تاریخ انتشار : ۰۶ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۵۱  ، 
کد خبر : ۱۸۸۴۵۴
گفت‌وگو با ناصر هادیان

باید آمریکا را به پاى میز کشاند

مقدمه: براى اولین بار چهره او را در یکى از شبکه‌هاى خبرى خارجى وقتى که در کمیته روابط خارجى سناى آمریکا مشغول سخنرانى در مورد ایران بود، دیدم. دکتر ناصر هادیان از سال 1380 تا 1383 در دانشگاه کلمبیاى آمریکا تدریس مى‌کرد. او که در تابستان گذشته به دعوت رئیس کمیته روابط خارجى سنا براى سخنرانى به مجلس سنا دعوت شده بود، در مورد صحبت‌هاى آن روز خود گفت: به اعضاى کمیته روابط خارجى سناى آمریکا گوشزد کردم که باید به ویژگى‌هاى ایران و همچنین ملاحظات جدید امنیت ملى ایران در سیاستگزارى‌هاى خود توجه کنند. استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه تهران در این گفت‌وگو در مورد شکل‌گیرى اجماع علیه ایران در دوره دوم بوش به سیاستمداران کشور هشدار داد. از نظر او مى‌توان با سیاست‌هاى خاص از جمله برگزارى انتخابات آزاد در ایران اجماع به وجود آمده را درهم شکست.

* با توجه به اینکه فصل مشترک نظریه‌هاى ارائه شده در گزارش‌هاى کمیته خطر جارى، شوراى روابط خارجى آمریکا و همچنین نوشته‌هاى نظریه‌پردازان معروف آمریکا نظیر سوزان رایس معاون پیشین وزیر خارجه آمریکا، برقرارى روابط با ایران و تشویق کاخ سفید به انجام دادن این اقدام است، آیا دولت جورج بوش وارد روندهاى همکارى‌جویانه و مبتنى بر دیپلماسى با ایران خواهد شد؟
** در حال حاضر براى برقرارى روابط دیپلماتیک نه تنها اجماعى در دولت آمریکا وجود ندارد بلکه یک گرایش مبتنى بر عدم ارتباط با ایران وجود دارد، ولى ادامه و یا عدم تداوم چنین گرایشى به سیاست ما در چند ماه آینده بستگى دارد. موضوعاتى از قبیل برنامه هسته‌اى، ارتباط با حماس و حزب‌الله و جهاد اسلامى و همچنین انتخابات ریاست جمهورى در این بین نقش حائز اهمیتى را ایفا مى‌کند، هر کدام از این سه موضوع مى‌تواند به شکل‌گیرى اجماع علیه ما و یا به سود ما و یا حداقل تقویت مخالفان دیدگاه نومحافظه‌کاران در دولت بوش کمک کند. بنابراین در سیاست آمریکا در رابطه با ایران تنها تصمیم‌گیران آمریکا دخالت ندارند، بلکه نقش ما نیز بسیار اهمیت پیدا مى‌کند.
* نکته دیگر اینکه ظاهراً نومحافظه‌کاران برخلاف جنگ عراق در مورد ایران اختلاف نظر دارند، این اختلاف نظرها به خصوص در حوزه خط مشى‌ها خود را نشان مى‌دهد، در حالى که مارک پالمر، پولاک و حتى رایس از ایجاد رابطه با ایران حمایت مى‌کنند، ریچارد پرل، داگلاس فیث و مایکل لدین و دیوید فروم خواهان تکرار الگوى حمله پیشگیرانه عراق علیه ایران هستند، تا چه میزان با این دیدگاه موافق هستید؟
** پولاک اساساً نومحافظه‌کار نیست.
* یکى از اساتید ایرانى مقیم آمریکا در مقاله‌اى در نقد کتاب جدید پولاک ایشان را جزء نومحافظه‌کاران قرار داده بودند؟
** من ایشان را مى‌شناسم و با عقاید و آراى او آشنا هستم و پولاک را نمى‌توان در ردیف نومحافظه‌کاران قرار داد. او همچنین از دوره دموکرات‌ها در شوراى امنیت ملى فعالیت مى‌کرد. بنابراین او را حداکثر مى‌توان در ردیف پژوهشگران محافظه‌کار و رئالیست قرار داد. اما مایکل لدین و افرادى مثل او با یک برنامه خاصى در مورد ایران مطلب مى‌نویسند، آنها با دیگر نومحافظه‌کاران هم تا حدودى فرق دارند، در مورد ریچارد پرل نیز مطمئن نیستم که او با نظرات کمیته خطر جارى موافق نباشد. به احتمال خیلى زیاد او نیز با نظرات کمیته خطر جارى موافقت خواهد کرد. بنابراین اگر اختلافى نیز بین آنها وجود داشته باشد، در مورد روش تغییر حکومت در ایران است.
* افرادى مثل مایکل لدین در هرم تصمیم‌گیرى آمریکا آنقدر قوى نیستند که اجماع ایجاد شده در مورد رابطه با ایران را برهم بزنند؟
** نخیر، آنقدر قوى نیستند. آنها آنقدر قدرتمند نیستند که بتوانند اجماعى را برهم بزنند و یا ایجاد کنند. آنها بیشتر در حاشیه فشار مى‌آورند. البته قدرت موضع‌گیرى آنها به رفتار ما و سیاست‌هاى خارجى ایران مربوط مى‌شود.
* عده‌اى اعتقاد دارند که انتخاب رایس به عنوان وزیر خارجه آمریکا به معنى آن است که دیپلماسى در سیاست خارجى آمریکا دست بالا را خواهد داشت، با این وصف به نظر مى‌رسد رایس در قالب یک استراتژیست تمایل دارد تجربه شوروى را در مورد ایران تکرار کند. «راهبرد جدید رایس تغییر سیاست آمریکا از موضع سخت به تصمیم سخت است، تصمیم سخت او ایجاد رابطه دیپلماتیک با ایران و همچنین مدیریت و شرایط براى جنگ نرم با جمهورى اسلامى است»، این موضوع را چگونه تفسیر مى‌کنید؟
** من داستان را اینچنین تحلیل نمى‌کنم، به هر حال برداشت من این است که بدنه وزارت خارجه آمریکا در مجموع موافق عملیات نظامى علیه ایران نیست، این موضوع هم به شناخت دقیق‌تر آنها از ایران و هم به برتر دانستن دیپلماسى بر هر ابزار دیگر باز مى‌گردد. موضع خانم رایس نیز نهایتاً به دیدگاه‌هاى بدنه کارشناسى وزارت امور خارجه آمریکا نزدیک خواهد شد.
* برکنارى جان بولتون از معاونت وزارت خارجه آمریکا از سوى خانم رایس به چه معناست؟
** آقاى بولتون مى خواست نفر دوم در وزارت خارجه شود. خانم رایس با قائم مقامى بولتون موافق نبود. البته این موضوع را بسیارى از کارشناسان به عنوان یک علامت مثبت تلقى کردند ولى به هر حال جمع‌بندى من این است که اگرچه این وزارت خارجه با زمان آقاى کالین پاول متفاوت خواهد بود، ولى در نهایت وزارت خارجه آمریکا یک وزنه تعادل‌دهنده در رابطه با ایران خواهد بود. اتفاق دیگرى که در آمریکا رخ داده است، تغییرات در سیا است. به هر صورت با تغییر رئیس این سازمان بسیارى از اطلاعات در مورد ایران احتمالاً فیلتر شده خواهد بود. امکان اینکه اطلاعات به گونه‌اى تهیه و تولید و توزیع شود تا در مجموع دیدگاه‌هاى خاصى را در دستگاه تصمیم‌گیرى آمریکا تقویت کند، افزایش یافته است.
لذا سازمان سیایى که قبلاً اطلاعاتش در مورد ایران حتى مثبت‌تر از وزارت خارجه آمریکا بود، احتمالاً دیگر اطلاعاتش فیلتر شده و منفى‌تر علیه ایران خواهد بود. شایان ذکر است پس از بررسى‌هاى مفصل انجام شده درباره نقایص و ایرادات موجود در سازمان‌هاى اطلاعاتى آمریکا قانونى تصویب شد که تمامى این موسسات و نهادها در یک تشکیلات فراگیر سازمان یابند و آقاى نگروپونته سفیر سابق آمریکا در عراق و سازمان ملل مسئول این سازمان فراگیر شد که نقش مهمى در هماهنگى، همکارى و انسجام تمامى این نهادها خواهد داشت.
بنابراین در وزارت خارجه آمریکا کفه تندروها نسبت به دوران آقاى پاول سنگین‌تر شده است. در سیا نیز چنین اتفاقى رخ داده است، در شوراى امنیت ملى آمریکا نیز چنین جوى حاکم شده است. پنتاگون نیز وضعیت قبلى خود را حفظ کرده است. لذا جناح‌هاى اصلى تصمیم‌گیر در نهادهاى دولتى در مورد ایران نسبت به دوره اول بوش خیلى تندتر شده و لذا احتمال شکل‌گیرى جو منفى علیه ایران بسیار تقویت شده است.
* دانشمندان روابط بین‌الملل در اروپا نسبت به ایجاد رابطه میان ایران و آمریکا بدگمان هستند، جان کین استاد علوم سیاسى دانشگاه وست مینستر لندن امید به برقرارى روابط میان ایران و آمریکا را نادیده گرفتن مسیر سیاست ژئوپولتیک انباشته شده از سوى آمریکا مى‌داند، آیا از این منظر نیز مى‌توان به روابط ایران و آمریکا نگاه کرد؟
** نسبت به گروه نومحافظه کاران به طور قطع این تحلیل قرین به واقعیت است.
* کین به جاى پرداختن به ایدئولوژى در سیاست خارجى آمریکا به عنصر ژئوپولتیک اشاره مى‌کند؟
** کسانى مثل کیسینجر و برژینسکى که به ژئوپولتیک بسیار اهمیت مى‌دهند، بسیار دیدگاه نقادانه‌اى نسبت به سیاست خارجى نومحافظه‌کاران دارند. لذا همان طور که شما گفتید آنها تجزیه و تحلیل‌هاى خود را از درون یکسرى واقعیت‌ها استخراج مى‌کنند. ولى نومحافظه‌کاران در بسیارى از مواقع سیاست‌هاى خود را نه از درون واقعیت‌ها بلکه از برداشت‌هاى ایدئولوژیک خود اخذ مى‌کنند.
آنها خیلى ایدئولوژیک محورند. بنابراین از این لحاظ باور من نیز این است که آنها خیلى سخت به رابطه با ایران تن خواهند داد ولى باز هم مى‌گویم که سیاست‌هاى ما مى‌تواند در زمینه برهم زدن اجماع علیه ایران، حمایت از نیروهاى مخالف شکل‌گیرى، اجماع منفى علیه ایران و حتى بهبود روابط با آمریکا موثر واقع شود. اگر کسانى که در ساختار حکومتى آمریکا بودند، بر مبناى مولفه‌هاى ژئوپولتیک تصمیم مى‌گرفتند، مى‌توانستیم نسبت به ایجاد رابطه و یا تنش‌زدایى خوشبینانه‌تر از وضعیت کنونى نگاه کنیم.
* برخى تحلیلگران مسائل آمریکا اعتقاد دارند که تحول جدید در رهیافت نظریه‌پردازان آمریکایى و به خصوص نومحافظه‌کاران «با هدف تقویت روندهاى خردگرایى در ایران در آستانه انتخابات ریاست جمهورى ایران انجام شده است، ظاهراً مهمترین اولویت آمریکا در حال حاضر تقویت خردگرایى بر تمایلات پوپولیستى است»، آیا ملاحظاتى از این دست در تغییر خط مشى‌ها در آمریکا موثر بوده است؟
** من کار به نظریه پردازان آمریکا ندارم، نمى دانم شما هم به چه کسانى اشاره مى کنید، ولى در مجموع براى کسانى که در تصمیم گیرى ها در مورد ایران موثر هستند، نتایج انتخابات ایران چندان مهم نیست. براى آنها انتخاب آقایان معین، لاریجانى، رفسنجانى و کروبى فرقى ندارد. آنها در مجموع مى گویند که ساختار قدرت در ایران به گونه اى است که قدرت در جاى دیگر انباشت شده و اعمال مى گردد و بنابراین کسانى که رئیس جمهور مى شوند، چندان قدرت تاثیرگذارى بر مسائل مورد نظر آمریکا را ندارند. بنابراین براى آنها انتخابات ایران چندان اهمیت ندارد ولى انتخابات ایران براى جناح هاى دیگرى در آمریکا داراى اهمیت است، اگر ما انتخابات آزادى برگزار کنیم، این موضوع مى تواند جناح هاى مخالف دولت بوش را در آمریکا تقویت کند.
آنها در مراحل بعد مى توانند استدلال کنند که انتخابات ایران آزاد بوده است و حکومت ایران مشروعیت دارد. لذا انتخابات آزاد مى تواند مانع از اجماع منفى علیه ایران شود و حتى مى تواند ضربه اساسى به شکل گیرى اجماع منفى بزند. بنابراین براى نومحافظه کاران انتخابات ایران اهمیتى ندارد مگر اینکه اتفاق خارق العاده اى مثل دوم خرداد در ایران رخ دهد. در این صورت جریانات نومحافظه کار نیز تحت تاثیر انتخابات ایران قرار خواهند گرفت. ولى کاندیداهایى که تاکنون براى انتخاب ریاست جمهورى مطرح شده اند، از چنین قابلیتى برخوردار نیستند.
* پس از مقاله هرش در نیویورکر بحث احتمال حمله نظامى آمریکا به ایران همواره در مجامع بین المللى و رسانه هاى جهان مطرح بوده است. عده اى اعتقاد دارند که آمریکا با توجه به تجربیات خود از اروپاى شرقى و همچنین انقلاب هاى نارنجى از قدرت نرم افزارى نسبت به ایران استفاده مى کند. در مقابل عده اى نیز اعتقاد دارند که آمریکا به عملیات محدود، موقتى و تنبیهى علیه ایران دست خواهد زد، نظر شما در این زمینه چیست؟
** در حال حاضر درباره حداقل سه سناریوى نظامى و دو سناریوى غیرنظامى علیه ایران در آمریکا بحث ها جریان دارد. اولین سناریوى نظامى، عملیات مقطعى و موضعى علیه سایت هاى هسته اى است. دومین سناریوى نظامى عملیات گسترده هوایى بین 30 تا 60 روز براى کاهش ظرفیت نظامى ایران است و سومین سناریو نیز جنگ تمام عیار را مطرح مى‌کند.
دو سناریوى غیرنظامى نیز یکى بى ثبات کردن نظام ایران از طریق حمایت از اپوزیسیون ایران، افزایش برنامه هاى رادیو و تلویزیونى، فشارهاى روز افزون دیپلماتیک، جنگ روانى و... و دوم عملیات پنهان براى شناسایى و ناکارآمد کردن سایت هاى هسته اى است. من فکر مى کنم آمریکایى ها دو سناریوى غیرنظامى خود علیه ایران را آغاز کرده‌اند. در مورد سناریوهاى نظامى باید بگویم که موضوع جنگ تمام عیار علیه ایران تقریباً غیرممکن است، زیرا با توجه به وضعیت آمریکا در عراق و همچنین خستگى نیروهاى آمریکایى به دلیل دو جنگ عراق و افغانستان و عدم چرخش نیروهاى مقیم عراق و افغانستان با نیروهاى نظامى دیگر، دولت بوش حداقل تا سه سال آینده آمادگى جنگ تمام عیار با ایران را به سبک عراق ندارد.
همچنین دولت هاى اروپایى و افکار عمومى اروپا و جهان نیز با این امر مخالف است. دولت آمریکا اکنون علاقه اى به گسترده کردن شکاف بین خود و اروپا که بر سر موضوع جنگ عراق به وجود آمده را ندارد. ایران نیز وضعیتى متفاوت از عراق دارد. از لحاظ جغرافیایى و جمعیتى ایران تقریباً 3 برابر عراق بوده و مردم ایران به رغم برخى نارضایتى هایى که از وضعیت موجود دارند، در نهایت مخالف هرگونه دخالت خارجى و عملیات نظامى علیه ایران هستند و آن را به هیچ وجه بر نمى‌تابند.
از لحاظ اقتصادى نیز شرایط براى جنگ تمام عیار علیه ایران آماده نیست. در داخل آمریکا پذیرش براى آغاز جنگ دیگر وجود ندارد. البته فضاى منفى علیه ایران کاملاً ساخته شده است، پرونده ها علیه ایران نیز کاملاً آماده است، لذا زمانى که تصمیم به عملیات نظامى گرفته شود، افکار عمومى تا حدودى توجیه است ولى تا سه سال آینده امکان جنگ تمام عیار علیه ایران به لحاظ نظامى، اقتصادى و سیاسى براى آمریکا وجود ندارد. گزینه عملیات موضعى و مقطعى نیز تقریباً علیه ایران غیرممکن است.
اگر گروه هاى رئالیست در آمریکا قدرت را در دست داشتند، بنده صراحتاً مى گفتم این جنگ غیرممکن است ولى به دلیل حاکمیت گروه هاى نومحافظه کار و ایدئولوژیک بودن این گروه مى گویم امکان عملیات موضعى و مقطعى علیه ایران «تقریباً» غیرممکن است. البته آنها نمى دانند که آیا با حمله نظامى توانمندى هاى هسته اى و نظامى ایران کاملاً از بین مى رود، زیرا ممکن است ما زیرساخت هاى گسترده اى را در عراق، افغانستان، آذربایجان و لبنان داشته باشیم و از این طریق دست به عملیات انتقام جویانه علیه آمریکا بزنیم.
دوم اینکه آنها مطمئن نیستند که تمام سایت هاى هسته اى ایران همان سایت هایى باشند که دولت آمریکا شناسایى کرده است. سوم اینکه آنها مى دانند دانش هسته اى ایران بومى است، لذا در صورت حمله به ایران، امکان آن وجود دارد که جمهورى اسلامى ایران از NPT خارج شود و به سمت ساخت سلاح هاى هسته اى حرکت کند. بنابراین احتمال موفقیت عملیات موضعى علیه ایران زیاد نخواهد بود.
ولى شانس و احتمال عملیات هوایى 30 تا 60 روز علیه ظرفیت هاى نظامى ایران وجود دارد. زیرا استدلال در این سناریو آن است که عملیات هوایى ظرفیت نظامى ایران را کاهش مى دهد و با این عملیات ده ها سال طول مى کشد که ایران قابلیت نظامى خود را افزایش دهد و این اقدام رژیم ایران را تضعیف مى کند و امکان انقلاب هاى نارنجى نیز در ایران فراهم مى شود. البته تمام ریسک هایى که در مورد دو عملیات قبلى گفتم در مورد این سناریو نیز وجود دارد، بنابراین شانس این سناریو نیز خیلى زیاد نیست ولى از آن دو سناریوى قبلى شانس و احتمال وقوع آن بیشتر است.
به همین دلیل ایران براى چنین عملیاتى باید آماده باشد. البته فکر مى کنم چنین عملیاتى تا زمانى که مذاکرات با اروپایى ها ادامه دارد، انجام نشود. در حال حاضر فشارهایى که آمریکا علیه ایران وارد مى کند، بیشتر یک جنگ روانى با هدف گرفتن امتیازات بیشتر از ایران است.
* بنابراین از دیدگاه شما بحث ارجاع پرونده ایران به شوراى امنیت مطرح نیست؟
** چرا این گزینه هم مطرح است، استراتژى آمریکا علیه ایران مرحله بندى شده است، یعنى امکان دارد اول پرونده را به شوراى امنیت بفرستند ولى در مرحله بعد به اقدامات دیگرى دست بزنند. البته در مورد اولویت مراحل خیلى دقیق نمى‌توان صحبت کرد.
* دوره آقای خاتمی با سیاست تنش‌زدایی در عرصه سیاست خارجی آغاز شد ولی این تنش‌زدایی برخلاف مفهوم اصلی آن در روابط بین‌الملل هم جنبه ایدئولوژیک داشت و هم تغییر وضع موجود در نظام بین‌الملل را دنبال می‌کرد، با توجه به این دو ویژگی در سیاست خارجی ایران رویکرد و خط مشی ایران جهت رفع سوء تفاهمات موجود چگونه باید باشد؟
** من با شما موافق نیستم، سیاست خارجى ما بیش از 90 درصد پراگماتیستى و عملگرایانه است. ما صرفاً در موارد معدود و محدودى ایدئولوژیک عمل کرده ایم. تغییرات مورد نظر ما نیز در 15 سال گذشته در چارچوب نظام بین الملل دنبال شده است، یعنى ما خارج از عرف ها و هنجارهاى بین المللى تغییرات مورد نظر خود را دنبال نکرده ایم. بنابراین با این ارزیابى شما مقدارى اختلاف نظر دارم.
در ارتباط با مسائل هسته اى، ایران خود را وارد بازى کرده است که ساخت آن به سودش نیست. در مجموع تهدیدات اصلى علیه ما از جانب اروپا نیست بلکه این آمریکا است که ما را تهدید مى کند ولى ما با اروپایى ها وارد مذاکره شده ایم. ما خود را گروگان یکسرى باورها و شعارهایى کرده ایم که در طول سال هاى گذشته سر داده ایم و این موضوع به منافع ما ضربه مى زند. این باید مطالبه ما باشد که با آمریکا به طور مستقیم وارد مذاکره بر سر تمامى مسائل مورد علاقه دو طرف شویم و اگر بنا به دلایلى این امر را ممکن و مطلوب نمى دانیم، بخواهیم که آمریکا در مذاکرات با اروپا شرکت داشته باشد.
* همین موضوع نشان‌دهنده سیاست خارجى ایدئولوژیک نیست؟
** گفتم در بخش هایى ما ایدئولوژیک عمل مى کنیم، یک درصد کوچکى است.
* آیا موضوع مذاکره با آمریکا و برنامه هسته اى ایران بخش عمده اى از سیاست خارجى ایران را تشکیل نمى‌دهد؟
** خیر. بخش عمده اى نیست، ما در رابطه با کل دنیا و کشورهاى منطقه و همسایگان خود اصلاً ایدئولوژیک عمل نمى کنیم. ما با افغانستان و عراق که ایدئولوژیک عمل نکردیم، در مورد عربستان و بحرین و چچن و... و اساساً هیچ جاى دنیا ایدئولوژیک عمل نکرده ایم. فقط در بخش هایى با آمریکا و البته با اسرائیل ایدئولوژیک عمل کرده ایم. به موضوع اصلى برگردم، درخواست و مطالبه اصلى ما باید این باشد که آمریکا باید پاى میز مذاکره بنشیند، ما هر امتیازى که در حال حاضر به اروپایى ها مى دهیم، حداقل امتیاز براى آمریکایى ها محسوب مى شود. یعنى حداکثرى که با اروپایى ها به توافق برسیم، حداقلى براى آمریکا خواهد بود و این ساخت بازى کاملاً به زیان منافع ملى ماست.
اشراف بر چرخه سوخت هسته اى حق ماست، لذا اگر ما قرار است از این حق دست برداریم در قبال آن باید امتیاز بزرگى بگیریم. چنین امتیازاتى را که سیاسى و امنیتى است، صرفاً از جانب آمریکا باید به ایران ارائه شود. این امتیازات را نباید از آلمان و فرانسه و انگلستان انتظار داشت. اگر آمریکا به هر صورت در مذاکرات نیست، یکى از شروط ما این باید باشد که آمریکا توافقات با ایران را امضا کند و به کشورمان تضمین هاى سیاسى و امنیتى دهد. آمریکا اکنون خود را در موضعى قرار داده است که هر آنچه توافق مى شود و از جانب ما امتیازاتى داده مى شود، او هنوز ادعا مى کند که این امتیازات مهم نبوده و من حق خود مى دانم که پرونده ایران را به شوراى امنیت برده و تحریم هایى را علیه ایران تصویب کنم.
براى آمریکا این موقعیت مطلوب است و لذا به حضور در مذاکرات راضى نمى شود. چرا که اگر در مذاکرات حضور داشته باشد، بالاخره چندان بیش از چیزى که اکنون اروپایى ها مى خواهند نخواهد خواست و یا نمى تواند بخواهد و در نهایت مجبور مى شود وارد یک بده و بستان شود، ولى هر چه نتیجه باشد مى باید متعهد به موارد توافق شده باشد. اما اکنون به همان امتیازات دست یافته، بدون آنکه تعهدى را براى خود ایجاد کرده باشد، بنابراین براى او طبیعى است که نخواهد در مذاکرات حضور داشته باشد.
به کره شمالى نگاه کنید گفت وگوهاى چندجانبه را رد مى کند، چون مى گوید ما از جانب آمریکا تهدید مستقیم مى شویم و آمریکا باید به طور مستقیم با ما وارد مذاکره دوجانبه و نه چندجانبه شود. ولى آمریکا در مورد کره با مذاکرات چندجانبه موافق است و تن به خواست کره مبنى بر مذاکرات دوجانبه نمى دهد لذا باید تقاضاى ما تضمین هاى امنیتى و سیاسى و اقتصادى از آمریکا باشد و یا حداقل ایالات متحده باید توافقات ما با اروپا را امضا کند. ولى ما خود را در شرایط بدى قرار داده ایم. زیرا حداکثر امتیاز ما در مذاکرات با اروپایى ها حداقل امتیاز براى هرگونه مذاکره با آمریکا قلمداد مى شود، یعنى آمریکا از آنجایى مذاکره با ما را شروع خواهد کرد که پایان مذاکرات ما با اروپا است.
به عبارت دیگر وقتى مذاکره را شروع کند، مى گویند این امتیازاتى که به اروپا دادید، حداقل امتیاز براى ماست و آمریکا از ایران چیزهاى بیشترى مى خواهد. در حال حاضر آمریکا تمایلى به مذاکره با ایران ندارد زیرا شرایط موجود براى این کشور ایده آل است و از این بهتر براى آمریکا نمى شود. نگاه کنید ما این همه امتیاز به اروپا داده ایم ولى باز آمریکا بحث تغییر رژیم و تشدید تحریم ها را مطرح مى کند و همچنان فشارهاى آمریکا علیه ایران ادامه دارد.
* جنیس استاین رئیس دپارتمان روابط بین الملل دانشگاه تورنتو معتقد است اگر ایرانى ها خردمندانه عمل نکنند، دولت آمریکا احتمالاً به متقاعد کردن جامعه بین المللى به تشکیل ائتلافى یکپارچه علیه جمهورى اسلامى قادر خواهد شد، ایران براى جلوگیرى از تشکیل چنین ائتلافى از چه امکانات و توانمندى هایى برخوردار است؟
** آمریکا فشار زیادى را بر ما و اروپایى ها وارد کرده است، آنها مى خواهند که ما بیشترین امتیازات را در قبال کمترین امتیاز به آنها بدهیم ولى ما به هر حال باید بررسى ها و برآوردهاى دقیقى از چگونگى ارائه امتیاز داشته باشیم، باید دید چه چیزى به نفع ماست.
* در روزهاى اخیر برخى مقامات کاخ سفید از ارائه مشوق ها به ایران استقبال کرده اند، آیا این تغییر لحن ناشى از تغییر و تحولات در استراتژى آمریکا در قبال ایران است و یا صرفاً به حوزه هاى خط مشى و تاکتیک محدود مى‌شود؟
** آنچنان که شواهد نشان مى دهد آقاى بوش تصمیم گرفته است هویج هایى را مثل عضویت در سازمان تجارت جهانى، فروش هواپیما و حتى برخى تضمین هاى امنیتى روى میز مذاکره با ایران بگذارد. آمریکا با این کار مى خواهد، بگوید نقش سازنده اى در مذاکرات ایران و اروپا ایفا کرده است، آنها مى خواهند کارى کنند که تعلیق موقت غنى سازى اورانیوم به یک تابو تبدیل شود تا ما جرات راه اندازى مجدد فرایند غنى سازى را نداشته باشیم، بنابراین، این موضوع خیلى مهم است که ما پاسخ هاى مناسبى را به مشوق هاى آمریکا بدهیم.
نباید پاسخ هاى همیشگى را بار دیگر تکرار کنیم. ما باید بلافاصله پس از ارائه پیشنهادهاى جدید آمریکا پیشنهادهاى سازنده خود را مطرح کنیم و این کار نباید بیشتر از 24 ساعت طول بکشد زیرا در غیر این صورت رسانه هاى غربى خواهند توانست به افکار عمومى جهان شکل دهند و در آن موقع ما در موضعى منفعل قرار مى گیریم.
* پیشنهادهاى ما چه مى‌تواند باشد؟
** به طور مثال یکى از پیشنهادهاى ما مى تواند ادامه توقف غنى سازى اورانیوم باشد.
* دبیر شوراى عالى امنیت ملى در اظهارنظر جدید خود اعلام کرده اند ایران به هیچ عنوان ادامه توقف غنى سازى را نمى پذیرد و همچنین کشور را براى تحریم هاى شوراى امنیت آماده کرده است، نظر شما در مورد این اظهارات چیست؟
** بیان چنین جملاتى هیچ ایرادى ندارد، این موضع گیرى جهت پاسخ به فشارها و تهدیدها و خنثى کردن جنگ روانى اتخاذ شده است، لذا ارسال حس اعتماد به نفس به کشور یا کشورهاى تهدیدکننده اساساً چیز بدى نیست ولى صرفاً نباید به این شعارها اکتفا کرد بلکه باید چنین اظهاراتى را در قالب یک پکیج بیان کرد. لذا اگر پیشنهادهاى مثبتى از طرف آمریکا مطرح شد، این اشتباه است که ما در پاسخ بگوییم آنها را قبول نداریم، این موضع تاثیر بدى بر افکار عمومى جهان خواهد گذاشت.
* یک موضوعى را اساتید روابط بین الملل در ایران همواره در مورد سیاست خارجى جمهورى اسلامى مطرح کرده اند، به اعتقاد آنها ایران پس از پیروزى انقلاب اسلامى هیچ گاه وارد اتحاد و ائتلاف با کشورهاى غربى و حتى قدرت هاى بزرگى نظیر روسیه و چین نشده است و این یک نقطه ضعف براى سیاست خارجى هر کشورى است، نظر شما در این زمینه چیست؟
** ما مى توانیم مستقل از تمامى قطب ها حرکت کنیم و زیان هاى آن را تحمل کنیم، ولى به شرط آنکه به نحو خاصى با نظام بین المللى بازى کنیم.
البته اگر قرار باشد به تنهایى نظام بین الملل را برهم بریزیم و تغییرات اساسى در آن ایجاد کنیم، به زیان منافع کشور خواهد بود. زیرا ضربات متعدد و هزینه هاى زیادى را متحمل خواهیم شد. البته نزدیک شدن به قطب ها همان طور که شما اشاره کردید، مزایا و البته زیان هایى دارد، باید این سودها و هزینه ها محاسبه شود. نمى توان بر مبناى محاسبه هاى افسانه اى و خیالى مثل ائتلاف با هند و چین در نظام بین الملل دست به اقدام زد، ائتلاف ایران با چین و هند اساس و پایه نظرى و کاربردى و عملى ندارد. باید منافع مشترک و خطرات مشترک در مورد ائتلاف با هر کشورى بررسى شود، دفعتاً و بدون بررسى نمى توان با یک کشور ائتلاف کرد.
* تحلیلگران اعتقاد دارند که با برگزارى انتخابات ریاست جمهورى ایران و احتمال انتخاب هاشمى رفسنجانى به سمت ریاست جمهورى و ورود محافظه کاران عمل گرا در دولت آینده، امکان ارتباط ایران و آمریکا افزایش خواهد یافت، تصور شما از تحولات پس از برگزارى انتخابات ریاست جمهورى چیست؟
** رئیس‌جمهور آینده ایران به دلیل شرایط جهانى و داخلى باید اول توانایى مدیریت بحران را داشته باشد یعنى رئیس جمهور باید بتواند مانع رفتارهاى احساسى و رواج رادیکالیسم در ایران شود و در صورت وقوع، آن را به خوبى مهار نماید. به عبارت دیگر رئیس جمهور آینده باید بحران زا و بحران زى نبوده و بحران گریز باشد و توان اداره بحران را داشته باشد. این از مهمترین ویژگى هاى رئیس جمهور ما باید باشد. دومین ویژگى اینکه باید شناخت خوبى از جهان، منطقه و نیروهاى تاثیرگذار بر سیاست هاى جهانى داشته باشد، همچنین از ظرفیت ها و توانایى هاى داخلى آگاهى داشته باشد.
