* برای معرفی حضرت بقیهالله(عج) به جوانان و نوجوانان و بحث فرهنگ مهدویت چه طرحی دارید و چه راهکارهایی را پیشنهاد میکنید؟
** خدا به پیغمبرش میفرماید: و ما علیالرسول الاالبلاغ. ما کارمان، بلاغ است، یعنی ما میتوانیم «عصیتک بجهلی» را حل کنیم که دیگر نگوید: من نمیدانستم: ما کارمان همین است. یعنی واقعا امام زمان(عج) را در سطوح مختلف معرفی کنیم و این نقش مهمی هم دارد، یعنی اگر واقعا انسان احساس کند و بچههای ما احساس کنند که امام زمان(عج) پدرشان است: انا و علی و ابوا هذهالامه، یعنی بدانیم که حضرت ابراهیم، پدر امت است. مله ابیکم ابراهیم. این که میگوید: من پدر شما هستم، حضرت ابراهیم، پدر شما است، هو سماکمالمسلمین من قبل یعنی دختران ما بدانند که دختران امام زمان(عج) هستند. پسران ما بدانند که پسران اسلام هستند. باید یک مقداری به اینها شخصیت داد و یک مقداری باید لطف امام زمان(عج) را به اینها معرفی کرد.
همچنین طرح مبحث مساله انتظار که آدم را از یاس نجات میدهد. به آدم امید و خوشبینی میدهد و آدم را آماده میکند. چون آدم به وضع موجود قانع نیست. طرح این مباحث دارای فواید و آثار فراوان و خوبی در جامعه به ویژه در جوانان است. در مقابل این طرحها و طرحهایی که فیلسوفها و پروفسورها برای آینده جهان و دهکده جهانی میدهند، باید ما هم طرح و حرف داشته باشیم و حرف، به وحی وصل شود. به منطق وصل باشد.
نمونههای عملی را بگوییم که چطور میشود یک ولی خدا حاکم شود. مساله حضرت سلیمان(ع)، مساله حضرت یوسف(ع) را بگوییم که میشود. ولی خدا، حاکم شود، خود امام خمینی قدس سره و انقلاب ما، دو سه تا پله جلوی پای امام زمان(عج) را برداشته است.
مثلا میگفتند: چطور میشود طاغوتها سرنگون شوند. وقتی یک شاه سرنگون شود، ده تایش هم سرنگون میشود. خدا رحم کند اموات را به پدرم گفتم: میخواهم بروم چراغانی گفت: این لامپ را ببین. آنجا هم صد تا مثل این هست. وقتی یک طاغوت را برداشتند، صد تا طاغوت را هم میشود برداشت. وقتی یک تیر زدی به یک نفر، سی تا تیر هم میشود به یک نفر زد. تهتکالعصم، یعنی آن اولیاش مهم است.
* با توجه به این که در این زمینه، کارهای پراکنده و موازی بسیار انجام شده و ممکن است باز هم انجام شود. برای پیشگیری از این مشکل، چه طرح و برنامهای دارید؟
** الان کسی نیست که مساله امام زمان(عج) را به درون کتابهای درسی و روزنامهها و صدا و سیما ببرد. یعنی سازمان تبلیغات هم متصدی این کار نیست. اینها یک تحقیقاتی میکنند، یک چیزهایی مینویسند و به سوالات، پاسخ میدهند و خدمات علمی و فرهنگی ارائه میدهند. اما گزینش این که این برود در شبکه 2، این برود در شبکه 3، این برود رادیو، این برود سراسری، این فیلم شود، این سناریو شود، این شعر شود و ... نیست. یعنی الان مهدیههای ایران، صاحب ندارد. الان شعرا صاحب ندارند. اشعار سنجیده نیست. کتابها بازشناسی نشده. الان مرکز و موسسهای وجود ندارد که تشخیص دهد آیا این حرف صادراتی است یا درست نیست یا اگر هم درست هست، الان تحملش برای جامعه میسر است یا نیست. ما کار موازی نمیکنیم. کار موازی بیشتر کتاب نوشتن است؛ چون توی خانه مینشینند و چند تا کتاب میبینند و یک چیزی انتخاب میکنند و مینویسند. پس در کتاب نویسی، کارهای موازی زیاد انجام میشود. اما الان درباره امام زمان (عج) هیچ شبکهای، برنامه ندارد.
* به طور طبیعی اگر بخواهید این کارها را انجام دهید، به نیروی انسانی احتیاج دارید. آیا در زمینه تربیت نیرو کاری کردهاید؟
** نه ما به همان مقداری که نیرو داشته باشیم، کار خودمان را عرضه میکنیم. یعنی اول نمیرویم شبکه را بگیریم، بعد بگوییم نیرو کجاست. اگر نیرو داشتیم، زنگ میزنیم به شبکه.
*آیا مرکز شما برای تربیت نیرو برنامهای دارد؟
** در آغاز کار که خود شما انجام دادید. این دوره- دوره مقدماتی است و باید در دوره جدید مثل همین دوره اول توجه کنیم که گزینش بر اساس معیارهایی همانند داشتن بیان قوی، اطلاعات قبلی و انگیزه درونی نسبت به مساله مهدویت باشد.
* ممکن است حوزههای علمیه، دانشگاهها و دیگر مراکز از شما، نیرو بخواهند. شما چه میکنید؟ آیا درباره تربیت نیروهای کارشناس در این زمینه، طرح و برنامه جدی دارید؟
** بله. بنا داریم ان شاءالله این کار بشود. به دلیل این که این دورهای که گذاشته شد، دوستان من و بعضی که صحبت کردم، راضی بودند. استادان فاضل و دانشمند و ملا بودند و کار زمینهاش خالی است؛ یعنی کاری است که از شاخههای کار کلام است. منتها کلام تخصصی مهدویت. با توجه به این که بحث کلامی، بیشتر مال خواص است و در مقام احتجاجات و این گونه چیزها، در حالی که بحث ما بحثی است برای عوام. عوام یعنی از خمیرگیر و جگرفروش گرفته تا استاد دانشگاه. هم استدلال میخواهد، هم عاطفه. در حالی که بحثهای کلامی فقط استدلال میخواهد. این یک سر و کارش با هنر و شعر است، با انس و عشق است. با بیعت و انتظار است. با آماده باش و طاغوتزدایی است.
* میزان استقبال مردم از برنامههای بنیاد چگونه بوده است و گرایش مهدویت را در جامعه چگونه ارزیابی میکنید؟
** بنیاد هنوز خودش را عرضه نکرده؛ چون کار جدی نکرده است؛ چند تا کتاب در تیراژ 5 هزار و 10هزار چاپ کردیم. چهار پنج تا جزوه چیزی نیست. یک بروشور چیزی نیست؛ چون ما هنوز نیرو نداریم. وقتی سوزن شیرجه میرود، که یک نخ به آن وصل باشد. وقتی ما نخ نداریم، کجا توی فاستونی فرو رویم. بنابراین ما هنوز جست و خیزی نداشتیم. ارزیابی هم نداشتیم. اما درباره میزان عطش معنویت، که به شدت به آن معتقدم. یعنی ما جوانهایی داریم که رگ مذهبیشان قوی است. اینها را باید اشباع کنیم اگر اشباع نکنیم، سر از خانقاه و عرفان کاذب در میآورند. مثلا بنده چند وقت پیش، با دانشجوها در عمره بودم. در میان آنها دانشجوهایی وجود داشتند که 24 ساعت توی حرم و یا پشت بقیع بودند. روزها به مسجدالنبی می رفتند و شبها تا صبح پشت بقیع بودند. غذا از هتل برایشان میبردند. ما میبینیم که برای اعتکاف، دهها هزار دانشجو معتکف میشوند. به هر حال، ما یک مشت دانشجو داریم که مذهبیاند، که باید اینها را مذهبی و سالم تربیت کنیم و گرنه سر از انحراف در میآورند. یک عده هم هستند که بیتفاوتند، اما اگر خوب عرضه شود، به راه میآیند.
* آیا موضوعهایی را که درباره امام زمان(عج) وجود دارد، اولویتبندی کردهاید؟
**من اعتقادم این است که اول تحقیقات دیگران را تلخیص کنیم. عرصه کنیم. اگر یک مسالهای پیش آمد، بگوییم یک گروه محقق کار کنند. به عنوان مثال کتاب «الغدیر» که بهترین کتاب برای حضرت امیر علیهالسلام است. ابتدا یک تعدادی بیایند و بحثهای آن را جزوه جزوه کنند مثلا زیارت در الغدیر، شفاعت در الغدیر و ... ما هم در مورد امام زمان(عج) همین کار را بکنیم یعنی: ابتدا تحقیق بزرگان را عرضه کنیم. بعد اگر شبههای نو پیدا شد، میگوییم عدهای از فضلا آن را پاسخ دهند.
* آیا تصمیم دارید که مرکزی را برای پاسخگویی به شبههها برپا کنید؟
** آدم نداریم. شما اول. ثبتالارضی ثم انقش. باید در حوزه، نیروهای متخصص در این زمینه را داشته باشیم. بعد بگوییم: آقا! شما مال مازندران. هفتهای یک شب هم برو مازندران. این هم پول، این هم امکانات. بعد به استاندار، به ستاد نماز و تفسیر اطلاع دهیم که ایشان که میآید، از ما هستند؛ کمکش کنید. الان یک کار نو شروع شده. نه حزبی پشتیبانش است، نه بودجهای آن چنانی دارد، نه طرح دارد. همین طور میرویم. یک چیزی به ذهنمان میآید و عمل میکنیم. همین مقدار هم که کار شده، خوب بوده است. حالا برای نمونه بگویم. همین ساختمان که در آن نشستم، ما یک خانه پشت این ساختمان، برای ستاد نماز خریدیم. معامله هم تمام شد و پول هم داده بودیم. آمدیم اینجا یکی از رفقا را دیدم. گفت: کجا بودید؟ گفتیم: رفتیم یک خانه برای نهضت و ستاد اقامه نماز خریدیم. گفت: کجا؟ گفتیم:آنجا. گفت: چرا آنجا خریدی؟ بیا اینجا؛ به خیابان نزدیکتر است. بعد دیدیم این خیلی بهتر است. گفتیم: ولی ما معامله کردیم. مگر این که معامله را فسخ کنیم. رفتیم گفتیم: آقا! میشود معامله را برگردانیم؟ گفت: بله. برگرداندیم. بعد این ساختمان فعلی که بسیار مناسب بود، خریداری شد. یعنی گاهی وقتها، عنایتها در میانه راه و حرکت به ما میرسد. در همین قضیه، ما خانه را معامله کردیم و عازم رفتن بودیم که در یک لحظه، آن بنده خدا از اتاق بیرون آمد و گفت: کجا بودید؟ اگر ایشان نمیگفت که کجا بودید، ما اینجا را نداشتیم. در هر حال، اینها یک سری چیزهاست که: ثمالسبیل یسره.
* و اما صحبت پایانی؟
** من فقط یک تقاضا دارم و آن را این که اگر از من نامهربانی دیدید، مثلا یک وقت پول کم آمد، ماشین نبود، یک چیزی خلاف انتظار شد، قهر نکنید. چون یک وقت ممکن است ماشین تصادف کند و نباید. اگر قهر کنیم، کار انجام نمیگیرد. تصمیم بگیریم که قهر نکنیم. بلغ ما بلغ. اگر تصمیم بگیریم که قهر نکنیم قالوا ربناالله ثم استقاموا؛ چون نه امام زمان(عج) مال من است، نه من معرفتم بیش از دیگران است. یک وقت ممکن است شما حرفی بزنید و رای نیاورید. مثلا در جلسه پیشنهادی میشود و کسی رای نمیدهد. از این رو، نباید قهر کرد.