محمدعلی مشفق
به نظر میرسد که آسیبشناسی عملکرد و رفتار مجموعه اصلاحطلبان در هشت سال مدیریت اجرایی و قانونگذاری نه تنها امری پسندیده و عقلایی است بلکه ضرورتی است حیاتی و اجتنابناپذیر. به ویژه اگر این آسیبشناسی به منظور واکاوی دقیق و عملی کاستیها، خودنگریها، خودمحوریها، ندیدن واقعیتها و تحلیلهای همراه با سوگیریهای غیرعالمانه و به حساب نیاوردن بخشهای زیادی از جامعه در گذشته به دور از تعصبات فردی و گروهی کالبد شکافی شود موضوعی است که خواهد توانست جریان اصلاحات و اصلاحطلبانه را در مسیر معقولتر، منطقیتر و علمیتری قرار دهد و واقعیتهای جامعه را اعم از ساختار قدرت در ایران، موانع پیشرو و نوع قرائت خاصی از قانون اساسی در دهههای اخیر صورت گرفته بررسی کند به ویژه متناسب نبودن قانون با خواستها و انتظارات اکثریت جامعه موضوعی نیست که با توجه به ساختار قدرت و ساختار قانون اساسی و فرآیند قانونگذاری بتوان سهل و آسان بدان دست یافت، لذا این مهم زمانی اثربخش خواهد بود که آسیبشناسیها صرفا بر سر سفره اصلاحطلبان و درون خانه اصلاحات صورت گیرد و نه در مورد رقیب که با در اختیار داشتن همه امکانات مادی و معنوی کشور ناجوانمردانه همچون گذشته مسیر حرکت اصلاحات و اصلاحگری را سد مینماید و بیش از گذشته شمشیرهای زهرآگین خود را در قلب و جان جریان اصلاحطلب فرو کرده و این ذخیره باقی مانده را با آتشین کین خود نابود میکند. حال در چنین شرایطی چه باید کرد؟ آیا مصلحت، منطق و خرد جمعی پراکندگی و گسستگی جریان اصلاحات را در رقابت با جریان رقیب که تمامی ابزارهای قدرت را به تمامه در اختیار دارد تجویز میکند یا رمز جبران غفلتها و کاستیها، در اتحاد و همگرایی مجموعه اصلاحطلبان و توافق بر سر یک استراتژی نوین با تکیه بر واقعیتهای گذشته است؟
سادهانگارانه خواهد بود که فکر کنیم یک حزب و یا یک گروه حتی قدرتمند اصلاحطلب با توجه به شرایط منحصر به فرد ساختار قدرت و تحولات ناشی از انتخابات نهم، میتواند یا خواهد توانست در رقابت با رقیبی که میدان بازی، قواعد بازی، تعداد و کم و کیف بازیکنان، دروازهبان و داوران و مجریان انتخابات و چگونگی رقابت را طراحی و مهندسی میکند موفق شود؟ قطعا خیر. حال اگر این واقعیت اجتنابناپذیر را بپذیریم آیا با تمام ضعفها و تقصیرهایی که جریان اصلاحات در رأس، قاعده و میانه خود داشته و بعضی از جریانات هم سهم بیشتری از تقصیرها را داشتهاند اتخاذ چه مشی و رفتاری میتواند مصلحت حداکثری اصلاحطلبان را با هزینه کمتر در پی داشته باشد؟ به نظر میرسد که راهی جز همگرایی و اتفاق و اتحاد روی مشترکات و حداقلهایی که میتواند این اکثریت پراکنده را در کنار هم قرار دهد وجود ندارد. معهذا بر هیچ کس پوشیده نیست که اصلاحطلبی با همه پشتوانه مردمی در سراسر کشور به ویژه در میان نخبگان، خردمندان و تحصیلکردگان و در اوج قدرت، چوبهای خیزران رقیب را که مسلح به تمامی ابزارهای قدرت بود و هست به اندازه کافی بر بدنش لمس کرده و نباید اجازه داده شود امروز هم جسم زخمی او را با دست خود اصلاحطلبان در تدوام آن بیراهه چوب بزنیم. در صورتی که آسیبشناسی به منظور شناسایی نقاط ضعف، کاستیها و نقاط قوت و مشترکاتی است که با تکیه بر آن جریان اصلاحات به بازیابی، بازشناسایی توان و قدرت یکدیگر پرداخته تا در یک چارچوب جدید با قرار گرفتن در کنار یکدیگر تدوام حرکت اصلاحات محقق شود در صورتی که چوب زدن، قهر کردن، تفرق و همراه نشدن رفتاری در جهت عکس تداوم اصلاحات است.
از سوی دیگر، مدیریت و رهبری جریان اصلاحات باید تمام توان و ظرفیت احزاب و گروههای اصلاحطلب را با نگرش جدید شناسایی، سازماندهی و در کنار یکدیگر قرار دهد و با توافق روی مشترکات حداقلی و انعقاد میثاقی جدید آماده خروج از رکود و انفعال گشته و در عرصههای مختلف با تمام ظرفیت در دو انتخابات آتی با همه محدودیتها و موانع، تا مرحله رد و حذف حضور پیدا کند. هر چند که همه ابزارها اعم از قانون، نحوه اجرا، عدم اجرا، تفسیر، برگزاری انتخابات، تایید و رد صلاحیت و... همگی در دستان رقیبی است که جریان اصلاحطلب بدون هیچ گونه ابزار اعم از تبلیغی و... و ضمانتی در دستیابی به حقوق حداقلیاش در این رقابت نابرابر ندارد لذا در شرایط فعلی به نظر میرسد که جریان اصلاحطلب باید استراتژی مشارکت مشروط در انتخابات را به صورت یکپارچه اتخاذ نماید و مولفههای حداقلی ذیل را سرلوحه حرکتهای آینده خود قرار دهد.
1- تدوین و تبیین استراتژی مشارکت مشروط در انتخابات و پیروی کلیت اصلاحطلبان از آن.
2- پذیرش ضعفها و کاستیهای گذشته توسط تمامی جریانات اصلاحطلب و اجتناب از بزرگنمایی و طرح آن در رسانهها و افکار عمومی.
3- اجتناب از بیرونی کردن ضعفها و کاستیهای اصلاحطلبان و درونی کردن مقوله آسیبشناسی حرکت اصلاحات و رفتار احزاب، گروهها و شخصیتها در گذشته و عبور از آن.
4- شناسایی و کشف اشتراکات گروهها، احزاب و کلیت جریان اصلاحطلب در شرایط جدید به منظور پایهریزی قواعد و چارچوبهای مشترک حرکتهای آتی.
5- تمهید و برگزاری جلسات مشترک رهبران اصلاحطلب و توافق بر سر اصول کلی حرکت جریان اصلاحطلب در آینده و در دو انتخابات آتی با تکیه بر خرد جمعی و پذیرش آن توسط همه گروهها و جلوگیری از تکروی، کندروی و تندروی در حرکتهای آتی.
6- تقسیمبندی نقاط مختلف کشور به تناسب میزان پایگاه سیاسی و اجتماعی و نفوذ احزاب و گروههای اصلاحطلب و سازماندهی ظرفیتها و توان نیروی انسانی به صورت منطقهای، استانی و توزیع داوطبان در همین چارچوب.