سوم اینکه رئیس جمهور آینده باید از اقتدار کافى براى پیشبرد اهداف و سیاست هاى خود برخوردار باشد و نخبگان جامعه و نیروهاى موثر بر سیاست ها، تصمیم گیران و افکار عمومى داخلى و خارجى و دولتمردان و شخصیت هاى بین المللى او را به عنوان فردى که توانایى تحقق وعده هاى خود را دارد، بشناسند. ویژگى چهارم به ترکیب نیروهاى سیاسى و موثر کشور بازمى گردد، چنانچه رئیس جمهورى بر سر کار بیاید و نتواند سیاست هاى معقول و مترقى خود را از طریق ساخت و تنظیمات موجود پیش ببرد، هر روز ما شاهد درگیرى بوده و قلمرو سیاست ورزى بى نهایت گسترش مى یابد، به گونه اى که هر امر غیرسیاسى هم سیاسى قلمداد مى‌شود.
بنابراین ضرورى است که رئیس جمهور آینده بتواند از طریق ترتیبات و ساخت موجود قدرت سیاست هاى خود را اعمال کند به طور مثال بتواند اکثریتى از مجلس را با خود همراه کند. به نظر من در بین کاندیداهاى موجود و کاندیداهاى احتمالى براى انتخابات، آقاى هاشمى رفسنجانى داراى ویژگى هاى مذکور است. ایشان داراى تجربه و استقلال راى است. و توانایى مهار رادیکالیسم محتمل را نیز دارد و همچنین شناخت لازم را نسبت به دنیا و ساخت و بافت قدرت جهانى دارد، همچنین مى تواند در ترتیبات موجود قدرت در ایران سیاست هاى خود را به پیش ببرد.
آقاى هاشمى مى تواند شرایط را کنترل کند به گونه اى که ما با کمترین هزینه اى مرحله بسیار حساس تاریخى را پشت سر بگذاریم. واقعیت این است که 4-3 سال آینده براى ایران سال هاى خطرناکى است و فکر مى کنم که حضور آقاى هاشمى مى تواند براى کشور اطمینان بخش باشد.
* بنابراین از نظر شما نقش آقاى هاشمى در حد مدیریت بحران است و امکان برقرارى روابط با آمریکا حتى در دوره ایشان نیز وجود ندارد؟
** بله، به طور قطع اینچنین است. یعنى هر کس که بخواهد در دوره آینده رئیس جمهور شود، به طور قطع باید توانایى مهار بحران را داشته باشد. این توانایى باید هم در بعد داخلى و هم در بعد خارجى وجود داشته باشد. آقاى هاشمى از چنین توانایى ها و قابلیت هایى برخوردار هستند.
* مهار بحران بدون رفع تفاهمات و حتى مذاکره تا چه میزان قابل دسترسى است؟
** در حال حاضر تمایل لازم براى رابطه دیپلماتیک در طرف هاى آمریکایى و ایرانى وجود ندارد. لذا باید تلاش کرد که حتى رادیکالیسم آمریکایى تحت کنترل قرار گیرد. ما مى توانیم بر آن رادیکالیسم نیز تاثیرگذار باشیم و این ابزار و مکانیسم هاى خاصى را مى خواهد. ما مى توانیم از طریق سیاست هاى خاص موقعیت جناح هاى مخالف نومحافظه کاران را در آمریکا تقویت کنیم و یا حداقل مى توان کارى کرد که موقعیت آنها خیلى تضعیف نشود. به نظر من آقاى هاشمى از این شعور و درک براى انجام چنین اقدامى برخوردار هستند.
* آقاى روحانى اخیراً بحثى را مطرح کردند مبنى بر اینکه کاهش حداقلى ردصلاحیت ها در انتخابات آینده ضریب امنیت ملى ایران را افزایش خواهد داد، چگونگى و کیفیت برگزارى انتخابات آینده تا چه میزان بر موفقیت ایران در نظام بین الملل تاثیرگذار خواهد بود؟
** بدون تردید، برگزارى انتخابات آزاد و حضور تعداد زیادى کاندیدا با گرایش هاى مختلف و همچنین مشارکت گسترده مردم مى تواند نقش خیلى موثرى در این زمینه ایفا کند. فرآیند انتخابات و برگزارى انتخابات آزاد موقعیت جناح هاى مخالف برخوردهاى خشن با ایران را در آمریکا تقویت خواهد کرد و این موضوع مى تواند فضاى سنگین علیه ایران را تعدیل کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات