چند سال پیش وقتی مقام معظم رهبری شعار «خدمترسانی» را نطرح نمودند، هیچ یک از آگاهان سیاسی تصور نمیکردند که این شعار روزی به یک گفتمان فراگیر در کشور تبدیل شود و دولتی بتواند با تنفس و به تعبیری برنامهریزی در این گفتمان قدرت را در دست بگیرد و چنین اقبال مردمی را برای خود به ارمغان آورد. مدلول «خدمت» گرچه در نگاه اول واژهای ساده، عامیانه و برای افواه عمومی آشنا مینماید اما با مداقهای مفهومی، دلالتی پیچیده مییابد که در خورد توجه بیشتر محافل آکادمیک و حوزوی کشور است.
متاسفانه باید اذعان کرد که در متون سیاسی دانشگاهی کشور، جایی برای این مفهوم پیچیده باز نشده است و تحقیقات و تالیفات شایان توجهی در این زمینه صورت نگرفته است.
این در حالی است که ادبیات این گفتمان از بدو شکلگیری انقلاب اسلامی توسط بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی(ره) بارها و بارها مورد تاکید و تکرار قرار گرفته و ایشان در بیانات مختلفشان مسئولان کشور را خدمتگزارات مردم معرفی کردهاند.
سوال اصلی اینجاست که خدمت چیست؟ و آیا صرفا مسبوق به چارچوبهای عرفی و قانونی است؟
به عنوان مثال آیا میتوان به صرف انجام یک سری امور از پیش تعریف شده در چارچوبی مانند قوانین مصوب در قبال دستمزدی معین، مدعی خدمت به مردم شد؟ و به عنوان نمونه آیا میتوان دولتمردان کشورهای پیشرفته غربی که کاملا کانالیزه و در یک فضای پیشبینی شده فعالیت میکنند را خدمتگزاران مردم دانست؟
اینجاست که پیچیدگی مفهومی «خدمت» رخ مینمایاند. وقتی رییسجمهوری مانند احمدینژاد هر روز بیش از ساعات موظفی خود در دفتر ریاست جمهوری، سفرهای استانی و... مشغول به کار است و شبها دیروقت به منزل میرود، در عین حالی که خود و دولتش را موظف میداند که چارچوبهای قانونی بدون هیچ کاستی رعایت شوند مدلول خدمت به دال خود نزدیکتر میشود. به نظر میرسد که خدمت به مردم، مفهوم تعریف ناشده بومی باشد که تنها در یک رابطه طولی با خدا معنا مییابد و با جوامعی که با اتکا بر اندیویدوالیسم انسجام یافتهاند غریبه باشد.
در حقیقت خدمت به مردم تنها برای خدا توجیهی منطقی پیدا میکند و در غیر این صورت تلاشی بیهوده است.
و اما امروز که به تعبیر مقام معظم رهبری فضای کشور مهیای خدمت مسئولان است مفهوم «خدمت» نیاز به واکاوی مجددی توسط محافل حوزوی و دانشگاهی کشور دارد تا بتوان نسخه تئوریک آن را برای داخل کشور و حتی سایر کشورهای اسلامی تجویز کرد.