تاریخ انتشار : ۰۳ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۵  ، 
کد خبر : ۱۸۸۶۱۲

جناب آقای ابطحی، شما هم باید پاسخگو باشید!


علی میرزایی / سردبیر فصلنامه نگاه نو
آقای ابطحی می‌دانند که من، فارغ از گرایش‌های سیاسی ایشان، به ایشان ارادت دارم. رفاقتی نداریم. ولی سلام و علیک گرمی داریم، چون خوش برخورد است، کلامش چاشنی طنز دارد، خشن نیست، خودش را نمی‌گیرد و … به نظرم، کلا او مرد مطبوعی در عالم سیاست عبوس ماست. اما چرا این یادداشت را می‌نویسم.
در روز دوشنبه اول اسفند ماه 84، در صفحه 7 روزنامه اعتماد ملی، مصاحبه‌ای با ایشان به چاپ رسیده است با عنوان «همه باید پاسخگو باشیم.» این مصاحبه یک سو تیتر دارد با این مضمون که یکی از مسوولان وزارت امور خارجه خودمان گفته است که سفیر چین به او گفته در مملکت شما رئیس‌جمهور عوض شده یا کودتا شده …
من با بقیه مصاحبه کاری ندارم. به همین سو تیتر کار دارم و می‌خواهم چند موضوع را به این سید خوش مشرب و بذله‌گو یاد آور شوم.
آقای ابطحی عزیز! من در سال 1376 در شرکت ملی فولاد ایران کار می‌کردم. شرکت ملی فولاد ایران از زیر مجموعه‌های وزارت معادن و فلزات بود. از سال 1368 تا 1376، با وجود پایین بودن درآمد نفت، وزارت معادن و فلزات، در تمامی عرصه‌ها، مانند ساعت، و روی دور تند، کار می‌کرد. در مورد شرکت فولاد، افزایش ظرفیت تولید فولاد کشور از 950 هزار تن ذوب در سال 1368 به 5/6 میلیون تن فولاد در سال 1376 و چند طرح بزرگ که شروع شده بود، و صادرات فولاد ایران به اروپا و آسیا و وارد شدن عرصه رقابت جهانی با قبول ارز آزاد کارهایی بود که در شرکت فولاد انجام شد.
همکاران شرکت فولاد، تکنولوژی را تکامل می‌دادند، نیروی انسانی را آموزش می‌دادند، تولید را بالا می‌بردند، محصولات جدید به بازار می‌فرستادند، ولی با آمدن آقای خاتمی، مثل اینکه کودتا شده باشد، وزیر رفت، مدیر عامل رفت، معاون رفت! چرا؟ ما چه کرده بودیم؟ کارنامه وزارت معادن و فلزات این قدر خوب بود که آقای هاشمی رفسنجانی یک بار گفتند: «وزیر معادن و فلزات شاگرد اول کابینه من است». شما همه این آدم‌های به درد بخور، مجرب، تحصیل کرده و حتی اکثریت مدیران مجتمع‌های فولاد سازی و سایر مجتمع‌ها را یک ضرب مرخص فرمودید! خودتان با استانداران چه کردید؟ خودتان با معاونان وزیران چه کردید؟ نگویید که دولت آقای احمدی‌نژاد مثلا صد در صد عوض کرده‌اند و شما هفتاد و پنج درصد عوض کردید. پایه‌اش را خودتان گذاشتید. من خودم نمی‌دانم که در سال 76 چرا باید از کارم کنار می‌رفتم. من به عده‌ای که، در یک خانواده حدوداً پانصد هزار نفری، تعدادشان به تعداد انگشتان یک دست هم نمی‌رسید حاضر نبودم پول اضافی (باج) بدهم. حتماً آنها رفتند و شکایت کردن و من هم رفتم اولی مدیر عامل شرکت فولاد چرا؟ وزیر معادن و فلزات چرا؟! اگر قرار بر کار کردن بود آنها داشتند عالی کار می‌کردند و آقای خاتمی همه اینها را ندیده گرفت و حکم به رفتن داد.
آقای ابطحی عزیز! آتش به جان شمع فتد کین بنا نهاد. این بنا را دوستان سیاسی شما (هر اسم سیاسی که دارند) گذاشتند. آقای خاتمی و یاران ایشان هزاران بار از شایسته سالاری حرف زدند، ولی جلوی چشمان من دو وزیر شایسته را، مثل آب خوردن برکنار کردند! حالا شما چرا فکر می‌کنید در دولت آقای احمدی نژاد کار عجیبی دارد انجام می‌شود؟ او از اول گفته است که چنین خواهد کرد؛ و من قبول دارم که ایراد شما وارد است، اما این ایراد به خود شما و دوستان سیاسی و حزبی شما هم وارد است که از راه رسیده و نرسیده شروع به تغییر و تصفیخ کور و بی‌منطق کردید. تغییراتی که بعضی از آنها نامعقول بود. اگر فرد بی‌قابلیتی را بر می‌داشتید و رستم دستانی به جایش می‌گذاشتید که حرفی نبود، ولی وقتی آدم‌های قابل را بی‌دلیل عوض می‌کردید باید به امروز فکر می‌کردید! آن روز که بدون هیچ دلیل موجهی فردی مانند مهندس محلوجی را به کار دعوت نکردید که کارهای نیمه تمام استراتژیکش را تمام کند، و روزی که مهندس مظاهری را از کابینه کنار گذاشتید باید به امروز فکر می‌کردید. اینکه در دولت دوم آقای خاتمی یک نفر هم نفهمید که دعوای میان وزارت امور اقتصادی و سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی دعوای فردی نیست بلکه دعوای ساختاری میان دو دستگاهی است که 50 سال سابقه دارد، از عجایب است. اینکه مهندس مظاهری طرحی مدون به آقای رئیس‌جمهور برای تجدید ساختار اقتصادی دولت داد تا دعوای 50 ساله به پایان برسد و هیچ کس پشتیبانی نکرد، از غرایب است. اینکه دولت سرانجام نپذیرفت که ایراد اساسی امور اقتصادی دولت در بودجه نویسی نادرست است نه در کسب درآمد، از حیرت آورترین پدیده‌هاست.
و می‌خواهم از این فرصت استفاده کنم و از جناب عالی و همکاران و هم مسلک‌های سیاسی شما سوال کنم که آیا در این 7-6 ماه دور هم نشسته‌اید و ایرادها و ضعف‌ها و اشکالات خود در دوره 8 ساله در اختیار داشتن قوه مجریه را فهرست کرده‌اید یا نه؟ اگر نکرده‌اید بکنید. آن کتابچه به نظرم 84 صفحه‌ای برنامه‌های آقای خاتمی که در دوره اول ریاست جمهوری منتشر کردند به یادتان هست؟ بد نیست این روزها یک بار آن دفترچه را بخوانید، با حوصله بخوانید، و برای خودتان گزارش ارزشیابی درآورید و بگویید چقدر در کارتان موفق بوده‌اید. این قطعاً، چند سال دیگر به دردتان می‌خورد. یکی از عمده‌ترین تفاوت‌های مدیران ما با مدیران کشورهای حساب و کتاب‌دار این است که آنها خود را ارزشیابی می‌کنند و برای آینده خود برنامه می‌نویسند. تا دنیا دنیاست که آقای احمدی‌نژاد رئیس جمهور نیست. هر کسی پنج روزه نوبت اوست. باز هم نوبت شما می‌رسد.‌ آیا فکر کرده‌اید که چگونه باید اشتباهات 1384-1376 را تکرار نکنید؟ آیا این را به بحث می‌گذارید که منافع ملی بر منافع حزبی و گروهی برتری دارد؟ آیا همین تجربه مظاهری- ستاری‌فر را به بحث خواهید گذاشت تا معلوم شود چرا دولت را از وجود این دو مدیر لایق محروم کردید؟
نگاه انتقادی به گذشته و اعتراف به اشتباهات و هم پیمان شدن برای دوباره مرتکب نکردن آن اشتباهات وظیفه مهم آقای خاتمی و دوستان نزدیک ایشان، از جمله جناب عالی است. ضمن اینکه تاریخ از آقای خاتمی و همکاران نزدیک ایشان به موقع خودش، سوال خواهد کرد. و حتماً می‌دانید که تاریخ بسیار بی‌رحم است. وبلاگ نویسی هم نیست که با خنده و شوخی و طنز و هزل و مطایبه و «خفن» و «مفن» بشود سر و ته‌اش را به هم آورد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات