سیدمصطفی فرقانی
سازندگی و عمران و آبادانی امر مقدسی است و تلاش در این عرصه را شاید بتوان با جهاد مقایسه کرد و مقایسه بجایی نیز هست! چرا که در همان ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی بنیانگذار کبیر انقلاب امام خمینی(ره) با صدور فرمانی برای بسیج ملت جهت سازندگی عنوان جهاد را برای این امر مقدس برگزیدند. جهاد برای سازندگی که در راستای این فرمان نهاد جهاد سازندگی شکل گرفت و طی سالهای نخست پیروزی انقلاب با بسیج تودههای مردم برای عمران و آبادی مناطق محروم کشور اقدامات شایستهای را به انجام رساند.
عمران و آبادانی زیربنای توسعه است. اما از یک سو توسعه به تنهایی مفهوم ندارد و تا پسوندهای اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و علمی و عملکرد و اهدافش را تعریف نکند بیمحتوا خواهد ماند و از سوی دیگر غایت اهداف آبادانی و عمران توسعه نیست!
مسلما آن کسی که نخستین بار جادهای را در دل کوهستان احداث کرد و با مسطح کردن گذرگاه دست به عمران و آبادی یک منطقه زد و روستایی را به روستای دیگر یا شهر و منطقهای دیگر متصل نمود. به قصد عبور کاروانهای تجاری و توسعه اقتصادی و... این کار را نکرد. او آباد کرد تا همنوعانش بتوانند به سهولت تردد کنند او برای آسایش و رفاه مردم اینکار را کرد. آن کسی که مدرسه ساخت، مرکز درمانی ایجاد کرد، مرکز ورزشی احداث کرد آن کسی که در عمق دهها متری زمینهای کویری تونلی زد و قنات احداث کرد و در نهایت همه آنهایی که به عمران و آبادانی منطقه و شهر و روستای خود همت گماشتند به نیت توسعه اینکار را نکردند. بلکه با هدف خدمت به همنوع و با انگیزههای معنوی آستین همت را بالا زدند.
بنابراین درمییابیم عمران و آبادانی هدف دیگری بجز توسعه دارد هر چند زیربنای توسعه و عمران و آبادانی باشد!
آنچه از توسعه میدانیم و آنچه از توسعه میبینیم یا به ما میگویند این است که توسعه گفتمان عدالت ندارد!
توسعه در کشورهای غربی با زیر و کردن کلیه ارزشهای انسانی و حذف تمام معدلههایی که به عدالت و بهرهوری ختم میشود و رفاه و آسایش و خوشبختی را برای همه میخواهد بیگانه است.
اسپنسر بزرگترین اقتصاددان توسعه در جهان غرب و بت سرمایهداران غربی را به راحتی میگوید: برای بقای گلهای بزرگ گلهای کوچک باید از بین بروند تا به توسعه دست یابیم! برای اسپنسر و پیروان او توسعه یعنی برقراری نظامی که درآمد 350 خانوار معادل درآمد دو و نیم میلیارد نفر از ساکنان کره زمین باشد! بهمین سبب زیر و رو کردن تمامی شرکتها و موسسات و بنگاههای اقتصادی کوچک و ادغام آنها در چند کاراتل بزرگ یا پیامدهایی چون اخراج میلیونها نفر از این تشکیلات اقتصادی کوچک، فشار تورم بر توده مردم ناشی از 8000 میلیارد دلار بدهی، فروپاشی کانونهای خانواده و پیدایش پدیده تک والدینی تا جایی که امروزه 25 میلیون خانوار تک والد که فرزندان یا نزد پدر و یا نزد مادر زندگی میکنند، برپایی جنگهای بینالمللی برای فروش سلاح جهت گردشکار موسسات صنایع نظامی و... تنها بخشهایی ناچیز از بازتابهای توسعه در مهد کاپیتالیسم یعنی ایالات متحده آمریکاست.
این مفهوم توسعهای است که ما براساس آمار و ارقام و مستندات از کشورهای توسعه یافته درک میکنیم و از کشورهای در حال توسعه نیز گسترش فقر و فحشا، از هر پاشیدگی نهادهای اجتماعی و تورم ثروت در بخش کوچکی از اجتماع و بسط و گسترش بیکاری و تورم و فقر و فحشا در بخشهای وسیعی از جوامع توسعه را برای ما نمایش میدهند. و آنچه از توسعه در جامعه خود ما به ما گفتهاند و مفهوم توسعه را تشریح کردهاند این است که توسعه همخوانی با عدالت ندارد و این حرف را به صراحت سیزده سال قبل مسئولین اقتصادی وقت که در حال خیز برداشتن به سوی توسعه بودند به ما یادآور شدند که «دین با اقتصاد همخوانی ندارد»! و چنانچه بخواهیم مفاهیم و ارزشهای دینی همچون عدالت را در بحث اقتصاد داخل کنیم به پیشرفت و توسعه نخواهیم رسید!
آنها به صراحت گفتند حداقل یک نسل باید قربانی شود تا نسلهای بعد آثار و ثمرات توسعه را ببینند.
یک نسل قربانی شد اما آثار توسعه پدیدار نگشت و در مقابل مفاهیم واقعی توسعه غربی یعنی ثروتمند شدن ثروتمندان و ضعیفتر شدن اقشار ضعیف و متوسط جامعه همراه با تبعات شوم آن چون فقر و بیکاری و شیوع بیبندوباری و فحشاء و... نمایان شدند.
ادبیات توسعه عدالت ندارد... به عبارتی ادبیات توسعه بیرحم است و این بیرحمی مغایر با آرمانها و ارزشها و اعتقادات و باورهای ملت مسلمان ایران است. مردم ما توسعه را در مفهوم عمران و آبادانی همراه با عدالت و گسترش مهر و عشق و پاکی و طهارت طالبند سند اینحرف انتخاب رئیسجمهور بود که تکیه کلامش عدالت و ارزشهای معنوی بود و همچنان بر آن تاکید میورزد.
سخنان اخیر شهردار تهران در خصوص قطع درختان منطقه لویزان و تاکید وی بر این نکته که اگر مسجد و حسینیه هم بر سر راه توسعه قانونمند شهر و حل مشکلات مردم قرار بگیرد باید آن را از سر راه برداشت. برخاسته از ادبیات توسعه بود! این ادبیات با ادبیات انقلاب اسلامی و ادبیات رزمنده اسلام که اینک لباس شهردار پایتخت را بر تن کرده است مغایر است!
صحبت از قطع کردن چند درخت نیست... صحبت از ادبیاتی است که جنگل را بیابان میکنند!!