«از زمانى که درباره مدرنیته و تجربه ایرانى آن فکر کردهام، مفهومى در ذهنم شکل گرفته است که در ذیل آن مى توان بخش بزرگى از تجربه مدرنیته ایرانى را تفسیر کرد. من به آن «نوسازى برون زا» مى گویم و به گمانم حاصل تعامل سه عنصر با یکدیگر است.» علوى تبار نگاه ایرانیان روشنفکر به مدرنیته را نخستین عنصر این عناصر دانست که در پى پاسخ به سئوالاتى از این قبیل است: چرا بعضى از جوامع مدرن شده اند و ما نشده ایم؟
به گفته علوى تبار این نوع نگاه الگویى را به وجود آورده است که به آن «نوسازى کلاسیک» مى گویند. وى همچنین از نوسازى توسط حکومت هاى اقتدارگرا و تحت الحمایه و عملکرد آنها به عنوان عناصر دیگرى نام برد که الگوى «نوسازى برونزا» در ایران را سبب شده است. علوى تبار گفت: «اگر الگوى نوسازى کلاسیک زاویه نگاه روشنفکران ایران به مسئله مدرنیته را مشخص مى کند اینجا با عامل نوسازى در ایران، یعنى حکومت و چگونگى رفتارهاى آن مواجه هستیم.»
وى با اشاره دوباره به الگوى نوسازى کلاسیک که مدت ها در میان برخى از روشنفکران ایرانى مطرح بوده، گفت: «علت حساسیتم روى این الگو به دلیل این است که فکر مى کنم برخى از روشنفکران ما بار دیگر به آن گرایش پیدا کرده اند. زمانى گمان مى کردم که جامعه روشنفکرى ایران از الگوى نوسازى کلاسیک گذر کرده اما در سال هاى اخیر احساس مى کنم که بخشى از روشنفکران ، استادان دانشگاه و دانشجویان ما درصدد تجدید حیات این الگو برآمده اند.»
علوى تبار سپس ویژگى هاى نوسازى کلاسیک را نام برد که بر شش قسم است: «در الگوى نوسازى کلاسیک، سنت و تجدد در دو قطب مخالف یکدیگر قرار مى گیرند. از این نظر سنت به معناى نفى تجدد و تجدد به معناى نفى سنت است. این دو با یکدیگر قابل جمع نیستند و شما مجبور هستید که تنها یکى از آنها را انتخاب کنید و از نفى یکى به اثبات دیگرى برسید.»
علیرضا علوى تبار سپس به ویژگى دوم الگوى نوسازى کلاسیک اشاره کرد که باور به نظریه تکامل در اجتماع است: «نظریه تکامل در زیست شناسى الهام بخش جامعه شناسان نیز بوده است. در الگوى نوسازى کلاسیک با این نظر مواجه هستیم که جوامع روند خطى مشخصى دارند. از مراحل پایین به مراحل عالى تر حرکت مى کنند و این حرکت غیرقابل برگشت است. یک نوع داورى در آن وجود دارد که آینده را بهتر از حال و حال را بهتر از گذشته مىبیند.
«ویژگى سوم این الگو مترادف شدن مفهوم مدرن با آمریکا و اروپا است. از این نظر وقتى مشخصات یک جامعه مدرن نام برده شود، در نهایت، وضعیت موجود در آمریکا و اروپا تعریف مى شود و به صورت ضمنى پذیرفته شده است که مدرن شدن یعنى آمریکایى یا اروپایى شدن و راهى جز این وجود ندارد. اگر کسى بخواهد مدرن شود ناگزیر باید عواقب چنین تحولى را بپذیرد. ویژگى چهارم، نوع تحلیل عوامل مدرن شدن یا نشدن جوامع است. طرفداران نوسازى کلاسیک بر این باور هستند که ریشه هاى این مسئله را باید درون جامعه جست و نه در ارتباطشان با کشورهاى دیگر یا موقعیت جهانى آنها.
بنابراین بر ارزش هاى فرهنگى و نهادهاى اجتماعى انگشت مى گذارند. به نظر آنها اگر جامعه اى مدرن شده است به خاطر تناسب ارزش هاى فرهنگى آن با این تحول بوده و همچنین نهادهاى اجتماعى نیز بسترساز این تحول بوده اند و برعکس. وى با اشاره به مشخصه دیگر این الگو گفت: «طرفداران نوسازى کلاسیک دنبال انتزاع هستند و در پى قواعد عامى مى گردند که بتوانند به کمک آن چگونگى تحول در تمام جوامع را توضیح دهند. حال آن که در مباحث روش شناسى باید با دقت میان تعمیم پذیرى و جهان روایى یک نظریه تمایز قائل شویم. نظریه ها به طور معمول، در قالب قضایاى شرطى بیان مى شوند.
تعمیمپذیرى به این معنا است که اگر پیش شرط جایى تحقق پیدا کرد باید منتظر تحقق نتیجه آن نیز بود. اما در جهان روایى پیش شرط ها اهمیتى ندارد و جوامع مختلف با یکدیگر همسان در نظر گرفته مى شود بدون توجه به پیش شرط هایى که باید در هر یک از این جوامع یافت. در الگوى نوسازى کلاسیک، اغلب مرز روشنى میان تعمیم پذیرى و جهان روایى نظریه وجود ندارد. نظریه ها به گونه اى بیان مى شوند که انگار یک سرى قواعد کلى هستند.
اما ویژگى ششم این الگو باور به تک خطى بودن مدرنیته است. بر اساس آن، تنها یک راه براى مدرن شدن وجود دارد و تمام کسانى که مى خواهند مدرن شوند ناگزیر از طى این راه هستند.» علیرضا علوى تبار در ادامه سخنان خود به نوسازى کلاسیک در ایران رسید که به عقیده او الگوى آن نتایج خوبى براى جامعه ایرانیان نداشته است: «نتیجه پذیرش نوسازى کلاسیک چیزى است که من به آن تک گویى مدرنیته مىگویم. این تک گویى به جاى گفت وگو با مدرنیته حاصل مىشود.»
علوى تبار در توضیح این اصطلاح گفت: «آنچه امروز در غرب تحقق پیدا کرده تنها حاصل مدرنیته نیست بلکه حاصل یک وضعیت جغرافیایى، سیاسى و تاریخى خاص هم هست. آن چه امروز در جهان سرمایه دارى مى بینیم، مدرنیته حالا نیست بلکه مدرنیته اى است که با وضعیت ویژه این کشورها درآمیخته. مى دانم که هیچ پدیده اجتماعى خالصى وجود ندارد اما از نظر تحلیلى همیشه این امکان وجود دارد که عناصر درهم آمیخته در یک پدیده را تفکیک کنیم. وقتى شما نوسازى کلاسیک را بپذیرید به یک تک گویى با مدرنیته مىرسید.
به عبارتى با مدرنیته وارد گفت وگو نخواهید شد حال آن که تنها در جریان یک گفت وگو مى توان سئوال پرسید و پاسخ ها را نقد کرد. گفت وگو امکان یک حرکت رفت و برگشت میان ما و سخنگویان مدرنیته را فراهم مى کند که بر اساس آن مى توان به نتیجه اى رسید که در ابتداى گفت وگو باورى از آن نداشتیم. اما در تک گویى مدرنیته ما فقط شنونده هاى منفعل گفته هاى سخنگویان مدرنیته هستیم و ارزش هاى اجتماعى، نهادهاى سیاسى و اندیشه هاى آنان را بدون تامل مىپذیریم.»
علوى تبار با اشاره به پذیرش الگوى نوسازى کلاسیک توسط روشنفکران ایرانى و اجراى آن توسط حکومت گفت: «سیاستمداران بازوهاى روشنفکران هستند و در ایران الگوى نوسازى به وسیله حکومت و از بالا اجرا مى شود. تجربه نشان داده است در اغلب جوامعى که نوسازى برون زا اتفاق افتاده، حکومت هاى آنها اقتدارگرا و تحت الحمایه یک قدرت خارجى بوده اند به این معنا که تصمیماتشان بیشتر از آن که تابعى از نیازهاى مردم جامعه خود باشد، تابع نیازها و احساسات مردم آن کشور قدرتمند بوده است.
این تعریف سلطه است و وقتى میان دو جامعه رابطه سلطه وجود دارد که رفتارهاى یکى تابع خواسته هاى دیگرى باشد. در این رابطه بده و بستان وجود ندارد.