تاریخ انتشار : ۰۸ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۱  ، 
کد خبر : ۱۸۸۶۸۰
اندیشه آزادی

کارنامه پر تناقض روشنفکرى

مقدمه: محمد قائد در گفت وگو با میراث خبر درباره کتاب و روشنفکرى سخن گفته است. او کارنامه روشنفکرى در هدایت و تحلیل رفتار جامعه را پر از تناقض مى داند. بخشى از این گفت وگو به ترتیب زیر است:

* در چند سال اخیر تیراژ کتاب هاى داستان و رمان بالاتر رفته. برخى عنوان مى کنند که با توجه به طولانى بودن سابقه شعر و شاعرى در ایران و گرایش ملى و تاریخى به این هنر که با ویژگى هاى احساسى و عاطفى ایرانیان آمیخته است، به نظر مى رسد گرایش به داستان را مى توان نوعى فاصله گیرى از این عاطفه ورزى محض دانست چرا که داستان نسبت به شعر که عرصه خیال است و نقش محال به حوزه خردورزى نزدیک تر است و رواج داستان سرایى و گرایش به مطالعه داستان در ایران را مى توان نشانه رواج خردورزى و عقلانیت نسبت به گذشته دانست. نظر شما چیست؟
** عقلانیت و این جور چیزها تعریف مشخصى ندارد و نمى دانم دقیقاً منظور از این کلمه چیست، اما مى توانم بگویم رمان کوچک شکل مکتوب مورد علاقه قاطبه مردم زمان ماست. قالب نظم وظیفه خود را به انجام رسانده و دیگر حرف زدن با وزن و قافیه منسوخ شده است. رمان بلند بینوایان متعلق به قرن نوزدهم و دوره شمع و شب هاى دراز زمستان و آدم هاى باسواد مرفه پرحوصله اى بود که وقت فراغت بسیار داشتند. حجم بینوایان چهل پنجاه برابر یک رمان امروزى است.
* یعنى پیش بینى مى کنید جامعه ایران هم مانند جامعه ژاپن روزى به رمان هاى تصویرى روى بیاورد؟
** به احتمال زیاد نوع زندگى آدم ها به این طرف حرکت مى کند. باید از وقت حداکثر استفاده را کرد و هر چقدر که بخوانى باز هم مقدار کتاب ناخوانده زیادتر هم مى شود که کمتر نمى شود. این شکل جدید زندگى است: فرصت کم و تنوع بسیار. نقد آکادمیک البته سخت گیر و اصولى است و چیزهاى بیرون از چارچوب خودش را قبول ندارد. مى خواهد تدریس کند و امتحان بگیرد و از سطح عالى پایین تر نمى آید. به همین دلیل نقد روشنفکرانه و سطح بالا بسیارى از رمان هاى پرفروش کوچه و بازار را قابل بحث نمى‌داند.
* این فاصله براى چیست؟ گویى حس انکار و جدایى وجود دارد مابین استادان و روشنفکرانى که کار جدى مى کنند و عموماً کتاب ها و موضوعاتى که با اقبال عمومى مواجه مى شود. حتى فیلمى که پرفروش مى شود از حوزه توجه و اعتناى روشنفکران خارج مى شود. این گاردى که دوطرف در برابر یکدیگر دارند دلیلش چیست؟ از سویى موضوعات مورد علاقه روشنفکران هم مورد بى‌مهرى و بى‌توجهى مردم است.
**‌ سلیقه عالى خواص و سلیقه نازل عوام همیشه از هم فاصله داشته اند. تقریباً در همه چیز. نمى توان گفت در گذشته مردم همه محصولات نخبگان را مى خواندند و لذت مى بردند. مردم هم شهریار دوست دارند و هم حافظ را. اما از نظر خواص، شهریار گرچه بعضى قطعات بااحساس هم دارد در تصویرپردازى و طرز فکر شاعرى عامى است. این تفاوت در همه رشته ها و در همه جوامع وجود دارد. رمان «بربادرفته» را که در آمریکاى سال هاى پیش از جنگ جهانى دوم تقریباً همه مى خواندند خواص آن کشور هیچ جدى نمى گیرند و مطلقاً قابل مقایسه با آثارى مثل «بلندى هاى بادگیر» و «غرور و تعصب» نمى دانند. این فاصله همواره خواهد بود.
این متفاوت بودن سلیقه ها و این جدال تاریخى که شما مى گویید «وجود داشته و خواهد داشت» در ایران امر عجیبى است. ببینید در اروپا یا آمریکا ممکن است در مقاطعى کوتاه یا نیمه طولانى این ناهمزبانى وجود داشته اما عمدتاً میان دو طیف مردم و روشنفکران شکافى تا به این حد جدى وجود ندارد. در اعم موارد تلاقى میان سلیقه‌هاى عالى و متعالى با سلایق عامى به وجود آمده و روشنفکران در عموم مقاطع موفق به جذب و هدایت مردم شده‌اند.
بحثى که این اواخر مطرح مى کنند این است که این ناهمزبانى و جدایى عموماً محصول «زبان» روشنفکران است، زبان فنى مغلق پیچیده اى که باعث اصلى این شکاف است. روشنفکران ما هرگز رفتار مردم را حدس نزده اند و روشنفکرى ما در حدس و هدایت و تحلیل رفتارهاى جامعه کارنامه اى پر از خطا و تناقض و بیراهه داشته است. دلیل این کارنامه پرخطا، زبان و تفاوت سلیقه و احمق انگارى عوام از طرف روشنفکران است و از طرفى متنزع و هپروتى دانستن روشنفکران توسط مردم است. این باعث شده که در تاریخ ما هرگز حرکتى، محصول اتحاد و اتفاق این دو رخ ندهد یا کمتر رخ دهد.
* دلیل این شکاف میان کتاب و روشنفکر با زیست و تفریح عوام از کجا نشأت مى‌گیرد؟
** مشغولیات من تاریخ فکر است: چه شد کسانى به چنین فکرى افتادند و پیدایش این فکر چه تاثیرى بر زندگى بشر گذاشت، صرف نظر از داورى در خود فکر. هر چه زمان مى گذرد لایه هاى بین دو سر طیف متنوع تر مى شود. طیف یعنى رنگ هایى از مادون قرمز تا ماوراءبنفش، شامل آبى و سبز و زرد و غیره، نه یک رنگ سیاه و یکى سفید و کاملاً متمایز. یک طرف طیف، مفاهیمى فوق العاده غامض قرار دارد مثل نظریه اینشتین (در باب نامتناهى بودن عالم اما محاط بودنش در کره) که اندک آدم هایى قادر به درک آنند. سر دیگر قطب، ابتدایى ترین موضوع ها است (مثلاً تفاوت اسپاگتى توپر با ماکارونى توخالى).
خواص فهم یا عوام پسند بودن فقط مربوط به این اواخر نیست. در گذشته انقطاع بسیار بیشتر بوده است. [...] در برخى موارد سلایق عوام و خواص بر هم منطبق بوده است. همه فهم ترین رمان جهان همچنان «دن کیشوت» است. نمایشى هم که همه بفهمند یا «اتللو» است یا «هملت». اینها نزد اهل معنى هم متعالى ترین نمونه هاى ادبیات‌اند.
* و در ایران؟
** اگر بخواهید شعرى بخوانید که هم در خوزستان و بلوچستان شنونده داشته باشد هم در تهران و تاشکند و دوشنبه، باید «نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد» را انتخاب کنید. هر چیز دیگرى ممکن است مخالف و موافق داشته باشد.
* یعنى شکافى را که وجود دارد انکار مى‌کنید؟
**‌ اگر به انتهاى دو طیف نگاه کنید فرق بسیار است. اما در گستره طیف آدم هاى جورواجور و سلیقه هاى مختلفى وجود دارد.
* آنچه شما مى گویید جامعه اى است متشکل از قطب ها و طیف هاى مختلف. اما میان قطب ها و طیف هایى از مردم و طیف هایى از روشنفکران دیوارى وجود دارد که اینها هرگز یکدیگر را فهم نکرده اند و همیشه رویشان را از هم برگردانده‌اند.
** خوف این معنى را دارم که روشنفکر را مترادف اعیان و بورژوا مى گیرید. اشتباهى که آل احمد هم مى کرد. اگر در ده پانزده سال آینده اوضاع ثبات نیافت و به شکل مطلوب درنیامد، جا دارد در مفروضات مبتنى بر معصومیت عوام و خیانت روشنفکران بازنگرى کنیم و بپذیریم گرفتارى از جاى دیگرى است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات