لطفالله آجدانی
طرح اندیشه جمهوریخواهی از سوی رضاخان، واکنشهای مختلفی را در جامعه ایران را به دنبال داشت. مهمترین مخالفان جمهوریخواهی را گروههایی از رهبران مذهبی و روحانیون شیعه ایرانی در عصر قاجاریه و مشروطیت تشکیل میدادند. مواضع مخالفان مذهبی و روحانی اندیشه جمهوریت از علل متعددی ریشه میگرفت. گرچه مخالفت روحانیون با اندیشه جمهوریتطلبی رضاخان، خواه و ناخواه مخالفت آنان با رضاخان را منعکس میکرد، اما آن مخالفتها بیش و پیش از آنکه از ضدیت با شخص رضاخان ناشی شده باشد، در واقع رویگردانی آنان از نوع نظام سیاسی جمهوری را منعکس میکرد. همچنان که بسیاری از روحانیون مخالف با جمهوریطلبی رضاخان، پس از صرف نظر کردن رضاخان از اندیشه جمهوری را منعکس میکرد. همچنان که بسیاری از روحانیون مخالف با جمهوریطلبی رضاخان، پس از صرف نظر کردن رضاخان از اندیشه جمهوری، به حمایت از او و سلطنت او پرداخته و یا حداقل اینکه از مخالفت با او خودداری کردند.
مخالفت غالب روحانیون با جمهوریطلبی رضاخان، به طور عمده از نوع تفکر سیاسی آنان درباره حکومت و انواع رژیمهای سیاسی و تجربه حکومتهای جمهوری در کشورهای مختلف بویژه کشورهای مسلمان نشین که این تجربه مورد علاقه آنان نبود ریشه میگرفت. این گروه از علما و روحانیون با تکیه بر تجربه تحولات جدید سیاسی به وجود آمده در جوامع اسلامی و از آن جمله انقراض خلاف اسلامی در ترکیه و شکلگیر نظام جمهوری سکولار و نیز به وجود آمدن جمهوریهای سکولار در کشورهای مسلماننشین شوروی و حتی کشور عربی سوریه، از ماهیت سکولار و رویکرد غربگرایانه حکومتهای جمهوری و پیآمدهایی که چنان نظامی میتوانست در جهت مخالفت قوانین شرعی و اختیارات روحانی به همراه داشته باشد بیمناک گردیدند. آنان دریافتند که در فرآیند تجددگرایی و اصلاحاتطلبیهای جمهوریهای سکولار در کشورها و جوامع مسلماننشین، خواه و ناخواه و تا حدود زیادی تضعیف نهادهای سنتی- مذهبی و کاهش نفوذ اجتماعی دین و رهبران مذهبی را به دنبال خواهد داشت. در چنین شرایطی طرح اندیشهها و تکاپوهای جمهوریخواهی رضاخانی، روحانیان ایرانی را بیش از پیش به وحشت انداخته و لاجرم به مخالفت با آن سوق داد.
در تحلیل و ارزیابی ریشهها و علل مخالف رهبران مذهبی و روحانیان ایرانی با اندیشه جمهوریت نباید از توجه به این واقعیت تاریخی بازماند که بویژه از زمان سلسله شیعی مذهب صفویه به بعد، به رغم پارهای تضادهای موجود میان بعضی از رهبران روحانی شیعه با نهاد سلطنت در ایران، به طور عمده پیوند نسبتا مستحکمی میان دین و دولت در ایران وجود داشت. در تلقی غالب رهبران مذهبی عصر مشروطیت ایران، به پیروی از نظریه سیاسی سنتی علما و روحانیان شیعه درباره حکومت در زمان غیبت امام معصوم(ع)، نوع رژیم سلطنتی اسلام پناه مورد حمایت قرار داشت. لذا تغییر نظام سیاسی از سلطنت به جمهوریت- خواه جمهوریای که به وسیله رضاخان تاسیس میشد یا هر نوع جمهوریای که به وسیله شخص یا اشخاص دیگر پیشنهاد میشد- برای غالب روحانیان این نگرانی را به دنبال داشت که ممکن است پیوندهای سنتی موجود میان دین و دولت که در یک نظام سلطنتی شیعه و اسلام پناه وجود داشت، در نوع نظام جمهوری، دچار تزلزل و آسیبهای جدی و اساسی گردد. در میان مخالفان روحانی اندیشه جمهوریت رضاخانی، آیتالله مدرس یک شخصیت متمایز و ممتازی بود که بر خلاف بسیاری از مخالفان که اساس مخالفت آنان با اندیشه جمهوریت، بیشتر نگرانی آنان از بر هم زدن و تغییر نظریه سنتی درباره حکومت را منعکس میکرد، با ماهیت دموکراتیک در یک جمهوری واقعی مخالفتی نداشت. وی تاکید میکرد که با جمهوری واقعی مخالف نیست. ولی از دیدگاه او جمهوری رضاخان یک جمهوری تحمیلی متکی خواست انگلیسیها و زمینهساز حکومت مطلقه رضاخان و تاسیس یک رژیم وابسته و تحتالحمایه انگلستان در ایران بود که مبتنی بر اراده ملت نبود. مدرس به صراحت اذعان و اعلام کرد که اگر حقیقتا نامزد جمهوریخواهی در ایران یک عنصر آزادیخواه و ملی بود، حتما با او همراهی میکرد. (حسین مکی. تاریخ بیست ساله ایران، جلد 2، ص 495)
سرانجام به دنبال افزایش مخالفتهایی که با جمهوری طلبی رضا خان به وجود آمد، در جلسهای با حضور علمایی چون نائینی، اصفهانی، حائری و چند تن از رجال حکومتی و از آن جمله ولیعهد، موضوع جمهوری و جمهوریخواهی مورد بحث و بررسی قرار گرفت و چنین مقرر شد که رضاخان سردار سپه را از اندیشه جمهوری خواهی منصرف نمایند. (دکتر عبدالهادی حائری، تشیع و مشروطیت در ایران، ص 188) رضاخان نیز در طی جلسهای در روز 6 فرودین 1303 در دیدار و مذاکره خود با علمای قم، از اندیشه جمهوریخواهی انصراف داد و در روز 7 هفت فروردین 1303 آیتالله ابوالحسن اصفهانی، محمد حسین نائینی و عبدالکریم حائری طی اعلامیه مشترکی که صادر کردند موافقت رضاخان با درخواست علما برای انصرف از اندیشه جمهوری خواهی را به آگاهی مردم رساندند. و در همان اندیشه جمهوری خواهی را به آگاهی مردم رساندند. و در همان روز سردار سپه نیز در اعلامیهای نوشت: «به تجربه معلوم شده که اولیا دولت هیچ وقت نباید با افکار عامه ضدیت و مخالفت نمایند. ... نظر به اینکه در این موقع افکار عامه متشتت و اذهان مشوب گردیده ... بالاخره چنین مقتضی دانستیم که به عموم ناس توصیه نمایم که عنوان جمهوری را موقوف و در عوض تمام هم خود را مصروف سازند که موانع اصلاحات و ترقیات ممکلت را از پیش برداشته و در منظور مقدس تحکیم اساس دیانت و استقلال مملکت و حکومت ملی با من معاضدت و مساعدت نمایند...» بیتردید رضاخان از مداخلات روحانیان در امور سیاسی و حکومتی بسیار ناخرسند و مصلحت اندیشانه به آن تن میداد. چنان نقل شده است؛ رضاخان پس از ترک جلسه حضوری با علما که به انصراف از اندیشه جمهوریت انجامید، به دبیر اعظم بهرامی و سرتیپ یزدانپناه از همراهان خود گفت: تا این قوه در مملکت حضور دارد، اداره کشور غیرممکن است و روزی باید تکلیف دولت را با روحانیت روشن کرد تا حدود و وظایف خود را شناسند. (مصطفی الموتی. ایران در عصر پهلوی «شگفتیهای زندگی رضا شاه»، جلد 1، ص 170)