تاریخ انتشار : ۱۷ تير ۱۳۸۹ - ۰۹:۴۸  ، 
کد خبر : ۱۸۸۵۰۹

درآمدی بر فلسفه دین


محسن صدرا
بحث درباره فلسفه و دین از دیرینه‌ترین و در عین حال حساس‌ترین مباحث فکری بشر است و تاریخ تفکر و اندیشه‌ورزی آدمی برابر دانست چراکه این هر دو، در فطرت و خرد انسان ریشه دارد. فطرت جستجو‌گر و کاوشگر انسان او را به بحث و کنکاش درباره هستی و آغاز و انجام آن برمی‌انگیزد و شناخت قواعدکلی حاکم بر هستی انسان و جهان را می‌جوید و این جوستجو‌گری فیلسوفانه اورا به اتخاذ موضوعی ایجابی یا سلبی در مورد اساسی‌ترین آموزه‌های دینی از قبیل:آفریدگار جهان‌، جاودانگی روح،پرستش و عبادت، وحی و نبوت، معجزه و خارق عادات،پاداش و کیفر و سرای آخرت، اختیار و خیر و شر وا‌‌می‌دارد و این گوته است که فلسفه و دین ربط وثیق و آشکاری با یکدیگر دارند.کلی‌نگری، بهره‌گیری از تفکر آزاد و پیراسته از پیش‌داوری، و ژرف‌کاری از بارز‌ترین بحث‌های فلسفی شناخته شده است این ویژگی تا حدی فراگیر است و مکاتب مختلف فلسفی را در برمی‌گیرد و نقطه تمایز آنها را در موضوعات مورد بحث و استفاده از روش منطقی استدلال باید جستجو کرد این جاست که فلسفه ما‌بعد‌الطبیعه از فلسفه طبیعی جدا می‌گردد و فلسفه مطلق از فلسفه مضاف شناخته می‌شود و فلسفه دین یکی از فلسفه‌های مضاف به شمار می‌رود گر‌چه بحث‌های مربوط به فلسفه‌های مضاف از قبیل: فلسفه‌منطق، هنر، ریاضیات، طبیعیات، دین و‌... تاریخی کهن و شاید به درازای عمر فلسفه دارد ولی به عنوان موضوعات مستقلی که تحقیقات و تالیفات جداگانه درباره آنها انجام گرفته و یا به صورت رشته‌های علمی شناخته شوند جدید و نو ظهورند و فلسفه دین نیز از این قاعده مستثنی نیست. به عبارتی دیگر فلسفه دین رشته‌ای از مطالعات انسانی است که به یکی از مهمترین عوامل موثر در زندگی انسان می‌پردازد. دین حقیقتی است که خواه‌ناخواه فارغ از بحث‌های انتزاعی در جهان حضور دارد و بر همه ابعاد زندگی انسان سایه افکنده است بحث از مبانی عقلانی مولفه‌های این عامل سرنوشت‌ساز و تاثیرگذار وجهه همت فیلسوفان دین است.
1 ـ تعریف فلسفه دین:
درباره تعریف فلسفه دین اقوال متعددی ذکر گردیده است که ما به تعدادی از آنها اشاره می‌کنیم.
الف: دیدگاه تعریف‌ناپذیری: برخی از صاحب نظران بر این باورند که فلسفه دین تن به تعریف نمی‌دهد و ارایه تعریفی مانع و جامع برای آن امکان‌پذیر نیست دکتر اتینگن ـ کشیش و متخصص آلمانی در رشته الهیات ـ در این باره چنین می‌گوید که اصطلاح فلسفه دین چنان مبهم است که هیچ تعریف جامع و مانعی درباره آن وجود ندارد. (1) به نظر می‌آید علت اینکه نمی‌توان برای فلسفه دین تعریف جامع و مانع لحاظ نمود به دشواری تعریف برای فلسفه و دین برمی‌گردد ولی با ایت حال ناممکن تلقی نمودن تعریف برای فلسفه دین موجه بهنظر نمی‌رسد زیرا می‌توان با توجه به پاره‌ای ویژگی‌های عام در فلسفه دین به تعریف عام و جامعی از آن دست یافت چنان که با تجدید فلسفه و دین موردنظر در کاربرد ترکیب اضافی آن دو می‌توان تعریف محدودتری از فلسفه دین ارایه نمود. (2) چنانکه نویسندگان کتاب «عقل و اعتقاد دینی» همین روش را برگزیده‌اند. یعنی در عین اینکه بر دشواری تعریف برای فلسفه دین اذعان دارند ولی با توضیحاتی که درباره فلسفه دین داده‌اند تعریف آن را میسر ساخته‌اند. از منظر آنان تعریف کارآمدی که می‌توان از فلسفه دین عرضه نمود عبارت است از اینکه: فلسفه دین کوششی است برای تحلیل و بررسی انتقادی اعتقادات دینی. (2)
ب: دفاع عقلانی از دین: در این تعریف عده‌ای از صاحب‌نظران فلسفه دین را به دفاع عقلانی از دین تعریف نموده‌اند جان هیک در این‌باره می‌گوید: «زمانی فلسفه دین کلابه معنای تفکر فلسفی در باب دین یعنی دفاع فلسفی از اعتقادات دین دانسته می‌شد.» (4)
با توجه به این تعریف روشن می‌گردد که فلسفه دین جزء معرفت‌های درجه دو محسوب می‌گردد و در این معنا، همانند فلسفه علم است و به این معناست که از پیش نیازهای علم کلام قلمداد می‌شود. علم کلام پیش‌فرضهایی دارد که در فلسفه دین مورد تحقیق و بررسی قرار می‌گیرد و اساسا علم کلام به معنی امروزین آن بعد از پذیرش مسایلی مانند وجود خدا، وحی و... وجود پیدا می‌کند.
ج) پژوهش فلسفی درباره آموزه‌های دین: اصطلاح رایج فلسفه دین که قرینه‌ای سایر فلسفه‌های مضاف می‌باشد عبارت است از پژوهش فیلسوفانه درباره آموزه‌ها و احکام و مناسک و آداب دینی. (5) در این نگاه فلسفه دین عبارت است از بررسی فیلسوفانه مفاهیم، گفتارها، دعاوی، باورهای دینی و شواهد و دلایلی که به سود و زیان آنها طرح می‌شود. (6) از آنجا که فلسفه باورها و اعتقادات آدمیان را به دقت مورد بررسی قرار می‌دهد جای دارد انتظار داشته باشیم که در بررسی باورهای دینی نیز به ما کمک کند. در این معنا فلسفه دین به بررسی گزاره‌های دینی که از مضمونی فلسفی برخوردارند و از مختصات دینی خاصی به حساب نمی‌آیند از مسائل فلسفه دین قلمداد می‌گردد.
از مطالعه تعاریف فوق و نظایر دو نکته به دست می‌آید اینکه فلسفه دین از اقسام فلسفه مضاف است که ترکیب فلسفه و دین ترکیبی اضافی است که در این اضافه کلمه فی (درباره) در تقدیر است نه کلمه من (از) و یا کلمه لام (برای) لازم به توجه است که واژه فلسفه گاهی به دین یا احکام دینی اضافه می‌شود که در اینجا به معنای غایت و غرض یا فایده و نتیجه است چنان که گفته می‌شود فلسفه روزه چیست؟ یا فلسفه حج چیست؟ نکته دیگر اینکه آنچه که در انواع مختلف از فلسفه دین مشترک است به کارگیری روش انتقادی در مطالعه مفاهیم، آموزه‌ها و عقاید دینی است. (7)
2 ـ تاریخ، خاستگاه و انگیزه پیدایش فلسفه دین:
در اینکه پژوهش‌های فیلسوفانه درباره دین تاریخی کهن دارد تردیدی نیست زیرا که فلسفه و دین از کهن‌ترین جلوه‌های فرهنگ و تمدن بشری بوده‌اند ولی این تاریخ کهن مربوط به واقعیت فلسفه دین است ولی پیدایش این اصطلاح و نیز تدوین مقالات و کتاب‌هایی به این نام پدیده‌ای جدید است که عده‌ای تاریخ پیدایش این اصطلاح را قرن نوزدهم و هگل فیلسوف معروف آلمانی را مبتکر آن دانسته‌اند. (8)
به اعتقاد ویلیام آلستون آموزه‌ها و تشکیلات دینی در گذشته تاریخ خود از عوامل پیدایش تاملات فلسفی بوده است چنانکه گفته است: تعبیر فلسفه دین، تعبیری است که تقریبا به تازگی به واژگان فلسفی راه یافته‌ است اما آنچه اکنون بر آن دلالت دارد به قدمت خود فلسفه است، یکی از نخستین انگیزه‌ها برای تامل فلسفی در یونان باستان و هر جای دیگر ظهور تشکیلاتی در خصوص تعالیم دینی بود چه اینکه باورها و مفاهیم دینی همیشه مایه اصلی بحث فلسفی بوده‌اند. (9) به اعتقاد برخی از صاحب‌نظران دیدگاه رایج در میان متفکران تا قبل از عصر روشنگری بر این بود که فلسفه خدمتکار الهیات است ولی از پس این دیدگاه تا حدی مطرود گردید و به جای آنکه فلسفه خدمتکار علوم طبیعی قرار گیرد ادامه این روند به پدایش فلسفه دین انجامید از اینرو فلسفه که بار دیگر به الهیات گرایش یافت دیگر آن فلسفه خدمتکار الهیات نیست بلکه بیشتر پرسشگر و یا شبه‌انگیز است. (10) آقای لگنها زون در این باره می‌گوید: بیشتر فلاسفه و بسیاری از متالهان با این رای که فلسفه باید در خدمت الهیات باشد مخالفت کرده‌اند اما نتیجه به جای آنکه رهایی فلسفه باشد این بوده است که فلسفه در خدمت فرزندان خود ـ یعنی علوم طبیعی و انسان ـ قرار گیرد پس از صعود و سقوط مکتب اصالت تحقیق (پوزیتویسم) و پس از آنکه اعلام شد فلسفه خدمتکار علوم طبعی است و کارش حل و فصل مسایل باقیمانده است فلسفه تحت پوشش جدید فلسفه دین یا به صحنه می‌گذارد و عشوگرانانه سوالهایش را به عالم الهیات عرضه می‌دارد... (11)
3 ـ نگاهی گذرا به وضعیت کنونی فلسفه دین:
امروزه در مغرب زمین به خصوص در ایالات متحده موضوعات فلسفه دین در متون مقدماتی فلسفه راه پیدا کرده است و از این رهگذر در نظر دارند تا پژوهندگان به ربط و نسبت میان فلسفه دین و فلسفه و اهمیت پژوهش فلسفی آگاهی یابند هم‌اکنون نیز با تاسیس نشریات جدید و انجمن‌های فلسفی در این رشته از جمله انجمن‌ فلسفه دین در بریتانیای کبیر و انجمن فیلسوفان مسیحی در ایالات متحده، پژوهش در فلسفه دین در دنیای انگلیسی زبان رشد چشمگیری کرده است که می‌توان علت‌هایی را برای این رشد چشمگیر فلسفه دین برشمرد در پی تنوع و تکثر دینی و فلسفی بسیاری از افراد ناگزیر شده‌اند تا سیرمان را به وادی فلسفه دین آغاز می‌نماییم شاید اصلی‌ترین موضوعی که خودش را بر ما تحمیل می‌کند مساله رابطه میان عقل و ایمان است این مساله به شکل‌های گوناگون به عنوان رابطه میان ایمان و علم، کلیسا و مدرسه، بی اورشلیم و آتن تعبیر شده است از لحاظ تاریخی چهار دیدگاه در مورد رابطه در پرتو مواضع متضاد به تجدیدنظر در اعتقادات دینی یا بی‌اعتقادی خود بپردازند افزون بر کثرت‌گرایی دینی و فلسفی و میل دیگر چنین رشدی نارضایتی عمومی از تجربه‌گرایی افراطی‌ است که بر فضای فکری گستره وسیعی از فلسفه نیمه قرن بیستم اروپا و آمریکا سایه افکنده است. (12)
4 ـ موضوعات فلسفه دین:
فلسفه دین تاملی انتقادی نسبت به آن دسته از موضوعات فلسفی است که در دین حاصل می‌شود. افرادی که با کلام سنتی آشنایی کافی دارند خوب درخواهند یافت که بسیاری از موضوعاتی که در فلسفه دین در قرن بیستم مطرح گردید مثل مساله شر، تعارض علم مطلق خداوند با اختیار ـ در حیطه کلام سنتی نیز مطرح بوده و دیدگاه‌های متعددی در این زمینه ارائه شده است بهر روی این نکته خود حایز اهمیت است که ما با مطالعه موضوعاتی که در فلسفه دین در مغرب زمین مطرح می‌شود می‌توانیم تفاوت دیدگاه کلام سنتی با فلسفه دین را دریابیم. هنگامی که ما بین ایمان و عقل می‌توان شناخت 1 ـ عقل تنها (عقل‌گرایی دینی، رنه دکارت 2 ـ ایمان تنها (ایمان‌گرایی سورن کی یرکگور) 3 ـ عقل مقدم بر ایمان (توماس آکویناس) 4 ـ ایمان به عنوان پیش شرط معرفت (آگوستین، آنسلم). از دیگر مسائل فلسفه دین مساله اثبات وجود خداوند است. از میان همه سوالهایی که برای انسان مطرح است هیچ کدام برای پاسخ دادن اصلی‌تر و ضروری‌تر از این سوال نیست که ایا خدا وجود دارد؟ آیا دلایل متقاعدکننده و متقنی برای اثبات وجود خداوند هست؟ در پاسخ به این سوال سه دیدگاه متفاوت بروز نموده که عبارتند از ادله وجود شناختی، ادله جهان‌شناختی، ادله غایت‌انگارانه، مرکز ثقل دلیل وجود شناختی آن است که خداوند به فرض وجود واجب الوجود است نه ممکن الوجود. این دلیل وجود شناختی به آنسلم برمی‌گردد. اساس دلیل جهان‌شناختی، معقولیت مفهوم موجود بی‌علت است این مفهوم را می‌توان به دو صورت در دلیل جهان‌شناختی به کار گرفت یا ضرورت مطلق و دارای برتری متعالی در همه جهان‌های ممکن و یا مفهومی خاص‌تر و محدودتر از موجودی بی‌علت در جهان موجود و در ادله غایت انگارانه ویژگی‌های از جهان مورد بررسی قرار می‌گیرد که ظاهرا نتیجه طرح یا تدبیر خداوند یا به صورت معتدل‌تر نتیجه طرح یا تدبیر فاعل است. از دیگر مباحث مطرح در فلسفه دین می‌توان به مباحثی نظیر:
تعریف دین، نیاز انسان به دین، منشا دین، صدف و گوهر دین، زبان دین، قلمرو دین، علم و دین، دین و اخلاق، وحدت متعالی ادیان، علل ایمان به وجود خدا، مساله شر، جاودانگی روح یا زندگی پس از مرگ، تجربه دینی، عقل و وحی، معجزه، معرفت دینی، مساله اختیار، دعاوی متعارض ادیان و... اشاره نمود.
5 ـ فلسفه دین در چشم‌انداز ملاصدرا:
دین در چشم‌انداز فلسفی ملاصدرا حقیقت بی‌پایان و زوال‌ناپذیری است منشا توجه انسان به باطن موجودات و تدبر و تامل در عالم و آدم امری فطری است هم برای دل طرح‌ریزی شده است و هم برای فهم. ملاصدرا بر آنست که باید از سطح اندیشه دینی عادی فراتر رفت و به برداشتی نظری و عمیق از دین که بر ناسازگاریها و ناسازیها غالب آمده باشد نایل شد. فلسفه دین ملاصدرا از دین فلسفی او جدا نیست گرایش انسان در فلسفه دین مبتنی بر عقل محض نیست بلکه ترکیبی است از عقل، نقل و عرفان. و از ویژگی‌های مهم فلسفه دین ملاصدرا گرایش روشنی، ضرورت نقادی، پیروی از دلیل و برهان، ارائه سیستم جامع و فراگیر و توجه به نگاه بیرونی است.
ملاصدرا همه حقایق دین از جمله مبدا و معاد، مساله روح، حساب و کتاب، میزان و.. را برای انسان حکیم امرو حقیقی و غیرقابل انکار تلقی می‌کند وی در برابرسازی میان حکمت و شریعت، شریعت را منزه‌تر از آن می‌یابد که با فلسفه الهی سازگار نباشد و فلسفه را کوچک‌تر از آن می‌بیند که سرناسازگاری بات شریعت داشته باشد. ملاصدرا در مورد گذار از دین به فلسفه و از فلسفه به دین می‌گوید: فلسفه تنها زمانی خود را بسط می‌دهد که دین را بسط دهد و با بسط دادن خویش است که دین را بسط می‌دهد. (13)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات