بهنامخدا
مدیر مسئول محترم روزنامه رسالت
با سلام
احتراما پیرو درج مقاله "نامقبولیت تساهل اومانیستی" در روزنامه رسالت مورخ 3/10/84 در نقد یادداشت اینجانب با عنوان "تسامح ایرانیان" در روزنامه شرق (26/9/84)، خواهشمند است دستور فرمایید جوابیه زیر در آن روزنامه محترم منتشر شود.
1-اینجانب در یادداشت مذکور با استفاده از نتایج نظرسنجی علمی- سراسری زمستان سال82 در بیست و هشت استان کشور، خاطر نشان کردم:
با وجود اینکه 95 درصد ایرانیان در صورت نداشتن عذر شرعی یا بیماری مقید به گرفتن روزه هستند، 8/94 درصد به آخرت باور دارند، 7/93 درصد معمولا از خداوند یاری میخواهند، 8/92 درصد صدقه میدهند، 4/92 درصد در عزاداری تاسوعا و عاشورا شرکت میکنند و66/91 درصد در انجام امور مهم زندگی به خدا توکل میکنند، اما 9/72 درصد هم میهنان ما با قطع رفت و آمد با شهروندانی که نماز میخوانند مخالفند. به بیان دیگر به باور حدوداً سه چهارم ایرانیان، ارتباطات خصوصا و بعضا اجتماعی مردم، نباید به علت عدم التزام شهروندان به فرایض دینی مانند نماز خواندن، قطع شود. این اعتقاد ناشی از ضعف ایمان اسلامی مردم نیست بلکه مردم به تجربه دریافتهاند که ایجاد چنین محدودیتهایی افزون بر اینکه در اغلب موارد با دشواری زیاد همراه است، وجود چنین روابطی در بسیاری مواقع به سود گسترش شعائر اسلامی بوده است. البته موارد ویژه به تصمیم خاص نیاز دارد.
در آن یادداشت همچنین آوردم: علی رغم آن که 5/53 درصد هم میهنان ما با جدایی دین از سیاست مخالفند، در عین حال در حدود همین میزان (2/53 درصد) با مسئولیت ندادن به شهروندان معتقد به جدایی این دو موافق نیستند، 40/14 درصد نیز مرددند، 7/32 درصد هموطنان ما با جدایی دین از سیاست موافقند و 4/32 درصد آنان معتقدند نباید به چنین اشخاصی مسئولیت داد. به این ترتیب بیش از دو سوم مردم با پیوند دین و سیاست مخالفت ندارند ولی همین حدود با انتصاب معتقدان به جدایی این دو نیز مخالف نیستند. همچنین کمتر از یک سوم شهروندان با جدایی این دو نیز موافقند و همین میزان نیز با دادن سمت به افراد معتقد به جدایی این دو مخالفند بنابراین نتیجهگیری نمودم که دو گروه طرفدار جدایی دین از سیاست و طرفدار پست ندادن به افراد معتقد به جدایی این دو، اقلیت جامعه را تشکیل میدهند و چنین وضعیتی بیانگر تسامح مذهبی و تساهل سیاسی ایرانیان است که در عین دین باوری، معتقد به مسئولیتپذیری همه شهروندان اعم از معتقدان به اجتماعی بودن دین با مخالفان این گزارهاند.
2-نویسنده محترم مقاله پس از بیان خلاصهای از مقاله اینجانب، با "دچار ابهام مفهومی" دانستن واژه "تسامح" که در یادداشت خود، آن را صفتی برای تبیین رفتار اکثریت ایرانیان برشمرده بودم، به تاریخچه "تسامح و تساهل" به "معنای مصطلح آن در غرب" پرداخته و نهایتا آن را "تسامح اومانیستی" نامیده است که "مقتضای قطعی اعتقاد به بیطرفی دولت نسبت به درکهای متفاوت از خیر است" و تا انتهای مقاله، تمام تلاش خود را معطوف به اثبات بطلان "تسامح مصطلح در غرب" کرده است.
با توجه به اینکه نویسنده محترم از موضعی درون دینی نقد خود را تهیه کرده است، روشن نیست از چه روی به برداشت خود از آموزههای دینی در این زمینه و معرفی دین اسلام به عنوان "شریعت سهله و سمحه" و تبیین ویژگیها و مصادیق این تساهل در رفتار مومنان به این دین عقلانی و رحمانی و صلح طلب اشاره نکرده است.
3-نوع رفتار توام با تسامح و تساهل ایرانیان در زندگی فردی و اجتماعی که در عین باور عمیق به دین تجلی مییابد، واقعیتی غیر قابل انکار است که طی قرون متمادی و با تکیه بر فرهنگ ایرانی و همچنین اعتقاد به قرائت انسانی و رحمانی از دین شکل گرفته است. ایرانیان با اعتقاد به چنین نگرشی، با تهاجمات نظامی گوناگون به سرزمینهای خود مقاومت کردهاند. بنابراین برای شناخت بهتر و تعامل مثبت با جامعه ایرانی، باید به جای تلاش برای مخدوش جلوه دادن "تسامح ایرانیان" ابعاد و ویژگیهای گوناگون آن را شناخت، به مبانی مدارا توجه کرد و به آن مثابه "سرمایه اجتماعی" ارزشمندی حرمت نهاد.
با تشکر- سید مصطفی تاجزاده 12/10/84