لی ساستار/ استاد اقتصاد سیاسی دانشگاه ماساچوست
مترجم: مهران قاسمی
افزایش تهدیدهای ایالات متحده نسبت به ایران و بیحاصل ماندن مذاکرات هستهای میان تهران و مثلث اروپایی شاید بسیاری را به این باور برساند که احتمال حمله نظامی به تاسیسات هستهای این کشور، که هرگز از سوی میز رئیسجمهوری آمریکا حذف نشده است، جدیتر از پیش شده است.
چنین باوری هر چند منطقی مینماید، اما با توجه به چند واقعیت ساده، میتوان دریافت که برخورد نظامی با تهران، هرگز در دستور کار «واقعی» کاخ سفید نیست. واشنگتن از فشار به تهران، هدفی «فوری» را دنبال میکند.
ایالات متحده در گرداب عراق، هم اکنون سعی دارد تا با بکارگیری هر چه بیشتر نظامیان عراقی برای سرکوب شورشها، ضمن کنترل اوضاع بدون افزایش تلفات نظامیان خود، همزمان حضور نظامی خود در خیلج فارس را به منظور کنترل منابع نفت حفظ کند. تداوم حضور آمریکا با توجه به فشار افکار عمومی داخل آمریکا و حتی جهان، اکنون نیازمند توجهی دیگر است.
ممانعت از گسترش نفوذ ایران در میان شیعیان عراق، با بزرگنمایی این نقش و همزمان اعمال فشار بر تهران جهت ممانعت از دستیابی به تسلیحات هستهای میتوانند دستاوردهای مطلوب سیاستمداران ارشد آمریکا برای تداوم حضور نظامی در منطقه باشند.
وضعیت ایالات متحده در منطقه و گستردگی دامنه حضور نیروهای آمریکایی از یک سو و عدم حمایت افکار عمومی از افزایش تعداد نظامیان آمریکایی از سوی دیگر باعث میشود تا در شرایط فعلی، اقدام نظامی علیه تهران ناممکن به نظر برسد. تخصیص بودجهای 75 میلیوندلاری از سوی دولت آمریکا برای حمایت از اپوزیسیون ایرانی نیز نشان از آن دارد که آمریکاییها حاضر به پرداخت هزینه گزاف رویارویی نظامی با تهران نیستند و ترجیح میدهند به گزینههای دیگری، ولو با امکان موفقیت ناچیز دل ببندند.
ایران و پرونده هستهای این کشور و جنجال شکل گرفته بر سر آن، در شرایط فعلی و به ویژه با توجه به در پیش بودن انتخابات آمریکا، میتواند راه نجاتی برای ادامه بوش و جمهوریخواهانی باشد که اکنون شهروندان آمریکایی را چندان از عملکرد خود راضی نمیبینند.
بوش که پیروزی خود در انتخابات ریاست جمهوری را مدیون ناتمام ماندن جنگ عراق است، میداند که حتی پیروزی در این جنگ هم، با توجه به طولانی شدن و حجم تلفات نظامیان آمریکایی، امتیازی برای وی و حزب متبوعش محسوب نمیشود. افغانستان و موضوع ناتمام بنلادن هم در این جریان همچنان معضلی لاینحل باقی ماندن است. شرایط فعلی، اما چندان برای کاخ سفید امیدوار کننده نیست.
در ماههای باقی مانده تا انتخابات بعید به نظر میرسد آرامش و سکون در عراق حاکم شده و یا بنلادن دستگیر شود. در چنین شرایطی بوش تنها یک راهکار مقابل خود میبیند، راهکاری که یک بار پیش از این نیز کارآمدی خود را به اثبات رسانده است: قرار دادن آمریکا در میانه جنگی دیگر. این جنگ اما برخلاف «جنگ عراق» نباید هزینهای برای ایالات متحده در بر داشته باشد.
به وجود آوردن فضای جنگی در این میان میتواند کاخ سفید را به هدف خود برساند، البته بدیهی است که فضا نباید از اختیار خارج و به رویارویی قطعی که هزینهای گزاف را متوجه جمهوریخواهان خواهد کرد و شاید به حذف آنان از صحنه سیاسی آمریکا منجر شود، بینجامد.
کوبیدن بر طبلهای جنگ و سردادن آوازهای جنگطلبانه و همزمان هشدار در مورد جاهطلبیهای هستهای تهران، بدون هیچ اقدام هزینه آفرین دیگری، میتواند باعث شود تا در پناه گرد و خاک برخاسته و غوغای آفریده شده، بوش و همراهانش از گرداب عراق، حداقل به صورت مقطعی جان سالم به در برند.
ایالات متحده در این میان تنها نیازمند عاملی برای افزایش فشار بر تهران است. بدیهی است در صورتی که ایالات متحده تبدیل به تنها طرف پرونده هستهای ایران بشود، افکار عمومی همراهی چندانی با این کشور نخواهد داشت.
در چنین شرایطی لغزش اروپاییان به سمت و سوی آمریکاییها میتواند وضعیت را تا حدی به نفع کاخ سفید متمایل کند.
سکوت آمریکا و حتی ترغیب روسیه و اروپا به تداوم مذاکرات در حالیکه در پس پرده سران کاخ سفید، فشار مضاعفی را به همتایان خود وارد میسازند تا به نوعی با افزایش توقعات مانع توافق میان تهران و مثلث اروپایی و یا حتی روسیه شوند بیش از آنکه نشانه حسننیت آنان باشد، فریبی است برای همراه ساختن افکار عمومی و در نهایت رقم زدن شرایط به نوعی که بتواند راهی پیشروی سران کاخ سفید برای متوجه کردن افکار عمومی آمریکا به «سمت و سوی تهدید غیر واقعی ایران» قرار دهد. همراهی آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز در این میان میتواند یاریگر کاخ سفید باشد.