خشایار دیهیمی
«دیگر چه باید بنویسم؟» این سئوال جان آزارى بوده و هست که با هر تغییر دولت و تغییر وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامى، اهل قلم، اهل اندیشه، و اهل هنر در طول بیست و هشت سال گذشته از خود پرسیدهاند. از میناچى تا صفار هرندى، سیاستها در حوزه فرهنگ بسیار تغییر کردهاند و دایره ممنوع و مجاز مرتباً عوض شده است.
اما یک چیز همیشه ثابت بوده است: دولت تعیین مىکند که نشر چه چیزهایى مجاز و چه چیزهایى ممنوع است. و بحث من ناظر به همین امر ثابت است و قصد قیاس میان دورههاى مختلف و وزراى مختلف را ندارم، اگرچه به آسانى مىتوان نشان داد که چه اندازه بسیارى از چیزها در این حوزه سلیقهاى بوده است و این اعمال سلیقه چه نتایج ناگوارى به بار آورده است.
سئوال من این است که آیا دولت مىتواند متولى اندیشه و اخلاق در جامعه باشد؟ آیا، از هر منظرى که بنگریم، چنین چیزى سودمند و قابل دوام است؟ و فراتر از آن، آیا حتى مىتواند تامینکننده منظور و مقصود چنین سیاستى باشد؟ در کشورهایى که دولتها متولى اندیشه و اخلاق مىشوند و قوانینى براى این دو حوزه وضع مىکنند و به اجرا مىگذارند، علىالاصول این هدف تعقیب مىشود که بدین ترتیب جلوى اندیشههاى زیانبار و انحرافات اخلاقى گرفته شود.
قوىترین استدلال مدافعان چنین نظرى این است که اندیشههاى زیانبار واقعاً وجود دارند و اندیشه مقدمه عمل است و اگر نظارتى بر بیان اندیشهها وجود نداشته باشد حاصلش هرج و مرج و فساد و تباهى جامعه خواهد بود. و چه دستگاهى بهتر از دولت، که نماینده مردم و افکار عمومى است، براى این نظارت وجود دارد؟ در واقع، اینان دولت را، مثل حوزه سلامتى و بهداشت، متولى «بهداشت فرهنگى» جامعه مىدانند و بر همین اساس سانسور را تجویز مىکنند که نوعى «قرنطینه فرهنگى» ایجاد مىکند.
در تمثیلى دیگر، در این حالت، دولت نقش پدرى را براى اعضاى جامعه بازى مىکند که کودکانش را از برخى چیزها به خاطر اصلاح خود آنان منع مىکند. اما آیا این سیاستها به منظور و مقصودشان مىرسند یا به عکس، آحاد جامعه را در معرض ابتلا به انواع بیمارىها و ناتوانى از تشخیص صلاح خویش قرار مىدهند؟ واقعیت این است که فارغ از تشخیص متولیان، انواع اندیشهها در جامعه وجود دارند و به حیات خود ادامه مىدهند. راه مقابله با اندیشههاى زیانبار «قرنطینه» کردن جامعه نیست که قرنطینه قطعاً نمىتواند همیشگى باشد و مىشکند.
تنها راه چنین مقابلهاى بالا بردن قدرت «ایمنى» جامعه است و قدرت ایمنى بالا نمىرود الا با ابتلا به بیمارى، الا با زیستن در محیطى طبیعى که پر است از انواع بیمارىها. و کودک همیشه کودک نمىماند و نمىشود براى همیشه پدر صلاح او را براى او تعیین کند. کودک باید رشد کند، باید خطا کند، باید تجربه کند تا بتواند صلاح خویش را خودش تشخیص دهد. سانسور، حتى با نیت خیر، حتى با تشخیص کاملاً درست که البته ناممکن است، باز جامعه را از قدرت دفاعى تهى مىکند و کودک نگاهش مىدارد.
همان گونه که کودک، حتى در بستهترین محیط، رشد مىکند و به سن بلوغ که مىرسد در برابر تحکم پدر طغیان مىکند، و با حرصى هرچه بیشتر دست به سوى میوههاى ممنوع دراز مىکند، جامعه گرفتار سانسور هم در لایههاى پنهانش مىجوشد و روزى فوران مىکند. از عالم نظر بیرون بیاییم و به تجربه بیست و هشت ساله خودمان رجوع کنیم. حکومت از «منع»هایش چه طرفى بربسته است؟ به کدام هدف رسیده است؟ به خیابانها نگاه کنیم و نتیجه سانسور «پوشش» را ببینیم. به خانهها برویم و نتیجه سانسور ویدئو و ماهواره را ببینیم.
به نوارفروشىها برویم و نتیجه سانسور موسیقى را ببینیم. به کتابفروشىها برویم و نتیجه سانسور کتاب را ببینیم. آنجا که اندیشههاى جدى، هر چند مخالف نظر ما، منع مىشوند، اندیشههاى مبتذل و آسانیابتر راه خود را باز مىکنند. وقتى ادبیات جدى سانسور شود، ادبیات نازل رونق مىگیرد. وقتى استندال، فلوبر، هسه، جویس، کوندرا و... سانسور شوند، دنیل استیل، گریشام و... بىرقیب مىتازند. در غیاب رسانههاى تصویرى و صوتى جدى، کانالهاى لس آنجلسى هرچه دلشان خواست به اسم سیاست به خورد مردم مىدهند.
جامعه گرفتار سانسور به سن بلوغ مىرسد، طغیان مىکند، اما محروم از تجربههاى عمیق، محروم از گوش سپردن به استدلالهاى مختلف، «بالغ» نمىشود، قدرت انتخاب و تصمیمگیرى درست را از دست مىدهد، قدرت استدلال پیدا نمىکند و آسان فریب زرق و برقها و تبلیغات را مىخورد.
سانسور که عمدتاً ناظر به سیاست و اخلاق بوده است، هر دو را از معنا تهى مىکند. هم سیاست، هم اخلاق فقط با داورى و انتخاب است که معنا پیدا مىکنند و سانسور مجالى براى داورى و انتخاب باقى نمىگذارد. سانسور قوه داورى و تشخیص را از رشد بازمىدارد. سانسور نمىگذارد جامعه «بالغ» شود و جامعه «نابالغ» پر از خطر است. بگذارید جامعه بالغ شود.