پروین بختیارنژاد
پس از اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام و بازداشت دیپلماتهای آمریکایی، دولت موقت با نخست وزیری مهندس بازرگان در روز پانزدهم آبان 1358 استعفا کرد.
با استعفای دولت موقت، مسئولیت اداره کشور به شورای انقلاب واگذار شد. شورای انقلاب که تا آن زمان فاقد تشکیلات اداری بود، از این پس به یک دبیرخانه فعال نیاز داشت.
در روز 18 آبان 1358 به دعوت شهید دکتر بهشتی، حس اجارهدار، همایون امیرخلیلی و محمدجواد مظفر دور هم جمع شدند تا دبیرخانهای برای شورای انقلاب تشکیل دهند.
محمدجواد مظفر مسئول روابط عمومی شورای انقلاب از خاطرات آن روز خود چنین میگوید: «دبیرخانه شورای انقلاب در محل ساختمان مجلس سنای رژیم پهلوی که جلسات مجلس خبرگان قانون اساسی نیز در آنجا برگزار میشد، با نظافت آنجا توسط اعضای دبیرخانه،آغاز به کار کرد. از روز نوزده آبان 1358 دبیرخانه شورای انقلاب با حضور حسین عباسنژاد، حاتم قادری، ناصر نوبری حیرانی، ابراهیم رحیمپور، بهرام قاسمی، خانم رئیسی، خانم آبان و هاشمی گلپایگانی تشکیل شد.»
مظفر اولین موضوع مهم برای شورای انقلاب را تعیین وزرای جدید برای وزارتخانهها، عنوان میکند و در این خصوص میگوید: «از این تاریخ نسل جدیدی از متخصصان جوان وارد صحنه شدند، هیات وزیران از مرحوم عباسپور، کلانتری، نعمتزاده، دکتر قندی، صادق قطبزاده، ابوالحسن بنیصدر، عزتالله سحابی، شیبانی، رجایی و هاشمی تشکیل شد. از آن پس دکتر بهشتی دبیر شورای انقلاب و نیز موسوی اردبیلی سرپرست بنیاد مستضعفان شدند.»
مسئول روابط عمومی شورای انقلاب، خاطرات خود را در مورد تسخیر سفارت آمریکا اینچنین بیان میکند: مجموعه شورای انقلاب تسخیر سفارت آمریکا را تا حد اعتراض به دولت آمریکا در رابطه با حمایت این دولت از شاه ایران قبول داشت ولی نگاه همه آنها به این رخداد، از منظر حل مسئله بود. البته به خاطر دارم که دانشجویان نیز نگاه خوبی به شورای انقلاب نداشتند.
البته به خاطر دارم زمانی که کورت وادهایم برای حل مشکل گروگانگیری به ایران سفر کرد و برای دیداری با اعضای شورای انقلاب به آنجا آمد، همین که او از آسانسور خارج شد، حسین فاضل یکی از اعضای دبیرخانه با شعار مرگ بر آمریکا از او استقبال کرد ولی مجموعه شورای انقلاب، قصد حل این موضوع را داشتند.
شرایط اجتماعی و سیاسی ایران در سال 1358
محمد جواد مظفر با تاکید بر آشفتگیهای اجتماعی و سیاسی آن روزها اظهار داشت: «به خاطر دارم نزاعی در روزنامه اطلاعات، که در آن روزها تحت نفوذ تودهایها، چریکهای فدایی و عدهای هم طرفدار سناتور مسعودی بودند، رخ داده بود که نهایتاً سرپرست روزنامه اطلاعات را از طبقه چهارم به پائین پرت کردند. یک روز در دبیرخانه شورای انقلاب، مطلع شدن که گروه خلق مسلمان در تبریز، استانداری تبریز را تسخیر کرده و استاندار هم ناچار به فرار شده بود.»
وی در ادامه میگوید: «در آن روزها وزرا اطلاع کافی از وضعیت وزارتخانههای خود نداشتند. شنیدیم خانمی در نخست وزیری مشغول به کار هست که از زمان هویدار در نخست وزیری کار میکرد و اشراف کامل به مسائل نخست وزیری داشت. من با آن خانم تماس گرفتم و در مورد موضوعی، اطلاعاتی از ایشان میخواستم که البته به این خانم گفتم:«من از طرف دکتر بهشتی با شما تماس میگیرم و فلان اطلاعات را از شما میخواهم.« ایشان هم صریحاً به من گفت: «آقای بهشتی هر اطلاعاتی میخواهد شخصاً به نخست وزیری بیاید و آن را بگیرد.»»
مظفر میافزاید: «محمد منتظری که به همه انتقاد داشت و همه را عامل امپریالیسم میدانست معتقد بود ایران باید شبیه کشورهایی چون لیبی، سوریه و فلسطین شود، یک روز شنیدیم که به فرودگاه رفته و خواهان هواپیمایی بوده که با آن به لیبی سفر کند و چون مسئولین فرودگاه هواپیما را در اختیار او نگذاشته بودند، ایشان هم در ترمینال فرودگاه بست نشسته است.
این موضوع را به روابط عمومی شورای انقلاب اطلاع دادند و من با ایشان تماس گرفتم و ایشان به من گفتند: «تو که هستی و من در پاسخ گفتم: من از روابط عمومی شورای انقلاب تماس میگیرم و ایشان هم با اعتراض به من گفتند: تو که ضدانقلاب هستی و من با تو حرف نمیزنم.»
مظفر ادامه میدهد: «اتفاقاً آیتالله منتظری هم آن موقع در دفتر شورای انقلاب حضور داشتند، به ایشان اطلاع دادم و به چشم دیدم که هر قدر آیتالله منتظری با محمد منتظری صحبت کردند نتیجهای حاصل نشد. از شگفتی آن روزها همینقدر بگویم که اگر کمی خوششانس بودی به راحتی و از سر اضطرار میتوانستی به کلیدیترین پستها دست یابی.»
ترور دکتر مفتح
مظفر درباره ترور دکتر مفتح میگوید: «هنوز آذر 58 به پایان نرسیده بود که خبر ترور مرحوم مفتح را به دبیرخانه شورای انقلاب دادند. با شتاب به دفتر هیات رئیسه شورای انقلاب رفتم و گفتم که مفتح ترور شد، دکتر باهنر و آقای معادیخواه که گهگاه به شورا انقلاب میآمد و کارهایی را برای آنها انجام میداد، مشغول صحبت بود، وقتی خبر ترور مفتح را به آنها گفتم، آنها با خونسردی به طرف من برگشتند و گفتند: عجب و دوباره به صحبت کردن ادامه دادند، با شتاب به اتاق دکتر بهشتی رفتم و ماجرا را تعریف کردم. ایشان گفتند: شما سریعاً به بیمارستان بروید. وقتی به بیمارستان رسیدم دکتر مفتح شهید شده بود و هادی غفاری هم بالای در بیمارستان مشغول سخنرانی بود.»
اولین رئیسجمهور
مسئول روابط عمومی شورای انقلاب در مورد انتخاب اولین رئیس جمهور میگوید: «ابوالحسن بنیصدر، صادق قطبزاده، حسن حبیبی و بعضی اعضای حزب جمهوری اسلامی و مدنی کاندیدای ریاست جمهوری بودند. ولی به نظر میرسید که رای ابوالحسن بنیصدر بیشتر از سایرین باشد.»
وی میافزاید: «به خاطر دارم یک روز بحث تندی در بین اعضای دبیرخانه شورای انقلاب پیش آمد که «کی به کی رای میدهد» بخش عمدهای از دبیرخانه طرفدار بنیصدر بودند و تعداد کمی هم طرفدار کاندیداهای حزب جمهوری و برخی هم مثل من بینابینی بودند. یک روز دکتر بهشتی از اعضای دبیرخانه سئوال کرد که کدام یک از شما عضو حزب جمهوری هستید، شاید برای شما جالب باشد که حتی یک نفر از ما عضو حزب جمهوری نبودند، البته شهید بهشتی هم اعتراضی نداشت.» مظفر با تصریح این نکته که «اعضای دبیرخانه با اذعان به روحیه خودمحورانه بنیصدر طی بیانیهای شروطی را برای رای به او اعلام کردند که البته این بیانیه را من و یک نفر دیگر، امضا نکردیم» ادامه میدهد: قبل از انتخابات ریاست جمهوری یک روز به دبیرخانه شورای انقلاب اطلاع دادند که امام بیمار هستند. امام را با یک آمبولانس به بیمارستان قلب تهران منتقل کردند. در بین راه امام در مورد انتخابات ریاست جمهوری گفتند: آنهایی که رای ندارند، به نفع آنهایی که رای دارند، کنار بروند. پس از انتقال امام به بیمارستان با کاندیداها تماس گرفتیم که در دفتر شورای انقلاب جمع شوند تا شاید به یک تصمیم واحدی برسند.
زمانی که این موضوع را به بنیصدر گفتیم، ایشان هم گفتند: پیام روشن است، آقایان کنار بروند.
از مظفر درباره بنیصدر سئوال میکنم، و او در پاسخ میگوید: «ایشان صریحاً بیان میکرد که من بزرگترین اندیشه معاصر هستم.» پس از انتخاب بنیصدر به عنوان رئیس جمهور یک روز به او زنگ زدم و گفتم: «آقای بنیصدر چرا در جلسات شورای انقلاب حاضر نمیشوید، گفت: جلسات شورای انقلاب باید در حضور رئیس جمهور برگزار شود. که با خواهش او را به شورای انقلاب آوردیم.»
مظفر ادامه میدهد: این رفتارهای بنیصدر خیلیها را آزرده خاطر کرده بود و روز به روز هم این قضیه بغرنجتر میشد. به هرترتیب، بنیصدر در انتخابات ریاست جمهوری انتخاب شد و البته بعضیها از این انتخاب راضی نبودند. صادق قطبزاده میگفت: «بعد از این انتخاب، اسلام و انقلاب از دست رفت.»
اعضای حزب جمهوری هم از این انتخابات دل خوشی نداشتند. مظفر ادامه میدهد: اعضای دبیرخانه، شب و روز در شورای انقلاب کار میکردند و حتی شبها هم آنجا میخوابیدند. یک روز در مورد حقوق اعضا تصمیم گرفتیم که میزان حقوق افراد براساس تاهل، تعداد فرزند و اجاره خانه باشد که بر این اساس حقوق آبدارچی شورای انقلاب از اعضای دبیرخانه بیشتر شد.