخابات مجلس قانونگذاری فلسطین، اما مهمترین محک فرا روی حماس محسوب میشود. حضور حماس در انتخابات از همان ابتدا با اما و اگرهای فراوان همراه بود. ایالات متحده و دولت وقت اسرائیل به شدت مخالف مشارکت حماس در انتخابات بودند. شارون که آن روزها همچنان بر مسند قدرت بود، تهدید کرده بود تنها در صورت ممانعت دولت خودگردان از حضور حماس، حاضر است به ساکنین بیتالمقدس شرقی اجازه حضور در انتخابات را بدهد. شارون در حالی این تهدیدات را مطرح میکرد که طبق قرارداد اسلو شهروندان بیتالمقدس شرقی از اجازه حضور در انتخابات برخوردارند.
سکته شارون و به حاشیه رانده شدن وی، با به قدرت رسیدن ایهود اولمرت همراه بود. اولمرت که به عنوان شهردار سابق بیتالمقدس، معتقد بود با توجه به بافت جمعیتی آن امکان «یهودی کردن» شهر وجود ندارد و در مواردی حتی از طرح اعلام کردن بیتالمقدس به عنوان پایتخت نمادین فلسطین و اسرائیل حمایت نیز کرده بود، در ابتدای دوران کفالت خود ترجیح داد تا با صدور مجوز حضور ساکنان بیتالمقدس شرقی، تنشهای احتمالی را که میتوانست باعث تشدید خشونتها و به تبع آن کاهش شانس وی برای تصاحب نخستوزیری شود، تدوین کند. موافقت اولمرت اما برای تشکیلات خودگردان هم هدیهای گرانبها بود. عباس که از یک سو میدانست با توجه به پایگاه اجتماعی حماس ممانعت حضور این جنبش در انتخابات چه مفهومی دارد و از سوی دیگر تمایلی به از دست دادن فرصت تاریخی مشارکت شهروندان بیتالمقدس شرقی در انتخابات، نداشت برنده واقعی این عرصه محسوب میشد. وی پیش از این با اعلام احتمال به تعویق انداختن انتخابات در صورت تداوم فشارهای آمریکا و اسرائیل برای حذف حماس از گردونه انتخابات نشان داده بود که ترجیح میدهد وجهه خود را در درون مرزهای دولت خودگردان حفظ کند و به رویارویی مستقیم با حماس نپردازد.
رهبران حماس اما پس از قطعی شدن حضور این جنبش در انتخابات، برای نخستین بار سخن از «مذاکره همراه با مقاومت»گفتهاند. بر زبان راندن لفظ مذاکره از سوی رهبران حماس همان موضوعی است که بسیاری از تحلیلگران را به این باور رسانده است که این مقاومت، استراتژی خود را تغییر داده است.
حماس در چند سال گذشته و پس از ترور رهبران ارشد خود از سوی رژیم صهیونیستی عملا لطمات بسیاری را پذیرفته است. این جنبش هر چند هنوز هم به فعالیت خود ادامه میدهد، اما بدیهی است پرکردن خلأ رهبران مبارزه و تئوریسینهای اصلی مقاومت چندان ساده نیست، ضمن اینکه رژیم صهیونیستی نشان داده است هیچ حد و مرزی را برای ترور مبارزان نمیشناسد.
حضور حماس در عرصه سیاسی فلسطین، باعث میشود تا این جنبش در قالب یک جریان سیاسی که بخش عمدهای از شهروندان فلسطینی را نمایندگی میکند، در ابعاد بینالمللی مشروعیتی جدی بیابد. کسب کرسی در مجلس قانونگذاری میتواند بدین ترتیب فشار مضاعفی را بر اسرائیل تحمیل کند، چرا که حماس را در چنین شرایطی نمیتوان به عنوان «یک گروه تروریستی» تلقی کرده و ترور وحشیانه رهبران و چهرههای ارشد آن را به «حذف تروریستها» تعبیر کرد، بلکه اسرائیل باید بهای برخورد با گروهی که در انتخاباتی مورد تایید مراجع بینالمللی نمایندگی بخش گستردهای از شهروندان فلسطینی را عهدهدار شده است، بپردازد. بهایی که چه در ابعاد معنوی و چه در نزد افکار عمومی جهانیان بسیار فراتر از پیش خواهد بود.
