عبدالرضا تاجیک
مهدى بازرگان از معدود ایرانیانى است که پس از گذشت ده سال از درگذشتش هنوز مورد توجه است. او در طول حیات سیاسى، اجتماعى و فرهنگىاش و حتى پس از درگذشتش نظارهگر تاویلها، تفسیرها، نقدها و تمجیدهاى گوناگونى در خصوص نقطه نظرات خود است. آنانى که به او عنایتى نداشتند و در حیاتش علیه او مىنوشتند و مىگفتند، پس از مرگ هم او را رها نکردند و این در حالى است که او در طول عمر خود، جلوههاى گوناگون و بدیعى از فهم دین و آموزههاى آن را ارائه کرد که در تاریخ حیات فکرى اسلام کم سابقه است لذا نقش و جایگاه وى در تاثیرگذارى، تحول و تکامل جریانى که به دلیل ارائه مفاهیمى نو از دین به «نواندیشان دینى» شهرهاند و حوزههاى گفتمانى آنان، واضح است. جریانى که بخش عظیمى از تحولات و روندهاى فکرى، ایدئولوژیک، استراتژیک و تشکیلاتى نیم قرن اخیر بدون حضور کل و اجزاى آن تحقق نمییافت. به همین جهت در پایان دى ماه سال 83 که مصادف با دهمین سالگشت درگذشت مهدى بازرگان بود، طیف وسیعى از صاحبنظران و تحلیلگران سیاسى و فرهنگى همچنین مخالفان او به بازخوانى مجدد ویژگىهاى او و نقشش در تاریخ معاصر ایران پرداختند. چرا که نیروهاى متمایل به دین و در همان حال دموکراسى براى نوسازى هویت فکرى، سیاسى، دینى و اجتماعى خود چارهاى جز تمسک به میراث بازرگان ندارند. چرا که اندیشه فرهنگى _ سیاسى بازرگان با ادراک، فهم و رهیافتهاى جدید متحول مى شد و او مواضعش را در مقابل بحرانها تند و کند مىکرد. آموزهاى که مىتواند براى شاگردان مکتب فکرىاش راهبردهاى جدیدى را ارائه کند.
بازرگان جوان، بازرگان میانسال، بازرگان پیر
اگرچه بعد سیاسى بازرگان عامل شهرت اوست لیکن دربرگیرنده کل زندگى او نیست. زندگى بازرگان را باید در بستر واقعىاش شناخت و بازسازى کرد چرا که این شرح و تحلیل فقط توصیف زندگى یک فرد نیست بلکه تشریح وضعیت اجتماعى، اقتصادى، سیاسى و فرهنگى دورانى است که او در آن پرورش یافته و نسبت به حوادث مختلف واکنشهاى متفاوتى از خود نشان داده است. از این رو باید نخست عوامل تاثیرگذار بر شخصیت و منش او را شناخت. عواملى که فقط از رهگذر مطالعه همه جانبه زندگىاش میسر است. مثلاً شناخت بازرگان بدون توجه به نحوه فعالیتهاى فرهنگى او امکان پذیر نیست.
دوران تحصیل در فرانسه
«در فرانسه مشترک روزنامه اومانیته، ارگان حزب کمونیست فرانسه، لایاپولار، ارگان حزب سوسیالیست و اکسیون فرانسه، ارگان سلطنت طلبان بود. در اجتماعات انتخاباتى هم شرکت مىکرد، به سخنرانى کاندیداها علاقهمند بود، به جمهوریخواهان توجه بیشتر داشت مانند جوانان جمهوریخواه لباس مىپوشید، در همین ایام با تبلیغات کمونیستى آشنا شد و جنبه ضدمذهبى آن را مایه آزردگى یافت و نوعى احساس ضدکمونیستى در دلش جاى گرفت.» (زندگینامه سیاسى مهندس بازرگان، سعید برزین) او همچنین در ارتباط با جنبش احیاى فکر مذهبى در دوره 1926 تا 1930 در فرانسه قرار گرفت و با «انجمن کاتولیک فرانسه» همکارى کرد. هر روز، هر برخورد، هر مشاهده و سرانجام هر سال با گشایش روزنهاى جدید، بازرگان را دگرگون مىساخت. بر همین اساس «دو جریان نیرومند سیاسى، کاتولیکهاى محافظه کار و جمهوریخواهان میانه رو چپ در آخرین سالهاى جمهورى سوم (1871 تا 1939 م) به درجاتى بر فکر اجتماعى و سیاسى بازرگان تاثیر گذاشتند.» (زندگینامه سیاسى مهندس بازرگان)
بازگشت به ایران
در بازگشت، تدریس در دانشگاه، سخنرانى و تدریس در کلاسهاى انجمن هاى اسلامى، برخوردهاى گوناگون نیروها و جناحهاى مختلف از چپ، روشنفکران غیر مذهبى، مسلمانان انقلابى، روحانیون هر یک به نحوى بر افکار و اندیشه بازرگان اثر گذاشتند. او در مدافعات خود در دادگاه رژیم پهلوى درخصوص اثرپذیرى اش از برخى مشاهدات در فرانسه مىگوید: «نمونههاى شاخصى که هر یک در ساختمان فکرى و در فعالیتهاى بعدى ما موثر مىباشد: قبر سرباز گمنام... فداکاران و خدمتگزاران به جاى سخنوران... مجسمههاى آنان بیش از هر چیز یادبود و مظهر کشته شدگان یا شهداى جنگند یا مخترعان و مکتشفان، فاتحان، رهبران سیاسى و خدمتگزار راه ملىاند... انجمنهاى خود جوش، مردمى و غیر دولتى... ماشین و دموکراسى... صمیمیت، امانت، درستکارى و اعتماد.»
بازرگان در طول زندگى خود در امتداد دو خط مجزاى فکرى حرکت کرد. او ابتدا در پى یافتن پاسخهایى به چرایىها بود اما پس از کودتاى 28 مرداد 1332 به دنبال یافتن راه حلهاى سیاسى و اجتماعى حرکت کرد. او در این مسیر گاه دو خط را به هم نزدیک مىکرد و گاه فاصله مىداد. هر چند در اکثر مواقع مىکوشید تا این دو را با هم جمع کند.
بازرگان هنگامى که از آموختههاى خود از تجربه خدمت کوتاه مدت خود در خلع ید مىگوید، «عامل اصلى پیروزى و شکست در کارهاى عمومى، ملى و سیاسى یا توفیقها پیش از آنکه جنبه عملى و سازمانى و ادارى داشته باشد را «مسائل انسانى و ایمان و اخلاق» عنوان مىکند.» (ایران فردا، شماره 8) بر همین اساس او مىگوید: «همه هم و غم ما این بود که ملت و مملکت از درون و بنیاد باید اصلاح و عوض شود و این اصلاح و انقلاب، خودخواسته و خودجوش، توام با اعتقاد و عمل باشد، نه با تحمیل و تظاهر و حرف و شعار.»
مهدى بازرگان پس از حوادث شهریور 1320 و باز شدن نسبى فضاى سیاسى و فرهنگى، از جمله فعالان در عرصه عمومى بود که مجال آن را یافت تا نظرات و دیدگاههاى خود را گستردهتر بازگو کند. او از جمله کسانى بود که در آن مقطع زمانى سعى کرد تا به سئوالات روز براساس شرایط زمانى و مکانى پاسخ دهد. او همچون دیگر همفکرانش، قرائتى که از اسلام ارائه مىداد متفاوت از قرائت سنتى بود. بازرگان با شناخت گفتمان مسلط آن زمان براى پاسخ به پرسش روز آن دوران که بحث تعارض یا عدم تعارض میان «علم و دین» بود به میان مخاطبان خود که طبقه متوسط و قشر تحصیلکرده بود، رفت.
«پس از مشروطیت، دو نوع عکسالعمل در برابر غرب پیدا شد، یک عده که غالباً روشنفکرها بودند، غالباً به تقلید پرداختند (تقلید از غرب یا بعداً مارکسیسم) و یک عده دیگر، که غالباً روحانى بودند، پشت به غرب کردند و به طور کلى مخالف شدند.» محصول نهایى تلاشها و جنبش، هویت دینى و ملى بخشیدن به نسل جوان بود که از سه سو مورد تهدید واقع شده بود. «مذهب سنتى، غربزدگى لائیک و مارکسیسم.» در پى این نگرش او به فعالیتهاى خود نظم بیشتر مىدهد تا اینکه بعدها او نهضتى فکرى را پایهگذارى مىکند که در نوع خود انقلابى، رادیکال و در عین حال به غایت دشوار بود. نهضت رفرماسیون اسلامى. اما بازرگان فقط در این خط فکرى باقى نمىماند. جنبش ملى کردن نفت و نهضت مصدق او را سیاسى مىکند و این چنین او هم سیاسى مىشود و هم مذهبى. آنچنان خود در دادگاه رژیم پهلوى مىگوید: «ما دیدیم آزادى از بین رفته و جاى عدالت را ظلم گرفته است. وقتى آزادى رفت همه چیز رفته است. وضع مملکت مانند آتش گرفتن خانه بود که هرکس از بزرگ و کوچک هر چه در دست و هر کار دارد زمین مىگذارد و به سر و صدا و چاره جویى و رساندن آب و نجات خانه مى پردازد... اگر بنده و این آقایان وارد فعالیت سیاسى شدهایم به این دلایل بوده است... هدف شیطانى در بنده و وسوسه این کارها را نمىکرد. بلکه هدف رحمانى و درد حق و ملت بود... نمىگویم سایرین مسلمان نبودند و یا مخالفت با اسلام داشتند. خیر براى آنها اسلام ایدئولوژى، اجتماعى و سیاسى حساب نمىشد. ولى براى ما مبناى فکرى و محرک و موجب فعالیت اجتماعى و سیاسى بود.» بر همین اساس در سالیان پس از کودتا، مهندس بازرگان و دیگر روشنفکران مسلمان اسلام را به مثابه یک ایدئولوژى و مکتب اجتماعى و انسانى جامع و کامل طرح کردند و در دهه بعد پى گرفتند. «بازرگان از نقش و کارکرد مردمى مذهب آگاه بود و لذا در مدافعات خود نیز بدان اشاره مىکند و در تحلیل تاریخ ایران مىگوید تکیه گاه مردم در برابر استبداد دیرپاى ایران همواره مذهب و به ویژه در تاریخ اسلام و ایران تشیع بوده است. از این رو در سالیان پس از کودتا وى آگاهانه کوشید از عنصر مهم و عمیق دین در جهت رشد و تعالى اخلاقى جامعه مسلمان ایران از یک طرف و جنبش و حرکت اجتماعى و سیاسى مردم در برابر استبداد و استعمار بهره گیرد.» (در تکاپوى آزادى، حسن یوسفى اشکورى).
با گسترش مخالفتها بر علیه سیاستهاى فرهنگى و سیاسى رژیم پهلوى در دهه پنجاه نحله رادیکال جریان «فکرى، سیاسى، ملى _ مذهبى» از دل نواندیشان دینى با فعالیتهاى دکتر على شریعتى وارد دوران جدیدى مىشود. نفوذ کم سابقه ادبیات نواندیشى رادیکال دینى همراه با لحن حماسى و دور از محتواى سطحى در میان نسل جوان و دانشجویان و روشنفکران مسلمان تحولاتى را در این دوران به وجود آورد. تفوق گفتمان «عدالت محور» یکى از نتایج آن دوران است. در این سالها وزن نیروهاى عدالتخواه چه دینى و چه غیردینى افزایش یافت. در نتیجه زمانى که انقلاب پیروز شد فضاى ذهنى جامعه تحت تاثیر شعارها و آرمانهاى چپ قرار داشت اما در نتیجه حوادث ابتدایى انقلاب، گفتمانى که غالب شد، گفتمان اسلام سیاسى بود.
پس از این تحولات بازرگان که در آن دوران از معدود اندیشمندان و فعالان برجسته و تحول آفرین در ایران به شمار مىرفت همواره به عنوان یک منتقد به فعالیتهاى فرهنگى و سیاسى خود ادامه داد. هرچند عدهاى او را برنتابیدند. « اعتدال این مرد فوقالعاده از نظر تاریخى و به لحاظ اخلاق سیاسى براى جامعه ما ارزشمند است، آن موقع خیلى ارزش به این کار نگذاشتند، متوجه نشدند که وقتى این مرد در تلویزیون مىآمد و از ملانصرالدین نقل مىکرد این چقدر در آرام کردن فضاى تند و گاه غیرمتعارف سیاسى موثر بود و اگر این را گروههایى حمایت مىکردند، مىتوانستند به خیلى از تندروىهایى که به هر حال انجام شد _ مهار بزند و جلوى آن تندروى را حداقل تا حدودى بگیرد ... نقش مهندس بازرگان، متاسفانه در هر دوره خوب درک نشد، به نظر من در هر دوره این رجل سیاسى اگر مىتوانست آزادى عمل داشته باشد، مىتوانست یک وزنه سیاسى حتى براى ایجاد تعادل در نظام سیاسى موجود فراهم کند. ولى خب وقتى یک نظام سیاسى اصولاً تحملش براى پذیرش اصولگرایى و قانون خواهى زیاد نباشد و اصولاً تحملى براى این کارها نداشته باشد یک شخصیت معتدلى مثل مهندس بازرگان جاى تاریخى خودش را پیدا نمىکند.» (چنگیز پهلوان در گفتوگو با رادیو بىبىسى)
بالاخره بازرگان در سىام دى ماه 1373 درگذشت اما شاگردان مکتب فکرىاش حتى آنان که به نواندیشان رادیکال دینى شهرهاند با نگاه به او درصدد ترسیم راهبردهاى آینده براى خود هستند.آنچنان که او در« بازیابى ارزشها» مىگوید: «هیچ انقلاب ممکن نیست در جوش و خروش توفانى و سیلابى خود بعضى از سرمایهها و دستاوردهاى پرارزش مکتب گذشته را نغلطاند و همراه نبرد. وظیفه ما است که اگر ایجادکننده، همراهى کننده یا بهرهمندشونده از انقلاب هستیم ارزشهاى متزلزل شده یا آب برده را مسترد و مستقر سازیم.»
رهروان دمکرات
اما اکنون و 10 سال پس از درگذشت بازرگان، راه او رهروان قابل توجهى یافته است. رهروانى که همه اعتقاد دارند محورىترین پرسش ایران امروز، «مسئله دموکراسى» است. گرچه عدهاى سعى دارند تا از ناسازگارى دموکراسى مدرن و اسلام سخن بگویند اما اسلام نقش مهمى در آینده ایران و گذار به دموکراسى بازى خواهد کرد. اسلام نقشى به مراتب فراتر از مذهبى که تنها در حوزه خصوصى ایفاى نقش کند، خواهد داشت. چشم انداز نقش اسلام در ایران فردا، چشم انداز تغییر جایگاه مذهب از موقعیت حاکم بر جامعه سیاسى به موقعیت مذهب در جامعه مدنى و شریک در فعالیت هاى اجتماعى است. لذا زمینههاى زیادى از مسائل اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و سیاسى براى مطالعه و بازنگرى در برابر «نواندیشان دینى» قرار گرفته است. با در نظر گرفتن فوریت برخى بر برخى دیگر هم در عرصه دستاوردهاى فکرى و هم در عرصه تجربیات عملى. لذا فرهنگ نواندیشى دینى در دوران تحول و شکل گیرى مجدد است. از همین رو نمیتوان از آن به عنوان فرهنگ استقراریافته سخن گفت.
با تاکید بر این نکته که در برابر پیش زمینههاى سازنده این فرهنگ، عوامل متضادى درکارند که مىتوانند فرآیند رشدیابى آن را متوقف سازند و یا آن را به سوى دیگر سوق دهند. بر این اساس پروژه جنبش نواندیشى دینى باید روشنگرى و توسعه فکر انتقادى در سطح جامعه باشد، پروژهاى فکرى و مشخص. در آن صورت این پروژه خود سازمان خود را مىآفریند و دوام آن از افراد منفک شده و فکر ادامه مىیابد.
اینک جنبش نواندیشى دینى در فضایى قرار گرفته است که بنیادگراها در سراسر دنیا به عنوان بزرگترین رقیبشان با مصادره واژگانى چون عدالت و ستیز با استعمار در حال فعالیت مجدد هستند. بنیادگرایانى که هم با مدرنیته عجین هستند و هم علیه آن واکنش نشان مىدهند. از این رو گفتمان ساختارشکنانه نواندیشان دینى با طرح سیماى انسانى از مذهب مهمترین و قویترین عامل بازدارنده و محدودکننده بنیادگرایى خواهد بود.