تاریخ انتشار : ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۲:۵۴  ، 
کد خبر : ۱۸۸۴۷۵
نگاهى به زندگى و افکار جان استوارت میل

آزادى تنها راه تحقق عدالت


حمیدرضا ابک Hamidreza-abak@yahoo.com
«من هیچ وقت پسربچه نبودم. من هیچ وقت کریکت بازى نکردم، بهتر است بگذارند طبیعت راه خودش را برود.»
مارتین هایدگر درس گفتارهایش درباره ارسطو را با این جمله آغاز کرد که «به دنیا آمد، کار کرد و مرد.» قصد هایدگر از این سخن، تاکید بر نکته اى اساسى در مسئله آموزش بود که اندیشه هاى یک متفکر آنقدر کافى و خودبسنده هستند که درکشان نیازى به آموزش بیوگرافى و زندگینامه آنان نداشته باشد. اما آیا به راستى اوضاع درباره جان استوارت میل فیلسوف، معرفت شناس، منطق دان، اقتصاددان و نظریه پرداز سیاسى انگلیسى نیز به همین منوال است؟
جان استوارت میل در سال 1806 در خانواده اى متوسط و شاید هم به لحاظ اقتصادى فقیر در لندن به دنیا آمد. پدرش جیمز میل فرزند یک کفاش روستایى در اسکاتلند بود. مادر جیمز میل کوشیده بود تا به قیمت بیگارى کشیدن از بقیه فرزندان در مزرعه و مغازه و خانه از جیمز یک جنتلمن واقعى بسازد. پدر جان با کمک یک کشیش محلى و مساعدت سر جان ولیدى استیوارت آو فترکرن توانست به دانشکده مونتروز برود و بعد هم به دانشگاه ادینبورو؛ البته این بار به قصد کشیش شدن. او در ادینبورو افلاطون را کشف کرد و بعد هم آثار روسو، ولتر و هیوم را مطالعه کرد. شاید از همین جا بود که دریافت نمى تواند به آموزه هاى کلیساى اسکاتلند یا هر کلیساى دیگرى اکتفا کند.
جیمز میل در سال 1802 و در 29سالگى به همراه سرجان استیوارت به لندن آمد؛ درست مثل بسیارى دیگر از هم میهنان بااستعدادش که در آن روزگار به لندن مى آمدند تا از راه نویسندگى امرار معاش کنند. جیمز میل در لندن براى مجلات مقاله مى نوشت و ویراستارى مى کرد. همان جا بود که در سال 1805 ازدواج کرد؛ آن هم با دخترى فوق العاده زیبا که 10سال از او کوچک تر بود. آنها در همان سال اول بچه دار شدند و به احترام قیم پدر خانواده نام فرزندشان را جان استوارت گذاشتند. جیمز میل بسیار مقرراتى و منظم بود. وقتى جان به دنیا آمد او دست به کار تدوین تاریخ هند بریتانیایى شده بود و قصد داشت این کتاب را در سه سال تمام کند و از طریق درآمدش به آلاف و الوفى برسد. اما این کار 10سال طول کشید. کتاب در سال 1817 منتشر شد و جیمز در سال 1819 در کمپانى هند شرقى استخدام شد و از اینجا بود که وضعیت مالى خانواده اش را سر و سامان بخشید.اما با همه این گرفتارى ها مهمترین دلمشغولى و اصلى ترین وظیفه جیمز تربیت و آموزش فرزند بزرگش جان بود. دوستى او با جرمى بنتام که شاید مشهورترین فیلسوف انگلیسى آن روزگار بود و همنشینى اش با دیوید ریکاردوى اقتصاددان او را به این باور رسانده بود که هیچ چیز مانند تعلیم و تربیت و آموزش نمى تواند آینده شخصیتى فرزندش را شکل بدهد. براى میل پدر پشتکار، اعتدال و خویشتندارى اصلى ترین فضایل بودند؛ خصایلى که دیگر جایى براى احساسات تند و آتشین باقى نمى گذاشتند. شاید به همین خاطر بود که او در 17سالگى از ویلهلمینا دختر زیباى خانواده فترکرن که به قول بسیارى مورخان تنها عشق واقعى زندگى اش بود چشم پوشید. بعدها جان درباره پدرش نوشت که احساسات شورانگیز از هرنوعش براى او شکلى از دیوانگى به شمار مى رفت.
جان استوارت میل از سه سالگى آموختن زبان لاتین را آغاز کرد. پدرش هیچ گاه او را به مدرسه نفرستاد تا فرزندش را به شیوه خاص خودش بار بیاورد. جان بیچاره در دریایى از کتاب هاى قطور و وحشتناک به دنیا آمده بود و بزرگ مى شد. بى آنکه در خانه اش کوچک ترین نشانى از یک اسباب بازى یا لااقل کتاب هاى کودکانه باشد. سختگیرى پدر چندان بود که حتى مهربانى هریت بارو مادر میل نیز نمى توانست تاثیر چندانى بر محیط خشک و پادگانى کلبه اى بگذارد که جرمى بنتام در اختیار پدر خانواده گذاشته بود. افسانه هاى ازوپ نخستین کتابى بود که جان توانست به زبان یونانى بخواند.
وقتى جان هشت ساله شد، عمو بنتام در اقدام سخاوتمندانه اى دیگر خانه شماره یک خیابان کوئین اسکویر پلیس را در اختیار خانواده میل گذاشت. خانه اى که ورود به آن براى میل مصادف بود با آغاز آموختن زبان لاتین.
میل پدر، عشق افلاطونى اش به افلاطون را نیز با میل پسر تقسیم کرد. جان پیش از آنکه 10ساله شود، شش محاوره از محاورات افلاطون را خوانده بود تا براى آموختن منطق آماده شود؛ علم مورد علاقه پدر. جیمز میل خیلى هم سختگیر نبود. او به پسرش اجازه مى داد در خلال این آموزش هاى سهمگین اندکى هم تفریح کند. اما تفریحش در بهترین شکل ممکن مطالعه کتاب هاى تاریخى یا کتاب هایى مثل رابینسون کروزوئه یا نهایتاً شعر بود. البته جان به هیچ وجه حق نداشت این کارها را صرفاً به قصد لذت انجام بدهد. پرورش قوه تخیل خلاق، نسبت چندانى با برنامه اى که پدر براى پسر تدارک دیده بود نداشت. از سوى دیگر جیمز میل پسر بزرگش را وادار مى کرد تا بخشى از اوقاتش را صرف آموزش هشت خواهر و برادر دیگرش کند. جان از این کار متنفر بود. اما بعدها اعتراف کرد که این کار به او یاد داد چگونه مى توان مباحث جدى و سنگین را براى دیگرانى توصیف کرد که چیزى از آن نمى دانند. جان در 12سالگى علاوه بر مطالعه آثار کلاسیک یونان و حتى «ریطوریقا»ى ارسطو، جبر، هندسه و حساب دیفرانسیل هم آموخته بود.
آموختن علم منطق در 12سالگى آغاز شد. آن هم با رساله هاى لاتینى درباره منطق اسکولاستیک (مدرسى). جان در کتاب بیوگرافى اى که بعدها نگاشت بر اهمیت این قسمت از آموزشش بسیار تاکید کرد. به نظر او آموزش منطق به جوانان مخصوصاً دانشجویان فلسفه، این امکان را مى دهد که پیش از رشد کامل قواى فکرى خودشان تناقض هاى موجود در استدلال هاى دیگران را بشناسند. در همین سال ها بود که جان به عنوان کارمند پدر کار نمونه خوانى کتاب تاریخ هند بریتانیایى را نیز آغاز کرد.
13سالگى آغاز آموزش اقتصاد بود. جیمز در این سال یک دوره کامل اقتصاد سیاسى را براى پسرک بینوا تدریس کرد و او را موظف کرد کتاب هاى آدام اسمیت و همچنین اثر تازه تالیف شده دیوید ریکاردو را با عنوان «اصول اقتصاد سیاسى و مالیات بندى» بخواند و خلاصه نویسى کند.
جالب اینکه این خلاصه نویسى ها عاقبتى خیر داشت. جان در سال 1820 آنها را در قالب کتاب «اصول اولیه اقتصاد سیاسى» منتشر کرد.
این گونه شد که جان استوارت میل در سن 14سالگى تقریباً همه چیزهایى که کسى مثل او باید در طول عمرش مى آموخت را آموخت. در همین سال بود که به دعوت همان خانواده نوع دوست به فرانسه رفت تا یک سالى را در آنجا سر کند. زبان فرانسوى آموخت و شش ماهى هم در مون پلیه شیمى و ریاضیات خواند.
پس از بازگشت از فرانسه و پژوهش و تحقیق درباره انقلاب فرانسه، در زمستان سال 1821 «قانون رومى» را مطالعه کرد. همراه جان در این بخش از مطالعاتش جان آستین بود که شاید بتوان او را بهترین میراث دار اندیشه هاى «فایده گرایانه» جرمى بنتام دانست.وقتى جیمز میل علاقه پسرش را به مباحث سیاسى دید کتابى از «دومون» که شرح و ترجمه بخشى از آثار منتشر شده و نشده بنتام بود را به او داد تا بخواند. جان خودش خواندن این کتاب را نقطه عطفى در زندگى اش دانسته است. در زمستان 1822 جان و دوستان جوانش انجمنى تشکیل دادند که هر دو هفته یک بار تشکیل جلسه مى داد و به بحث و بررسى درباره موضوعات مختلف مى پرداخت. آنها معیار تمام بحث هایشان را در اخلاق و سیاست «اصل فایده» گذاشته بودند.در سال 1823 جیمز میل کارى براى جان در کمپانى هند بریتانیایى دست و پا کرد. از همان سال روزنامه نگارى را هم آغاز کرد. نوشته هاى آغازینش در «مورنینگ کرونیکل» منتشر شد. این نشریه در واقع ارگان کسانى بود که اصلى ترین ایده فلسفى شان را فایده گرایى رادیکال مى دانستند. در واقع افکار بنتام در آن زمان مرزهاى بریتانیا را درنوردیده بود. بعدها و در سال 1824 هم جان به انتشار مقاله در «وست مینستر ریویو» پرداخت؛ نشریه اى که خود بنتام یک سال قبلش راه اندازى کرده بود.حالا دیگر جان کوچولو شخصیت مستقلش را بازیافته بود. گرچه او و پدرش هر دو از فایده گرایان افراطى بودند، اما سفر او به فرانسه و همنشینى اش با جوانان انجمن مذکور کم کم به اختلافات فکرى میان او و پدرش دامن زد. مهمترین مسئله مورد اختلاف آنها مسئله زنان بود: «پدرم معتقد است مى توان زنان را از حق راى محروم کرد بى آنکه چنین چیزى با حکومت خوب تناقض داشته باشد. چون علایق زنان همان علایق مردانشان است. من و همه همفکرانم سخت با این آموزه مخالفیم.» این اختلاف در واقع گوهر اصلى همان اندیشه هایى بود که بعدها در کتاب «انقیاد زنان» جان استوارت میل تجلى یافت و او را به یکى از پیشگامان نهضت آزادى زنان تبدیل کرد.جان از سال 1825 سخنرانى هاى عمومى اش را آغاز کرد. بحث و جدل هاى او با دیگران، منجر به شکل گیرى یک انجمن بحث و جدل شد که تقریباً همه وقت جان را پر کرد. او آخرین مقاله اش را در وست مینستر، در بهار سال 1828 نوشت؛ مقاله اى درباره انقلاب فرانسه. رویاى نگاشتن کتابى درباره این انقلاب از معدود آرزوهاى میل بود که هیچ گاه محقق نشد.در سال 1830 میل باز هم به فرانسه رفت. او در آنجا با انقلابیون انقلاب دوم فرانسه دیدار کرد و با نوشته هاى آگوست کنت و سن سیمون جامعه شناس فرانسوى نیز آشنا شد. در همین ایام میل دست به کار نگارش پنج رساله شد که بعدها تحت عنوان «رساله هایى در باب برخى مسائل حل وفصل نشده اقتصاد سیاسى» منتشر شد. آشنایى او با هریت تیلور در سال 1830 هم در تغییر برخى دیدگاه هاى سیاسى اش بى تاثیر نبود، تیلور همان زنى بود که بعدها پس از مرگ همسرش به عقد جان استوارت میل درآمد و تا آخر عمر با او ماند.
اتفاقات جدید باعث شدند تا دلمشغولى هاى سیاسى میل بیشتر شوند. او در سلسله مقالاتى که با عنوان «روح زمانه» در سال1831 نگاشت کوشید تا دیدگاه هاى تازه اش در باب حکومت را مدون کند. به زعم او «سلطه طبقات آریستوکرات، نجبا و ثروتمندان در قانون اساسى انگلستان، شرى است که به هر قیمتى باید از آن خلاص شد.» میل در سال 1834 سردبیر «لاندن ریویو» شد که قرار بود جاى خالى مجله بنتام را پر کند. حال جسمى پدرش در سال 1835 وخیم شد و در ژوئن 1836 بود که جان استوارت میل بزرگترین معلم همه دوران هاى زندگى اش را از دست داد.یک سال پس از مرگ پدر، جان تالیف کتاب نظام منطق را که پنج سال پیش به کنارى نهاده بود، از سرگرفت و آن را در سال 1840 به پایان برد. البته مطابق روال همیشگى اش در سال 1841 آن را بازنویسى کرد و اندیشه هاى منطقى اش را در قالب ردیه اى بر «فلسفه علوم استقرایى» ویول که تازه منتشر شده بود، عرضه کرد.میل اما هنوز به مهمترین موضوعات زندگى اش نپرداخته بود. علاقه او به نظریه پردازى سیاسى در سال 1847 اوج گرفت. دغدغه میل درباره وضعیت اسف بار زندگى مردمان آن دوران را مى توان در جاى جاى آثارش بازیافت. در سال 1848 کتاب «اصول اقتصاد سیاسى» منتشر شد. مطالعه کتاب «دموکراسى در آمریکا»ى آلکسى دوتوکویل تاثیر بسزایى بر افکار میل گذاشته بود. او معتقد شده بود که دموکراسى نمایندگانى (Representative Democrasy) بسیار بهتر از دموکراسى خالص مبتنى بر راى اکثریت است.
در سال 1851 میل با هریت تیلور ازدواج کرد. او کتباً به همسرش قول داد که همانند قبل براى انجام هر کارى آزاد باشد، اختیار اموالش را داشته باشد و نیمى از درآمد کتاب هاى میل هم از آن او باشد. این کار میل به معناى زیر پا گذاشتن قانون هاى نوشته و نانوشته بریتانیایى در نسبت میان مردان و زنان بود.
میل در سال 1854 نگارش رساله مختصر آزادى را آغاز کرد که بعدها و در سال 1859 به صورت کتابى مستقل منتشر شد. درست همان سالى که داروین کتاب «اصل انواع»اش را منتشر کرد. جان مورلى در همان روزگار درباره این کتاب میل نوشته است: «کتابى را نمى شناسم که در این زمان یا در هر زمان دیگرى، با این اختصار، تاثیرى چنین شگرف و گسترده بر افکار عصرش گذاشته باشد؛ کارى که رساله آزادى میل در آن دوران جوش و خروش فکرى و اجتماعى کرد.» در سال 1861 هم «فایده گرایى» منتشر شد که یکى از مهمترین آثار میل و بازپرداخت دین اش به پدر و عمو بنتام بود.
کار بعدى میل انتشار جزوه «اندیشه هایى در باب اصلاحات پارلمانى» بود. میل در این جزوه ایده اعطاى حق راى به کسانى که تحصیلات بهتر داشتند را مطرح کرد که البته کسى از آن استقبال نکرد. در همین دوران میل به پیشنهاد هلن تیلور دختر هریت از همسر قبلى اش، «انقیاد زنان» را نوشت اما آن را به دلایل اجتماعى _ سیاسى منتشر نکرد.میل در این کتاب به بحث در این باره مى پردازد که هر زن شوهردار در دوره ویکتوریایى، بنا به قانون، برده است. حتى اگر اکثر زنان، به علاوه همه مردان، از این ترتیبات راضى باشند، باز این ترتیبات با «فایده در گسترده ترین معنایش، که مبتنى بر منافع همیشگى انسان در مقام موجودى پیشرفت خواه است» سازگارى ندارد، فایده اى که در رساله آزادى گفته بود «دلیل غایى در همه مسائل اخلاقى» است. میل مى گفت برخلاف این نظر، که بنا به مشاهدات تاریخى، پدرسالارى طبیعى است، ما نمى توانیم بگوییم چه چیزى براى زنان طبیعى است، یا چه چیزى براى مردان طبیعى است، مگر آنکه آنان را در شرایطى مشاهده کنیم که هیچ یک تحت سلطه آن دیگرى زندگى نمى کند.نگارش این کتاب همزمان با آغاز جنگ داخلى در آمریکا بود. مقاله «جنگ در آمریکا»ى میل که در فریزر مگزین منتشر شد حاصل این عقیده میل بود که جنگ هاى داخلى در آمریکا نقطه عطفى در روند امور بشرى خواهند بود (ترجمه این مقاله را مى توانید در صفحات بعدى بخوانید). در سال هاى بعد او کتاب «بررسى فلسفه سر ویلیام همیلتن» مشهودگرا را نگاشت و مجموعه مقالاتش در معرفى آگوست کنت را در کتاب «آگوست کنت و پوزیتیویسم» منتشر کرد.
اتفاق بزرگ
شهرت جان استوارت میل بیشتر از آن شده بود که بتواند از تبعاتش برکنار بماند. در سال 1865 مردم از میل خواستند تا کاندیداى نمایندگى در مجلس عوام شود. نظرات میل درباره کاندیداتورى جالب بود. او اعتقاد داشت «از اساس غلط است که مخارج انتخاباتى، یا حتى بخشى از آن بر دوش کاندیدا گذاشته شود. چون این بدان معنا است که کاندیدا کرسى مجلس را مى خرد.» شرط میل براى پذیرفتن خواسته مردم این بود که براى تامین هزینه هاى انتخابات مجبور به خرج از کیسه خودش نشود. به هر حال شرایط میل پذیرفته شد و او نماینده مجلس عوام انگلستان شد.حضور میل در مجلس تاثیر فراوانى بر تصویب «لایحه اصلاحات» داشت. در سال1868 پارلمان منحل شد و میل هم به زندگى خصوصى اش برگشت و بیشتر اوقاتش را در فرانسه و در جوار گور همسر و معشوقش گذراند.
اوضاع مزاجى اش خوب بود. تا جایى که برخى روزها کیلومترها براى جمع آ ورى گیاهان مى رفت که یکى از تفریحاتش، البته آن هم از نوع علمى، بود. در هشتم ماه مه سال 1873، جان استوارت میل به دنبال یک حمله ناگهانى قلبى در آوینیون درگذشت. او را در گورستان محقر سن وران و در کنار گور هریت به خاک سپردند. جان استوارت میل در اواخر عمرش دست به کار نگارش کتاب اتوبیوگرافى اش شده بود که به زعم بسیارى ادیبان از مهمترین آثار دوره ویکتوریایى به شمار مى رود. این کتاب چند ماهى پس از مرگ میل منتشر شد. آخرین جمله اى که هنگام مرگ از دهان میل خارج شد این بود: «مى دانید که کارم را کرده ام.»
افکار آقاى میل
متفکر بزرگ کسى است که با سر نترس و بدون بیم از مخالفت ها، افکارى را که در سر دارد تا رسیدن به نتایج منطقى آنها دنبال کند. صرف نظر از اینکه به مذاق کسى خوش بیاید یا نیاید.
جان استوارت میل، «درباره آزادى»
«فایده گرایى» اساسى ترین اصل در فلسفه جان استوارت میل است. شاید بتوان به تعبیر سوزان لى اندرسون اصل فایده گرایى جرمى بنتام را اینگونه صورت بندى کرد: «عملى درست است که در میان تمام اعمال بدیل ممکن براى عامل [یا فاعل] احتمال بیشترى دارد که منجر به بیشترین لذت (یا شادکامى) خالص یا کمترین درد (یا تلخ کامى) شود، با به حساب آوردن هر کسى که در معرض تاثیرپذیرى از آن عمل است.» تعبیر بنتام البته به هیچ وجه واجد چنین دقتى نبود. اما چرا میل و هم عصرانش اصل فایده گرایى بنتام را به عنوان اصلى ترین اصل فلسفى خویش برگزیدند. شاید به خاطر اینکه به تعبیر اندرسون نظام رایج اخلاقى آن دوران یعنى نظام وظیفه گرایى کانتى دیگر پاسخگوى مسائل مبتلابه نبود. در واقع فایده گرایى به این قصد طراحى شده بود که ذهنیت را از فرآیند تصمیم گیرى اخلاقى کنار بگذارد. شما براى انتخاب عمل اخلاقى، کافى است پیامدهاى احتمالى آن را بررسى کنید و عملى را انتخاب کنید که بیشترین شادکامى را براى بیشترین افراد دارد. در این صورت است که دیگر مسئله ذهنیت (Subjectivity) در اخلاق جاى خود را به عینیت (Objectivity) مى دهد. تاکید میل بر اصل فایده، متضمن توجه او به مفهوم عدالت است. چرا که قرار است این بیشترین شادکامى براى بیشترین افراد تحقق یابد. میل در فصل پنجم کتاب فایده گرایى استدلال محکمى براى این ایده مى آورد که عدالت شاخه اى از «فایده اجتماعى» است. به زعم میل عدالت «جزء اصلى و به نحوى غیرقابل قیاس، مقدس ترین و الزام آورترین جزء هر اخلاقى است.» در واقع میل از فایده گرایى بنیانى مستحکم براى عدالت مى سازد. فایده گرایى اما تنها دغدغه میل نیست. او دقیقاً با توجه به تجربیاتى که از دموکراسى هاى موجود در زمان خودش داشته و هراسى که از استبداد اکثریت بروز داد، دلمشغول مسئله آزادى فردى است.او به شدت علاقه مند است تا حوزه آزادى افراد را گسترش دهد. به همین خاطر است که در رساله آزادى به این مسئله مى پردازد. موضوع رساله او «آزادى مدنى یا آزادى اجتماعى است؛ ماهیت و حدود قدرتى که جامعه مى تواند بحق بر فرد اعمال کند.» در واقع رساله آزادى تلاشى است براى تبیین نسبت دولت و افراد.میل از این نکته هراس دارد که میزان دخالت دولت حتى دولتى که برخاسته از اکثریتى دموکراتیک است در حوزه آزادى افراد به گونه اى باشد که این حق را تضییع یا محدود کند.اینجا است که اصرار میل بر مسئله آزادى، با وجود دغدغه نخستینش یعنى عدالت که او را در زمره جمع گرایان جاى مى داد، به فردگرایان تمایل پیدا مى کند.از این رو است که برخى متفکران میل را پدر لیبرالیسم نامیده اند و برخى دیگر او را جمع گراى سفت و سخت نامیده اند. اما شاید در این میانه بتوان به روایت عده اى از اندیشمندان و میل شناسان اکتفا کرد که معتقدند آزادى فردى براى میل بهترین ابزار براى دستیابى به اصل جمع گرایانه فایده است: «هر شخصى به همان نسبتى که فردیتش را بیشتر پرورش مى دهد، براى خود ارزشمندتر مى شود و بنابراین مى تواند براى دیگران هم ارزشمندتر شود.» در واقع براى میل دستیابى به عدالت تنها از راه آزادى ممکن است. شاید بتوان تصویر کلى چشم انداز میل نسبت به آزادى و عدالت را در این جمله از کتاب «سه رساله درباره دین» او درک کرد و فهمید آنچه میل به دنبالش بود: «اخلاقى مبتنى بر نگاهى گسترده و خردمندانه به خیر کل[بود]. بى آنکه لازم باشد فرد فداى توده شود و یا توده فداى فرد. اخلاقى که در آن وظیفه، قلمرو خود را داشته باشد و آزادى و خودانگیختگى قلمرو خاص خودش را.» دغدغه میل بر برقرارى نظامى مبتنى بر عدالت که در آن حق آزادى فردى نیز ادا مى شود، در رساله «اندیشه هایى در باب اصلاحات پارلمانى» جلوه مى کند. به زعم او مسئولیت امور سیاسى باید برعهده کسانى باشد که به گونه اى خاص تربیت شده اند. در واقع میل معتقد بود مجلس هایى که صرفاً با انتخاب دموکراتیک تشکیل مى شوند، به علت قابلیت هاى فکرى متوسط نمایندگان و کسانى که آنها را انتخاب کرده اند، براى حکومت و قانونگذارى مناسب نیستند. از طرف دیگر آنها نماینده منافع طبقه واحدى خواهند بود و بنابراین قانونگذارى شان هم طبقاتى خواهد بود. اما به هر حال میل با همه انتقادى که به دموکراسى اکثریت داشت معتقد بود باید شرایط را به گونه اى فراهم کرد که نظارت مردم بر حکومت به دقت تامین شود. از این رو پیشنهاد مى کرد این دموکراسى حداکثرى را باید با آگاهى و هوشمندى مدیران متخصص ترکیب کرد تا منافع اقلیت پایمال نشود.اما این کار چگونه باید صورت مى پذیرفت. او در همان رساله ساز و کارى براى انجام این کار پیشنهاد داد. پیشنهاد او وجود کمیسیونى براى قانونگذارى بود که اعضاى آن باید از میان نخبگان فکرى انتخاب شوند.
وظیفه این کمیسیون قانونگذارى بود. اما اجراى قانون و پیشنهادهاى کمیسیون باید صرفاً از طریق مجلسى صورت مى گرفت که به نحوى دموکراتیک تشکیل شده بود تا حق نظارت مردمى در حکومت تامین شود. البته هنگام راى گیرى همگانى نیز باید ترکیب مشابهى طراحى کرد تا حق راى همگانى به همراه آراى اضافى براى فرهیختگان در آن لحاظ شود.از سوى دیگر میل در این رساله پیشنهاد راى گیرى علنى را مطرح کرد تا راى دهندگان تحت تاثیر فشارهاى اجتماعى حاصل از توجه نخبگان به آراى آنها قرار گیرند و هوشمندانه تر انتخاب کنند. البته پیشنهاد مهم تر میل، طرح تعیین تعداد نمایندگان به نسبت جمعیت حوزه هاى انتخاباتى بود تا از طریق آن حقوق اقلیت بهتر تامین شود.تفکیک میل میان «دموکراسى ناب» و «دموکراسى دروغین» نیز حاصل بى اعتمادى او به نظام هاى دموکراتیکى بود که صرفاً مبتنى بر راى اکثریت اند. او به درستى تشخیص داده بود که در چنین نظام هایى حاکمان مى توانند به راحتى و با تکیه به راى اکثریت دست به اعمال استبداد علیه اقلیتى بزنند که به آنها راى نداده اند و این همان چیزى است که تحت عنوان «مفهوم استبداد اکثریت» بارها در آثار میل بدان پرداخته مى شود. چنین اتفاقى است که مى تواند منجر به نقض آزادى هاى فردى شود و این براى میل یعنى فاجعه.مفسران بسیارى آثار میل در حوزه سیاست را به محک نقد زده اند. جان گرى که کتاب «فلسفه سیاسى جان استوارت میل» را درباره افکار میل نگاشته است با وجود اینکه استدلال هاى میل در حوزه فلسفه سیاسى را سازگار مى داند اما در ویرایش هاى بعدى کتاب ادعا مى کند که اساساً همان ایرادى که بر همه گونه هاى لیبرالیسم وارد است به تفکر سیاسى میل هم وارد است؛ نادیده گرفتن پلورالیسم ارزشى و اصالت دادن به ارزش هاى خاص لیبرال. اما بسیارند کسان دیگرى که معتقدند اتفاقاً فلسفه سیاسى جان استوارت میل، یکى از سازگارترین دستگاه ها و نظام هاى فلسفى است که تاکنون عرضه شده است. فایده گرایى، درباره آزادى، انقیاد زنان و اندیشه هایى در باب اصلاحات پارلمانى در واقع مجموعه اى منسجم است براى کسانى که هم به آزادى هاى فردى اعتقاد دارند و هم دلمشغول تحقق عدالت در جهان جدیدند.
میل در حوزه فلسفه محض تجربه گرایى رادیکال بود. کار اصلى او شاید در این حوزه صورت بندى میراثى بود که سنت هاى تجربه گرایى بریتانیایى از خود به جاى گذاشته بودند. میل معتقد بود تمام دانش بشرى مبتنى بر تجربه (به معناى حسى آن) است. او اعتقاد داشت تمام امیال، مقاصد و اعتقادات ما محصول قوانین روانشناختى تداعى معانى است و همین بود که او را به کسانى چون هیوم و بارکلى نزدیک مى کرد.
میل در حوزه معرفت شناسى همانند کانت که گزاره ها را به دو بخش تحلیلى و ترکیبى تقسیم کرده بود، آنها را به گزاره هاى زبانى (Verbal) و گزاره هاى واقعى (real) تقسیم کرد. او برخلاف کانت معتقد بود نه تنها ریاضیات محض که حتى منطق هم شامل گزاره ها و استنتاج هاى واقعى است.از سوى دیگر او برخلاف نظر کانت وجود گزاره هاى ترکیبى (یا به زعم خودش واقعى) پیشینى را انکار مى کرد. به زعم میل علم منطق و ریاضیات، مانند همه علوم دیگر، قوانینى بسیار کلى براى طبیعت ارائه مى کنند که آنها هم از طریق استقراء دست آخر ریشه در تجربه دارند.
دیدگاه میل در باب منطق فصلى نوین در منطق ریاضى قرن بیستم گشود. برتراند راسل با مطالعه کتاب نظام منطق میل بود که به ریاضیات و منطق روى آورد. اما در همین قرن هم بود که منتقدان منطق میل مشکلات نظریه او را بازیافتند و به تعبیرى نظریه اش را به تاریخ فلسفه تبعید کردند.در حوزه اخلاق میل سعادت را تنها هدف غایى انسان مى داند. به نظر میل ما مى توانیم کارهایى را انجام بدهیم که گرایش و میلى به آنها نداریم؛ مثل کارهایى که از روى وظیفه انجام مى دهیم. به همین خاطر مى توانیم بین خواستن چیزى به عنوان جزیى از سعادت و خواستن چیزى به عنوان ابزارى براى دست یافتن به سعادت تفاوت قائل شویم. فضایل مى توانند جزیى از سعادت باشند و به نظر میل در نهایت باید اینگونه باشند.فضایل به زعم میل ریشه اى طبیعى در روانشناختى ما دارند که در آن آموزش اخلاقى ساخته مى شود. یعنى مردم مى توانند از طریق آموزش و تجربه به درک عمیق ترى از سعادت نائل شوند: برخى از صور سعادت از سوى کسانى که آنها را تجربه مى کنند ذاتاً نسبت به بقیه صور ترجیح داده مى شوند و بهتر دانسته مى شوند.تاثیر نظریات میل بر متفکران قرون بعدى بى شک غیرقابل انکار است. چندى پیش نویسنده اى انگلیسى با اشاره به اقدامات دولت فرانسه براى برگزارى مراسم بزرگداشت صدمین سال تولد سارتر از دولت متبوعش گله کرده بود که چرا هیچ اقدامى براى دویستمین سالگرد تولد میل انجام نداده است. او در فرازى از نوشته اش آورده بود: «روزنامه هاى امروز را بخوانید و پس از آن آثار میل را مرور کنید. گویى او از دل تاریخ، درباره مسائل امروز ما مى نوشته است.»دیدگاه هاى فلسفى میل بعدها توسط گرین و برادلى و دیگر ایده آلیست هاى بریتانیایى پیگیرى شد.راسل و پوزیتیویست هاى منطقى به بسط و توسعه دیدگاه هاى او در منطق و فلسفه علم پرداختند.دیدگاه فایده گرایانه او در اخلاق امروز تبدیل به نظریه اى بسیار فراگیر شده است. فلسفه اجتماعى او تاثیر عمیقى بر گروه هاى مختلفى چون چپ هاى بریتانیایى گذاشته است و از همه مهم تر نظریات او در اقتصاد سیاسى هنوز هم محل نزاع متفکران است. بیهوده نیست که فردریش فون هایک فیلسوف و اقتصاددان بزرگ عصر ما او را در زمره فیلسوفان بزرگى به شمار مى آورد که اگر قرار باشد در فهرست اقتصاددانان بزرگ رده بندى شوند، حتماً رتبه بالایى به دست مى آورند.
درک چگونگى زندگى میل و وضعیت تاریخى _ اجتماعى اى که او در آن زندگى مى کرد، ممکن است تاثیر مستقیمى در فهم اندیشه هاى فلسفى او نداشته باشد. اما زوایاى تاریکى از عصرى را آشکار و روشن مى سازد که مقدمه اى طولانى بود براى اتفاقات عجیب و غریبى که قرار بود در این سال ها براى جهان بشرى رخ بدهد.جان استوارت میل در زندگینامه اش آرزو کرده بود که اى کاش او را به حال خود رها مى کردند و مى گذاشتند طبیعت راه خودش را برود. اما به راستى کیست که اهمیت وجود او در تاریخ اندیشه بشرى را درک کند و زیر لب زمزمه نکند که «البته شاید گاهى اوقات بهتر باشد طبیعت را از مسیرش، کمى منحرف کرد.»
منابع در دفتر روزنامه موجود است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات