سیدفرزاد محمدی
پس از این که "جرج بوش" در انتخابات سال 2000 میلادی توانست با تبانی و تقلب "ال گور" نامزد حزب دموکرات آمریکا را شکست دهد و بر مسند ریاست جمهوری در کاخ سفید بنشیند بسیاری از معادلات درون حزبی واشنگتن در هم ریخت. پس از این واقعه شاهد اظهار نظرهای مختلفی در حمایت و یا بر علیه بوش از سوی سران دو حزب دموکرات و جمهوریخواه بودیم.
"جیمی کارتر"، "مادلین آلبرایت"، "هوارد دین" و "برژینسکی" از حزب دموکرات و افرادی مانند "ریچارد پرل"، "پل ولفویتس" و "جان اشکرافت" از حزب جمهوریخواه در مصاحبههای مختلف اظهارات خود را در انتقاد یا تعریف از دولت بوش بیان میکردند. اما در میان اعضای حزب جمهوریخواه جای خالی روسای جمهور قبلی وابسته به این حزب کاملا به چشم میخورد. پس از حادثه 11 سپتامبر 2001 و متعاقبا اشغال افغانستان و عراق این موضوع بیش از پیش در انتظار ریزبین معادلات سیاسی آمریکا نمایان شد.
البته منظور از روسای جمهور قبلی وابسته به حزب جمهوریخواه جمعیت یا افرادی بیشمار نیستند! در این میان قهرا "ریگان" و "بوش پدر" در مقام اظهارنظر بودند. "ریگان" با بیماری آلزایمر دست و پنجه نرم کرد و در اوج ذلت برای همیشه از هیات سیاسی و انسانی خود کنار رفت. در مقابل از بوش پدر انتظار میرفت تا در برابر اظهارات و انتقادات افرادی مانند "بیل کلینتون" و "جیمی کارتر" به دفاع از عملکرد رییسجمهور جدید آمریکا بپردازد. به خصوص این که "جرج بوش" پسر بوش پدر بود و همین امر باعث افزایش گمانهها نسبت به روابط شکل گرفته میان این دو شد.
بوش پدر از قربانیان اصلی سیاستهای جنگطلبانه خود به شمار میرفت.
پس از پایان جنگ خلیج در حالی که بوش پدر احساس میکرد که خروج نیروهای عراقی از خاک کویت امتیاز و اهرم قدرت وی جهت ابقا در راس معادلات سیاسی کاخ سفید محسوب میشود "بیل کلینتون" توانست گوی سبقت را برای مدت هشت سال از حزب جمهوریخواه برباید.
پس از پیروزی بوش در انتخابات ریاست جمهوری سال 2000 پدر وی سعی کرد تا بسیاری از تجربههای تلخ دوران قدرت خود را برای پسرش بازگو کند. اما نشستهای پدر و پسر در مزرعه تگزاس همواره با تنش و جنجال همراه بود.
واقعیت امر این است که بوش به هیچ عنوان از هیچ کس حرف شنوی ندارد. حتی اگر این فرد پدر وی و رییسجمهور قبلی آمریکا باشد. پس از اشغال عراق بوش پدر که قبلا به صورتی خفتبار طعم تلخ شکست را تجربه کرده بود سعی کرد تا بوش را از راه اشتباه خود باز گرداند ولی در ذهن کوچک رییسجمهور جدید آمریکا تنها سلاحهای جنگی و کشتار مردم جای گرفته بودند.
"جرج بوش" تنها عقاید کسانی را قبول دارد که در راستای تایید افکار و اعمال وی حرکت میکند. دلیل این که "کالین پاول" و "دیوید کی" از صحنه سیاست خارجی آمریکا کنار رفتند و در مقابل رایس، چنی و رامسفلد همچنان در کاخ سفید قرار دارند همین امر است.
در هر صورت ایجاد شکاف حزبی در میان جمهوریخواهان سنتی و نومحافظهکاران باعث افزایش اختلافات پشت پرده میان بوش پدر و بوش پسر شده است. هر چند در ظاهر امر این دو سعی دارند خود را در برابر پرسشهای خبرنگاران آرام و صمیمی جلوه دهند ولی اهمالکاریهای بوش پدر در تربیت فرزندش در سالهای آخر عمر وی دردسرساز شده است.
در اوایل سال 2006 میلادی آماری تکاندهنده از افراد مبتلا به بیماری "سندروم خلیج" منتشر شد. این بیماری در میان نیروهای اعزامی به جنگ خلیج(1991) و در اثر تماس با سلاحهای میکروبی و شیمیایی شایع شده است و عواقب آن هنوز دامنگیر این افراد است. مسلما در حدود 10 سال دیگر بیماری سندروم عراق جان هزاران سرباز آمریکایی شرکتکننده در جنگ عراق را مورد تهدید مستقیم قرار خواهد داد. البته سطح اثربخشی سلاحهای استفاده شده در جنگ عراق عواقب به شدت وخیمتری را متوجه سربازان آمریکایی خواهد کرد.
بوش پدر و بوش پسر هر دو مسئول از دست رفتن سلامتی هزاران سرباز آمریکایی در جریان دو جنگ مقاومت هستند شاید این موضوع تنها نقطه مشترک میان این دو باشد!
"جرج واکر بوش" با تصمیمگیریهای عجولانه و بیتوجهی خود نسبت به آن چه اعضای سنتی حزب جمهوریخواه نسبت به آن تاکید دارند موجبات ناراحتی روزافزون بوش پدر را نسبت به خود فراهم ساخته است.
شاید هم اکنون بوش پدر نیز همانند برخی از اعضای وابسته به حزب جمهوریخواه و نیز مخالفان دموکرات در آرزوی کنار رفتن "جرج واکر بوش" از مسند خود و با پایان دوران قدرت پسر خود باشد. در چنین موقعیتی واقعا برای بوش پسر جای بسی شرم دارد که حتی نتوانسته است ارتباطات ساده خود را با پدر قاتل خود حفظ کند.