حضور حماس در انتخابات پارلمانی از سوی دیگر میتواند به پیشبرد اهداف این جنبش نیز کمک کند. حماس هم اکنون در دو جبهه مشغول مبارزه است. این مقاومت از یک سو همزمان با درگیری با نیروهای تشکیلات خودگردان باید سعی کند مانع اتخاد تصمیماتی شود که بیتوجه به سرنوشت مردمان فلسطین اخذ میشود و از سوی دیگر باید به مبارزه با رژیم صهیونیستی بپردازد.
حضور حماس و پیروزی ولو نسبی در انتخابات میتواند به معنای این باشد که معضلات حماس در درون فلسطین کاهش یابد، ضمن آنکه این جنبش با استفاده از قدرت سیاسی خود میتواند مانع شکلگیری روندی شود که منافع ملت فلسطین را محقق نسازد. بدیهی است در صورتی که حماس به عنوان یک قدرت تاثیرگذار سیاسی وارد معادلات فلسطین شود تشکیلات خودگردان همچون گذشته نمیتواند سرکوب مبارزان را وجهالمصالحه خود با غرب قرار دهد.
حماس در ابعاد بینالمللی نیز پس از حضور در عرصه انتخابات میتواند به عنوان نمایندگان مردم فلسطین حضور یافته و به دفاع از حقوق مشروع آنان بپردازد. جایگاهی که حتی کسب یک کرسی در پارلمان برای این جنبش در سطح جهانی فراهم میکند، میتواند بخش عمدهای از القائات رسانههای غربی و صهیونیستی را خنثی کند.
جنبش مقاومت حماس، در دوران مرزهای فلسطین نیز میتواند خود را به عنوان آلترناتیوی جدی برای در اختیار گرفتن کنترل تشکیلات خودگردان معرفی کند. اختلافات درونی در میان اعضای ارشد فتح و همزمان فساد گسترده در تمامی سطوح تشکیلات خودگردان اکنون به گونهای آزار دهنده خود را باز مینمایاند. در شرایطی که با توجه به عمق اختلافات درونی فتح این انتظار وجود دارد که پس از انتخابات و صفبندی واحد آنان در قبال رقیبی واحد یا حماس، انشقاقی جدی در درون آن صورت بگیرد، حضور آلترناتیوی جدی که بتواند خلأ سیاسی موجود را پر کند، میتواند بسیار ارزشمند باشد. انتخابات مجلس قانونگذاری فلسطین عملا باعث شده است تا نسل جوان فتح به رهبری مروان برغوثی، از هم اکنون حرکتی مستقل را تحت عنوان «المستقبل» آغاز کند. نسل قدیمی فتح نیز هم اکنون خود را درگیر نزاعهای بیپایان میبیند که حتی باعث شده است احمد قریع، نخست وزیر سابق تشکیلات خودگردان از صدر لیست انتخاباتی حذف شده و در نهایت با چشم پوشی از حضور در انتخاباتی که به خاطر آن پست نخستوزیری را رها کرده بود به اوج برسد. حضور جدی حماس در چنین شرایطی حداقل میتواند ضررهای ناشی از این انشقاق بزرگ را تعدیل کرده و مانع شکلگیری خلأ قدرت در منطقه شود.
با توجه به موارد بیان شده به نظر میرسد که استراتژی حماس مبنی بر حضور در صحنه انتخابات، بیش از آنکه تغییر استراتژی باشد، تاکتیکی است متفاوت برای تحقق اهداف ثابت. بدین ترتیب شاید اظهارات محمود الزهار، از رهبران ارشد حماس، بیش از پیش رنگ واقعیت به خود بگیرد.این مبارز قدیمی در واکنش به انتقادات به عمل آمده، که عمدتا از سوی چهرههای سیاسی وابسته به جریان فتح صورت میگیرد، استراتژی حماس را «گلوله در کنار صندوق رأی» توصیف کرده و بر این مساله که حضور در عرصه سیاسی تنها به معنای به کارگیری تمامی ابزارها به صورت حداکثری برای ارتقای کیفی و کمی مقاومت است، صحه میگذارد. حضور حماس بدین ترتیب بیش و پیش از آنکه عدول یک جنبش مقاومت از اهداف خود باشد، نمادی بارز از به خدمت گیری پراگماتیسم در تحقق آرمانهای والای ملت فلسطین است.