تاریخ انتشار : ۱۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۷  ، 
کد خبر : ۱۸۸۶۹۱

عدالت و امنیت جهانی


تأملات پیرامون رشد عقلانیت و حقوق بشر در جهان، ما را به سوی طرح این پرسش سوق می دهد که آیا اساساً سیر تحولات نظام بین الملل کنونی، در راستای تأسیس یک جامعه حق گرا و عدالت محور است؟ به دیگر سخن، تا چه میزان می توان از نظام بین الملل انتظار اجرای عدالت و در نتیجه تنظیم حقوقی در راستای تحقق این آرمان دیرینه بشری را داشت؟
این پرسش، خواسته یا ناخواسته ما را به سوی دو دیدگاه متفاوت راهنمایی خواهد کرد. در دیدگاهی خوشبینانه می توان انتظار تحقق چنین آرمانی را هر چند در آینده ای دور ممکن دانست.
نگاه غایت گرا برای هستی از چنین بینشی حمایت می کند و بر این باور است که در نهایت با واسطه یا بی واسطه، بشر هم توانایی ایجاد این عدالت را در حال حاضر دارد و هم غایتی جز اجرای آن را در آینده ندارد. ژان ژاک روسو فیلسوف فرانسوی قرن 18 میلادی و پدر انقلاب 1789 فرانسه، معتقد به وجود این توانایی در انسانهاست. در این نگاه، انسانها با کنار نهادن برخی آزادیها برای زیستن، در شرایط صلح و امنیت باید گردهم آیند تا هر کسی قادر باشد به حقوق انسانی و مدنی خویش دسترسی داشته باشد.
این گذار از وضعیتی ناعادلانه (وضع طبیعی) به سوی وضعیتی عادلانه (جامعه مدنی) تنها در سایه تفاهمی بین انسانها قابل دستیابی است که از آن به قرارداد اجتماعی یاد می شود. در جهت بنای این ساختار عدالت محور،باید حکومتی برخاسته از اراده جمعی زمینه تأمین منافع همگانی را همراه با آزادی فراهم سازد. در این جا، اطاعت از قانون و حکومت اکثریت، خود عین آزادی است. اما گذشته از انتقادهایی که به این دیدگاه در امکان منتهی شدن حکومت به نوعی دیکتاتوری اکثریت وارد است، پرسش اصلی ما در امکان توسعه آن در حد یک جامعه مدنی جهانی است که ضامن عدالت و ایجاد امنیت هم باشد.
برخی منتقدان چون مارکسیستها و آنارشیستها معتقدند، هر چند بتوان با روشی متفاوت به خوشبینی در آینده عادلانه جهان دست یافت، با این حال این نه اکثریت و نه حتی همه مردمند که ملاک عدالتند. دولت هم در این میان خود دشمن آزادی است. در این راستا، آنچه ما را به مقصود اولیه این بحث نزدیکتر خواهد کرد، نگاه "توماس هابز" فیلسوف انگلیسی قرن 17 میلادی است.
"هابز" قبل از روسو به جمع بندی در رابطه با قرارداد اجتماعی و جامعه مدنی رسیده بود، اما معتقد نیست که به آسانی می توان این قرارداد را جهانی کرد. اگر دغدغه "روسو"، آزادی، منطق او انقلابی و ساختار فکری اش احیای آزادی اولیه و نیک بشر بوده، "هابز" بر خلاف او با بدبینی به انسان و جهان، با رد جامعه باز از منطقی محافظه کارانه حمایت می کند که حداکثر انتظار در آن ایجاد امنیت است و نه رسیدن به آزادی.
بر اساس بینش اخیر مادامی که در جهان قدرتی مورد توافق همه کشورها در جهت تأمین امنیت همگان و حمایت از ضعیفان به وجود نیامده، آنچه در جهان حاکم است وضع طبیعی ما قبل جامعه مدنی و آنچه جهانیان فاقد آنند، عدالت فراگیر است.
لذا هر قدرتی به هر کشوری حمله می کند و مقررات، معاهدات و قوانین حقوق بین الملل، کاغذ پاره های بی ارزشی بیش نیستند. در این وضعیت، هر دولت ـ ملتی تنها برای بقای حیات خود می جنگد و پیروزی از آن قدرتهای تنومندی است که به تعبیر "منتسکیو" صاحب "روح القوانین"، همچون خرمگسان درشت اندام، تارهای عنکبوتی قوانین بین الملل را می درند و تنها حشرات ضعیف جثه اند که در بند قوانینند.
ابرقدرتها فقط به امنیت هابزی خود در وضع طبیعی می اندیشند و برای جهان سوم در حال توسعه، آزادی روسویی در جامعه مدنی را توصیه می کنند. نتیجه آنکه تنها چیزی که در این نظام بین الملل یافت نمی شود، امنیت و عدالت است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات