بهمن دارالشفایى
چند دهه پیش چپ ها در آمریکاى لاتین از انقلاب و سرنگونى صحبت مى کردند. بیشتر آنها اسلحه در دست داشتند و چه گوارا اسطوره و فیدل الگویشان بود. آن زمان آمریکا هم توجه زیادى به حیاط خلوت خود داشت و سفارت هاى آمریکا در پایتخت هاى آمریکاى لاتین محل رفت و آمد سیاستمداران و دولتمردان بودند. اما زمانه تغییر کرده است. جنگ سرد تمام شده و تمام حواس آمریکا به خاورمیانه و بنیادگرا هاى مسلمان است. دیگر چریک هاى چپ گرا در آمریکاى لاتین اسلحه به دست ندارند. آنها تفنگ ها را زمین گذاشته اند و در انتخابات شرکت مى کنند و اتفاقاً یکى یکى هم برنده مى شوند. امروز سه چهارم از جمعیت 350 میلیون نفرى آمریکاى لاتین حاکمان چپ گرا دارند و همه این حاکمان در شش سال اخیر و در انتخابات برگزیده شده اند. البته حساب کار یک نفر از بقیه جدا است: فیدل کاسترو که پرونده او تا به حال روى میز نه رئیس جمهور آمریکا بوده 45 سال است که در کوبا حکومت مى کند و نمى توان او را با معیار هاى دنیاى امروز یک حکومت انتخابى خواند.
اما حاکمان چپ گراى امروز آمریکاى لاتین همه شبیه هم نیستند، ولى همه آنها ویژگى هاى مشترکى دارند. همه آنها روابط خوبى با کوباى کاسترو دارند و این یکى از اصلى ترین تفاوت هاى آنها با حاکمان پیشین آمریکاى لاتین است. در عین حال بیشتر آنها روابط نزدیکى با ایالات متحده دارند. گرچه در مبارزات انتخاباتى شان و بعد از آن شعار هاى ضدآمریکایى بدهند. حتى هوگو چاوس هم که در برنامه «الو رئیس جمهور»اش هر هفته انتقادى از آمریکا مى کند، تا به حال مشکلى براى انتقال نفت ونزوئلا به آمریکا ایجاد نکرده است. آمریکا هم گویا دیگر مانند قبل نگران چپ گرایى در آمریکاى لاتین نیست. کاندولیزا رایس وزیر خارجه جدید بوش بعد از انتخاب شدن به این سمت، بیشتر روز هایش را خارج از آمریکا سپرى کرده است. رایس بلافاصله بعد از انتخاب شدنش به تور اروپا و خاورمیانه رفت ولى هنوز حتى تاریخى براى سفر به آمریکاى لاتین تعیین نکرده است. در حالى که در دهه هاى 70 و 80 آمریکا براى جلوگیرى از رشد کمونیسم در جنوب خاکش به هر وسیله اى متوسل مى شد و دیکتاتور هاى آ دمکش را به چپ هاى طرفدار از شوروى ترجیح مى داد. در دهه 90 سیاست آمریکا در آمریکاى لاتین تغییر کرد. این بار نقش حکومت هاى طرفدار آمریکا از سرکوب کمونیسم به گسترش اقتصاد بازار تغییر کرد. نتیجه در سال هاى اول درخشان بود تا جایى که آرژانتین و برزیل در کنار ببر هاى جنوب شرق آسیا در همه جاى دنیا به عنوان موفق ترین نمونه هاى اجراى سیاست هاى بانک جهانى و صندوق بین المللى پول معرفى مى شدند. اما در هزاره جدید ورق برگشت. برنامه هاى آزادسازى در برزیل و به ویژه آرژانتین شدیداً شکست خورد تا جایى که آرژانتین تا مرز فروپاشى پیش رفت. کار به جایى رسیده بود که در عرض چند هفته پنج رئیس جمهور در آرژانتین سر کار آمدند و بلافاصله مجبور به کناره گیرى شدند. نوبت چپ ها رسیده بود که به عنوان آلترناتیو ظاهر شوند و دولت هاى آمریکاى لاتین را یکى یکى در دست بگیرند. چاوس در ونزوئلا، لولا در برزیل، کرچنر در آرژانتین، کارلوس مسا در پاراگوئه، رئیس جمهور جدید اکوادور و حالا واسکوئز در اروگوئه. تنها استثنا آلوارو اریبه رئیس جمهور کلمبیا است که روابط بسیار نزدیکى با آمریکا دارد. اما تحلیلگران سیاسى این موج را یک موج سرخ در آمریکاى لاتین نمى دانند. آنها مى گویند آمریکاى لاتین جدید «یک آمریکاى لاتین صورتى» است.
کاریزماى جدید
غیر از کوبا که باید حساب آن را از بقیه کشور هاى چپ گراى آمریکاى لاتین جدا دانست، ونزوئلاى چاوس تنها کشورى است که مخالفت و نگرانى آمریکا را برانگیخته است. آمریکا براى مقابله با چاوس به روش هاى کلاسیک خود در آمریکاى لاتین متوسل شده است: تحریک و حمایت مالى از مخالفان. از سال 1998 که چاوس در ونزوئلا به قدرت رسید تا به حال دردسر هاى زیادى داشته است. اولین اقدام مخالفان او راه اندازى اعتصاب در صنعت نفت بود. این کار در یک کشور نفتى به راحتى دولت را فلج مى کند. اما چاوس با تغییرات گسترده در مدیریت صنعت نفت این برنامه را خنثى کرد. بعد آنها اعتصاباتى را در کارخانه ها و بنادر ترتیب دادند و بعد از آن هم با راه انداختن راهپیمایى هاى متوالى در شهر هاى بزرگ به ویژه کاراکاس و در نهایت چند عملیات مسلحانه در پایتخت قصد داشتند مشروعیت چاوس را زیر سئوال ببرند. بعد از چند ماه ادامه راهپیمایى ها، مخالفان کودتایى علیه چاوس انجام دادند و او را بلافاصله از کشور خارج کردند. دولت آمریکا که بعد ها نقش سفارتش در هدایت این کودتا عیان شد بلافاصله دولت کودتا را به رسمیت شناخت. اما مخالفان در تخمین محبوبیت چاوس کمى اشتباه کرده بودند. مردم ونزوئلا و طرفداران چاوس (که شاید تاریخ شیلى در دوره آلنده و پینوشه را خوانده بودند) به خیابان ها ریختند و آن قدر در خیابان ماندند تا دولت کودتا استعفا داد و چاوس دوباره به قدرت برگشت. این کودتا اعتبارى مضاعف براى چاوس به همراه داشت ولى مخالفان مصمم چاوس او را رها نکردند. آنها با جمع آورى بیش از دو میلیون امضا از دولت درخواست کردند براى تصمیم گیرى در مورد ادامه ریاست جمهورى چاوس همه پرسى برگزار کند و دولت هم این کار را کرد. نتیجه باز هم به سود چاوس بود. او در انتخاباتى که 80 درصد مردم ونزوئلا در آن شرکت کردند، 58 درصد راى آورد و تنها 42 درصد خواهان کنار رفتن او بودند. به این ترتیب چاوس بار دیگر از مردم تاییدیه گرفته و کمتر کسى مى تواند ادعا کند که حکومت او نامشروع است. با این حال رایس در آخرین اظهاراتش چاوس را یک «نیروى منفى» در آمریکاى لاتین خواند و پورتر گاس رئیس جدید سازمان سیا گفت که ونزوئلا مى تواند منبع احتمالى بى ثباتى در منطقه باشد. چاوس این روز ها مرتب ادعا مى کند که آمریکایى ها قصد دارند او را بکشند و فیدل کاسترو هم که تجربه چند بار ترور شدن از طرف آمریکایى ها را دارد ادعاى او را تایید مى کند. اما رایس این حرف هاى او را نادرست خوانده است. در هر حال چاوس امروز یکى از محبوب ترین رهبران آمریکاى لاتین است و همه این رهبران چپ گراى جدید دوست دارند در کنار او بایستند و خود را به او نزدیک نشان دهند. در دوره اى که فیدل پیر از همه جاى دنیا زیر بار انتقاد است که چرا رفتار غیردموکراتیک دارد، بار کاریزماتیک او در آمریکاى لاتین روى دوش کسى افتاده که در عرض شش سال گذشته در هفت انتخابات پیروز شده، هنوز تى شرت چه گوارا مى پوشد و سخنرانى هاى طولانى مى کند. حزب او در آخرین انتخابات شهردارى ها در ونزوئلا در 20 استان از 22 استان ونزوئلا هم پیروز شد.
محبوبیت از دست رفته
رهبرى کشورى با بیش از دویست میلیون جمعیت بزرگترین و پرجمعیت ترین کشور آمریکاى لاتین و یکى از ده کشور بزرگ و پرجمعیت دنیا، کشورى که یکى از الگو هاى موفق برنامه آزادسازى اقتصادى بوده، به دست یک کارگر ریخته گرى سابق و یکى از رهبران اتحادیه هاى کارگرى مى افتد. لوئیس ایناسیولولا داسیلوا وقتى به قدرت مى رسد، محبوب ترین رهبر آمریکاى لاتین است. همه او را نوید دهنده یک زندگى نو براى میلیون ها فقیر برزیلى مى دانند. سخنرانى هاى او مدام با تشویق مردم قطع مى شود. فیدل از او به عنوان امید مردم قاره لاتین تقدیر مى کند و چاوس بار ها به دیدار او مى رود. در اجلاس پورتو آلگره که محل تجمع مخالفان جهانى سازى است (و در بندر پورتو آلگره برزیل برگزار مى شود) به عنوان اصلى ترین سخنران دعوت مى شود. اما دو سال بعد از آن روز ها اوضاع لولا دیگر آن گونه نیست. امید مردم برزیل از او قطع شده است. آنها مى گویند لولا به جاى اینکه براى منافع مردم فقیر که حامیان اولیه او بودند تلاش کند، به دنبال تضمین منافع بانکداران و سرمایه داران خارجى است. دیگر از پورتو آلگره از او استقبال چندانى نمى شود. حتى بعضى ها او را هو مى کنند و وقتى که بعد از او چاوس وارد جمع مى شود مردم او را به طرز عجیبى تشویق مى کنند. گویا مى خواهند به لولا نشان دهند که از او چه انتظارى داشته اند. حتى چاوس مجبور مى شود در سخنرانى خود از لولا حمایت کند.
خیلى ها مى گویند لولا نمونه روشنى است از این که یک رهبر اپوزیسیون وقتى به قدرت مى رسد براى اداره جامعه مجبور است خیلى کار ها را انجام دهد. شاید دلیل اصلى اینکه آمریکا چندان هم از قدرت گرفتن چپ ها در آمریکاى لاتین نگران نیست همین مسئله است که آنها هم شرکاى خوبى براى آمریکا هستند. در واقع چاره اى ندارند. دیگر شوروى اى وجود ندارد که یک رهبر چپ گرا بتواند به او نزدیک شود و از آمریکا دورى کند و لولا بهترین نمونه این موضوع است. البته لولا هنوز هم در بین مردم برزیل از بقیه سیاستمداران محبوب تر است. در انتخابات شهردارى هاى برزیل که اخیراً برگزار شد، حزب او در بیشتر شهر ها پیروز شد و توانست تعداد شهردارى هایش را نسبت به انتخابات سال 2000 دو برابر کند گرچه شهردارى دو شهر بزرگ سائوپائولو و پورتو آلگره را از دست داد.
محبوبیت تصاعدى
اما نستور کرچنر رئیس جمهور آرژانتین داستانى متفاوت از لولا دارد. کرچنر در حالى در آرژانتین به قدرت رسید که این کشور بدترین بحران اقتصادى تاریخش را تجربه مى کرد. در عرض چند هفته پنج رئیس جمهور سر کار آمده بودند و ثبات سیاسى در این کشور بى معنا بود. اما کرچنر که در آن زمان فرماندار یکى از مناطق آرژانتین بود و از مخالفان با سابقه دولت دیکتاتورى محسوب مى شد، با شعار حمایت از فقیران به میدان آمد و توانست نظر مردم را به خود جلب کند. در انتخابات سال 2003، کرچنر و کارلوس منم رئیس جمهور سابق آرژانتین به دور دوم رفتند ولى منم از رقابت در دور دوم انصراف داد. او مطمئن بود که در آن وضعیت بحرانى قادر به شکست دادن کرچنر نیست. به این ترتیب کرچنر در حالى رئیس جمهور آرژانتین شد که تنها 22 درصد راى آورده بود. خیلى ها فکر مى کردند که کرچنر هم خیلى زود مجبور به کناره گیرى خواهد شد ولى همه آنها اشتباه مى کردند. محبوبیت کرچنر به تدریج زیادتر شد تا به 70 درصد رسید و بعد از آن هم در همان حد ماند. امروز که تقریباً دو سال از روى کارآمدن کرچنر گذشته، او هنوز هم ستاره اصلى صحنه سیاسى آرژانتین است. کرچنر بعد از روى کار آمدن برنامه گسترده اى براى بررسى مسائل مربوط به حقوق بشر در دوره دیکتاتورى دهه 80 به اجرا گذاشت. در آن دوره حدود 30 هزار نفر از مردم آرژانتین کشته و بسیارى دیگر ناپدید و یا شکنجه شدند. او درخواست عفو عمومى براى افسران نظامى متهم به قتل و شکنجه کرد و در اولین سالگرد به قدرت رسیدنش یکى از شکنجه گاه هاى معروف دیکتاتورى را به موزه تبدیل کرد.
آخرین حلقه
با پیروزى کرچنر در انتخابات ریاست جمهورى آرژانتین، جمع هاى دوستانه چاوس، لولا و کاسترو یک مهمان جدید پیدا کرده بود.حالا یک عضو دیگر به این جمع اضافه شده است. تاباره واسکوئز یکى از رهبران چپگراى قدیمى اروگوئه بعد از سال ها مبارزه به مقام ریاست جمهورى رسیده است. واسکوئز در دوره دیکتاتورى اروگوئه (1973 تا 1985) یکى از اعضاى گروه چریکى توپاماروس بود. این گروه چریکى بعد از پایان دوره دیکتاتورى، اسلحه را زمین گذاشت و با ائتلاف با احزاب چپ یک جنبش همگانى را شکل داد. واسکوئز 16 سال پیش اولین شهردار چپگراى اروگوئه بود. او شهردار مونته ویدئو بود. واسکوئز در سال هاى 1994 و 1999 هم از طرف این جنبش کاندیداى انتخابات ریاست جمهورى شده بود. او در سال 1999 حتى در دور اول بیشترین آرا را کسب کرد ولى در دور دوم مغلوب رقیب اصلى خود شد. اما این بار او موفق شد در همان دور اول پیروز شده و اولین رئیس جمهور چپگراى اروگوئه در 192 سال گذشته لقب گیرد.
واسکوئز بعد از به قدرت رسیدن اعلام کرد اولین اقدام او برقرارى دوباره روابط با کوبا خواهد بود. البته با توجه به سابقه سیاسى واسکوئز بسیارى از تحلیلگران پیش بینى مى کنند مشى او بیشتر شبیه لولا خواهد بود کرچنر و چاوس. در مراسم تحلیف واسکوئز، همه چپگراهاى آمریکاى لاتین حضور داشتند: لولا، هوگو چاوس، نستور کرچنر، نیکانور دوراته رئیس جمهور پاراگوئه، ریکاردو لاگوس رئیس جمهور شیلى و کارلوس مسا رئیس جمهور بولیوى. فیدل کاسترو غایب بزرگ این مراسم بود. فیدل قرار بود در این مراسم حاضر شود ولى به دلیل مشکل جسمى نتوانست به مونته ویدئو سفر کند. او وزیر خارجه اش را به مراسم فرستاد و اعلام کرد در اولین فرصت به دیدار متحد جدیدش خواهد رفت.
متحدانى در آن سوى آب ها
سال ها قبل از آن که آمریکاى لاتین حیاط خلوت ایالات متحده باشد عملاً بخشى از خاک اسپانیا و پرتغال بود. هنوز هم زبان همه کشورهاى این قاره اسپانیولى یا پرتغالى است. تا یک سال پیش اما روند کلى حاکم بر قاره با سیاست هاى اسپانیا و پرتغال متفاوت بود. در حالى که مردم آمریکاى لاتین به چپ ها روى آورده بودند، در اسپانیا و پرتغال احزاب راستگرا در قدرت بودند. روابط اسپانیا و پرتغال با کشورهاى لاتین روز به روز سردتر مى شد، اما در سال گذشته این مانع هم برداشته شد. چند روز مانده به نوروز پارسال انفجارى بزرگ در مادرید درست دو روز قبل از انتخابات سراسرى، اسنار را بعد از مدت ها از قدرت خارج کرد و یک چپگراى جوان به نام ساپا ته رو را به قدرت رساند. در انتخابات پرتغال هم که چند ماه پیش برگزار شد، احزاب چپ پیروز شدند. به این ترتیب روابط اسپانیا و پرتغال با مستعمره هاى قدیمى رو به بهبود گذاشت. از سرگیرى روابط کوبا و اسپانیا که در دوره اسنار کاملاً تیره شده بود، اولین نتیجه این تغییرات بود. شاید تنها ویژگى این موج صورتى که مى تواند موجب نگرانى آمریکا شود، نزدیکى این کشورها به اتحادیه اروپا و چین باشد؛ اتفاقى که ممکن است توازن قدرت را در دهه هاى آینده در جهان تغییر دهد.