غلامرضا کمالیپناه
چندی است که مقوله «بدحجابی» و برخورد با این پدیده هنجارشکن، در افواه مسئولان و صفحات رسانهها مورد بحث و بررسی واقع شده است. واکنش مسئولان، طیفهای سیاسی و مذهبی، رسانهها و افراد صاحبنظر در این زمینه متفاوت بوده است. عدهای خواهان برخورد با هنجارشکنان و به ویژه «برهنگان» هستند؛ دسته دیگری اولویت را به کارهای فرهنگی میدهند و خواهان «ارشاد» و «نصیحت» هستند؛ گروهی هم خواهان عدم دخالت دولت و دوری نیروی انتظامی از برخورد با این پدیده میباشند و استدلال این گروه این است که اکنون کشور در شرایط ویژهای قرار دارد و مسئله هستهای، کشور را در یک برهه خاصی قرار داده است؛ و لذا دخالت دولت و حکومت را موجب نارضایتی داخلی قلمداد میکنند. در حالی که تعدادی از زنان محجبه با همصدایی و همراهی تعدادی از نمایندگان، فریاد خویش را علیه «بدحجابی» و «برهنگی» بلند کردهاند و خواهان توجه ویژه دولت اصولگرا به این موضوع شدهاند؛ در همین حال رئیسجمهور محترم، طی دستوری غیرمنتظره به رئیس سازمان ورزش کشور، خواهان فراهم آوردن شرایط حضور زنان در ورزشگاهها برای تماشای فوتبال میشود؛ بلافاصله از قم خبر میرسد که مراجع مخالفت خویش را با این دستور اظهار میکنند و از رئیسجمهور میخواهند در دستور خویش تجدیدنظر کند.
در اینکه دکتر احمدینژاد یک اصولگرای ترقیخواه است و کمر همت را برای خدمت به مردم بسته، نباید تردید کرد. اما اینکه آیا تمام تصمیمات رئیسجمهور در چارچوب قواعد اسلامی و مرامنامه اصولگرایی قابل تطبیق و طابق الفعل بالعفعل باشد، نیاز به تامل بیشتری دارد. حداقل این است که برای بسیاری از اصوگرایان و حتی غیر اصولگرایان تصمیم رئیسجمهور مبنی بر آزادی ورود زنان به ورزشگاهها بسیار «غیر منتظره» بود و تقریبا به یک خواب شیرینی برای تعداد اندکی و کابوس تلخ و گزندهای برای بسیاری از مومنان تبدیل شده است. نمیدانیم که چه علل و عواملی باعث شد که رئیسجمهور عزیز به این نتیجه برسند؛ اما میتوان حدس زد که مشاوران در «مشورتدهی» خویش دقت لازم را به خرج ندادهاند. احتمال دیگری که میتواند زمینهساز این تصمیم رئیسجمهور محترم باشد، «بدبینیهای» حاصل و بازمانده از دوران انتخابات است. واقعیت این است که در دوره انتخابات، عدهای از مخالفان آقای احمدینژاد در هیئت و شمایل «حزب الهیها» یا به گفته اصلاحطلبان گروه فشار، سوار بر موتور میشدند و در خیابان زنان و دختران «بدحجاب» را کتک میزدند و عکس احمدینژاد را بر سینه خود داشتند. شاید این بار هم مشاوران، این موج خودجوش زنان علیه پدیده زشت برهنگی را ادامه همان توطئه تلقی کردهاند. خواه این حرکت خودجوش باشد و خواه در پس آندستی و توطئهای در کار باشد، به هر صورت نفس حرکت خواستههای معترضان، احیای حقوقی است که جامعه از نظام اسلامی میطلبد. ما از ابتدا گفتیم نظام ما اسلامی است. قوانین هم چارچوب حرکتها، رفتارها و پوششها را مطابق دستورات اسلامی میخواهد. به هر حال هر نظامی قوانینی دارد که هنجارهای جامعه را نیز مشخص میکند. یا باید به آن تن داد و یا اینکه خود را از این جامعه بیرون کشید، تعارف ندارد. نقل است در زمان رضاخان، مادر دکتر مصدق زن محجبه و متدین بود، از آنجا که نظام رضاخانی، «حجاب» را هنجارشکنی میدانست به شدت با خانمهای محجبه برخورد میکرد، لذا مادر دکتر مصدق، در تمام طول حکومت 20 ساله رضاخان از خانه بیرون نیامد و ترجیح داد که حجاب خود را حفظ کند. در حالی که همسر دکتر مصدق خود را با پدیده «کشف حجاب» رضاخانی سازگار نمود و آزادانه رفت و آمد میکرد.
آقای رئیسجمهور محترم! میدانم که دل شما هم از دست وضعیت کنونی پوشش برخی زنان و دختران خون است اما شاید مصلحتهای والاتری دولت را به سکوت مماشات در این باره واداشته است. با وجود این تردیدی نداشته باشید تسامح و تساهل در این زمینه به هیچ وجه پسندیده نیست. این نگارنده حقیر مقالهای در سال 82 با عنوان «خاتمی از سبک خود نگذرد» در روزنامه رسالت، خطاب به رئیسجمهور سابق عرض کردم که حداقل به این گفته ابراهام لینکلن در توصیه به آموزگار فرزندش توجه کند که میگوید «به فرزندم بیاموزید که به عقایدش ایمان داشته باشد؛ حتی اگر همه خلاف او حرف بزنند… به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق میداند، پای سخنش بایستند و با تمام قوا بجنگد.»
آقای رئیسجمهور! باور بفرمایید این نگارنده حقیر خیلی به حضرتعالی ارادت دارد و شما را به خاطر مشی مردمداری و عدالتمحوری که حاکم کردهاید بسیار دوست دارد؛ اما چه کنم که حقیقت را باید بیش از هر چیز و هر کس دوست داشت. حقیقت این است که «برهنگی» کنونی که تعداد محدودی دختر و زن از سر غفلت یا لجاجت به آن روی آوردهاند مورد پسند اکثر مردم – حتی آنهایی که مخالف نظام هستند- و مقبول و شایسته نظام اسلامی ما نیست. بنابراین مردم از دولت شما انتظار دارند که راهکار معقول و منطقی برای حل این موضوع پیدا کنید. به عقیده نگارنده تلفیقی از راهکارهای فرهنگی، ارشادی و در نهایت قهری باید مورد بررسی قرار گیرد.