خسرو طالبزاده / مدیر کل اسبق چاپ و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
«دهه فجر» نماد پیروزی انقلاب اسلامی است؛ نماد پایان نظام «پادشاهی» و آغاز نظام «جمهوری اسلامی». «دهه فجر» به نحو ضمنی و در روند بیش از دو دهه (24 سال) به نماد دیگری نیز مبدل شده است؛ نماد «جشنواره فرهنگ» که گاهی پویایی و شور نماد دوم بر تکرار کلیشهای نماد اول غلبه مییابد و آن را به حاشیه میراند. جشنواره سینما، موسیقی، تئاتر و... در پایان سال، همچون جشن کتاب (نمایشگاه بینالمللی کتاب) در آغاز سال، با حضور هنرمندان و نویسندگان و اصحاب و مولدان فرهنگ و هنر برپا میشود تا کارنامه کوششهای یک ساله آنان به مردم عرضه شود. این جشنها و مراسم با حضوری سه جانبه برگزار میشود: مولدان فرهنگ و هنر، مصرفکنندگان و دولتمردان. به تعبیری دیگر؛ «فرهنگ، مردم و دولت».
متفاوت از بسیاری از کشورهای پیشرفته که عنصر دولت یا غایب است یا نامرئی، «هژمونی» دولت دست برتر و قویتر را در طراحی، برنامهریزی و اجرای برگزاری جشنوارههای فرهنگی در ایران دارد و میزان و شدت حضور هنرمندان در این مراسم و تشریفات «آیینی» فرهنگ به مقتضای شرایط و احوال داخلی و جهانی هر بار تنظیم و برنامهریزی میشود.
حضور قوی و چشمگیر دولت سبب شده است تا به اقتضای «آیینی» بودن این مراسم، تشریفات بیش از محتوای آن مهم جلوه کند و مراسمهای افتتاحیه و اختتامیه همچون مرکز این رخداد بزرگ، همه چیز را به تصرف خود در آورد و به کانون توجه مبدل شود و اعطای جایزههای انبوه دولتی همچون «عطیه»ای اسطورهای و قدسی به تکمیل و تقویت این «نمایش» بینظیر و بیمانند در تقویم فرهنگ عمل کند. به همین علت و از منظر خاص، صحنه اصلی مراسمها نه تالارهای سینما، تئاتر، موسیقی و غرفههای کتاب بلکه سن و جایگاه برگزاری مراسم افتتاحیهها و اختتامیهها و سخنرانیهاست. آنجا که دولت جدیدترین و خلاقانهترین رهیافتها و نظرات خود را همچون «بیانیه نوین» درباره «نقش و کارکرد فرهنگ» به سمع حضار هنرمند و اصحاب فرهنگ و هنر میرساند تا «تکلیف»ها در سال فرهنگی دیگر بیابهام و ناروشن باقی نماند.
مهم نیست چگونه و با چه زبانی این تکلیفها ابلاغ میگردد، مهم آن است که سخن نهایی در اینگونه مراسمها از آن دولتمردان است که همچون فاعل و سوژه عمل میکنند و ابژه و عینیت فرهنگ و هنر و امور فرهنگی را به تصویر میکشند.
مردم در این نمایش و رویداد عظیم فقط «تماشاگر» هستند و عظمت این رویداد و نمایش هم در تماشاگر بودن آنان است که حضوری منفعلانه و «برنامهریزی» شده دارند و البته برای رفاه حال و حضور پرشکوه و «میلیونی» آنان نیز برنامهریزی شده است.
وضعیت ترکیب سه ضلعی (به ترتیب اجرای نقش) دولت، فرهنگ و مردم که تصویر و تجسم کامل وضعیت و مناسبات و ساختار درونی آن در مراسمهای افتتاحیه و اختتامیه جشنوارههای فرهنگی و هنری تبلور مییابد، وجه غالب ساختار فرهنگی در تمامی دورههای بیش از دو دهه اخیر است.
عملکرد دولتهای این دورانها در حوزه فرهنگ بیشک یکسان و همانند نبوده و از جهات میزان و نوع آثار تولید و منتشر شده و تفاوت دیدگاهها در اعمال نظارت بر فرهنگ غیرقابل مقایسهاند. اما در این دولتهای متفاوت یک رویداد مشابه و غیرقابل تغییر و دور از دگرگونی و دست نخورده باقی مانده است؛ رویداد «جشنواره»ای شدن فرهنگ. وجه «تماشاخانه»ای فرهنگ که خود را تحت هر شرایطی بازتولید و بازسازی کرده است، همچون نیروی مهارناپذیر و وسوسه کنندهای، لذت و میل کانونی و مرکزی شدن قدرت در صحنه فرهنگ را برمیانگیزد و هژمونی دولت بر فرهنگ و مردم در مثلث ساختاری فرهنگ را بازنمایی میکند و مکرراً بر ذهنها نقش خاطره ابدی و ازلی تفوق دولت و به نحو الزامی سیاست را بر فرهنگ برجسته مینماید.
در جشنوارههای دهه فجر و کتاب و... است که روابط و مناسبات واقعی سهگانه دولت و فرهنگ و مردم از سطح نهانی و درونی ساختار فرهنگی به روی صحنه مراسم میآید و آشکار میشود تا با نمایشی و تماشایی شدن علنی این روابط قلمروها و حوزههای ترسیم شده میان این سه ضلع که در تقدیری تاریخی از گذشته دور تاکنون صورتبندی و قالبگیری شده است، همچنان ثابت و بیخدشه ادامه یابد. مهم نیست اصحاب فرهنگ گاهی بر صدر مراسم بنشینند یا حتی به جای دولتمردان از دغدغههای فرهنگ بگویند یا در امور و جشنوارههای فرهنگی مشارکت بورزند و برخی مسئولیتها نظیر اعطای جوایز دولتی را خود بر عهده گیرند یا جشنوارهها را خود اداره کنند و... مهم آن است که همه این تصمیمات در قلمرو و حوزه دولت و برابر طرح و برنامهریزی او و در حضور تماشایی و رضایتبخش او صورت گیرد و اینکه کی؟ کجا؟ چه وقت؟ چگونه؟ چه کاری را انجام میدهد. این قلمرو دولت تحت هیچ شرایطی نباید مخدوش شود. واگذاری اختیارات و امور جاری به بخش خصوصی و صنفی هم به کوچک شدن دولت نینجامید، بلکه با تصرف این نهادها همچون اداره و زیرمجموعه خود، دولت فراختر و عائلهمندتر شد.
اگر تعریف «موزه»ای شدن فرهنگ این باشد که هویت و نقش و کارکرد فرهنگ در ارجاع به گذشته و تاریخ معنا و دلالت مییابد و همه امور فرهنگی در خدمت رجعت به گذشته تفسیر میشود و تقلیل مییابد، جشنوارهای شدن فرهنگ در ساختار سیاسی جهان سومی ارجاع معنا و نقش و کارکرد فرهنگ به دولت و سیاست است و هر دو (موزه و جشنواره) وجه «آگاهی و معنا»بخشی و تشخصیابی در زندگی روزمره از «خود» و «زیست جهان» را به حاشیه میرانند تا با تودهای شدن فرهنگ، توده همچنان حضور پرشکوه و میلیونی خود را به مثابه مهمترین رویداد فرهنگی ارج نهد.
با تقلیل عرصه فرهنگی به تماشاخانه فرهنگی هممچون تقلیل فرهنگ به «صنعت فرهنگی» و هالیوودی شدن هنر، جنبه سرگرمی و تفنن فرهنگ برجسته و پررنگ میشود. هر چند مردم همچون مصرفکنندگان صنعت فرهنگی به تجربه میآموزند که خرد و نقد خود را در قالبهای رایج و رسانههای مسلط به نحو غیرقابل پیشبینی بیان کنند و در بازیهای زبانی و سبکهای طنز و سرگرمی خود فرهنگ غالب را به سخره گیرند و آزادی و آگاهی خود را تدارک بخشند.
جشنوارهای شدن فرهنگ تنها جشنواره کالاها و محصولات فرهنگی نیست، جشنواره روابط دولت و فرهنگ و نمایش دولتی فرهنگ و تماشاخانه ساخت سیاسی فرهنگ است. در فرهنگ جشنوارهای دغدغههای بازسازی روابط دولت بر ملت به زبان و روشهای نوین است تا بنیادهای ساختار فرهنگی پایدار ماند.
تقابل میان «جشنوارهای شدن» فرهنگ و «استقلال و آزادی» فرهنگی نزاع بیپایه و بیمایه و کمجان و ناتوان نیست. مقاومت در برابر آن وجهی از سیاسی شدن فرهنگ که خردسوزی و آگاهیزدایی و بیعاری و تملقگویی را میپروراند و ترویج میکند، از درون فرهنگ جشنوارهای تکوین مییابد و در قالب نمادها و سبکها و زبانهای زمانی و مکانی خود میروید و بارور میشود.
«دهه فجر» هم نماد «جشنوارهای شدن» فرهنگ است، هم نماد «استقلال و آزادی» فرهنگ. هم سویه شوق و شور دولتی شدن فرهنگ را باز مینماید، هم سویه درد و رنج جمهوری شدن فرهنگ را. جشنوارهای شدن فرهنگ در برنامه دولت تجلی مییابد و آزادی فرهنگ در برنامه «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» انقلاب اسلامی.